اصلاحات انقلابی در اذهان ایدئولوژیک

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

مسعود رستمی


اصلاحات: انقلابی در اذهان ایدئولوژیک یا فرار از بحران میکونوس


پدیدەی اصلاحات، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان از اواسط دهەی هفتاد شمسی، گفتمان حاکم عرصەی زیست جهان ایران شدە است؛ بە گونەای کە امروزە از اپوزسیون نظام برافکن گرفتە، تا خود حکومت هموارە آن را بە عنوان تنها راه و مدنی ترین راە ممکن برای برون رفت از وضعیت موجود میدانند. اما، گفتمان اصلاحات و پدیدەی اصلاح طلبی، هیچگاە از زوایای متعدد، بە ویژە از جانب ما(کوردها) بە عنوان ملتی کە علاوە بر آنکە سرزمینمان از جانب بیگانگان اشغال شدە است، کرامت انسانیمان نیز پایمال شدە، آنگونە کا بایستە است، مورد تبیین و تفسیر جامعە شناسانە، اندیشەای و سیاسی واقع نشدە است. این بی تفاوتی، یا شاید هم بتوان گفت جهل بە پدیدەی اصلاحات و اصلاح طلبان، خود نشان از عدم ارتباط میان تفکر و سیاست عملی در کوردستان است. بە قول آلن بدیو، هیچ پدیدەای نیست کە قابل شناخت نباشد، مگر اینکە ما توانایی شناخت آن را نداشتە باشیم. عدم شناخت ما نسبت بە مباحث، ناشی از ضعف اندیشەای ما بە عنوان ملت کورد است. برای رهائی از این وضعیت، ابتدا باید پذیرفت اندیشە و تفکر نزد ما محلی از اعراب ندارد. یکی از پیامدهای نااندیشگی، عدم ابداع مفاهیم لازم جهت تبیین و تفسیر وضعیتی است کە بە عنوان ملت و سرزمینی اشغال شدە، کە در یک طرف آن دولت-قومی قرار دارد کە هر چند تحت عنوان دولت، اما در جهت منافع قومی مشخص، برای استثمار فتوحات عصر پیشا تأسیس دولت، کە از جانب غربیها خطی مرزی بر جغرافیای فتوحات کشیدە و بە عنوان دولت شناختە شد، و این دولت کە همانا دولت-قوم بود، با رویکردی ایدئولوژیک بە تعامل با زیست جهان فتوحات دولت شدە پرداخت، است. این عدم ابداع مفاهیم متناسب با وضعیت، موجب شدە ما از همان تقسیم بندیهای رایج در اندیشەی سیاسی غربی در زمینەی ماهیت حکومتها، استفادە کنیم؛ در حالی کە این مفاهیم قادر بە تبیین واقعیت/امر سیاسی کشوری همچون ایران، نیستند. در اندیشەی سیاسی غربی، از افلاطون گرفتە تا هانا آرنت کوشیدەاند بە تقسیم بندی انواع حکومتها بپردازند. تقسیم بندی رایج فعلی کە برگرفتە از اندیشەی سیاسی هانا آرنت است، همانا تقسیم دولتها بە توتالیتاریسم، دیکتاتوری و دموکراسی است. اما این تقسیم بندی، نمیتواند بازگو کنندەی واقعیتهای فعلی بسیاری از نظامهای سیاسی، بە ویژە در جوامعی چند فرهنگی همچون ایران، باشد. زیرا، در برخی جوامع چند فرهنگی دولت-قوم یا دولت-مذهب فعلی، بە ویژە در خاورمیانە، با مقولەی پیچیدەتری مواجە هستیم. بە عبارتی دیکتاتوری و توتالیتاریسم خاورمیانەای، تفاوتهای بنیادینی با دیکتاتوریهای آمریکای جنوبی دهەهای هفتاد و هشتاد میلادی، و توتالیتاریسم نژادی آلمان هیتلری یا توتالیتاریسم مارکسیستی شوروی سابق دارد. در کشوری همچون ایران، پدیدەی دولت-قوم مبتنی بر سیاست گفتمانی-تأکید بر گفتمان- شیعەگرائی و ایرانیگری، در هیچیک از ریخت شناسیهای دولت مد نظر هانا آرنت از نوع اندیشەی سیاسی غربی آن، و حتی دولت خلافتی اسلامگرایان سنی نمیگنجد. با وجود این واقعیت کە ما نتوانستەایم مفهوم مناسبی برای دولت-قوم ایدئولوژیک از نوع فارسی آن ابداع کنیم، -کە خود ناشی از ضعف اندیشەی سیاسی ما است- نباید موجد فهم نادرست از ماهیت سیاست دولت-قوم فارس شود. ما ناگزیر از مفاهیمی همچون توتالیتاریسم و دیکتاتوری بە دلیل عدم مفهوم سازی شایستە برای دولت-قوم فارس استفادە میکنیم، اما با همان فهم اندیشەی سیاسی غربی از این مفاهیم، بە تبیین و تفسیر سیاست داخلی و خارجی این دولت پرداختەای، کە خود موجب شدە “ما در متن آنها” غرق شویم. برای رهائی از این وضعیت، لازم است، با همان ابزار علم سیاست و جامعە شناسی غربی، بە کشف لایەهای پنهان و غامض سیاست دولت-قوم فارس در جغرافیای ایران پرداخت، اگرچە، تا ابداع مفاهیم مناسب ناگزیر باشیم از همان مفاهیم دیکتاتوری و توتالیتاریسم استفادە کنیم. این تبیین و تفسیر، ما را در کشف لایەهای پنهان و غامض سیاست داخلی و خارجی دولت-قوم فارس و ارتباط این دو حوزە با یکدیگر و همچنین خلاصی از سطحی نگری فعلی اصلاح طلبان کورد و برخی احزاب درونی شدە در سیاست گفتمانی اصلاح طلبان، یاری میکند. در اینجا، برای آشکارسازی سویەای پنهان از سیاست گفتمانی دروغ بزرگ اصلاح طلبی و عدم درک درست ما از این سیاست گفتمانی، با تأکید بر نقش سیاست داخلی جمهوری اسلامی در سیاست خارجی و بازخورد این سیاست بە درون در ظهور گفتمان اصلاح طلبی استدلال خواهیم کرد. استدلال در این جهت خواهد بود کە: گفتمان اصلاح طلبی پروژەای از جانب هیئت صادر کنندەی حکم ترور بە رهبری رفسنجانی و خامنەای برای برون رفت از بحران میکونوس بود. در ادامە نیز استدلال خواهم کرد کە: پروژەی اصلاحات، کە برای برون رفت از بحران میکونوس بود، خود منتهی بە چرخش از سیاست ایدئولوژیک بە سیاست گفتمانی دولت-قوم فارسی شد. هر دو استدلال نیز در این جهت خواهد بود کە: پروژەی اصلاح طلبی کە واکنشی بە خروج از بحران میکونوس بود، بە سیاستی گفتمانی تبدیل شد کە خود کردها، -حتی حزب دموکرات کوردستان(حدک) کە حکم دادگاە میکونوس برای ترور دبیر کل آن صادر شدە بود- درون این متن گفتمانی ذوب شدەاند. در این مقالە، برای تبیین پروژەی اصلاح طلبی همچون واکنشی بە میکونوس از پارادایم لیبرالی در عرصەی سیاست بین الملل استفادە خواهم کرد؛ اما در ادامە برای تبیین سیاست گفتمانی دولت-قوم فارسی از هژمونی گفتمانی.

در عرصەی سیاست بین الملل، رئالیستها و لیبرالیستها نسبت بە ارتباط میان سیاست داخلی و سیاست خارجی رویکرد متفاوتی دارند. بە صورت کلی، رئالیستها معتقد بە استقلال این دو عرصە از یکدیگرند، و لیبرالها سیاست خارجی را ادامەی سیاست داخلی میدانند. این کلی انگاری بە همین سادگی نیست؛ چرا کە ظرافتها و جزئیاتی تئوریک، این دو پارادایم را از هم جدا میکند. رئالیستها معتقدند بە دلیل اصل حاکمیت سرزمینی، دولتها جزیرەهای منفردی هستند کە سیاست داخلی آنها امری داخلی بودە و با ماهیت ساختار نظام بین الملل متفاوت است. اما لیبرالها، با این استدلال موافق نیستند و قائل بە ربطی وثیق میان این دو هستند. بر اساس پارادایم لیبرالی، ماهیت دولتها در عرصەی داخلی، جهت بخش کنش آنها در عرصەی سیاست خارجی است. کارل پوپر، بە عنوان یکی از برجستەترین اندیشمندان لیبرال معتقد است: دموکراسیها با یکدیگر نمیجنگند. با این وجود، هیچیک از این دو پاردایم نتوانستەاند تمام و کمال حق مطلب را در خصوص واقعیتهای سیاست بین اللمل ادا کنند. این مسئلە، همانگونە کە پارادایم رئالیستی تحت تأثیر اندیشەی سیاسی هابز بە درستی اذعان کردە، بە ماهیت متفاوت نظام بین اللمل و فقدان مکانیسم کنترل از نوع نظام داخلی آن نشأت میگیرد. علیرغم این اشارەی کلی و با صرف نظر از جزئیات تئوریک، در برخی زمینەها حق را باید بە لیبرالها داد. با مقایسەای کلی میان سیاست خارجی دولتهای دموکراتیک با غیر دموکراتیک، تفاوت این دو پارادایم قابل رویت است. سیاست خارجی دولتهای دموکراتیک متأثر از سیاست داخلی، با عناصری همچون حقوق بشر، اقتصاد آزاد، پرهیز از تنش، تکثرگرائی، تبادل فرهنگی و علمی، تأکید بر نهادهای بین اللملی و مباحثی از این دست، مفصلبندی شدە است. بە همان صورت و برخلاف دولتهای دموکراتیک، سیاست خارجی دولتهای غیر دموکراتیک متأثر از سیاست داخلی، برعناصری همچون ترور، ایجاد جنگ و تنش، بی تفاوتی بە حقوق بشر و نهادهای بین اللملی و غیرە مفصلبندی شدە است. بە طور کلی بر اساس پارادایم لیبرالی، سیاست خارجی ادامەی سیاست داخلی است و نظام بین الملل نیز بە دلیل وابستگیهای متعدد و همچنین وجود نهادها و سازمانهای بین المللی، بر سیاست داخلی دولتها تأثیر میگذارد. این موضوع، اگرچە نە بە صورت کلی، حداقل در بسیاری موارد صادق است.

انقلاب ایران محصول تکثری ایدئولوژیک بود کە طی آن، گروههای مختلفی اعم از مارکسیستی، اسلام مارکسیستی، ملی-مذهبی، و غیرە حضوری پر رنگ داشتند. در این میان، گروە اسلامی بە رهبری خمینی توانست در هیاهوی انقلاب، از یک سو با استفادە از فرصتها، و از سوی دیگر با سیاستی پوپولیستی، گوی سبقت را از سایرین برباید و قدرت را فرا چنگ آورد. موفقیت اسلامگرایان تشیع، امری تصادفی نبود. چرا کە، آمریکای نگران از مارکسیستها و الحاق ایران بە بلوک کمونیستی، پیشاپیش چراغ سبز را برای آنها مهیا کردە بود. فراچنگ آوردن قدرت از سوی اسلام گرایان شیعی، صرفا کسب نهادهای قدرت بە سیاق کودتاهای نظامی آمریکای جنوبی و یا حتی ناصری-های مصر ، ژنرالهای ترکیە و غیرە نبود، بلکە فراتر از آنها، استقرار نظمی ایدئولوژیک بود کە نە تنها هستی سیاسی، بلکە کلیت هستی در آن متن معنا میشد. بنابراین، هرگونە مخالفت با حاکمان پس از انقلاب، فراتر از صرف خواهندگی قدرت، از یک سو دشمنی با معنائی از هستی بود کە حاملان اسلام شیعی آن را نمایندگی میکردند، و از سوی دیگر، تحقق وعدەهائی کە تشیع در طول قرنهای متمادی نوید آن را بە پیروان خود دادە بود. پس بر اساس این ایدئولوژی، دشمن برای حاملان اسلام شیعی، فقط شامل گروههائی نمیشد کە خواهان سهمی از قدرت باشند، بلکە هر گونە معنائی از زندگی، کە هستی شناسی تشیع حاکمان را بە مخاطرە می افکند و یا بە چالش میکشید، در دایرە دشمن تعریف میشد. بدین سان، سکولاریسم، مارکسیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، دموکراسی، آزادی، فردگرائی، ناسیونالیسم، اسلام سیاسی سنی و غیرە، همە و همە نە تهدید، بلکە دشمن محسوب میشدند؛ بنابراین، سر همەی این معناهای متفاوت از زندگی، میبایست با گیوتین تشیع زدە میشد. مهمتر آنکە، رویکرد اصالت تشیع بدون هیچگونە پذیرش مسئولیت بین اللملی، فراتر از مرزهای جغرافیایی هرگونە مخالف ایدئولوژی خود را، از افراد گرفتە تا کشورها تحت عنوان دشمن تعریف میکرد و مستحق نابودی میدانست. سیاست نابودی دشمن، یا ضربە زدن بە او هیچگونە مرزی را نمیشناخت. نویسندە ، سیاستمدار، طنز پرداز، داخلی یا خارجی، در داخل یا خارج، بە هر صورت ممکن باید نابود میشد. در عرصەی بین المللی نیز، آمریکا، انگلیس، اسرائیل، عربستان، مصر و غیرە، بر اساس ایدئولوژی اسلام شیعی در زمرەی دشمنانی بە شمار می آمدند کە در هر فرصت ممکن و بدون توجە بە قواعد حقوق بین الملل، میبایست در حالت حداقلی بە آنها ضربات و لطماتی وارد میشد. بە طور کلی، در کیهان شناسی تک خیمەای اسلام تشیع بە نمایندگی جمهوری اسلامی، دیگری دشمن نە در چهارچوب منافع عینی، بلکە در هستی شناسی ایدئولوژی تشیع و ناتشیع معنا می یافت. بە عبارت دیگر، دشمن معنای خود را نە در رابطەای دال و مدلولی، بلکە با توجە بە تفسیر نشانە یا نشانەهای میان دال و مدلول کسب میکرد. پس چنین دایرەی فراخی در تعریف دشمن برای متشیعان انقلابی، نە بر اساس صرف منافع سیاسی و اقتصادی، بلکە مبتنی بر نگرشی بە هستی و لذا ذهنیتی ایدئولوژیک بود. ذهنیتی کە برای تحقق ایدئولوژی خویش، مرزی نمیشناخت و لعابی از تقدس بر ترور، تجاوز، مثلە کردن، انفجار، قتل عام، اعتراف و غیرە، میپوشاند. چنین ذهنیتی در خوشبینانەترین حالت، ممکن است در نتیجەی انقلابی ذهنی در یک یا چند فرد تغییر کند، اما اینکە بە یکبارە انقلابی عقلی در همەی حاملان آن اتفاق بیفتد و دیگری خارج از ایدئولوژی خویش را تحمل یا تقبل کنند، غیر ممکن است. پس سؤالی کە بە ذهن خطور میکند این است کە: چگونە بود و شد کە بدون هیچگونە نشانەی قبلی، بە یکبارە و در سال ١٣٧۶ یعنی فقط زمان کوتاهی پس از آخرین قتلهای زنجیرەای در سال ١٣٧۵، جریانی تحت عنوان اصلاحات در عرصەی زیست از همان آغاز، یکی از سیاستهای جمهوری اسلامی، ترور مخالفان در داخل و خارج بود. این ترورها تا اواسط دهەی هفتاد شمسی ادامە داشت کە ماحصل آن در جامعەی کوردی ترور افرادی همچون صدیق کمانگر، دکتر قاسملو، دکتر شرفکندی و بسیاری افراد دیگر بود. پس از آن و با دستگیر شدن تروریستهای میکونوس، چرخشی محسوس، اما در همان حال بسیار نامحسوس در سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی اتفاق افتاد. در سال ١٣۶٨ دکتر قاسملو و یاران او توسط یک تیم تروریستی جمهوری اسلامی، در وین اتریش ترور شدند. یکی از این تروریستها صحرارودی بود کە طی معاملەای میان جمهوری اسلامی با دولت وقت اتریش، علیرغم زخمی کە طی ترور قاسملو برداشتە بود، بە ایران بردگرداندە شد. با وجود آنکە همە میدانستند کە ترور کار ایران است، سحرارودی و تیم او کە فرمان ترور را از دست کسانی همچون رفسنجانی، خامنەای، ری شهری، رضائی، فلاحیان، ولایتی و غیرە دریافت کردە بودند، از چنگ عدالت گریختند. اگرچە گزینەهای ترور توسط یک تیم انتخاب میشدند، اما رهبریت این تیم در دست رفسنجانی و خامنەای بود. بدین سان، هیئت صادر کنندەی فرمان، خشنود از فرار/معاملە بە همان سیاق پیشین سیاست ترور در خارج را بدون هیچگونە توجە بە قوانین بین المللی ادامە دادند. در سال ١٣٧١ دکتر شرفکندی و همراهان او توسط یک تیم تروریستی دیگر در برلین آلمان بە قتل رسیدند. اما این بار، بخت با تروریستها همراه نبود. در نتیجە، کاظم دارابی و دستیاران او دستگیر شدند و طی یک محاکمەی ۵ سالە، در یکم فروردین ١٣٧۶ حکم دادگاە میکونوس صادر شد کە طی آن ایران بە تروریسم دولتی محکوم شد و بسیاری از کشورهای اروپایی ناگزیر سفرای خود را از ایران فرا خواندند. دقیقا سە ماە بعد، یعنی در دوم خرداد ١٣٧۶ انتخابات ایران برگزار شد و خاتمی با شعار اصلاحات بە ریاست جمهوری رسید. سؤال اینجاست: آیا گفتمان اصلاحات پروژەای برای برون رفت از بحران میکونوس بود یا نتیجەی انقلابی ذهنی در حاملان ایدئولوژی تشیع و گرایشی انفجاری بە دموکراسی و اعتقاد بە تکثر؟ پس از جنگ جهانی دوم، فاجعەای در حد دادگاە میکونوس برای هیچ کشوری اتفاق نیافتادە بود. برای نخستین بار کشوری بە تروریسم دولتی محکوم شدە بود. اهمیت این موضوع برای متخصصان علم سیاست و حقوق بین الملل قابل فهم و درک است. لذا، تاریخ جمهوری اسلامی را باید بە پیش و پس از دادگاە میکونوس تقسیم کرد. دورەی خشونت ایدئولوژیک و دورەی گفتمان اصلاحات؛ دورەی سیاست ایدئولوژیکی و سیاست گفتمانی. دادگاە میکونوس بە پایان رسید و دولت جمهوری اسلامی طی حکم دادگاە بە تروریسم دولتی محکوم شد. ایران و رژیم ایدئولوژیک آن برای نخستین بار و پس از ١٧ سال سیاست ترور ایدئولوژیک در تنگنائی حقوقی، آن هم از سوی اروپای حقوق مدار و قدرتمند گرفتار شد. هیچ کشور اروپائی نمیتوانست بر اساس حقوق بین الملل، حکم دادگاە میکونوس را نادیدە بگیرد. تنها راە بازگرداندن سفرا تغییر بود. اما گزینەهای جمهوری اسلامی در فاصلەای کوتاە بسیار محدود بود. شاید بتوان گفت با توجە بە حاد بودن بحران، جمهوری اسلامی برای رهایی از تبعات حکم داداگاە دو راه بیشتر پیش رو نداشت: اول، استرداد تمامی دست اندرکاران ترور از جملە خامنەای و رفسنجانی، کە خود مصادف بود با ساقط شدن رژیم جمهوری اسلامی؛ دوم، مهندسی سیاسی برای خروج از بحران بە صورتی کە هم رژیم جمهوری اسلامی هم عوامل ترور بە رهبری رفنسجانی و خامنەای از آن جان سالم بە در برند. بدون تردید دولت اسلامی راە دوم را انتخاب کرد. تیم ترور بە رهبری رفسنجانی و خامنەای از تاریخ صدور حکم تا اتنخابات، تنها سە ماە فرصت برای خروج از این بحران را داشتند. در این زمان کوتاە، مهندسی سیاسی تحت عنوان اصلاحات بە رهبری پدیدەی جدیدی بە نام خاتمی کلید زدە شد. انتخاب خاتمی بە عنوان شخصیتی گمنام کاملا آگاهانە بود، چرا کە هیچ یک از سیاستمدارهای عرصەی سیاسی وقت ایران، نمیتوانستند گزینەی مناسبی برای مهندسی سیاسی باشند. موضوع پروژەای بودن گفتمان اصلاحات را میتوان از ادعای رفسنجانی بە عنوان بانی اصلاحات و یکی از دو رهبر تیم ترور بە سادگی تشخیص داد. وی بارها عنوان کردە، فردای انتخابات شخصا بە وزارت کشور رفتم تا نام شخص دیگری(ناطق نوری) از صندوق انتخابات بیرون نیاید! نکتە این است: کسی کە تا اوخر سال ١٣٧۵در کانون تمامی ترورهای داخل و خارج قرار داشت، چگونە ناگهان و فقط در مدت سە ماە بە حامی رهبر اصلاحات تبدیل میشود. چە عامل یا عواملی باعث شد یکی از دو نفر اول صادر کنندەی دستور ترور، دچار انقلابی ذهنی شود کە بانی و نجات بخش رهبر اصلاحات شود؟ در واقع آنچە کە رفسنجانی و تیم ترور انجام دادند، نە اعتقاد بە پروژەی اصلاحات و دموکراسی، بلکە پروژەای جهت مهندسی سیاسی برای برون رفت از بحران دادگاە میکونوس بود.

خاتمی با شعار اصلاحات در داخل و تنش زدائی در سیاست خارجی سکان ریاست جمهوری ایران را در دست گرفت. بر اساس همان پارادایم لیبرالی، همانگونە کە ساست خارجی ترور محور جمهوری اسلامی ادامەی سیاست ایدئولوژیک داخلی آن بود، برای تغییر در عرصەی سیاست خارجی و برون رفت از بحران میکونوس نیز، میبایست شعار تغییر در داخل هم ضمیمەی تغییر در سیاست خارجی میشد. اینکە آیای خاتمی آگاهانە بخشی از پروژە بود یا نە مباینتی با پروژەای بودن اصلاحات ندارد. اما سؤال این است کە: تنش زدائی در عرصەی سیاست خارجی چرا و با کی؟ آیا ایران در سال ١٣٧۶ با کشور یا کشورهائی مخاصمەی سیاسی داشت؟ یا اینکە مخاصمات و دشمنیها، ایدئولوژیک بودند؟ سوای این، مگر غیر از این بود کە ترورها -از ترور اشخاص سیاسی و متفکران گرفتە تا انفجار مکانهای مختلف در اقصی نقاط دنیا- ترورهائی ایدئولوژیک بودند؟ سیاست تنش زدائی در عرصەی سیاست خارجی و تأکید بر گفتگوی تمدنها- کە برخلاف ادعاهای آن زمان مبنی بر پارادایم نفی برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون- تلاش برای تلطیف سیاست خارجی ایدئولوژیک محور و اعتمادسازی با محوریت برون رفت از بحران میکونوس بود. بدیهی است، امکان دوگانگی سیاسی مبنی بر سیاست داخلی ایدئولوژیک و سیاست خارجی تنش زدائی و گفتگوی تمدنها وجود نداشت. امکان دوگانگی سیاست داخلی ایدئولوژیک و سیاست خارجی غیر ایدئولوژیک، برای حکومتهای ایدئولوژیک، بر خلاف دیکتاتوریها کە تا حدودی- نە بە صورت مطلق- این دوگانگی را برمیتابند، غیر ممکن است. پس، در واقع اصلاحات نە تغییری انقلابی در اذهان ایدئولوژیک تروریست در فاصلەی فقط سە ماە پس از صدور حکم دادگاە میکونوس، بلکە پروژەای مهندسی شدە برای برون رفت از بحران میکونوس بود کە شرفکندی و یاران او، با خون خود بر جمهوری اسلامی تحمیل کردە بودند. مهندسی سیاسی برون رفت از بحران میکونوس، با محوریت اصلاحات در داخل و تنش زدائی و گفتگوی تمدنها در خارج، انتظار زیادی برای پس دادن امتحان موفقیت، نکشید. تنها اندکی بعد از انتخابات ١٣٧۶ کشورهای اروپائی سفرای خود را بە ایران بازگرداندند. جمهوری اسلامی و تیم ترور بە رهبری خامنەای و رفسنجانی موفق شدند، بدون هیچگونە هزینەای بابت تروریسم دولتی جان سالم بە در برند. اما نکتەای کە در ابتدا فضای زیست جهان ایران را برای مدتی ملتهب کرد، تب و هیجان اصلاحات بود. جمهوری اسلامی و تیم ترور اگرچە در مدت کوتاهی با مهندسی سیاسی توانستە بودند بحران میکونوس را پشت سر بگذارند، اما در چنین مدت کوتاهی امکان مهندسی اجتماعی ممکن نبود. جامعە شناسان و دانشمندان علم سیاست میتوانند در بارەی این ادعای نویسندە داوری کنند کە، در مدت سە ماە از صدور حکم دادگاە میکونوس تا انتخابات ١٣٧۶ بە هیچ عنوان امکان مهندسی جامعە ممکن نیست. بە عبارتی مهندسی سیاسی در چنین فاصلەی کوتاهی ممکن بود، اما مهندسی اجتماعی نە. بدین سان، چهار سال اول دورەی ریاست جمهوری خاتمی با شور و هیجان همراه بود. فضای اجتماعی چنان از کنترل خارج شدە بود کە امکان بازگرداندن جامعە و حتی برخی از فعالان سیاسی وابستە بە خود حکومت، بە دوران پیش از انتخابات ممکن نبود. جامعە بە دو قطب تقسیم شد: اصلاح طلب و اصولگرا. بسیاری از اصلاح طلبان سوای برخی از آنها-از جملە خود خاتمی کە ارادت خاصی بە رفسنجانی داشت- بە جای خامنەای نوک پیکان حملەی خود را بە سوی رفسنجانی، یعنی طراح خروج جمهوری اسلامی از بحران دادگاە میکونوس، نشانە گرفتند. اینان از بازی پشت پردە اطلاع نداشتند، و طبیعی بود کە طراحان این بازی در تریبونی عمومی نیت خود را بە مردم اعلام نکنند. در دوران ریاست جمهوری خاتمی، بسیاری از اصلاح طلبان بی خبر از بازیهای پشت پردە، یا فراری شدند و یا اینکە سر از زندان در آوردند. پس از خاتمی، رفسنجانی خواهان بازگشت بە عرصەی قدرت شد. اما هشت سال دوری از نهادهای اجرائی و سلطەی بی چون و چرای خامنەای بر نهادهای مختلف اعم از شورای نگهبان، سپاە پاسداران، بسیج، صدا و سیما، قوەی قضائییە و غیرە از یک طرف، و از طرف دیگر، حملەی همە جانبەی اصلاح طلبان ردە دوم بە او، از جناحی بە نام اصولگرا کە پس از شیوع گفتمان اصلاح طلبی ظهور کردە بود، شکست خورد. بدین سان، طراح رهائی رژیم جمهوری اسلامی از بحران میکونوس، مغضوب هر دو جناح واقع شد. با آغاز دورەی احمدی نژاد نیز، تروریست دکتر شرفکندی و یاران او، یعنی کاظم دارابی طی معاملەای با آلمان بە ایران برگرداندە شد تا همچون قهرمان از او استقبال شود. بدین سان، پروژەی اصلاحات با آزادی کسی کە حکم ترور را از دست رفسنجانی و خامنەای گرفتە بود کامل شد. بحران میکونوس و مهندسی سیاسی پروژەی اصلاحات، پایانی بر خشونت ایدئولوژیک تک بعدی و افسار گسیختەی جمهوری اسلامی بود. با توجە بە پارادایم لیبرالیسم در عرصەی سیاست بین الملل، همانگونە کە سیاست خارجی ترور محور جمهوری اسلامی، ادامەی سیاست ایدئولوژیک تشیع گرای داخلی بود، بە همان صورت نیز، دادگاهی کوچک در آلمان توانستە بود ایران را در عرصەی بین المللی و بە تبع در داخل با بحران مواجە سازد. نکتەی مهم این کە، اگرچە هرم جامعە/قدرت در ایران از پایین بە دو شق اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم شدە است، اما در رأس هرم، عوامل و تیم ترور بدون هیچگونە مشکلی علیرغم هیاهوی بسیار، در کنار یکدیگر و همسفرە هستند. آیا این امر اتفاقی است؟

با پروژەی اصلاحات، جمهوری اسلامی وارد مرحلەی جدیدی شد: مرحلەی سیاست گفتمانی. مهندسی سیاسی پروژەی اصلاحات در کوتاە مدت ممکن بود، اما مهندسی اجتماعی نە. قاعدەی بازی در رأس هرم رعایت میشد، اما در زیست جهان و حتی بخشی از عوامل قدرت نە. بە همین دلیل چهار سال اول ریاست جمهوری خاتمی با بحران زیادی مواجە بود. اما، رفتە رفتە، مهندسی اجتماعی هم فرم مناسب و منطبق با مهندسی سیاسی شد. بدین سان، دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا بە رهبری دو رهبر تیم ترور -یعنی رفسنجانی و خامنەای- در رأس هرم، مهندسی اجتماعی را درون گفتمانی کردند، کە اوج آن را میتوان در ریاست جمهوری روحانی و شعار اعتدال یافت. پس از انتخابات ١٣٧۶ سیاست ایدئولوژیک تشیع محور بە سیاست گفتمانی تغییر یافت. با توجە بە اندیشەی سیاسی لاکلائو و موفە، پس سیاست گفتمانی، نوعی ایدئولوژی نهفتە است؛ اما متفاوت از ایدئولوژی حقیقت محور. ایدئولوژی سیاست گفتمانی فارغ از جستجوی حقیقت، کە ایدئولوژی اسلام شیعی حقیقت جوی پیشامیکونوس آن را نمایندگی میکرد، در متن زبان بە دنبال معنا بخشی جهان برای خلق سوژەای جدید است. پس ایدئولوژی سیاست گفتمانی پسامیکونوس در گام اول بت سازی حکومت و کارگزاران ترور، و در گام دوم نیز، خلق سوژەی جدید درون گفتمانی شدە. منظور ما از بت سازی حکومت نە مقدس کردن آن، بلکە القاء این موضوع کە حکومت تنها دروازەی گذار بە دموکراسی است. این سیاست گفتمانی را دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب، کە سردمداران هر دو، رهبران تیم ترور بودند نمایندگی میکنند. اما، جناح اصلوگرا خود را بە عنوان حافظ ارزشهای ایدئولوژیک پیشامیکونوسی معرفی میکند و جناح اصلاح طلب نیز، ارزشهای پسامیکونوس. بدین سان، گفتمان اصلوگرایان بر مباحثی همچون تشیع گرائی، ترور و خشونت ایدئولوژیک، دخالت در حوزەی زندگی فردی، حجاب، ترویج آموزەهای تشیع، مردم سالاری دینی، اقتصاد بستە، دشمنی با آمریکا و اسرائیل، تأکید بر افزایش توان نظامی، بی توجهی بە حقوق بشر تحت عنوان ارزشی لیبرالی و غربی، دشمنی با غرب و ارزشهای غربی، تأکید بر سنت، تأکید بر امت بە جای ملت و غیرە مفصل بندی شدە است. در مقابل، اصلاح طلبان نیز گفتمان خود را با تأکید بر، ملت و هویت ایرانی بە جای امت و هویت دینی، حجاب اختیاری، حقوق شهروندی، تعامل با جهان غرب و در رأس آن آمریکا، پذیرش کثرت از نوع دینی و زبانی، دموکراسی، اقتصاد باز، عدم دخالت در حوزەی خصوصی، تأکید بر افزایش سطح رفاه مردم بە جای هزینەهای نظامی و غیرە، مفصل بندی کردەاند. بدین ترتیب، بت حکومت در عصر پسامیکونوس و با سیاست گفتمانی، چهرەای ژانوسی بە خود گرفتە است. ارگانیسمی متشکل از نیمی تاریکی و مرگ و نیمی روشنائی و زندگی. سیاست حکومت ژانوسی کە همزمان هم شر و هم خیر است، در سیاست داخلی و خارجی در فرم سیاست چماق و هویج ظاهر شدە است. بە گونەای کە بخشی از جامعە اعم از کوردی و غیر کوردی، روشنفکران و سیاستمداران، افراد و احزاب، خارج نشین و داخل نشین، حتی دولتها در عرصەی بین الملل، با توجە بە خواستەهای خود حول این دو گفتمان گرد آمدەاند. جناح اصلاح طلب، مخالفان گفتمان اسلامگرای تشیع را بسیج میکند و بە نوعی سر آنها را شیرە میمالد و گفتمان اسلامگرای تشیع نیز بر عکس. سیاست آنها سادە اما در عین حال مؤثر است: اگر دموکراسی میخواهید، تنها آلترناتیو جناح اصلاح طلب، بخش روشنائی و زندگی حکومت ژانوسی است؛ اما این کار با وجود جناح اصولگرا و حضور آنها در قدرت ممکن نیست. پس، از انقلاب، جنگ و خشونت پرهیز کنید و بە ما بپیوندید؛ همچنین نباید عجلە کنید، زیرا توسعە و گذار بە دموکراسی نیازمند و مستلزم زمان است. مگر آمریکا، فرانسە یا آلمان یک شبە دموکرات شدند! آنها قرنها برای دموکراسی جنگیدند. پس با ما باشید و صبور. بدین صورت، طراحان ترور پیشامیکونوسی و اصلاحات پسامیکونوسی، سیاست تحمیق را جایگزین حذف فیزیکی کردند. وقتی میتوان سیاستمدار و روشنفکران را تحمیق کرد تا برای موفقیت آنها تبلیغ کنند، بسرایند، رقص و شادی کنند، دیگر چە نیاز بە حذف فیزیکی. گفتمان اصلاحات با ارائەی تصویری مظلوم نمایانە، خود را برای افکار عمومی در محاق رسانەهای اصولگرا ترسیم میکند. با این حربە، از بی بی سی گرفتە تا صدای آمریکا و کورد کانال را، بە جبهەی حکومتی میکشاند و هزینەهای گزاف جانی و مالی کە در دورەی پیشامیکونوس برای سرنگونی آن میپرداختند، اکنون برای حفظ آن میپردازند. بدین تریتیب، بە همان صورت داخل، ادامە چهرەی ژانوسی حکومت در عرصەی سیاست بین الملل نیز موفق عمل کردە است.

اوج سیاست گفتمانی و مهندسی سیاسی و اجتماعی پسامیکونوس را میتوان در دولت اعتدال و امید دید. در مرحلەای حساس از تاریخ خاورمیانە، ترس از فروپاشی ایران مجعول در هر دو جناح، اصولگرایان و اصلاح طلبان تحت عنوان میانەروها بە ائتلافی رسیدند کە هدف آن حذف مثلث جیم بود! آیا واقعا یزدی، جنتی و مصباح یزدی موانع دموکراسی در ایران بودند؟! برای پرهیز از طولانیتر شدن مقالە میخواهم بە یک موضوع اشارە کنم: صحرارودی. مدتی است کە صحرارودی، تروریست دکتر قاسملو در عرصەی دیپلماسی بی محابا ظاهر میشود. دو جناح میانەرو بە رهبری لاریجانی و روحانی، رهبران همان گروە اعتدال کە برای پیروزی آنها رقص و پایکوبی میکردند، این تروریست را در سفرهایی مشخص و برای رساندن پیام مشخص همراه خود میبرند. لاریجانی، تروریست قاسملو را با خود بە اقلیم کوردستان برد، و گفتە میشود سفر روحانی بە اتریش، بە دلیل عدم صدور ویزا برای این تروریست لغو شدە است. چرا یک تروریست، در دیپلوماسی دو جناح بە اصطلاح میانەرو برای سفرهائی معین آفتابی میشود؟ تروریست پیشامیکونوس چرا در دیپلوماسی پسامیکونوس، آنهم در سفر بە اقلیم کوردستان و اتریش بە عرصە آوردە میشود؟ برای پرهیز از طولانیتر شدن مقالە پاسخ این سؤالات را بە خود خوانندەی محترم واگذار میکنم. بە طور کلی، آنچە در بارەی پروژەای بودن گفتمان اصلاحات گفتە شد، تنها قطرەای از دریا بود. میتوان شواهد بسیاری برای پرۆژەای بودن اصلاحات از جانب تیم ترور بە رهبری خامنەای و رفسنجانی ارائە کرد.


نتیجە

بر اساس پارادایم لیبرالی سیاست خارجی ادامەی سیاست داخلی است و بازخورد سیاست خارجی نیز، بر سیاست داخلی تأثیر گذار. هرچند این پارادایم تمام و کمال بازگو کنندەی عرصەی سیاست بین الملل نیست، اما در زمینەها حق مطلب را ادا میکند. جمهوری اسلامی، با توجە بە ماهیت ایدئولوژیک حقیقت محور اسلامگرای تشیع، در داخل و خارج اقدام بە ترور میکرد. تمام گزینەهای ترور اعم از سیاستمدار، روشنفکر، طنزپرداز، مکانهای سیاسی در کشورهای مختلف، توسط تیمی کە رهبریت آن را رفسجانی و خامنەای در داشتند، تعیین میشد. سیاست ترور و کشتار تا اواخر سال ١٣٧۵ بە صورت گستردە پیگیری میشد. اما با صدور حکم دادگاە میکونوس، بە دلیل ترور رهبر حزب دموکرات کردستان ایران (صادق شرفکندی) کە در سال ١٣٧١ اجرا شد و محاکمەی عاملان آن ۵ سال طول کشید، سرانجام دادگاە در اول فروردین سال ١٣٧۶ جمهوری اسلامی بە تروریسم دولتی محکوم شد. بازخورد سیاست خارجی ترور محور جمهوری اسلامی، منتهی بە احضار سفرای کشورهای اروپائی از ایران شد. این مسئلە، جمهوری اسللامی را با بحرانی جدی در عرصەی نظام بین الملل مواجە کرد. تیم ترور کە در عین حال رهبریت تمام نهادهای مهم سیاسی ایران را در کنترل خود داشت برای برون رفت از بحران میکونوس، پروژەی گفتمان اصلاحات و مهندسی سیاسی کرد. اما بە دلیل فاصلەی کوتاە میان حکم دادگاە و انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش، امکان مهندسی اجتماعی کە مستلزم زمان طولانیتری است، ممکن نبود. بە همین دلیل، شاهد دورەای از تب و هیجان اجتماعی-سیاسی بودیم کە جدای از بخش اعظم جامعە، حتی روشنفکران و سیاستمداران کورد و غیر کورد را بە درون خود کشاند. بدین سان، بحران میکونوس فصل جدیدی را در تاریخ جمهوری اسلامی تشکیل داد کە امکان بازگشت بە مرحلەی قبل آن ممکن نبود. مرحلەی پسامیکونوسی، برخلاف دورەی پیشامیکونوسی کە مبتنی بر ایدئولوژی حقیقت محور بود، آغاز سیاست گفتمانی جمهوری اسلامی بود. با این دورە، چهرەی ژانوسی حکومت، کە متشکل از نیمی تاریکی و نیمی روشنائی است هم در عرصەی داخلی و هم خارجی بە سیاستگذاری میپردازد. سیاست گفتمانی، با استفادە از ایدئولوگهای خارج نشین و داخل نشین، بە دنبال خلق سوژەی منفعل با ذهنیتی غیر انقلابی است. سوژەای کە در متن اصلاحات ذوب شدە باشد و اصلاح طلب را تنها فرشتەی نجات بدانند. اما در این میان، اصلاح طلب و اصولگرا، در دست هم، در جهت سیاست دولت-قوم فارس، و عقیم کردن ملیتهای غیر فارس در عرصەی عمل سیاسی گام بر میدراند


سرچشمه

اصلاحات: انقلابی در اذهان ایدئولوژیک یا فرار از بحران میکونوس