الهیات سیاسی زرتشت و تقابل های دوگانه آن

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری


الهیات سیاسی زرتشت و تقابل های دوگانۀ آن.

زرتشت/پارس: میترا/ماد

چکیده:

زرتشت بنیاد دوئالیسمDualism و تقابل¬های¬دوگانه(Binarry opposition) عقل ایرانی را تدوین کرد. یک سَرِ این تقابل¬دوگانه، دالهای خیر و اهورایی است و طرف¬دیگر، دالهای شَّر و اهریمنی. طرف خیر این تقابل، مطابق با نظم¬کیهانی و سلسله¬مراتب امشاسپندان(اشه) و طرف¬دیگر آن، نظم¬زمینی و پیمان اجتماعی. نشانه¬های این تقابل روح در برابر جسم، نور در برابر تاریکی، گاو در برابر شیر، عقاب در برابر مار و شادکامی در برابر مقیدات اخلاقی است. هدف از پردازش این مقاله دست یافتن به قواعد نهفتۀ تقابل¬های دوگانۀ الهیات سیاسی زرتشت، نشانه¬های آن، در عین حال معنای «غیر» یا دیگری شَّری که دالهای مثبت زرتشت در تقابل با آنها معنا یافت. همچنین، ریشه سیاسی/تاریخی این جهان¬بینی خیر و شر چیست و چه ارتباطی با کنش و واکنش دو قوم ماد و پارس دارد؟ که، با کشف دیگری منفی و شَّر دین زرتشت، انیرانِ و «دیگری» عقل سیاسی ایران نیز آشکار می شود. دین زرتشت بنیاد ایدوئولوژیک عقل سیاسی ایران را تشکیل و «امر سیاسی» ایرانی، امکان سلطۀ خود و طرد و مرگ دیگری انیران را، در پس پردۀ جهان¬بینی خیر و شر زرتشت کتمان و نزاع سیاسی/قومی را به نزاع و ستیز توتم‌ها انتزاع کرد.

کلیدواژگان: خیر/شر، عقل ایرانی، اشه/پیمان، زرتشت/میترا. پارس/ماد، امرسیاسی/الهیات سیاسی.


مقدمه

هر هویت و عقلانیتی برای تثبیت معنای خویش بیشتر از اینکه به معیار حقیقت و واقعیت و تطابق با آن نیاز داشته باشد به «غیر» یا دیگری مخالفی نیاز دارد که دست «ردّ» به آن زده و معنای خود را در مقابل آن تثبیت کند. تقابل بر پایۀ تفاوتDiference است هیچ معنای فی¬نفسه نیست و معنای خود را از تقابلی که با دیگری دارد به دست می¬آورد.( Derrida,1981, 35). دریدا می¬گوید تفکر مفاهیم دوگانه را کانون تحلیلهای خود قرار می دهد و یکی از طرف¬ها را بر دیگری ترجیح می دهد. اما نکته¬ای که باید افزوده شود این است که طرفی که ترجیح داده می¬شود، متأخِّرتر و ترجیح و استیلای آن یا ناشی از بلاغت زبان¬آوری بوده است یا به دلیل قدرت سیاسی. طرفی که نفی و شَّر جلوه داده می¬شود متقدِّم و معنای منفی آن از طرف متاخَّر به آن قالب می شود. در طرف متقدِّمی که شَّر معنی یافته است نه تقابل¬دوگانه¬ای بوده است و نه خود معنی شَّر. مثلاً افلاطون متاخِّرتر از سوفسطائیان یا اساطیر بوده است که مفاهیم آنها را شَّر و در مقابل آن¬ها، مفاهیم نیکی/خیر خود را تدوین کرده است. یکی از دالهای تقابل¬دوگانه متاخِّر خیر/نیکی به آن چیزی که قبلاً موجود بوده است معنای شَّر را قالب کرده¬است. قبل از ظهور دال متاخِّر خیر و نام¬گذاری متقدِّم به شر، در فضای ذهنی متقدِّم نه شَّر معنی داشته است و نه خیر، لاجرم تقابل¬دوگانه¬ معنی نداشته است. یعنی تقسیم بندنی خیر در مقابل شر، نیکی در مقابل بدی در افق معنا ظهور نیافته بود. دین زرتشت که مُهر خود را بر عقلانیت ایرانی زده و بنیاد تقابلهای دوگانۀ آن را شکل داده است متاخِّرتر از آن چیزی ظهور کرده است که وی آن را نماد شَّر دانسته است. آن چیز یا آن آیین یا رسومی که زرتشت آن را نماد شَّر فرض کرده و خیر خود را در تقابل و تفاوت با آن بنیاد گذاشته است خودبه¬خود واجد معنای شر یا تقابل آن خیر نبوده است، فراسوی خیر و شر بوده است و تقابل¬های دوگانه خیر و شر در آن معنی نداشته است چون تضاد خیر در مقابل شر، تضاد زرتشت است که بعد از آن ظهور کرده است و آن چیزی را که قبلاً بوده است، شر و اهریمنی تلقی کرده است. زرتشت از اولین کسانی است که در حافظۀ تاریخ ماندگار شد و با اعلام مفاهیم خدا(اهورامزدا)، نیکی، نور، روح، اشه، آسمان و خیر در مقابل اهریمن، بدی، تاریکی، جسم/غریزه، پیمان، زمین و شر، بنیاد تقابل¬های دوگانه و دوئالیسم را تدوین کرد. به همین دلیل است که نیچه در کتاب «چنین گفت زرتشت» که به تبارشناسی دوئالیسم عقلانیت غربی می پردازد، نوک تیز حمله خود را متوجه زرتشت تاریخی/ایرانی می کند. با شعار بازگشت جاودانه که بازگشت به زندگی، همین زندگی است، در مقابل پیام خدا و آسمان و روح زرتشت از زمین، غریزه و خود زندگی دفاع می¬کند که بنیاد دوئالیسم شکل گرفته با زرتشت و ادامه یافته در افلاطون و مسیح را در هم بشکند. چون از طرفی بنیاد دوئالیسم بر نفی زمین و غریزه نهاده شده است و نیچه برای احیای غرور شکسته و تحقیر شده زندگی و زمین، به نفی، نفی کنندۀ زمین و غریزه یعنی زرتشت می پردازد. نفی¬کننده-گان زمین در مقابل نفی آنچه هست در مقابل نفی واقعیت تراژیک زندگی، به توهمات آپولونی و مدینه فاضله(چه اخروی آن در قالب بهشت و چه دنیوی آن چون افلاطون و مارکس) روی آورده¬اند. نیچه با شعار بازگشت ابدی و پذیرش زندگی به همان شکل زندگی، سعی در پایان بخشیدن به توهمات آپولونی دین و فلسفه با پیامبر آن دیونیزوس، یعنی پذیرش تراژدی زندگی با رقص و شادی دارد. چون اگر واقعیت تراژیک دنیا، با شادی و رقص پذیرفته می شد نه دوئالیسمی شکل می گرفت نه تقابل¬های دوگانه و نه ناکجاآبادهای اخروی و دنیوی. اما سئوالی که مطرح می شود این است که آن¬چیزی که زرتشت آن را طرد و شر جلوه داده است چیست، چه آیینی بوده است و مربوط به کدام قوم؟ اگر رسومی بوده است در چه جغرافیا و چه زمان و کدام فرهنگ بوده است. برای کشف آن باید به نقطۀ صفری بازگردیم خیر از شر، آسمان از زمین و لوگوس از اروس جدا و این جدایی در حاکمیت حقیقت ماندگار شد. و یکی بر دیگری استیلا یافت. نقطۀ صفری که ریشه سیاسی و تاریخی دارد وامر سیاسی پس¬پردۀ آن ستیز ما و دیگری است که در قالب اخلاق کتمان شد. برای کشف معنای دالهای ضد و دیگری عقلانیت زرتشتی، باید تقابل¬های دوگانۀ وی را وارونه و معنای آن را از عکس معنای دالهای تمجید شدۀ آیین زرتشت استنباط کرد. تقابل¬های دوگانۀ زرتشت چه در قالب توتم و سمبل و چه در قالب مفاهیم و دین از این قرار است: تقابل کلی خیر در مقابل شر، اشه یا نظم کیهانی با قاعده سلسله مراتبی در مقابل نظم زمینی یا پیمان/قراردادContract ، روح در مقابل جسم و غریزه، گاو در تقابل با شیر، عقاب در تقابل با مار. حال هدف ما فهمیدن این دالها در تقابل با هم و کشف حوزه نااندیشیده¬ای که زرتشت در تضاد با آن دالهای خود را در حاکمیت حقیقت تثبیت کرد. زرتشت در مقابل کدام آیین، فرهنگ و یا قومی به تثبیت دالهای مثبت خویش پرداخت و مثبت شدن دالهای اهورا، اشه، نور، گاو وروح بیانگر تثبیت شدن کدام سلطه و هژمونی سیاسی و قومی بوده است؟ فرضیۀ ما بر این اساس استوار است که تثبیت دالهای زرتشتی بیانگر امر سیاسی ظهور سلطه ایرانییها/پارسها در عرصۀ تاریخ و در مقابل شَّر و منفی شدن دالهای دیگری زرتشت چون اهریمن، تاریکی، مار و.....بیانگر زوال سیاسی مادها/کُردها و آیین میترایی آنها از عرصۀ تاریخ است طلوع ایرانیها با نمادهای زرتشتی غروب کُردها با نمادهای میترایی بود. نمادها و نشانه¬هایی که امروزه به طور ناخودآگاه و کمرنگی فقط در میان ایزدیها و حداقلی در میان فرقه¬های الحق باقی مانده است. شاید به جرأت بتوان گفت نمادهای شیطان¬پرستی و قداست مار در میان ایزدیها و مراسم گاو گشی پیرشالیار تنها حافظۀ هویتی کُردها می باشد اگر چه آن¬هم مورد تسخیر حمله¬های عقل ایرانی قرار گرفته است چون همان¬طور که گفتم این نام¬گذاریها از سوی عقل ایرانی ثبت شده است. تقابل¬های دوگانه زرتشت و دیگری این تقابل: افلاطون در تقابل باسوفسطائیان و نفرت خود از دموکراسی که سقراط را اعدام کرده بود، فلسفه خود را بنیاد گذاشت. ابراهیم در تقابل با بت پرستی به تبلیغ خدای روحانی و ماورا زمینی خود پرداخت. زرتشت در تقابل با چه گروه و آیینی بنیاد دین خود را گذاشت؟ زرتشت از چه چیزی نفرت داشت و آن را نماد شر کرد و در مقابل آن دال خیر و نیکی را تثبیت کرد؟ هر فلسفه¬ای در مقابل بحرانی ظهور می کند تا بحرانی نباشد اندیشه برای حل آن به تکاپو نخواهد افتاد. به قول هگل «بوم مینروا هنگام غروب آفتاب به پرواز درخواهد آمد». بحران زمان زرتشت چه بود که تصویر عالم شر در ذهن او شکل گرفت و در مقابل آن دنیای خیر را وعده داد؟ اهریمنی که زرتشت در مقابل آن اهورامزدا را عَلم کرد چیست و نماد چه چیزی است؟ برای جواب این سئوال از یک سو باید از علم تاریخ کمک بگیریم که زمان و مکان ظهور زرتشت را به ما بگویید تا بفهمیم در مقابل کدام واقعیت تراژیک و فرهنگ سیاسی، به طرح مدینه فاضله و دین خود پرداخت از سوی دیگر، از علم هرمنوتیک که با تفسیر معنای متن زرتشت دیگری آن را که، فلسفۀ ظهور زرتشت را موجب شد، بفهمیم. سپس به معنای تقابل‌های دوگانه آن و امرسیاسی زیرساخت الهیات سیاسی زرتشت را فاش سازیم. فلسفۀ ظهور زرتشت: هات 29، شکایت «گئوش¬روان» یا روان گاو است. «خروش گاو : برای نگهبانی من شهریاری جنگاور بایستی... که بی دادی و ستم را براندازد»(هات 29 در رضی،1381: 158). طبق خود گاتها، شکایت روان گاو نسبت به قربانی شدن، باعث ظهور زرتشت است. «اشه»(نظم کیهانی)، از پاسخ و گله‌های گاو طفره می‌رود و شکایت را به اهورامزدا خدای برتر ارجاع می‌دهد و خدا زرتشت را برای پشتیبانی بَر می‌گزیند (هینلز، 1385: 142. رضی،1381: 244). نتیجۀ شکایت گاو، انتساب زرتشت و بنیانگذاری قانون بشری است (گیمن ،1378، 54). روان آفرینش، گِله به خدا و درخواست نیرویابی کشاورز و شبان را می‌کند. خدا در اندیشه، که چه کسی را بفرستد تا ستم را براندازد. پس راستی –اردیبهشت- می‌بایست تا کسی برانگیخته شود و اشه –نظم کیهانی- را تحقق ببخشد. اهورامزدا، می‌نگرد که چگونه دروج(دروغ) و بی نظمی ‌بر جهان سایه انداخته است. ندای وهومنه : «نخستین کسی که برانگیختۀ خدا است، زرتشت است. زرتشت: «ای اهورامزدا نیرویم بخش تا بتوانم صلح را برقرار کنم و ستم و دروج را براندازم و.....» زرتشت، در واپسین بند سرود: «پس ای مردمان رسالت مرا بپذیرید تا بتوانم آیین را بگسترانم»(سرود 29 به نقل از رضی،1385: 108). زرتشت، که کشتار گاوها احساسات و دلش را بر انگیخته است، در یسنای 28، صراحتاً اعلام می‌کند که برای حمایت کردن و راضی کردن روان گاو برخاسته است (رضی،1381: 242). در کتاب 7 دینکرت، اهورامزدا، «فره¬وشی» زرتشت را، در سرِ دورۀ سه هزار ساله دوم که، کیهان از مینوک به گیتابهشتی و تهی از گناه تبدیل می‌شود، آفرید. ولی این «فره¬وشی» در این سه هزار ساله مینوک، در میان امشاسپندان می‌ماند. در آغاز سه هزار سالۀ سوم که اهریمن تباهی را بوجود می آورد، اهورامزدا بر آن شد که زرتشت را به زمین برای ایجاد نظم دوباره فرو فرستد.(نیبرگ در دهباشی،1388، 113)، هستۀ مرکزی تمامی‌گاهشماریها این است که زرتشت در آغاز دوره‌ای ظهور کرد که «دستبرد» بدی در این جهان روی داده است. او ظهور کرده است تا دوباره نظم را در جهان برقرار سازد(نیبرگ، همان:114). طبق متن گاتها، دستبردی که اهریمن مرتکب آن شده است، همان کشتن گاو مقدس، اولین و برترین آفریدۀ اهورامزدا بوده است. بنابراین، چه طبق گاتها و چه طبق تاریخ کیهانی، ظهور زرتشت در دفاع از گاو در مقابل اهریمن است.


متن گاتها:

نه تنها فلسفۀ ظهور زرتشت، بلکه متن گاتها که متن اصلی دین زرتشت و کسی در استناد آن به خود زرتشت شکی ندارد، در دفاع از گاو و مبارزه با کسانی است که گاو را قربانی می کنند. «مخاطب اصلی مبارزۀ زرتشت کسانی بودند که در غارها گاوها را قربانی می‌کردند و نوشباه سکر‌‌آور هوم را می نوشیدند»(هینتس، ،1386: 75). زرتشت در گاتها، با همه عوارض قربانی گاو، سماع و مستی و هوم نوشی مخالفت کرده است (رضی،1381، 68). یسنای 31، همه تهدید و تکفیر است نسبت به آنان که در مراسم آیینی، گاو را کشتار می‌کنند و هوم می نوشند(رضی، 1381: 246). «آنان که مردم را از بهترین کارها باز می دارنند، مزدا برای آنان نگون بختی بیار.... آنان که زندگی گاو را در میان سخنان ناهوشیار –خلسه رقص- خودتباه می‌کنند ... آنان... دروغ گویان هستند... پیروان دروغ گفتند که گاو باید کشته شود» (یسنای 32 بند 12-14). «آموزه¬ی راستین را تباه می‌کنند ادعا می‌کنند که گاو و خورشید بدترین چیزی هستند که برای چشم دیدنی است. آنان پیرو دروغ و بر ضد اشه هستند» (گاتها:10/32). سئوالی که اینجا مطرح می¬شود چه کسی گاو را قربانی یا می کُشد؟ جواب واضح است، اهریمن. «قربانی¬کردن (کشتن) گاو، در تضاد است با دین زرتشت که مخالف قربانی کردن گاو هستند، زرتشت اهریمن را کشنده گاو می دانند»(فون گال، کلوسکا، همان،574). اما سئوال اصلی¬تر و مهم¬تر این است که اهریمن یا شَّر، نماد چه چیزی است و مراسم قربانی گاو در میان چه کسان یا آیینی برگزار شده است که زرتشت برای پایان دادن به آن ظهور کرده است؟ قبل از ظهور زرتشت چه آیین و مردمانی بوده¬اند که کُشتن گاو در میان آن¬ها رسم بوده است که، زرتشت آن را نماد اهریمن و، دال مرکزی شَّر یا «غیر» دین زرتشت و خدای متقابل یا شیطان اهورامزدا شد؟

محققان بر آن هستند که مهر/میترا، پیش از زرتشت ایزدی بزرگ بود که زرتشت وجود مهر را انکار کرده است. «ک. بار» نوشته است: زرتشت ورونه و میترا را در اهورامزدا جمع کرد. بنابراین، جایی برای میترا باقی نماند. نیبرگNyberg استدلال می‌کند که مهر خدای شب است زرتشت مهر را نفی کرد. همچنین زنر وگرشویچGershevich گویند که زرتشت همه‌ ایزدان بجز اهورامزدا و سپند‌مینو را کنار نهاد. هومباخHumbach و هینتسHintz اعتقاد دارند که زرتشت کلاً با میترا و پرستش آن مخالفت کرده است. به اعتقاد لومل، زرتشت تلویحاً میترا را نادیده گرفته است و زرتشت از میترا که ‌ایزد متعلق به عامه مردم دوره جاهلیت بود، روی‌گرداند. به اعتقاد موله، دین گاهان حلقۀ دینی فرادستان بود که به اعتقادات عامه بی توجه بود.گرشیوچ این نظر که زرتشت مهر را با نفرت تلقی کرده را پذیرفته است و زرتشت مهر را از دین خود بیرون کرد(بویس ،1384، 109-110). دوشن‌گیمنD.Guillemin نیز معتقد است که میترا مدتها رقیب مزدا بود و سکوت زرتشت درمورد او سکوتی است عمدی ، دشمنانه و احساسی بود(گیمن ،1378، 17). تعارض دین زرتشت با آیین میترایی را ویدن گرن، ویکاندر، لومل و نیبرگ نیز پذیرفته‌اند(رضی،1381، 74). گناه اهریمن از نظر زرتشت و خدای او، اهورامزدا، کشتن گاو مقدس است، اما چه ربطی به میترا دارد؟

رسالت اصلی میترا کشتن گاو مقدس بوده است(زنر،لومل، بیانگی در کلوسکا،1385، 48). در واقع شگفت¬انگیزترین ماجرای میترا پیکار با گاو نخستین است(رضی،1381، 304). در تمامی‌کتیبه‌ها و آثاری که از مهرابه‌ها و مراسمات میترایی در غارهای تاریک باقی مانده است، میترا در حال کشتن گاو، که ماری به دور او پیچیده است، نقاشی شده است(فون گال، کلوسکا، همان،578). اما واقعیت آن است که‌این نه قربانی کردن، بلکه کشتن و پیکار با گاو است. ارنست ویل در مقاله «خاستگاه و سرشت دین میترا»به درستی این سئوال را مطرح کرده است که‌ آیا این قربانی گاو است یا کشتن و پیکار با گاو؟ «تاکنون همه به خیال راحت از واژه قربانی میترایی استفاده کرده¬اند. اما به راستی در این تصاویر منظور قربانی کردن است ؟.... قربانی به زانو در آمده و از پای درآمده است. قربانی¬کنندۀ گاو، زانوی چپ را بر پشت گاو نهاده و... دشنه را در شانه گاو فرومی‌کند. این منظره با هیچ صحنه قربانی واقعی مطابقت ندارد ... پای ایزد بر پشت گاو.. که در بسیاری از صحنه ها فاتح، با زمین زدن مغلوب، پای خود را به نشانه پیروزی بر پای حریف میگذارد—هکتور برای کشتن پاتروکل از عقب به او نزدیک می‌شود و سر او را به عقب بر می گرداند... یا هرکول برای کشتن امازون، پای چپ را روی پای راست حریف می گذارد.. پس ا این نه قربانی بلکه نبرد بوده است ؟... کشتن یک شرقی به دست یک مقدونی در تابوتی شبیه صحنه گاوکشی میترا است .. فاتح از پشت مغلوب را بر زمین زده و پایش را روی پای او، سرش را به عقب و شمشیر به شانه او فرو می‌کند....»(ویل در کلوسکا، همان،583-584). بنابراین، همان‌طور که ویل به درستی تشریح کرده است، این نه عمل قربانی کردن بلکه کشتن و پیکار با گاو است که، بعدها وقتی میترا، مُهرِ زرتشتی خورد، عمل کُشتن گاو به قربانی کردن، تغییر معنا یافت. همان¬طور که فون¬گال نیز اشاره کرده است، قربانی‌کردن (کشتن) گاو، در آیین میترا، در تضاد است با دین ایرانیها(زرتشت) که مخالف کشتن گاو هستند. ایرانیها، اهریمن را کُشندۀ گاو می‌دانند(فون گال، کلوسکا، همان،574). «نقش قربانی¬کننده، پیش از آنکه به اهریمن داده شود، متعلق به میترا بوده است میترا گاو نر را می‌کشد»(گیمن ،1378، 53). لومل نیز در شرح یسنای 29، شکایت و گِله گاو را مربوط به پیروان میترا می داند(لومل به نقل از بیانگی، کلوسکا، 1387، 60-61). بنابراین، زرتشت، میترا را اهریمن و اهریمنِ زرتشت، همان میترا است. نه تنها خود میترا، اهریمن می شود بلکه میترائیان و آیین میترا که به قربانی گاو می پردازند، نماد رسوم و فرهنگ شیطانی می‌گردند. ضحاک نیز گاو برمایه را می کشد و فریدون برای دفاع از گاو، ضحاک را در خون همان گاو خفه می کند که نمادی از مبارزه اهورامزدا با اهریمن است.

مخاطب مبارزۀ زرتشت، آیین میترا بود که در غارها گاو را قربانی می‌کردند و نوشابه سکر‌‌آور هوم را می نوشیدند(هینتس ،1386: 75). زرتشت از ذکر نام میترا –که با قاطعیت به جنگ او می‌شتابد –خودداری می‌کند فقط از فحوای کلام او پیداست که دشمن او در این جنگ میترا و مغان میترایی است(رجبی،1380: 53). همه شاهدهای موجود نشان از ستیز بی امان زرتشت با میترا و میترا پرستی دارد (همان:64). سکوت زرتشت درمورد میترا، سکوتی است عمدی، دشمنانه و خصمانه بود(گیمن، 1378، 17). لقب «اکه» به معنی سخت و استوار-مجازات کننده- که برای میترا یک صفت خوب است، درگاتاها، برای نیروی شَّر و پلید، به شکل ناسزا به کار می¬رود (هات 32 بندهای 3 و 5 و 12 و هات 33 به نقل از رضی،1381، 70). «دئوها راست را برنگزیدند ... بدترین اندیشه را برگزیدند به سوی خشم و ... هستی مردم را بیمار کردند »(یسنا هات 30 بند 4)«ای دیوها شما همه از نژاد منش بد -اکه منه- هستید. کسی‌که شما را میپرستد از دروغ- بی¬قانونی خلاف اشه-می‌گوید .... مردم را از زندگی خوب وجاودانی دور کردند. اکی منو-منش بد- با اندیشه زشت و گفتار زشت ...تباهی به بار می اورد....»(یسنا 32 بند 5-3). در شاهنامه هم به شکل «اکوان دیو» هست. یسنای 31، همه تهدید و تکفیر است نسبت به آنان که در مراسم آیینی، گاو را کشتار می‌کنند و هوم می نوشند: «مبادا کسی از شما به گفتار و آموزش دروغ پرست گوش فرا دهد .... با سلاح و جنگ ابزار آن‌ها را بزنید». «مخاطبان زرتشت که تهدید می‌شوند انجمن خدایان میترایی هستند دشمنان وی کوی‌ها و امیران میترایی هستند مراسمی‌که طرد می‌کند مراسم و شعایر مهردینان است» (رضی،1381: 246). «آنان که مردم را از بهترین کارها باز می دارنند مزدا برای آنان نگون بختی بیار.... انان که زندگی گاو را در میان سخنان ناهوشیار –خلسه و رقص-خود تباه می‌کنند ... آنان... دروغ‌گویان هستند... پیروان دروغ گفتند که گاو باید کشته شود» (یسنای 32 بند 12-14). بند 29 مهریشت: «تو هم پلیدی-اک- هم بهترین میثره، سرور آشتی و ناآشتی برای سرزمین......». زرتشت در گاتاها، در حال تعارض با این توصیف است: «آن کس که گاه بهتر و گاه بدتر است ...... ای اهورامزدا او در شهریاری تو، عقل تو، جدا خواهد ایستاد» (یسنای 48 بند 4. رضی،1381: 71).

زرتشت به تدریج که موقعیت مطمئن‌تری می‌یابد با آیین میترایی سخت¬تر در می¬اُفتد. در یسنای 29، به روشنی در باره مراسم قربانی گاو و سماع، میترا را محکوم می‌کند. جدال ملایم اما مؤثر زرتشت با او که از عقل اهورایی جداشده به خوبی نمایان است (رضی، همان،71-72). در یسنا10/32-زرتشت انتقاد اشکار از آیین میترایی می‌کند. سراسر یسنای 32 و... اشارات اشکار است بدون یاد کردن میترا و انجمن میترایی، که به دلیل گسترش آن، از مبارزه علنی با آن پرهیز می‌کند(همان:113). گاتاها: در نکوهش دیوسنان(میترایی) می نویسد: «آموزه¬ی راستین را تباه می‌کنند؛ ادعا می‌کند که گاو و خورشید بدترین چیزی هستند که برای چشم دیدنی است. انان پیرو دروغ و بر ضد اشه هستند» (گاتها:10/32). میترا پس از تولد از دل صخره اولین کارهایی که انجام می دهد، شکار خورشید و کشتن گاو است. به همین دلیل نیبرگNyberg به درستی این قطعه از گاتها را خطاب به میترائیان می داند(نیبرگ به نقل از رضی، همان:250) که، دور از نور خورشید در تاریکی غارها، به کشتن(قربانی)گاو پرداخته و رقص و هلهله می پردازند. آیین قربانی و هئومه، پس از غروب خورشید در تاریکی غار، شب هنگام، جهت رضایت اهریمن که نماد تاریکی و تیرگی است، انجام می‌شد(رضی،1381: 135). بنابراین، با انقلاب دینی زرتشت، مهر به دیو و ضد ایزد تبدیل شد(بیانگی، در کلوسکا ،1387، 48). زنر و لومل نیز می‌پذیرند که در گاتها میترا به عنوان کشنده گاو و شکست دهنده خورشید معرفی شده است(به نقل از بیانگی، همان). «زرتشت اسطوره قدیم قربانی سود بخش که در اصل منسوب به ‌ایران پیش از زرتشت بود -کشتن گاو توسط میترا- چونان عملی شریرانه به انگره،مینیو(اهریمن) نسبت داد.....»(بویس ،1381: 50). بنابراین، زرتشت، میترا را به اهریمن و دشمن اصلی اهورامزدا و پاک دینی زرتشت معرفی کرد. میترا مشمول تقبیح پیامبر شده است(مولتون، 1387: 61-62).«مهر در دین زرتشت، نمودار اهریمن است و نام شیطان در دین زرتشتی است»(هینلز ،1385: 128). شیطانی که به دین اسلام و مسیح و یهود هم انتقال یافت(بهار، 1384: 421). بنابراین، اساس تقابل دوگانۀ زرتشت در مقابله با میترا است. که میترا به اهریمن و شَّر، در مقابل آن اهورامزدا و خیر انتزاع می شود. تقابل دوگانۀ اهورا/اهریمن که اصل دین زرتشت است در مقابل آیین میترا شکل گرفت و اهورامزدا، مبعوث شده از طرف زرتشت در مقابل اهریمن خواندن میترا است. اهریمنی که در ادیان ابراهیمی به شیطان، و اهورا به خدا و الله نام یافت.

از نظر هنینگHenning جنبشهای ثنوی اعتراضی بر یگانه-پرستی بوده اند و ثنویت پاسخی در برابر مسئله شر بوده که با ایمان به خدای نیکو و متعال سازگار نیست(هنینگ به نقل از گیمن ،1363: 13). به همین دلیل هنینگ بهترین راه برای فهمیدن کیش زرتشتی-همچون جنبشی دوگانه باوری-را در آن می داند که مخالفت با یگانه¬پرستی(یکدستی) را در آن ببینیم(هینیگ به نقل از گیمن ،1378: 2). زرتشت نیک مطلق و بی نهایتی را طرح ریخته که جز نیکی از آن سر نمی زند، لذا باید اصل دومی را ابداع می‌کرد تا بی نظمی‌کیهانی و نگونبختی‌های زندگانی را با آن توضیح می داد (گیمن ،1378: 2). یسنا هات 45 بند 2: «دو گوهر که از آغاز وجود داشته است پاک و پلید...... پاک به پلیدگفت ما هیچ گاه سازگار نخواهیم بود؛ نه در اندیشه، نه آموزش، نه خواست واراده و نه کردار و.......»(رضی،1389: 179).« اکنون آن دو مینویی {که}در اغاز بودند که خویشتن را رویاوار همزاد نشان دادند... آن دو هستند، بهتر و بد، به منش و گفتار و کنش، از میان این دو {مینو} دانایان درست و پیرو اهورامزدا، و نادانان اهریمن را بزگزیدند» «و هنگامی‌که آن دو مینو به هم رسیدند، در آغاز نهادند هستی و نیستی را...»(یسنا 30 بند 3-5 به نقل از مولتون ،1387: 54). یکتاپرستی و آفرینش برای اشکار شدن گنج خدا و..... برای زرتشت معنی ندارد. خدا به مخلوقات نیاز دارد برای مبارزه با اهریمن(زنر ،1377: 59). اهورامزدا گیتی را به عنوان سلاحی برای شکستن اهریمن می افریند و انسان در صف مقدم این کارزار قرار دارد(زینر، همان: 26). بنابراین، اصل مبارزۀ زرتشت و خدای زرتشت، اهورامزدا، در تقابل با اهریمن، یعنی میترا، است.

اما این بی نظمی‌کیهانی و نگونبختی زندگانی که زرتشت را واداشت اصل دوم اهریمنی/شر را ابداع کند، چه بود؟ و در میان کدام فرهنگ و قوم رواج داشت؟ گلدنرGeldner و بارتولومهBartholomae معتقدند که زادگاه زرتشت در ماد، جایی که میترا رواج داشت، بود که ناچار از گریز به باختر شد(گیمن،1363، 49). پروفسور جکسونJackson نیز معتقد است زرتشت در غرب ایران چشم به جهان گشود، بی آنکه به موفقیتی دست یابد، در این دیار ابلاغ رسالت کرد، و پس از آن رو به جانب شرق آورد، و سرانجام در بلخ به موفقیت رسید(جکسون در مولتون،1387: 40)«به کدام سرزمین بگریزم، به کجا فرار کنم، نه مردم از من خشنودند نه فرمانروایان درون این سرزمین...»(یسنا 46 بند 1). از نظر بارتولومه، زرتشت بعد از طرد و گریز از میان مادها، تصویر عالم شر در ذهن او شکل‌گرفت و مصداق عینی شر در دکترین دینی زرتشت، آیین میترا بود. این فرهنگ و قدرت میترائیان بود که او را به تامل در مورد وجود دو روان هدایت کرد. «اگر فقط خدای نیکی هست چرا شر این همه پیشرفت کرده است». بنابراین، تصویر عالم شَّر و اهریمن که، نقطۀ تقابل دالهای خیر/اهورایی زرتشت است، از فرهنگ و رسوم میترائیان در میان مادها انتزاع شده است که، به قربانی گاو در تاریکی غار به دور از نور خورشید و همزمان به جای نماز و دعا، به رقص و شادی(هه لپه رکی) و نوشیدن هئومه، گیاه سُکرآور پرداخته¬اند. بنابراین، اهریمنِ زرتشت و ایرانیان، میترا بوده است که آیین اجتماعی مادها/کُردها در دوران قبل از ظهور زرتشت و اسلام بوده است:

مهرپرستی/میترا نخستین بار در غرب ایران در میان مادها رواج داشته است(رستم پور،1381، 26). بنا به روایت هرودت مادیها ایزد «میترا» را ستایش می‌کردند(هرودت به نقل از کریستن سن ،1382، 70). در آن زمان (دوران هرودت)، هنوز مردم مغرب ایران با اهورامزدا آشنایی نداشتند(رجبی،1380، 29) در سرزمین ماد، ایزد میترا در زمان پیش از اوستایی و هخامنشی در سرزمینی غیر آریایی پرستیده می‌شد(هوفر، کلوسکا، 1385، 365). واژۀ میتروس قدمت 3500 ق . م، دارد. بونفانته ثابت کرد که پیش از هنداروپایی است(بونفانته، کلوسکا، همان، 86). یعنی بیش از ورود ایرانیها/آریاییها رواج داشته است. واژه¬های «میترا» در همه زبان‌ها، نام میترا، در قوم ماد را بازگو می‌کنند. واژه «میترا» در منابع ایلامی و یونانی –میتروباتس- ودرآرامی هم اسم خاص میترا در قوم ماد را بازگو می‌کند (هوفر، همان،366). استواری استدلالات انگناند درمورد میترا ثابت شده که مادها را میترا پرست می داند(هوفر، همان،366). انگناند نامهای مختلف ماد،گوتی، اومان ماندا. ماننا، هوری. مهری(میترا). مارها، و...را خطاب به یک قوم خاص یعنی همان مادها می داند(اونگناند به نقل از علی اف، همان، 100). «میترا بر طبق کلیه ظواهر نقش جداگانه‌ای دارد و شکل نامش مادی است. آیین میثره بیشتر مادی است تا پارسی و، تلفظ اسامی میثرا، درپارس نشان می دهد تازه وارد شده و در املای آن مشکل داشته اند»(ویدن گرن، 1377 :170-174). نام ماد از میترا –مهر- ایزد آن قوم گرفته شده است ماد به معنی میانه است که به معنی میتانی یا مرکزی نیز هست(صفی زاده،1385، 31. کهلان،1375: 159). در هند گاهی اوقات، به جای اسورا-میترا، واژه اسورا- مدها را به کار می‌برند(بویس به نقل از نیولی، 1381، 256) در اساطیر نام میترا، گاه سورا یا ماد نیز خواند می‌شود(رضی،1381، 143). یعنی اصل واژه میترا، ریشه در کلمه ماد، و از ماد به هند رفته است. مادها مهر پرست بودند(اشمیت در کلوسکا، همان،100).

لوحه گلی نوزی-در کرکوک متعلق به 2500 ق م- واژه mi-in-ta-ra-ti/mi-it-ta-ra-at-li ..... که با نام میترا ربط دارد. نخستین جایی که به طور مکتوب نامی از میتره اورده شده، الواح به دست آمده به وسیله هوگو ونکلر المانی، در ناحیه «بغاز کوی» در شرق انکارا از قوم هیتی ها و میتا نی ها است(رستم پور، همان،21). این عهدنامه متعلق به کشور میتانی، که در آن نام میترا ثبت شده است. نام میترای میتانی روی کوزه پیدا شده است. بنابراین، میتانی¬ها نیز ایزد میترا را پذیرفته اند(هوفر، همان،364). میترایی که نزد میتانی یافته شده، نزد کاسی ها نیز می‌توانیم در پی ان باشیم... اسم خاصmi-it-rat(?)-ur-si روی یک مهر کاسیی یافت شده است.(هوفر، همان،363-364). بنابراین، همان‌طور که بونفانته هم اثبات کرده. میترا سابقه‌ای 3500 ساله داشته و واژه‌ای بیش از هنداروپایی است که در میان قبایل گوناگون مادی مثل کاسی، گوتی، میتانی و.. رواج داشته است. ما در جای دیگری بومی بودن مادها/کُردها را گفته ایم. حال که مادی/کُردی بودن میترا را بیان کردیم سئوالی که مطرح است این است که، گاو نماد چه چیزی است که میترا سعی در نابودی و کشتن آن دارد و زرتشت برای دفاع از آن، مبعوث و حتی اولین آفریده اهورامزدا است. گاو در مقابل چه چیزی برجسته شده است؟ که از تقابل دوگانۀ اهورا در مقابل اهریمن، به دیگر تقابل زرتشتی/ایرانی در مقابل مادی/میترایی، یعنی گاو در تقابل با شیر می رسیم.

نخستین آفریدۀ اهورامزدا، گاو مقدس بود و گناه میترا که به اهریمن ملقب گشت، کشتن گاو مقدس بود. گاو، نماد آسمان و افلاک است(ورس در کلوسکا،1385 :200). نطفۀ فریدون، زرتشت، کی¬اپیوه و...، از شیرِ گاو به رَحِمِ مادرهایشان انتقال یافت. «فروهر زرتشت از طریق شیر منتقل شده است. به موجب روایت زات¬سپرم، فروهر زرتشت اندر گیاه مقدس هوم بود. آن گیاه به شیر گاو منتقل شد، پدر زرتشت از آن شیر خورد و از این طریق، به مادر زرتشت انتقال یافت »(رضی،1380: 28). گاو به همراه عقاب، توتم ایرانیان بوده است. درفش کاویان نیز از درفش گاو ریشه گرفته است(صفا،1384، 572). اکثر سرستونها و نقش ونگارهای پاسارگاد و تخت جمشید به شکل سر گاو مزین شده است. بر روی دروازۀ اصلی پاسارگاد دو گاو نر بالدار حک شده است(یامااوچی، 1390: 376). گاوهای نر بالدار با سَرِ انسانی، نگهبانان کاخ آشوری بودند که موردالهام هنرمندان ایرانی قرار گرفت(رضی،1382: 242). در نمای درگاه غربی و بیرونی دروازه ملل، پیکرۀ گاوهای بالدار است با سر انسانی که بی تردید وظیفه نگهبانی از تخت را بر عهده داشته اند(پورادا، کمبریج: 945). نقش دیگر نبرد گاو با شیر است. که دریده شدن گاو به دست مهر است. مهر بعدها به اهریمن تبدیل شد و، این شیر نماد مهر/میترا است (بهار،1384: 180-198). تقدس گاو که نماد افلاک آسمانی و روان آفرینش است در تقابل با شیر، که نماد نفس و غریزه و زمین است، معنی می یابد. در بسیاری از کتیبه ها و تصاویر، شیر دال روی درگاه، مشغول کشتن گاو است. شیردال، چنگالش را به سمت گاو بالا برده است(همان:202). در تمامی‌کتیبه‌های و آثار باستانی که از نقوش میترا در مهرابه ها باقی مانده است، میترا را چه درهنگام شکار چه درهنگام کشتن و پیکار با گاو، با مار، عقرب و شیر نشان می دهد.(وزمازرن، همان، 95.رضی،1381، 161-306). مار و عقرب و شیر، نمادهای مهری هستند(کلوسکا، همان،15). در مراسمات میترائیها، تشرف یافتگان به مقام شیری در صف جلو مقام ویژه دارند(رضی، همان،279). میترا در بسیاری از نمادهای باستانی با بدن انسان، شیرسر، با اژدها/ماری به دور آن نشان داده شده است.(فون گال، کلوسکا، همان،565.رضی،1381،298) در اکثر کتیبه‌ها مهر به شکل سرشیر است که نمودار اهریمن است و نام شیطان در دین زرتشتی است(هینلز ،1385: 128). زنر و دوشن-گیمن، این تصویر را اهریمن خوانده اند.(ورمازرن، همان،158). لگ، دوشن‌گیمن و دیگران معتقدند که اهریمن، همان میترا یا دیو زرتشتی است. (هنسمن، کلوسکا، همان،255). دیو شیر¬سَر، سلطان جهان اهریمنی است(زنر به نقل از فون گال، همان،571). شاهان هخامنشی در نقش و نگارها، همیشه در حال شکار شیر که نمادی از پلیدی و شر محسوب می‌شده است، به نگارش در آمده¬اند. در تخت جمشید داریوش به شکار شیر مشغول است و با تیر و کمان در ارابه‌ ایستاده و شیری را که می غُّرد، هدف می‌گیرد و شیر دیگری زیر سُم اسبها، دارد جان می¬دهد. (بویس، 1375،152). یکی دیگر از نمادهای قدرت تخت جمشید، شاه در حال بلندکردن یک شیر با یک¬دست است(همان:156) در واقع «زیباترین مهر بلوری داریوش یکم، او را در حال شکار شیری در نخلستان و تحت حمایت اهورامزدا نشان می دهد(کوک، 1383: 132). صحنه شکار شیر هم در تخت جمشید، بیست و شش بار نقش شده، به‌این مضمون: «گاو نر اصیلی است که زیر پاهایش بلنده شده و سرش را به عقب گردانده تا با شیری که می خواهد شانه اش را با چنگ و دندان پاره کند، بجنگد. از آنجا که در زرتشتیگری گاو نر نماد سودمندی و نیکی است بعضی ها می‌گویند نبرد اهورا و اهریمن را نشان می دهد، که همان نیکی و بدی است. شیر علامت نیروهای ناپاک است..... با این توجیه که گاو نر درگوشه وکنار تخت جمشید نماد قدرتها است مثلا روی سر ستونها یا در دو سوی خورنه ..»(بویس،1375: 156). شیر که از جانوران آفریدۀ اهریمن و دیو صفت است، در آثار زرتشتی نماد نیکی نبوده است (همان:157). داریوش به شکل شاه پهلوان، دشنۀ خود را بر بدن شیری تک شاخ فرو برده است. (هینتس ،1386 218-219). «در مراسم تخت جمشید ........تاج گذاری دوباره......... وظیفه شاه بود، دیوان را شکست دهد مانند نبرد خدا با شَّر، که‌ این موجود شَّر به شکل بدنی شیر، تنش پروبال، دمش چون مار حک شده است»(بهار،1384: 183). مبارزه گاو با شیر و شکار شیر توسط شاهان هخامنشی، نه تنها بازتولید کهن الگوی مبارزه اهورامزدا با اهریمن است بلکه نماد مبارزه و شکار مادها توسط پارسها نیز است. چون همان¬طور که گاو نماد و توتم ایرانیها بوده است شیر هم نماد و توتم مادها و از همراهان همیشگی میترا در کشتن گاو بوده است:

در اکثر کتیبه‌ها مهر به شکل «سرشیر» است که ماری به دور ان نشان داده شده‌است که نمودار اهریمن است و نام شیطان در دین زرتشتی است(هینلز، اموزگار،1385: 128) برخلاف اکثر نمادها و سرستونهای تخت جمشید که به شکل‌گاو است، از معدود آثار باستانی باقی مانده از مادها، شیرسنگی است(گیرشمن، به نقل از ضیاپور،121). در اعتقادات مادها خدایان با اشکالی عجیب دیده می‌شوند خدایانی با سرشیر و یا شیطان هایی نیمه انسان(دیاکونوف، کمبریج، 1387، 168.. شایان در دهباشی،1388، 14). همچنین اسلحه و تبرهای مادی با شکل شیرسر نشان داده شده است(گیرشمن، 1376، 25). در روایت اتیائوس و دیون : «خنیاگری به نام انگارس در دربار آستیاگ، درحق کوروش، چنین تمجید کرد: «شیری که گرازی(گاوی) را بچنگ داشت و رهایش کرد ....... گراز شیر را از پای دراورد...... آستیاگ فهمید گراز کوروش است و.....»(شهبازی،1350، 86.زرین کوب، 1368، 105)). آژی‌دهاک/آستیاگ، بعد از شکست از کوروش و رهاشدن در بیابان، توسط شیرها نگبهانی می‌شد«پیکر بی جان اژدهاک بدون اسیب در بیابان یافت شد ... زیرا شیرها پاسدار ان بودند(کتزیاس، فوتیوس، 1379، 5) یافته¬های باستان¬شناسی همدان، ظرفی برنزی منتهی به سر یک شیر، دو جام طلایی با سر شیر بالدار را نشان می دهد(یامااوچی، 1390: 358) «در هنرمادها، در اسلحه ها و تبرها، یک شیر یا سرشیر اشکارا در تزیین تبرهای بسیار عالی بکار رفته است قرار گرفتن قبضه شمشیر در پنجه های باز یک شیر، حاکی از این بود که سلاح، سرشار از قدرت و توانِ قدرتمندترین درندگان گردد این سلاحها با سرشیر که به تیغه ان دندان قروچه می رود در پشت تیغه تصویر بچه شیری است که ...... در کلاههای که مورد استعمال مادها بود مورد استفاده قرار می گرفت»(گیرشمن،1376: 25-26). جام طلایی که از دوره مادها است .... چارچوب ان دارای رشته‌ای از سه شیر ... سرهای شیر در آن برجسته است(همان:38). بنابراین، شیر توتم و نماد مادها/میترا است همان‌طور که گاو نماد پارسها/زرتشت است که، جنگ توتم ها، انتزاع جنگ دو قوم پارس و ماد و دو آیین قومی زرتشتِ پارسی/ایرانی با میترای مادی/کُردی است که، شیر نماد زمین و جسم و گاو نماد آسمان و معنویت است که دیگر تقابل عقل سیاسی ایرانی که با الهیات زرتشت تدوین شد با هویت کردی، تقابل زمین در تقابل با آسمان و مشروعیت زمینی/قراردادی در تقابل با مشروعیت متافیزیکی/حق الهی شاهان است.

گفتیم که تقابل¬های دوگانۀ زرتشت؛ اهورا در تقابل با اهریمن، اشه/نظم کیهانی در مقابل پیمان/قرارداد، که البته در گفتمان زرتشتی به آشوب و بی نظمی تلقی می شود، نور در مقابل تاریکی، گاو در مقابل شیر، عقاب در مقابل مار است. حال که دیگری اهورا یعنی اهریمن، همان میترا است و کشندۀ گاو مقدس، اهریمن، همان میترا است که همراه همیشگی وی شیر است که بر اساس آن یکی دیگر از تقابل های دوگانه گاو و شیر را بدست اوردیم، آیا سایر دالهای منفی هم، انتزاع شده از آیین میترا و میترائیان است؟ البته میترای متقدم نه میترایی که بعداً مُهر زرتشتی خورد و به خورشید پرستی تغییر معنا داد و یکی از الهه¬های دین زرتشت شد. خورشید پرستی مهریان، میترای متأخر ایرانی شده، توسط مغان زرتشتی است و ربطی به اصل آیین میترا ندارد. که متاسفانه محدودیت این مقال اجازه تفصیل آنرا نمی دهد و در جای دیگری به تفصیل گفته ایم. اما اکنون به تقابل دیگر حق الهی شاهان(فرۀ ایزدی) در تقابل با قرارداد اجتماعی بپردازیم که ریشه در آیینهای دو قوم پارس و ماد دارد.

بعد از هژمونی نظریات ورمازن وفرانتس کومون، اولین بار ویکاندر به درستی ریشه های غیر ایرانی میترا را کشف کرد و «میه»Millet و پل تیمه Thieme P. به درستی فهمیدند که اصل میترا به معنی قرارداد و پیمان Contract است و هیچ ربطی به خورشید پرستی ایرانی ندارد. مایوهوفر و ویدن¬گرن نیز بر ریشه¬های مادی میترا تاکید کردند. برخلاف نظریه رایج، دوشن-گیمن،زنر و بسیاری دیگر پذیرفتند که میترا نه تنها ربطی به زرتشت ندارد بلکه زرتشت، میترا را اهریمن و براساس نفی دین میترا بوجود امد که، با مقاومت میترائیها، به جای نابودی آن، به تسخیر معنای آن پرداختند و، میترا را از ضد خورشید به خورشید پرستی از کشتن گاو به قربانی گاو و...تفسیر کردند و در مقابل میترای اصلی و ضد زرتشتی، میترای تقلبی ساختند. به قول پورداوود میترا، مُهر زرتشتی خورد همان¬طور که در مقابل کُرد اصلی مطرود شدۀ ایرانی، کُرد تقلبی ایرانی خوب که سگ نگهبان مرزهای ایرانی است را برساختند. شگرد عقل ایرانی همین است بعد از تنبیه و تعذیبPunish به مراقبت و کنترلDiscipline می پردازد. با تسخیر ذهن کنترل می کند.

بنابراین، میترا/مهر نه خورشید پرستی بلکه «به معنی پیمان و قرارداد Contract است و هیچ مدرکی دال بر این که واژۀ میترا در اصل به معنای نور یا آفتاب بوده است، وجود ندارد. نام¬گذاری میترا به معنای نور، تایید نشده است در ودا یا اوستا، میترا به معنای خورشید نیست، پس این معنا بعد افزوده شده است»(اشمیت در کلوسکا، 1385، 388-390). در اوستا سرود خورشید و سرود مهر جداگانه هستند(رضی،1381: 413). «میه»Millet در 1907 مقاله با عنوان «ایزد هندو ایرانی میترا» انتشار داد که عقیده رایج را رد کرد که ‌این ایزد، خدای نور و خورشید است و ویژگی اخلاقی حامی راستی و دشمنی با دروغ، افزوده‌های ثانوی هستند. «میه» میترا را تجسم پیمانcontract دانست مانند تمیس که در یونان تجسم عدالت است (میه به نقل از اشمیت، همان،387). سپس «پاول تیمه»P.Thieme از نظریه «میه» که میترا مفهومی خنثی به معنی پیمان است، دفاع کرد(هوفر، کلوسکا، همان،361). «مفهوم میترا.......تقدس قولهای رسمی مبادله شده، پیمان، میثاق و قرارداد است... همان‌طور که میهA.Millet نیز اثبات کرد میترا خدای خورشید یا هر پدیده طبیعی دیگر که خدا تلقی شود، نیست بلکه تجسم مفهوم مقدس پیمان است»(تیمه، کلوسکا، همان،554). «اندیشه کانونی مهریشت تقدس قول مبادله شده، که به صورت قرارداد باشد، هرچه اسمش را بگذاری عهد یا میثاق یا...، بنابراین، جای هیچ جر و بحث و تفسیر و ...را ندارد .... واژه¬هایی مانند وفاداری و سرسپردگی لومل، یا احترام از روی وظیفه شناسی به والدین لنتس،... وفاداری و سرسپردگی اشمیت، که نمایانگر رفتار اخلاقی یک فرد فروتر نسبت به فرد برتر از خویش است، نیست...»(تیمه، همان،561-562). . یعنی هر آنچه پیمان صرف نیست، ثانوی و الحاقی است و ایزد میترا، شخصیت یافتگی و خداشدگی همان معنای عام میترا یعنی پیمان/قرارداد است(میه، 1384، 15-16). پس میترا در اصل ایزد پیمان بوده که بعد بعدها با گسترش به‌ایزد خورشید و جنگ تغییر مقام داد(هینتس، 1386 ،72). میه قرارداد اجتماعی میترا را بسیار پیشرفته تر از قرارداد اجتماعی روسو می داند.

برخلاف سایر ادیان که با راز و نیاز، پرستش، قربانی کردن و... از خدا پاداش می‌گیرند، آیین مهر نه‌آیینی رازوارنه و معنوی مبتنی بر دعا و نیایش بلکه آیینی سیاسی اجتماعی است و پاداش و مجازاتهای مهر به تعهد به قرارداد یا نقص آن بر می‌گردد.« موهبت های مهر برای وفاکنندگان به پیمان، و بلاهایش برای پیمان شکن،.... پاداش و بلای او کیفر رفتار عملی اجتماعی و سیاسی است...... دیگر خدایان در صورت تحقق شرایط خاص مانند قربانی کردن و... تا پرستش خود را نسبت به او ثابت کنند، است و هدفی اجتماعی اخلاقی ندارد ... دیگر خدایان نیکخواهند با امید و افسوس در رویاهای مذهبی با قربانی و ستایش.. در حالی که میترا مفهومی مقدس برای زندگی واقعی در جامعه است»(تیمه، همان،556). زرتشت به تقدس پیمان اعتقاد داشت اما از نظر او مربوط به وهومن و اشه بود ..... از نظر او پیمان ناشی از اشه و از وهومن سرچشمه میگیرد. مفهوم پیمان با نظام دینی او مناسبت ندارد. نظام دینی زرتشت، اخلاق است. براسا قواعد منظم اخلاقی، راستی، اندیشه نیک، فرمانبرداری و فرمانروایی، وفاداری و.. مفروضات اخلاقی هستند(تیمه ، همان،561). بنابراین، پیمان و قرارداد میان دو شخص برابر در اندیشه دینی زرتشت و... هیچ جایی ندارد. در اندیشه دینی زرتشت پیمان و قرارداد سلسله مراتبی میان مومنان به صاحب وحی، یا رعیت به فرمانروا است. وفاداری به نظم اشه/کیهانی، از طریق دستورات زرتشت یا شاهنشاه، تعهد اخلاقی و پیمانی زرتشت است . نه پیمان‌های زمینی میان افراد و گروها. در آیین مهر پیمان با هر شخصی با هر اعتقادی ،چه خوب و چه بد، باید رعایت شود. از نظر مهر پیمان با هر کسی باشد درست است چه مزداپرست، چه دیوپرست یا پیرو هر دین دیگری(مهریشت بند دوم).قرارداد/پیمان در آیین مهر مفهوم فراقومی، فرا مذهبی است. خود قرارداد و توافق بین دو نفر، مبنای خوب و بد و مشروعیت می‌شود. هیچ خوب و بدی از پیش تعیین شده وجود ندارد. خودِ پیمان/قرارداد یا توافق است که میترا را از نیستی انتزاع وارد هستی اجتماع می¬کند. به عکس دین زرتشت که طرفداران زرتشت، نماد نیکی و مخالفان، نماد شر و زشتی هستند، در میترا تمامی خوبیها ریشه در توافق/رضایت و، بدیها در عدم رضایت و اجبار دارند. هرکاری که مبتنی بر رضایت و توافق دو طرف باشد، درست است. هیچ تابو/حرام و محدودیتهای از پیش تعیین شده وجود ندارد. اهورامزدا که نظم را بر اساس فرمانبرداری برقرار می‌کند در راه رسیدن به اهورامزدا، فرمانبرداری از همه چیز برتر است(هینلز، 1385: 76). اما میتره بر اساس پیمان، جامعه را نظم می‌بخشد(همان:119). «آیین میترا که برادری را می خواهد و ستایش می‌کند وقعی به بزرگان و اشراف نمی‌گذارد و دولت عدل می خواهد»(بهار،1384: 453). پس در مقابل اسطوره ها و حماسه های کهن که اثبات ساختار اشرافی است، اسطوره¬هایی هم هست که نسبت به ساختار موجود بدبین و عصیانگر است، مانند میترا(همان:454). همین عصیان در برابر نظم سلسله مراتبی و عدالت طبقاتی برای تحقق برابری است که به آشوب و عصیان و بی نظمی در قالب مفهوم اژدها تعریف شده است.

درمورد پیمان «تنها یک چیز مقدس وجود دارد، وثوق آن‌ها. ایزد میترا تنها بر عدم تخطی از پیمان نظارت می‌کند این که عهد به روش معهود بسته شده یا نه، این که کلمات به کار رفته حق است یا نه، به او مرتبط نیست. او تنها در پی ان است که پیمان به حق یا ناحق حفظ شود. اگر دشمن پیمان را نگاه دارد مهر با او صلح، اگر دوست پیمان شکند مهر را به خشم می اورد»(تیمه، همان،37). چون قبل از قرارداد هیچ حق و ناحقی معنی نداشته است قرارداد است که با توافق و رضایت افراد برابر حق و ناحق را موجد می شود. بنابراین، میترا به معنای پیمان/قرارداد Contract است که زرتشت در مقابل آن نظم کیهانی یا اشه را قرار داد. همان-طور که نظم کیهانی و سلسله مراتبی زرتشت اساس شاهنشاهی ایرانی با نظم سلسله مراتبی شد، قرارداد اجتماعی میترا اساس نظم زمینی و قرارداد اجتماعی دولت مادی گشت که دیااکو با گزینش عمومی انتخاب شد.

زرتشت در مقابل نظم پیمانی و عدالت توافقی میترا، نظم کیهانی و عدالت طبقاتی «اشه» را گذاشت. آتش شریک نظم راستین بود. اشه یا ارته ارزش اخلاقی و کیهانی دارد. اشه با عدالت(طبقاتی) پیوند دارد(گیمن، 1378: 47-48). «همسانی ذاتی بین آتش و قانون–اشه- وجود دارد. چرا می‌توان خدا را در محراب آتش ستایش کرد؟ زرتشت ...... به همسانی ذاتی بین آتش و قانون اعتقاد دارد از آنجا که قانون تجلی دادگری پروردگار خردمند است»(همان:48). اردیبهشت یا اشه، نماینده قانون ایزدی و نظم اخلاقی خدا در جهان است. هماورد اصلی او روح ارتداد در انسان است زیرا ارتداد انسان را از قانون و نظم خدا دور می‌سازد(هینلز، همان:74).

بنیاد دین بهی ایرانی، جوهرش نطم ، همیارش پادشاهی است. فره انسانی خویش را در همسازی با پادشاهی که همیار و همسر دین است، پرورش می دهد (دینکرد چاپ مادن ص 201-202). بر اثر این دو –اتحاد دین و دولت- است که همه مردم خویشکاری را بر پای می دارند جهان رونق گرفته و اهریمن شکسته می‌شود . رستگاری... از ان است که طبقات (تثبیت شده) و پرستش هرمزد افزونی و فضایل گسترش می یابد (دینکرد چا مادن، 203).« مزدیسنا، .... دین بهی را به درختی تشبیه که، شاخه های ان، کردار نیک و چهار شاخه ان چهار طبقه اجتماعی ... بر بالای همه آن‌ها، شاه شاهان ایستاده است. این ما را به جنبه دیگری از دین بهی می رساند. کاملترین نمونه فلسفه(دین زرتشتی قادری)، پیروی دین از دولت است . دین و دولت به هم وابسته و مظهر و تاج هر دو، شاه شاهان است. شاه‌ایرانی هم پاسدار عدالت و نظم است هم دین و حقیقت»(زنر، همان، 88). بنابراین، اساس نظم و عدالت زرتشتی در مقابل پیمان(توافق و برابری)،«اشه»(عدال افلاطونی) است که به طور سلسله مراتبی و تثبیت طبقات و اتحاد دین و دولت است که نظم زمینی تداوم نظم سلسله مراتبی کیهانی است که خدای مطلقی در رأس هرم قرار دارد که قرینه زمینی آن یا زرتشت صاحب وحی است یا شاهنشاه که مابقی باید از وی اطاعت مطلق داشته باشند.

«در دوران گیجی اهریمن، هرمزد دو جهان می‌افریند. یکی جهان مینوی و دیگری مادی، که مکمل یکدیگرند. در جهان مینوی، هرمزد و شش امشاسپند شامل: وهومن، ادریبهشت(راستی). شهریور، سپندارمذ(عقل مقدس یا زمین)، خرداد،(کمال رستگاری)، مرداد(جاودانگی)است. شش آفرینش مادی؛ آسمان، اب، زمین ،گیاه، گاو وگیومرث،... اتش که در هر شش آفرینش مادی پراکنده است. قرینه زمینی هرمزد به انسان (شاه یا فره‌ایزدی)، بهمن به چهارپایان، اردیبهشت به آتش، سپندارمذ به زمین، خرداد به اب، مرداد به گیاه ، شهریور نیز فلز، که جنس آسمان از فلز است، این دو جهان به هم پیوسته، برای مقابله با اهریمن افریده شده اند»(احتمال بندهش.. به نقل از زنر، همان،36). بنابراین نظم¬زمینی دردین زرتشت نه نظمی خودمحور، بر پایۀ توافق و پیمان مردمان، بلکه در ادامه نظم کیهانی است. در نظم میترایی مردم خود خوب و بد را تشخیص می دهند و پیمان می بندند اما در دین زرتشت منبع نظم، خدا و مردم خود توان تشخیص راستی از ناراستی را ندارند. «هان ای مردم : چون شما خود راه راست را نتوانید دید و برگزید، مزدا اهورا مرا داور هر دو گروه (مزداپرستان و دیو پرستان) برانگیخت به سوی شما فرستاد تا راه راست را به شما بنمایم و زندگی راستین را بر پایه دین راستین بسر بریم مزدا اهوار خود مرا میشناسد و گواه درستی آیین منست»(یسنا: هات 31 بند 2). هرکس در مقابل قوانین اهورامزدا که از طریق زرتشت و یا بعداً شاهان ابلاغ می شد، مقاومت یا مخالفت کند نماد دروغ، آشوب و اهریمن است. بنابراین زرتشت در مقابل مفهوم قرارداد اجتماعی که نظمی زمینی و خودمحور توسط انسانهاست و حاوی مفهوم برابری و مستقل از دین است، پیام¬آور نظم کیهانی/سلسله مراتبی، و اتحاد دین و دولت است که در تقابل با نظم زمینی/قراردادی میترا/ماد، پیام آور نظم کیهانی شاهنشاهی پارس شد. در فرهنگ دینی زرتشت مخالفان نظم سلسله مراتبی سیاسی شاهنشاهی به صورت اهریمن و اژدها تصور می شد «هرج و مرج به صورت اژدها تصور می‌شود که خدا با کشتن او نظم کیهانی را برقرار کرد»(هینلز،153). مانند اژی-دهاک/ضحاک. بنابراین، اینجا به تقابل دیگری می رسیم اژدها/مار در تقابل با عقاب که نماد آسمان و افکار متافیزیکی است.

میترا در بسیاری از نمادهای باستانی با بدن انسان، شیرسر، با اژدها/ماری به دور آن نشان داده شده است.(فون گال، کلوسکا، همان،565.رضی،1381،298) «اهریمن(میترا) چون ماری از آسمان به زمین جست به ماه فروردین و خرفستران را بر زمین هشت: مار و اژدها و کژدم»(بهار، 1376 :85). زرتشت، مار را بزرگترین دروج و آفریده اهریمن و خراب کننده عالم می داند(پیرنیا،1383: 102). در وندیداد موبدان از جانوران اهریمنی و وسیله¬ای به نام مارگن یا مارکش داشته اند و کشتن مار از فرایض بود(رضی، 1386:180). مار در تمامی اساطیر نماد زمین و غریزۀ جنسی و کُشتن آن صواب است. عصیان جنسی و شیطانی ضحاک نیز به شکل رویدن مار بر روی شانه هایش نشان داده شده است. مار، در مقابل عقاب که نماد آسمان است، نماد زمین است(فون گال، کلوسکا، همان،571). مار نماد شادکامی زمینی و غریزه و عصیان جنسی است. مار است که حوار را به خوردن میوه معرفت هدایت می‌کند(تورات /باب سوم، نقل ازمسکوب،1385،14) که، انسان خود عارف به نیک و بد شده و بی نیاز از فرامین و شریعت الهی می‌شود. ضحاک نیز چون میترا، با دو مار بر روی شانه و سه سر تصویر شده است.

مادها نیز به ضحاک ماردوش و سه سر و شش پوزه ملقب گشتند(علی اف، 1388،172). یافته‌های باستان شناسی هرتسفلد موید پرستش مار در ماد است مار توتم برخی اقوام محلی ماد بوده است و درمتون قدیمی مادها مارزاده معرفی شده اند(علی اف ،1388، 456) در ماد« قبل از ورود آریاییها پرستش مار معمول بوده است»(هرتسفلد ،21). مادها خدایان مارگون را می پرستیدند(علی اف، همان،115). .ضحاک ماردوش و اژدهای سه سر و شش پوزه و.... مضامین اوستا سرشار از داستان های نبردهای ایرانیان با مادها بوده است(علی اف، همان،172). مار برخلاف دیگر فرهنگها در فرهنگ کُردها، نقش خیرخواهانه دارد(نیکیتین ،1377، 535). به همین دلیل، مادها در فرهنگ یونان به مدوسای گیسومار و در فرهنگ ایران به آژی‌دهاک معروف شدند. امروز بسیاری از مکان‌ها درکُردستان هم‌چنان پسوند مار دارند. معبد مار در آذربایجان که باقی مانده از دوران مادهاست. مریوان نیز به معنی ایوان مار است .

در تقابل با مار، این عقاب است که موجودی مقدس است. در روایات ملی و دینی ایرانی/زرتشتی، فرۀ¬شاهی همیشه با پرنده‌ای از خانواده عقاب بستگی دارد(شهبازی،1350: 342) نماد هخامنشیان و شاهان ایران، عقاب یا شاهین بوده است(کوک ،1383: 265). توتم هخامنشیان عقاب بال گسترده بود . مغان با احترامی‌که برای هخامنشیان قائل بودند پرچم عقابی آنان را حفظ کرده و به شکل فروهر که اهورامزدا معروف شده، حفظ کردند(رضی،1385: 64-65). در اساطیر نیز آمده که جد هخامنشیان، هخامنش، توسط عقاب پرورش یافت(کوک ،1383: 282).«عقابی هخامنش را غذا می دهد .......رابطه عقاب با قدرت سلطنتی پارس اغلب مورد تایید قرار گرفته است»(بریان، 1380: 169). پاین‌تنه اهورا یا فره نیز، همیشه به شکل عقاب است(شهبازی،1350: 341). نه تنها هخامنش را عقابی تربیت کرده است بلکه طبق گفته موسی خورنی، بر سایه اردشیر نیز سایه افکنده است(نلدکه، 1537 : 18). عقاب در مقابل مار که نماد زمین است، نماد آسمان است، (فون گال، کلوسکا، همان،571). زئوس برای عذاب پرومته عصیانگر بر ضد خدایان، هر روز عقابی می فرستد که جگر وی را زنده زنده بخورد. هنگامی که نیچه می گوید عقاب و ماری را دیدم چون دو دوست، منظورش شکستن دوئالیسم و پایان تقابل اسمان(عقاب) و زمین(مار) است. در ادیان متافیزیکی، آسمان نماد نور و روشنایی خورشید است و زمین نماد ظلمت و تاریکی است اینجا به تقابل دیگر نور در مقابل تاریکی می رسیم. تاکید زرتشت بر نور و خورشید و آتش، باز در مقابل میترا است که بر تاریکی تاکید و ضد خورشید است.

مهر برخلاف جهت خورشید و بعد از غروب خورشید، طلوع و قبل از طلوع خورشید، غروب خواهد کرد. مهر و خورشید در بسیاری از نوشته¬های دینی پهلوی ، پازند و مهریشت، دو ایزد جداگانه هستند(ورمازرن،1345: 8). «میثره پیش از خورشید در کوه ..... نمایان می‌شود..... هنگام ناپدید شدن خورشید به دیده بانی می پردازد........گردش او از باختر به خاور است...»(مهریشت، کرده 24). بنابراین، میترا هیچ گاه خورشید نبوده و بیشتر ایزد شب و ستاره است تا خورشید و روز و، طلوع و غروب وی، وارونه خورشید است. از غرب، پس از غروب خورشید طلوع خواهد‌کرد و در شرق قبل از طلوع خورشید، غروب می‌کند. در واقع طلوع خورشید، غروب میترا است.(همان-طور که طلوع ایرانیها و زرتشت غروب مادها و میترا بود) بنابراین، مهر هیچگاه نه دین بوده و نه خورشید(اشتیانی،بی تا:32).

برای اثبات اینکه میترا نه خورشید بلکه ضد خورشید بوده-است، علاوه بر مهریشت، می‌توان به مهرابه¬های سراسر دنیا و تصاویری که از زایش میترا از دل صخره حک شده است رجوع کرد. متاسفانه در ایران به دلیل دشمنی دین زرتشت و داریوش با میترا، تمامی آثار میترا و مهرابه¬های آن، نابود شده-اند(هینتس، 1386: 371). ما مجبوریم به مهرابه های سایر نقاط دنیا ارجاع دهیم. اما قبل از آن چگونگی زایش میترا از دل صخره را روشن کنیم.

در کتیبه‌ها و تصاویری که از زایش میترا به دست آمده، کلاه فریژی به سر دارد و در دست چپ او مشعل، در دست راست او کارد است. که با این کارد روزی باید گاو نر را بکشد(هینلز، 1385: 124) اولین پیکار میترا، برای توفیق کارهای خود، بعد از زایش، مبارزه با خورشید، مغلوب کردن و به زانو در آوردن وی است(رضی،1381، 304-297). در گاتها نیز میترا به عنوان کشنده گاو و شکست دهنده خورشید معرفی شده است(زنر و لومل به نقل از بیانکی، کلوسکا، همان،48) . پس میترا نه تنها خورشید نبوده،ٍ بلکه رسالت اصلی خود را مقابله با خورشید، و ضد آن است. بیوار معتقد است که مهر با خدای زیر زمین یا جهان مردگان بین‌النهرین یعنی نرگل(هادس) ارتباط دارد(هنسمن، همان،255). مشعلی که در دست چپ میترا است نماد ضد خورشید است مشعل در غارهای تاریک و در جایی که نور خورشید نباشد مورد استفاده قرار می گیرد جایی که نور خورشید باشد نیازی به مشعل نیست.

اما ضد خورشید بودن میترا به روشنی هر چه تمامتر در مراسمات و تصاویری که در غارهای تاریک دور از نور خورشید‌کشیده اند، نمایان می‌شود. تمامی مهرابه¬های سراسر دنیا(چه طبیعی و چه مصنوعی)، درون غار تاریک دور از نور خورشید انجام شده است. «مهردینان خدای خود را در غارهای بسیار تاریک مورد پرستش قرار می دهند که گویی در ان تیرگی¬های اهریمنی پنهان می‌شوند و از نور و روشنایی می‌گریزند»(ماترینوس به نقل از رضی،1381، 274). اگر میترا ایزد خورشید است، چرا مراسمات و مهرابه های خود را به دور از نور خورشید در تاریکیهای غارهای زیرزمینی برگزار می‌کنند؟

در تمامی مهرابه‌های زیر زمینی نقش ستاره را بر سقف مهرابه می اراستند و توجه به ستارگان بسیار نیرومند است(رضی، همان،269-297). ستاره فقط در شب پیداست. طلوع ستارگان غروب خورشید است و طلوع خورشید غروب ستارگان. مهرابه‌ها در درون غار دور از نور خورشید، و به سقف آن ستارگان را می ارایند. یعنی میترا ایزد شب و ستاره است نه روشنایی و خورشید. همچنین ستاره متکثر و گوناگون هستند اما خورشید یکی و انحصار نور را در اختیار خود دارد این نمادی از تکثر سیاسی حاکمیت مادها بر اساس قرارداد اجتماعی و خورشید نمادی از انحصارگری حاکمیت سیاسی پارسها است. همیشه در صحنه قربانی(کشتن) گاو به دست میترا در درون غارهای تاریک، دو شخص به نامهای «کوتوس» و«کوتوپاتس» دیده می‌شوند. شادمانی کوتوس و اندو و غم کوتوپاتس کاملاً محسوس است(ورمازرن، همان،104)در معبد سنت¬ریسک، کوتوس با رنگ نارنجی و کوتوپاتس با رنگ آبی نشان داده شده است. کوتوس مشعل فروزان و کوتوپاتس مشعل وارونه را به دست گرفته است (همان). در پشت سر کوتوس که مشعل افروخته را بادست راست گرفته ، صحنه تولد میترا و تصویر ستاره بر صخره نقش بسته است و در پشت سر کوتوپاتس که با اندوه مشعل واورنه را به دست چپ گرفته، نقش خورشید کشیده شده است. (رضی،1381، 289) شادی، رنگ نارنجی و مشعل فروزان کوتوس و اندوه و رنگ آبی و مشعل وارونه کوتوپاتس نشان از چیست؟

ورمازرن به دنباله روی از فرانتس کومون، اگر چه به خوبی هر چه تمامتر تصاویر و نقوش درون مهرابه‌ها را توصیف می‌کنند اما در تحلیل آن سر از ترکستان در می آورند.«ورمازرن» مشعل افروخته کوتوس را طلوع خورشید و مشعل وارونه کوتوپاتس را غروب خورشید می داند.(ورمازرن، همان،104). اما تحلیل ورمازرن چقدر واقعیت است؟ قبلا گفتیم که طلوع و غروب مهر وارونه خورشید بوده و مهر بعد از غروب خورشید ظاهر می‌شود، یعنی ایزد شب و تاریکی است. که در این مهرابه‌ها هم خلاف تحلیل ورمازرن به خوبی نمایان شده است. کوتس که مشعل افروخته را با دست راست گرفته، پشت سرش تصویر ستاره نقش بسته است و پشت سر کوتوپآتش که مشعل وارونه را به دست دارد، تصویر خورشید نقش بسته است. ستاره نماد غروب خورشید و شب است بنابراین، مشعل افروخته کوتوس هنگام قربانی گاو، طلوع میترا و غروب خورشید -قبلا گفتیم که مشعل ضد خورشید است-و کوتوپاتس با مشعل وارونه ، غروب میترا، و طلوع خورشید را نشان می دهد. صحنه تولد میترا کنار نقش ستاره، پشت سر کوتوس، تولد/طلوع میترا را هنگام غروب خورشید و در شب پرستاره نشان می دهد. کوتوس را رنگ نارنجی و کوتوپاتس با رنگ ابی نشان داده شده است.رنگ نارنجی رنگ غروب افتاب است. همیشه موقع غروب آفتاب، رنگی متمایل به نارنجی در افق غروب خورشید، نمایان می‌شود. پس رنگ نارنجی کوتس که مشعل افروخته را دردست دارد، نماد غروب خورشید، که طلوع میترا می‌باشد، است.رنگ آبی نشان از درخشش خورشید در آسمان و طلوع آن است هنگام طلوع خورشید و تابش آن، اسمان رنگ آبی به خود می‌گیرد. در شب آسمان تیره است. بنابراین، رنگ آبی کوتوپاتس اندوهگین با مشعل وارونه، ناشی از طلوع خورشید است که پشت سر او هم تصویر خورشید نقش بسته است. اما شادمانی کوتس و اندوه کوتوپاتس نشان از چیست. کوتس و کوتوپاتس که از همراهان میترا هستند، هر چه که باشند که فعلا ماهیت آن‌ها بر ما معلوم نیست. مشعل افروخته نشان از طلوع (میترا) و زایش و مشعل وارونه نشان از غروب و زوال است. کوتس که مشعل افروخته را دردست راست دارد شادمان و خوشحال نشان داده شده اما کوتوپاتس که مشعل وارونه را در سمت خورشید در دست چپ گرفته، اندوهگین که دست راستش را متکای صورت خود کرده است. به‌این معنی که هنگام طلوع میترا که غروب خورشید است، همراهان میترا شادمان و خوشحال هستند بر عکس هنگام غروب میترا، که طلوع خورشید است، و با مشعل وارونه دست کوتوپاتش نشان داده می‌شود، همراهان میترا اندوهگین و غم زده‌هستند. طلوع و غروب میترا که با دو مشعل افروخته و وارونه نشان داده شده است درست خلاف جهت طلوع و غروب خورشید است. بنابراین، بی میلی کوتوپاتس برخلاف گفته ورمازرن، نه ناشی از بی میلی مشارکت در صحنه قربانی گاو، بلکه نشان از پایان یافتن قربانی، غروب میترا و طلوع خورشید است. چون نقش کوتوپاتس با مشعل وارونه زیر تمثال خورشید حک شده است. اینکه با یک دست دم گاو را به دست گرفته و راست کرده است به‌این معنی است که با غروب میترا و طلوع دوباره خورشید دوباره گاو زنده خواهد شد. نکته دیگر در تایید ضد خورشید بودن میترا، این است که در برخی از تصاویر تولد میترا از درون گل نیلوفر نشان داده شده است.(رضی، همان، 272).گل نیلوفر قبل از طلوع خورشید شکوفه می زند و به محض تابش اولین اشعه های نور خورشید بسته/پژمرده می‌شود(دهخدا به نقل از ویکی پدیا). بنابراین، برخلاف تحلیل هاشم رضی که زایش میترا از نیلوفر را ، ازتباط میترا با خورشید می داند، ضدیت میترا با خورشید را نشان می دهد. که با غروب خورشید میترا- نیلوفر-شکوفه خواهد زد و با طلوع خورشید. میترا-نیلوفر-پژمرده و زوال می یابد. اما چرا تمامی مراسمات میترایی در درون غار سنگی، و «مهرابه‌های آنان اغلب زیر زمینی بود»(رضی،1381، 36).حتی در صورت دسترسی نداشتن به غارهای طبیعی ،غارهای نمادین را نیز در زیر زمین به شکلی که نور و روشنایی به درون آن نتابد. می‌ساختند(پورفیر به نقل از رضی، همان،273). غار در تمامی عقلهای سیاسی ملل باستانی نمادی از ظلمت و تاریکی که در مقابل حقیقت و نور و روشنایی آسمان و خورشید تعریف می‌¬شود. اهورامزدا نیز با هفت امشاسپندش بعد از شکست اهریمن و هفت دیو، اهریمن را زنده نگهداشته و وی را در سوراخ/غاری زندانی کرد.« اهریمن را بگرفتند... درسوراخ به بند مینوی بستند دو فرشته ادریبهشت و ورهرام نگهبان او ایستادند اگر کسی گوید این همه رنج از اهریمن است چرا او را نکشتند....»(رضی،1381، 295). آژی‌دهاک/ضحاک، بعد از دستگری توسط فریدون، کشته نمی‌شود و در درون غاری در دماوند با غل و زنجیر زندانی می‌گردد(صفا،1384، 462)ابن اثیر روایت می‌کند که:« فریدون با سلیمان بن داوود دیدار کرد.... او را در دماوند در بند کردند سلیمان گفت او را به زنجیر کنند تا تنواند تکان بخورد. بعد در غاری دو مرد، در غار را کوفتند و آژی‌دهاک برای همیشه زندانی شد چون نمی میرد»(ابن اثیر، ،1385، ج1، 81). کوروش نیز بعد از تسلیم شدن آستیاگ، وی را زنده نگهداشته، به زندان غاری انداخته و او را در غل و زنجیر محکم بست(کتسیاس، فوتیوس، 1379، 19). مدوسای گورگن نیز در اساطیر یونانی در دنیای زیر زمین هادس در درون غاری زندگی می‌کند. ساکنان غار افلاطون نیز نیز نماد جهل و تاریکی و غفلت هستند(کاپلستون ،1388، 190). ساکنان غار افلاطون عامه مردمی هستند که در حالت خیال و پندار زندگی خود را می‌گذرانند. تنها سایه های واقعیت را می‌بینند. به سبب شهوات و تعصبات خود و دیگران به کجی وانحراف گراییده اند وضع آنان بهتر از وضع کودکان نیست . که با عالم حقیقت نور راه یابند به علت درخشندگی زیاد نور کور می‌شوند و سایه ها را بسیار واقعی تر از واقعیتها می‌بینند.گذار از دنیای تاریک غار به عالم نور و آتش،گذار از عالم تعصبات و شهوات و سفسطه ها به عالم واقعی محسوسات و سپس به عالم معقول و حقیت است. خورشید نماینده مثال خیر و صورت اعلی و سرچشمه حقیقت وعقل است(کاپلستون ، همان،190-191). تمثیل غار ناشی از خلاقیتهای شخصی افلاطون نیست بلکه وی از سیاحت نامۀ فیثاغورث استفاده کرده است که مراسم میترائیان را در درون غار به تصویر آورده است بنابراین، غار جهالت افلاطون نمادی از میترائیان است. نیچه افلاطون را به دشمنی با این جهان و به ساختن یک عالم متعالی به سبب دشمنی نسبت به‌این عالم، و تنفر از حیات انسانی از روی پیش فرضها و علائق اخلاقی متهم کرده است(نیچه به نقل از کاپلستون، همان،237). نیچه به همراه فروید و مارکس، کل فلسفه متافیزیکی، حقیقت، اخلاق، دین و...را نیرنگ آپولونی، توهم، روان پریشی و اگاهی کاذب و ایدئولوژی یا گریز از واقعیت می دانند. نیچه، کل حقیقت، عقل و اخلاق، از سقراط تا هگل را، زبان اوری و ابزار اراده قدرت و تحت عنوان مفهوم آپولون، رویا و توهم می داند. که ناشی از ضعف بشریت در برخورد با واقعیت تراژیک هستی است. واقعیت تراژیکی که به جای توهم عقل و دین، می‌بایست با رقص دیونیزوسی به استقبال ان رفت. بنابراین، اگر بشریت توان برخورد واقعی با حقیقت تراژیک هستی را می داشت به رویا و توهم عقل و اخلاق یا عالم مثل پناه نمی‌برد. بنابراین، برخلاف افلاطون که ساکنان غار را نماد پندار کودکانه و تخیل می داند، عین حقیقت است.حقیقت دنیا تراژیک است رنج و اندوه و نابرابری است. تاریکی غار نماد تاریکی دنیا و واقعیت تراژیک آن است. بحث ما مربوط به نیچه نیست اما نکته ای است که گفتنش خالی از لطف نخواهد بود. نقطۀ کور اندیشۀ نیچه است. وی در شناخت خاستگاه آپولون با زرتشت، در کتاب «چنین گفت زرتشت» مهارت خاصی از خود نشان داد اما در شناخت تقابل آن یعنی دیونیزوس، به بیراهه رفت و آغازگاه آن را نشناخت و با مشعلی فروزان در روشنایی تمدن یونان به دنبال تاریکی دیونیزوس می گشت غافل از آیکه دیونیزوس به قول کاسیرر- ترجمه یونانی همان زاگرس است و رقص دیونیزوسی در مقابل تراژدی زندگی همان آیین میترایی مادها و هه لپرکه ی کُردی است.

میترائیان که تراژدی هستی را درک و آن را پذیرفته اند به جای فرار از ان و دلخوش کردن به توهم و رویایی خورشید و عالم مثل، به تاریکی غار که نمادی از تاریکی دنیا است رفته و با خوردن شراب وگوشت و قربانی کردن/کشتن گاو و خورشید که نمادی از مقدسات آسمانی است، به رقص و پایکوبی و شادی دیونیزوسی می پرداختند. گاتاها: در نکوهش دیوسنان(میترایی) می نویسد: «آموزه¬ی راستین را تباه می‌کنند ادعا می‌کند که گاو خورشید بدترین چیزی هستند که برای چشم دیدنی است. انان پیرو دروغ و بر ضد اشه هستند» (گاتها:10/32). همان‌طور که قبلا گفتیم میترا، پس از تولد از دل صخره، اولین کارهایی که انجام می دهد شکار خورشید و کشتن گاو است. به همین دلیل نیبرگ به درستی این قطعه از گاتها را خطاب به میترائیان می داند(نیبرگ به نقل از رضی، همان:250) که دور از نور خورشید در تاریکی غارها، به کشتن(قربانی)گاو پرداخته و رقص و هلهله می پردازند. ایین قربانی و هئومه پس از غروب خورشید در تاریکی غار، شب هنگام، جهت رضایت اهریمن که نماد تاریکی و تیرگی است، بود(رضی،1381: 135). سالکی که به مرحله تشرف اسرار دین(میترا) رسیده باشد نقابی شبیه کلاغ به سر می‌کند. هفت خوان مهری برخلاف هفت خوان عرفانی، از نور به تاریکی و از توهم روشنایی به حقیقت تراژیک جهان تاریک است. عارف مهری نه هاله‌ای از نور، بلکه سیاه‌ای از کلاغ است.گذار نه از تاریکی به نور، بلکه گذار از نور و رویا به تاریکی و زیر زمین است. ضد افلاطون و عرفان ایرانی است. نه تنها در تاریکی غار و دور از نور خورشید بلکه جالب است هئومه، نوشابه سکرآور، می نوشند و به عیش و نوش و رقص و شادی می‌پردازند(گیمن، 1378: 71) و، تراژدی زندگی را با رقصی دیونیزوسی پذیرا می شوند که، زرتشت در تقابل با آن از خورشید و آتش و نور دفاع، و تاریکی و غار را نماد ظلمت و جهالت و اهریمن دانست. زرتشت قربانی گاو را محکوم کرد در مقابل آن قربانی را درونی کرد. میترائیان گاو را قربانی می کردند و اگزیستنس می¬شدند زیست و غرایز خود را تخلیه و رها می کردند به شادی و رقص می پرداختند اما زرتشت با محکوم کردن قربانی بیرونی گاو آن را درونی کرد یعنی غرایز و زیست و شادکامی انسان باید قربانی مفاهیم توخالی پندار نیک، کردار نیک در یک کلام مقیدات متافیزیکی گردد. زرتشت زمین و تایید کنندگان زمین یعنی میترائیان را نفی و طرد و با طرح مدینه فاضله سیاسی و بهشت اخروی معنوی، واقعیت تراژیک هستی را نفی و با پیش¬فرضهای اخلاقی و مقیدات دینی سعی در مهار غرایز و زمین داشت. در اینجا مضمون تقابل دیگر زرتشت با میترا روشن می شود، تقابل دین و مقیدات شرعی که غذای روح است در تقابل با شادی زمینی و جسمانی و عیش و نوش. جالب است بدانیم ژیژک کل نژادپرستی را فقدان میل و رابطۀ جنسی و حسادت به دارندگان آن می داند.

هات 9تا 11، موسوم به هوم یشت هستند. در واقع این سه هات، از یشت ها(متن میترا) بوده¬اند که آن را به صورت زرتشتی درآورده و در میان هاتهای یسنا قرار داده اند (رضی،1381، 114). در این سه هات از بند 19 تا 23، عناصر کهن یشت میترایی نقل شده است. در این سه هات، به زیبایی عناصر جسمانی/زمینی و عدم اعتقاد به روح و آخرت گرایی میترا نشان داده می‌شود. که از هوم، چند درخواست می‌شود که همگی مربوط به‌این دنیا و تن و جسم است:« هوم زیبا و درمان بخش، دوردارنده مرگ... درخواست بهترین زندگی و آسایش،..... درخواست تندرستی برای تن، سومین درخواست یک زندگی دراز برای جان –اوشتانه که با تن مادی از بین میرود(یعنی بعد از مرگ روحی باقی نمی ماند)(هوم¬یشت به نقل از رضی، همان،115). در آیین میترا از هوم، درخواست زندگی دراز برای جان، چرا که جان، که با مرگ تن مادی، از بین می رود. اگر به بقای روح، در جهان پس از مرگ ایمان داشتند، درخواست زندگی دراز برای جان نمی نمودند چرا که جان و ورح نمی میرد که درخواست زندگی طولانی برای جان شود. چون در میترا تن و روح با هم هستند و بعد از نابودی تن روح هم وجود ندارد، درخواست زندگی دراز برای روح می‌شود. درآیین میترا، روح پس از تن می میرد و به جهان پس از مرگ و آخرت اعتقادی نیست. دوئالیسم روح و تن که در زرتشت و افلاطون و مانی و مسیح و.. هست، وجود ندارد. همچنین درخواست بهترین زندگی، اسایش و تندرستی برای تن می‌شود. در مهریشت، سعادت نه با نیایش خدایان با اندیشه و روح ، بلکه رهایی تن است و اصل و اساس، درخواست بهترین زندگی و تندرستی «تن» است و هیچ اشاره‌ای به رستگاری روح و زندگی آخرت و شهود عرفانی نیست.

«چهارمین بخشایش از تو ای «هئومه»... دوردارنده مرگ.... زورمندی نیرومند، با خواسته های زمینی، که در روی این زمین بمانم تا بر دشمنان و بر دروغ چیره شوم. پنجمین درخواست نیز.... پیروز در این زمین باشم، تا بر دشمنان و راهزنان پیروز شوم..» (رضی، همان،115). در درخواست چهارم و پنجم نیز تاکید فقط بر روی زمین، و پیروزی در این زمین دنیوی است . هیچ اشاره‌ای به ملکوت اعلی و پیروزی نیروی خیر بر شر و حاکمیت دین و آسمان بر زمین نیست. هئومه نیز دوردارندۀ مرگ خطاب می شود چون مرگ پایان امکانات زندگی است. این چنین افکار و فرهنگی، براستی در دنیای باستان خلاف آمد عادت بوده است.

فرهنگ یا ضد فرهنگ، دیونیزوسی/زمینی میترا، نه تنها در مهریشت، بلکه در بعضی از کتیبه‌های تاریخی نیز نمایان است. اما همان‌طور که خودمهریشت صورت متاخر زرتشتی به خودگرفته و جز با زدودن شاخ و برگ زرتشی آن، هسته واقعی میترایی نمایان نمی‌شود در این کتیبه‌ها هم رنگ و بوی زرتشتی/ایرانی دارد و باید به هسته واقعی آن پی برد. یکی از این کتیبه‌ها، از انتیوخوس کوماژن در نمرود داغ است. شاید قدیمیترین کتیبه به دست آمده از میترا، کتیبه انتیوخوس کومازن در نمرود داغ است (هنسمن، کلوسکا، همان260). کوماژن در خاور ترکیه کنونی است(اشتیانی، همان،10).

کتیبه کوماژن متاثر از میتانی و آیین میترای ان است(گیمن، کلوسکا، همان،227). ژرژ دومژیل می نویسد: سازگاری فراوان میان دستگاه خدایان کوماژن با خدایان ذکر شده در عهدنامه میتانی را دریافت. اما آنتیوخوس چه چیزی را به مومنان وعده می دهد؟ از زبان گیمن بشنویم: «در کوماژن به چیزی بر می خوریم که مغایر با آن چه که در جهان باستان است. پادشاه صرفاً نگرانی جاودانگی خود است و به هیچ کس وعده جهان آخرت را نمی دهد بلکه وعدۀ زندگی خوب، خوراک خوب و شراب خوب می دهد (نه آخرت و...)....عدم وعده آخرت و وعده زندگی خوب، خوراک خوب، شراب خوب و دختران نوازنده.....روسپی گری مقدس..» در این تمدن به حضور نوازندگان از یک سو و فقدان مغان و آتشکده از سوی دیگر روبه رویم و نوشابه مستی آور مقدسِ هوم که، هیچ شباهتی به دین ایرانیان ندارند و گوشت قربانی را مشترکا می خوردند............... نوازنده به جای مغ و.. نوشابه هوم .. ارتباطی با دین ایران ندارد (گیمن، همان،227-229). همانطور که گیمن اشاره کرده است به جای مغ، نوازنده به جای دعا و نیایش شراب و مستی و دختران نوازنده است بنابراین، سعادت میترا نه روحی و اخروی و دینی بلکه در همین دنیا مربوط به شادی زیستی/جسمانی است. ژ.مار و بارتولد، به دستی ریشه مذاهب بت پرستی(نه بت سنگی بلکه منظور ضد دینی/خدایی بودن و اروتیک بودن است،قادری) دنیای اسلام و اسیای صغیر را در افراط در هرزه گری کُردها می دانند.(به نقل از نیکیتین، همان،459-461). نمود عینی هرزه گری (زمینی/اروتیک) بودن فرهنگ کُردها را می‌توان در جنبشهای تاریخی مزدکیان و خرمدینان و مارهای ضحاک نیز مشاهده نمود.

ما منکر همچنین درخواستهایی در ادیان دیگر نیستیم. اما جزیره¬ای کوچک در اقیانوس معنویات است. « برای محققان فرهنگ ملل آنچه در کتب مقدس اهمیت دارد بخش های است که محتوی دنیوی دارند که اغلب تعلق مستقیمی ‌به متن کلی کتاب ندارند مثلا غزلهای سلیمان بعنوان جزیی از عهد عتیق یا داستان یوسف در مصر سوره 12 قران .. دراوستا نیز ان قسمت از سرود خدایان یا یشت ها چنین متنی نامتناسب به شمار می رود (هینتس، 1388: 282). یشتها متن مهریشت یا همان میترا است که بعداً مهر زرتشتی خورد و، تاکید بر دنیا و جسم از همین «یشتها است که در تضاد با اوستا است»(همان: 281). تاکید اصلی در همه ادیان و فرهنگهای باستانی، بر روی آسایش روح است نه تن، تن فنا پذیر و قفس روح است. ایوب که همه بلایای جسمی/زمینی را می پذیرد، نماد کاملی از فرهنگهای دینی/متافیزیکی است که تن و زندگی این دنیایی، به خودی خود هیچ ارزشی نداشته و صرفا ابزار رستگاری روح و آخرت است. دنیا مزرعه آخرت است. در دین زرتشتی، تن انسان ابزاری در خدمت روح، عقل ابزاری در خدمت ابلاغ دین اهورایی است (زینر، 1377، 22). « پس از آفرینش مشی و مشیانه...... هرمزد گفت: اول روح افریده شد و بعد تن...تن برای روح افریده شد و تن ابزار روح(تاکید از من،قادری، است) که ان را به کارکردن وادارد ...... هرمزد به مشی و مشیانه گفت: شما از حیث عقل بهترین موجوداتید با هدایت عقل اساس مذهب را رواج دهید .....»( پیرنیا،1376..، 14) . «نباید از بهر تن روان را فراموش کرد»(زنر، 1377، 31). در گاتاها نیز درمی یابیم که زرتشت خواستار دریافت شهودی و بینایی عرفانی –اشراقی است(رضی،1381: 104) .حکمت اشراق در سرودهای زرتشت متبلور است(رضی،1380: 18). بنابراین، زرتشت در تقابل با زمینی، جسمانی، غریزی و شادکامی میترا، اصل آسمانی، روحی، معنوی و مقیدات دینی را بنیاد گذاشت. در تاکید میترا بر سعادت دنیوی و محدود بودن سعادت به جسم و زمین، اصلِ قفس بودن جسم و رستگاری روح و دنیای دیگر را مطرح کرد. در دین زرتشت، جسم قفس روح است اما در آیین میترا، روح قفس جسم است. زرتشت در مقابل قربانی گاو ، قربانی غرایز را بنا نهاد. گناه میترا و مادها که شیطان و اهریمن و دیو گشتند زمینی بودن و دفاع از نظم زمینی، پیمان، در مقابل نظم آسمانی، دفاع از انسان در مقابل خدا، دفاع از جسم در مقابل روح و دفاع از رهایی در مقابل بردگی است. شیطان، تجسم فرهنگ و رسومی است که توصیفش در میترا آمد. فاوست که روحش را به شیطان فروخت نماد تمدن مدرن غرب است که سعادت دنیوی را جایگزین سعادت اخروی کرد. در کل فرهنگ‌های متافیزیکی چه فلسفی و چه دینی کُردها/مادها به شیطان و اهریمن ملقب گشته‌اند. در فرهنگ یونانی به مدوسای گیسومار که در دنیای هادس/تاریکی می زییَند و نماد غار جهالت شدند. در فرهنگ ایرانی به اژی‌دهاک و اهریمن و دیو، در فرهنگ بین النهرینی به تخمه تیامات و گوتیان بی خرد، در فرهنگ یهودی به جِن و جن‌زاده، در فرهنگ مسیحی آگوستین نماد شهرزمینی که در تقابل با شهر آسمانی است. وقتی الله جای اهورامزدا و قرآن جای وندیداد –به معنی قانون ضددیو که کل دیوهای توصیفی این کتاب مقدس زرتشتیان خطاب به قبایل و خدایان مادی/میترایی است- را گرفت، دیو زرتشت به جِن و زندیق تغییر معنا یافت بزرگان شیعه و سنی هرد روایاتی دال بر اینکه کُردها از نسل جن هستند بیان کرده‌اند1.


نتیجه گیری:

آنچه ما در این مقاله در پی پردازش آن بودیم بررسی تقابل های دوگانۀ ساختار کلاسیک عقلانیت سیاسی ایران و انیران آن، تبلور یافته در الهیات سیاسی زرتشت بود. تقابل¬های دوگانۀ خیر در مقابل شر، اشه یا نظم کیهانی در تقابل با نظم زمینی یا پیمانContract، و نشانه¬هایی چون گاو در مقابل شیر، عقاب در مقابل مار، جسم در مقابل روح، آسمان در مقابل زمین و لوگوس در مقابل اروس. وقتی به بررسی این تقابل¬های دوگانه می پردازیم با یک واقعیت تاریخی ستیز و جنگ می رسیم که با ورود آریاییها و دین زرتشت به سرزمین ماد که بعداً ایران نامیده شد، شکل گرفت. در این تقابل¬های دوگانه یک طرف دالهای مثبت و خیر است که استیلا یافته است و در حاکمیت حقیقت ماندگار و در حافظۀ تاریخ ثبت شد و طرف دیگر دالهای منفی و شَّر است که به تاریکی تاریخ و فراموشی حافظه سپرده شده است و ریشۀ تاریخی خشن و کارکرد سیاسی و ستیز آن مستور مانده است. در واقع الهیات سیاسی زرتشت که بنیاد عقل سیاسی ایرانی را تدوین کرد بازتولید امرسیاسی پارسی است و تقابل های دوگانۀ آن، که در قالب جنگ اخلاقی/دینی و نزاع توتم ها تبلور یافته است، تقابل پارسهای تازه وارد و مهاجم با مادهای بومی است2. همان‌طور که در مورد زرتشت دیدیم اساس ظهور وی احیای نظم در مقابل آشوب بود. دال اعظم حاملان عقل سیاسی ایران از کرتیر و تنسر تا غزالی و نظام الملک و تا روشنفکران امروزی، نظم یا اشه است البته نه به خاطر قداست خود نظم بلکه به این دلیل که نظم موجود، حافظ سلطه و برتری سیاسی قوم/طبقه برتر پارسی بر سایر اقوام، از جمله کُردها است و منظور از آشوب و بی نظمی و اهریمن و تجزیه طلبی و......، بر هم ریختن نظمی است که سلطه پارسها بر سایر اقوام را حفظ می کند. بنابراین، روشنفکران امروزی نه روشنفکر که به دنبال حقیقت باشند بلکه پیامبر هستند که چون زرتشت نظم ایرانی را از دستبرد آشوب اهریمنی نجات دهند. آشوب اهریمنی هم همان رهایی و آزادی اقوام چون کُرد است که ایرانیها به آن تجزیه طلبی و آشوب اهریمنی می گویند. سیاستی که حاوی سلطه و برتری ایرانیها/پارسها بر دیگران است همیشه بر تفکر و اندیشه تقدم داشته است و هدف حاملان فکر از مغان(تنسر و کرتیر)تا روحانیون(غزالی ومجلسی)و تا روشنفکران امروزی(طباطبایی و احمدی و...) نه معرفت جویی و اندیشه یا اخلاق و دین بلکه حفظ نظم سیاسی و در پیوند با قدرت و سلطه هستند در واقع زیرساخت جدال قلم/متن، چه دینی و چه علمی، امر سیاسی و ما/دیگری پارس و کُرد است. روشنفکران ایرانی3 در پی احیای زمان ابدی و اسطوره بر اندیشۀ آنها تقدم دارد. حاملان دانش ایرانی در پیوند با قدرت، در هردوره تقابل‌های دوگانه را در قالب دین در مقابل بی دینی، نظم در مقابل آشوب و......بنیان و نظم خود را طرف خیر این تقابل تعریف می‌کنند در حالی که هدف امر سیاسی و سلطه پارسی است که ما در این مقاله صرفاً به دورۀ باستان، آن‌ هم الهیات سیاسی زرتشت پرداختیم. در این تقابل دوگانه طرف خیر متأخِّر و طرف شَّر متقدِّم¬تر است. بنابراین، اصل این تقابل از بیرون و بعد از حاکمیت طرف خیر تدوین گشته است و مفاهیم شر و منفی از طرف دال استیلا یافته خیر قالب گردیده است. بنابراین، قبل از استیلای دال خیر، جهان¬بینی و تقابل دوگانۀ خیر در برابر شَّر معنی نداشته است. جهان¬بینی تراژیک حاکم بوده است که تقسیم بندی خیر و شر یا نیکی و بدی در آن معنی نداشته است. بند 29 مهریشت: «تو هم پلیدی-اک- هم بهترین میثره، سرور آشتی و نا آشتی برای سرزمین......». یعنی در زمان هژمونی میترا، جهان¬بینی خیر و شر معنی نداشته است میترا هم سرور آشتی است و هم ناآشتی. درمورد پیمان «تنها یک چیز مقدس وجود دارد، وثوق آن‌ها. ایزد میترا تنها بر عدم تخطی از پیمان نظارت می‌کند این که عهد به روش معهود بسته شده یا نه، این که کلمات به کار رفته حق است یا نه، به او مرتبط نیست. او تنها در پی ان است که پیمان به حق یا ناحق حفظ شود. اگر دشمن پیمان را نگاه دارد مهر با او صلح، اگر دوست پیمان شکند مهر را به خشم می اورد»(تیمه، همان،37). در جهان¬بینی تراژیک میترا حق و ناحق، خوب و بد قبل از پیمان معنی ندارد. پیمان و توافق مبنای هر خوب و بدی است و هیچ خوب و بد از پیش تعیین شده و اخلاقی وجودندارد. اما زرتشت در گاتاها (یسنای 48 بند 4 )در حال تعارض با این توصیف است: ان کس که گاه بهتر و گاه بدتر است ........ ای اهورامزدا او در شهریاری تو، عقل تو، جدا خواهد ایستاد(رضی،1381: 71). زرتشت با جایگزینی جهان¬بینی خیر و شر در مقابل جهان¬بینی تراژیک، تقسیم بندی خوب و بد و خیر و شر را شکل می دهد و، بنیاد تقابل دوگانه خیر و شر را می گذارد. تقابل دوگانۀ زرتشت بنیاد اپیستمولوژیک عقل سیاسی ایرانی متبلور در شاهنشاهی ایران باستان را شکل داد که داور آن، پادشاه و پادشاه قرینۀ زمینی اهورامزدا و طبقات واشراف قرینۀ زمینی امشاسپندان است هر آن¬چه مطابق با نظم و سلسله مراتب پادشاهی است را خیر و خوب و مخالفان و عصیانگران را حتی اگر به مانند مزدک در پی برابری باشند، شَّر و آشوب فرض می شد. قوم برتر در پی انحصار امکانات و تاراج مازاد انباشت سرمایه دیگر اقوام به طبقۀ برتر، بنابراین، دفاع از عدالت طبقاتی دفاع از منافع قوم برتر و حاکم پارسی بوده است و اقدامات کمونیستی گئوماته و مزدک نه به خاطر خود کمونیسم، بلکه چون قوم فروتر به طبقۀ زیردست و برده تبدیل شده و قوم برتر به طبقه ارباب، ناگزیر مبارزۀ کُردها شکل کمونیستی به خود گرفته است که اصل آن منافع قومی است. که امروز متاسفانه آرمان مبارزه کمونیستی به اصل مبارزه قومی ترجیح داده شده است. نمادهای خیر و مثبت در داریوش و کوروش و انوشیروان و فریدون و کیخسرو و... بازتولید و عناصر شَّر در ضحاک/ماد و گئوماته و مزدک و.... بازتولید شد. شورش گئوماته و مزدک نیز به آشوب اهریمن در نظام کیهانی توصیف می شد و داریوش و انوشیروان بازآورنده نظم اهورا و نابودی آشوب. کوروش نماد نظم و مدنیت و مادها به آژی¬ دهاک و اژدها که نماد آشوب بودند. بنابراین، اساس تقابل¬ها و ستیزهای سیاسی ایران باستان باتوجه به جهان¬بینی خیر و شر که یک طرف دین و نظم سلسله مراتبی و پادشاهی و نظم است و طرف دیگر بی دینی و برابری/پیمان و آشوب است، با زرتشت تدوین شد اگر چه شاید این جهان¬بینی و نمادها قبل از زرتشت در اساطیر ایرانی هم سابقه داشته است اما زرتشت آن را تدوین و با گزاره¬های اخلاقی و نشانه¬های متافیزیکی ماندگار کرد. در پسِ این جهان-بینی اخلاقی، امر سیاسی مای ایرانی/زرتشتی در مقابل دیگری مادی/میترایی است و تثبیت دالهای ایرانی/زرتشتی به مثبت و دالهای مادی/میترایی به منفی، نشانگر تثبیت قدرت و سروری ایرانیها/زرتشتیها در تاریخ و استیلای سیاسی آنها و زوال و مستور ماندن مادها در تاریکی تاریخ و آغاز پایان قدرت آنان بود. نکتۀ دیگری که به آن تاکیدکردیم این بود که این نام¬گذاریها از طرف دال تثبیت شدۀ متاخِّر بود و ارتباطی بین دال و مدلول نیست. البته به معنی نفی نشانه¬های آن نیست. اما متاسفانه امروزه نام¬هایی که دیگران به کُردها داده¬اند باقی اما نشانه¬ها و معانی آن فراموش شده است. اینکه آثار میترایی چون شیطان و قداست مار، در میان ایزدیها و مراسمهای پیرشالیار و سلطان اسحاق(که همان ضحاک/اژی دهاک است) باقی مانده است و به قول ژ.مار، ایزدیها کردهای اصیل هستند، درست. اما نه به مفهوم منفی شیطان. که مورخان کُرد حتی خود ایزدیان در فضای الهی امروز، برای فرار از معنای منفی آن در فقدان آگاهی، از یزدان پرستی و یگانه پرستی ایزدیها می گویند که بار منفی آن را کتمان کنند که قطعاً اینگونه نیست. اگر نشانه¬های شیطان را دریابیم مانند تاکید توافق و قرارداد به جای نظم کیهانی، تاکید بر زمین و جسم و لذت و دنیاگرایی، شکی در شیطانی بودن مادها نبوده است. شیطان/اهریمن تجسم و انتزاع آیین باستانی کُردها یعنی میترا بوده است که به ادیان یهود و مسیح و اسلام هم راه یافت به همین دلیل در اسلام هم به جن، در یونان به غار ظلمت و مدوسای گیسومار که توسط پرسیوس فرزند زئوس کشته شد در عقل عربی به تخمه تیامات(اهریمن) در یهود هم به زاده شده از امیزش جنیان و کنیزان طرد شده سلیمان تبدیل شدیم. راز نفرت و کشتار داعش به عنوان نمایندۀ عقل سیاسی عربی/اسلامی هم همین است. دیروز دشمن ایران اهریمن و مادها عامل اهریمن بودند. امروز اهریمن به امپریالیسم و کُردها عامل امپریالیسم هستند. ضحاک مغز خور به کُرد سربُر تبدیل شد. اما شیطان بار منفی تثبیت شده از طرف دیگری است. در میان خود مادها نه به اسم شیطان و بار منفی آن، بلکه اصل زندگی بوده است که در آن می زیسته¬اند بدون تقابل¬های اسمی و بار منفی آن. شیطانی وجود نداشته است که شیطان پرست باشند همان¬طور که ضد آن هم نبوده است که یزدان پرست. این نام¬گذاری دیگران است. انها فقط زیسته¬اند با نشانه¬هایی چون رقص و شادی، دنیاگرایی، پیمان و عهد، جسم و غریزه، تاریکی و نوشیدن و.....اما بدون نام. تجربه زیسته شده بوده است که دیگران بر آن نام نهادند. تجربه زیسته شده فراموش شده است اما نامهای تحمیل شدۀ دیگران باقی مانده است که برای فرار از آن در طرف دیگر در چاه ویل یزدان¬پرستی می¬افتیم.


یادداشت:

1- محمد افندی در کتاب تاج العروس ، اصل کُردها را از جنیان می داند بنابراین، از نظر او از هر کردی یک چهارمش از جنیان است و آن‌ها از نسل بلقیس زن سلیمان هستند که مادرش از جنیان بوده است. ابومعین نسقی در کتاب بحر الکلام می نویسد : جنیان به حرمسرای حضرت سلیمان حمله کردند و انجارا به تصرف در اوردند . بعضی از زنان حرم حضرت سلیمان از رابطه با جنیان حامله شدند فرزندانی به دنیا اوردند که همین کُردهامی‌باشند شرفخان بتلیسی در شرفنامه از قول مورخان اسلامی می نویسد که دیو با انسان ازدواج کرده و طایفه کرد از ان ازدواج حاصل شده است. مسعودی در کتاب مروج امذهب جلد سوم می نویسد حضرت سلیمان وقتی از قدرت افتاد شیطان در جلد ادمیان بر کنیزکان سلیمان دست یافت و ان کنیزانی که مومن بوده و به خدا پناه بردند نجات یافتند ، ولی کنیزکان منافق و کافر، به شیطان تن دادند و بار گرفتند سلیمان به ان کنیزان کافر گفت کُردها را به کوهها طرد کنید و از فرزندان آن‌هاکُردها بوجود امدند.تاج العروس کُردها را مردمی می داند که قبل از حضرت ادم بوده اند.جعفر صادق کُردها را از نسل جن«الاکراد من الجنی»می داند. در روایتی از امام صادق وارد شده که فرمودند: معامله نمودن با جماعت کرد مکروه است. در ادامه برای فرمایش خود چنین دلیل آورده اند: کُردها طایفه‌ای از طوایف جن هستند که خداوند پرده حیا را از رویشان برداشته است. در حدیث مزبور از آمیزش و معاشرت با آنان نیز نهی شده است.((عن أبی الربیع الشامی قال:سألت ابا عبدالله(ع) فقلت:ان عندنا قوما من الاکراد و انهم لا یزالون یجیئون بالبیع فنخالطهم و نبایعهم، فقال: یا ابا ربیع لاتخالطوهم فان الاکراد حی من احیاء الجن کشف الله عنهم الغطا فلا تخالطوهمم)). ابی ربیع شامی می‌گوید)): از امام صادق(ع) پرسیدم:نزد ما گروهی از مردم کرد می آیند و با ما معامله می‌کنند، آیا می‌توانیم با آن‌ها معاشرت کنیم؟ حضرت فرمودند: ای ابا ربیع! با آنان معاشرت نکن چرا که کُردها از نسل جن می‌باشند و خداوند پرده حیا را از ایشان دور نموده است)).(http://yafatah.blogfa.com). دور نمودن پرده حیا، انعکاسی از همان فساد و گناهکاری یاجوج و ماجوج می‌تواند باشد. فرهنگ اسلامی از روح و عصبیت عربی نشئت گرفته است، چون این اتهامات از زبان اسلام بازگوکنندۀ همان اتهامات قبل از اسلام توسط سامیهای بین النهرین است که خطاب به گوتیان و مادها، آن‌ها را:«مارگزنده کوهستان و متجاوز به حریم خدایان می نامد»(دیاکونوف، 1388، 108) پادشاهان گوتیوم در افسانه ها به صورت هیولای هراس انگیز تصویر شده است(34). اقوام گوتیوم به وحشی و بی عقل معرفی شده که از توانای پابرجای پادشاهی قانونی و راستین بی بهره بودند(کامرون، 1387 ،37). امروزه داعش نماینده عقل عربی/اسلامی در تقابل با ایزدیها نماینده هویت کردی است.


شرفنامه روایاتی دال بر دعای پیامبر. مبنی بر محرومیت همیشگی کُردها از حکومت و نفرین آن‌ها را نقل کرده است. اگر فرهنگ دینی/اخلاقی اسلام در ادامه دین زرتشت است و همان‌طور که قبلا گفتیم مفاهیم بهشت و جهنم و شیطان را از آیین زرتشت وام گرفته است، پس قرآن نیز در ادامه وندیداد است. که جن و شیطان خواندن کُردها در فرهنگ اسلامی، بازتولید دیو و اهریمن خواندن کُردها در نزد زرتشتیان است.چون جنبشهای کردی ضحاک و گئوماته در دوران اسلامی در قالب خرمدینان بازتولید شد همان‌طور که امپراتوری سلسله مراتبی ایرانیان در قالب صفآریان و عباسیان بازتولید شد و فره‌ایزدی ظل السطان شد. پس بعید نیست که توصیف قران از یاجوج و ماجوج، که فتوای قتل آن‌ها را صادر می‌کند. منشعب از اهریمن و دیو زرتشتیان و جن یهودیان ،خطاب به کُردها نباشد. سدآهنی ذوالقرنین نیز که با آن جلو پیشوری آن‌ها را می‌گیرد انعکاسی از کاوه آهنگر و غل و زنجیر آهنی است که با آن ضحاک و میترا را در غار در بند کرده اند. بستن دهانه بین دو کوه ، نمادی از بستن در غار است.ذوالقرنین همان‌طور که قرآن گفته است به کمک خدا بر یاجوج و ماجوج پیروز گشته ، همان‌طور که فریدون به کمک فرشته بر ضحاک؛کیخسرو به کمک هوم، از ایزدان، بر افراسیاب و کوروش-به قول گزنفون-با قربانی به خدایان، بر آستیاگ، و پرسیوس –به قول یونانیها اجدادپارسها است- به کمک خدای هرمس و معبد آتنا بر مدوسا–به قول یونانیه ااجداد مادها است-غالب گشت. 2- رجوع شود به مقاله: ماد، پارس: تعامل یا تقابل. عقل سیاسی پارس گسست یا تداوم هویت خواهی مادها به قلم نگارنده(قادری) در مجله ژیوار برگ قرمز رنگ 3- رجوع شود به مقاله مفصل سه روایت از دولت ملت ایرانی(نقد طباطبایی و کاتوزیان و احمدی) ارائه شده در سایت رادیو زمانه


منابع:

1. اشمیت، هانس پیتر، (1385)،مسئله اصلی مطالعات میترای هند و ایرانی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، در کلوسکا و دیگران، دین مهر در جهان باستان، تهران: توس. 2. اموزگار، ژاله.و احمد تفضلی، (1380)،اسطوره زندگی زرتشت،چ 4، تهران: چشمه، 3. بویس، مری، (1375) ،تاریخ کیش زرتشت، هخامنشیان، ترجمه همایون صنعتی زاده، ج2، تهران: توس. 4. بویس، مری، (1381)،زرتشتیان باورها و آداب دینی آن ها، ترجمه عسکر بهرامی، تهران ققنوس. 5. بهار، مهرداد، (1384)،از اسطوره تا تاریخ، چ4، گرداورنده و ویراستار ابوالقاسم اسماعیل پور، تهران: نشر چشمه. 6. بهار، مهرداد، (1376)، پژوهشی در اساطیر ایران، چ2، پاره نخست و دویم، تهران: اگاه. 7. پورداوود، ابراهیم، (1388)،زرتشت و دین او،زندگی و اندیشه زرتشت، سیری در زندگی وآاموزه‌های زرتشت،چ3، به اهتمام علی دهبابشی، تهران: افکار. 8. پیرنیا، حسن، (1383)،عصر اساطیری ایران.خطوط برجسته داستان های قدیم ایران، چ2، به اهتمام سیروس ایزدی. تهران: هیرمند. 9. تفضلی، احمد، (1376)،تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن. 10. ثاقب فر، مرتضی، (1377)،شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران، تهران: قطره-معین،1377. 11. رضی، هاشم،حکمت خسروانی، (1380)، حکمت اشراق و عرفان از زرتشت تا سهره‌وردی، تهران: بهجت. 12. رضی، هاشم، (1385)،اوستا کهن ترین گنجینه مکتوب ایران،کتاب مغان وندیداد،تهران: بهجت. 13. رضی، هاشم، آیین مهر، (1381)،تاریخ آیین رازامیز میترایی در شرق و غرب از اغاز تا امروز، تهران: بهجت. 14. رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده. جلد اول. زرتشت، اهورامزدا و اوستا، تهران: توس 1380. 15. زرین کوب، عبدالحسین،(1368)،تاریخ مردم ایران.(1).ایران قبل از اسلام.کشمکش با قدرتها، امیر کبیر،تهران. 16. زنر، ارسی، (1377)،تعالیم مغان.گفتاری چند در معتقدات زرتشتیان، چ1، ترجمه فریدون بدره ای، تهران: توس. 17. سوفوکلس، (1352)،افسانه های تبای، ترجمه شاهرخ مسکوب ، تهران: خوارزمی،1352. 18. صفا، ذبیح الله، (1384)، حماسه سرایی در ایران، از قدیمیترین عهد تاریخی تا قرن جهاردهم هجری، چ7، تهران: امیر کبیر. 19. عالیخانی، بابک، (1384)،مهر در ایران و هند باستان، مجموعه مقالات، تهران: ققنوس. 20. کریستن سن، آرتور، (1345)،مزداپرستی در ایران قدیم، چ2،ترجمه دکتر ذبی ح الله صفا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران. 21. کریستنسن، آرتور، (1382)،ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران: صدای معاصر. 22. کلوسکا و دیگران، (1385)،دین مهر در جهان باستان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: توس. 23. گیمن، ژ، دوشن، (1378)،اورمزد و اهریمن، ماجرای دوگانه باوری در عهد باستان، چ1، ترجمه دکتر عباس باقری، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز. 24. گیمن، ژ. دوشن، (1363)،زرتشت و جهان غرب، چ2،ترجمه مسعود رجب نیا، تهران: مروراید. 25. مقدم، محمد، (1380)،جستاری در باره مهر و ناهید، تهران: هیرمند، 1380. 26. نولدکه، تئودور، (2537)، حماسه ملی ایران، چ3، ترجمه بزرگ علوی.مقدمه سعید نفیسی، تهران: نشر سپهر. 27. نیبرگ، سامئول هنریک، (1388)،زرتشت در تاریخ، ترجمه سیف‌الدین نجم آبادی، زندگی و اندیشه زرتشت، سیری در زندگی و اموزه های زرتشت، به اهتمام علی دهبابشی، تهران: افکار. 28. نیولی، گراردو، (1381)،زمان و زادگاه زرتشت، سید منصور سید سجاد، تهران: اگه، 1381. 29. ورمازرن، مارتن، (1345)،آیین میترا، ترجمه بزرگ نادرزاد، تهران: کتاب فروشی دهخدا. 30. وستا کرتیس، سرخوش، (1373)،اسطوره های ایرانی، ترجمه عباس مخبر، تهران نشر مرکز. 31. ویدن گرن، گئو، (1377)،دینهای ایران، چ1، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: اگاهین ایده. 32. هنینگ برونو، والتر، (1364)،زرتشت سیاستمدار یا جادوگر، ترجمه کامران فانی، تهران: نشر کتاب پرواز. 33. هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، (1386)،تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان،کتاب اول ودوم.. ترجمه پرویز رجبی. تهران: نشر ماهی. 34. هینلز، جان، (1385)،شناخت اساطیر ایران، چ10،ترجمه، ژاله اموزگار و احمد تفضلی، تهران: چشمه. 35. یا ما اوچی، ادوین ام، (1390)،ایران و ادیان باستانی، ترجمه منوچهر پزشک، تهران: ققنوس.

انگلیسی: 1- Derrida,Jacques,Dissemination,trans.Barbara johns on Chicago, university of Chicago press 1981. 2- Schmitt,r, (1991) the Bistun Inscriptions of Darus the Great,old Persian Tex,Corpus inscriptionum iranicarum,I.I.I, London:school of Oriental and 3- Gnoli,G. (1989) the Idea of Iran,An essay on its origin, SOR,LXLL,ROME. 4- BROWN, S.C,(1988) The Medikos Logos of Herodotus and the Evolution of the Median State, in H. SANCISI-WEERDENBURG (ed.), Achaemenid History 3, Leiden.