انتخابات در ایران مشارکت سیاسی یا بسیج سیاسی

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری


کنش انتخاباتی در ایران نه کنشی سیاسی بلکه کنشی قبیله ای/اقتصادی است که محرک ان از یک سو بافت و رقابتهای قبیله ای جامعه و از سوی دیگر انحصار منابع و منافع اقتصادی‘استخدامی و ایدئولوژیکی در دستان دولت رانتی/توتالیتری است.فضای سیاست در ایران تهی از هرگونه کنش سیاسی شده است فضایی که در نبود یا نابودی خرد جمعی و فضای مدنی‘ سیاست‘ بازار تیلیغات دروغین و ارائه اجناس تقلبی مبنی بر خرید و فروش رای شده است.

لازمه دموکراسی و ومشارکت سیاسی‘ جامعه مدنی با مولفه هایی چون ازادی بیان‘ ازادی مطبوعات‘ تکثر احزاب و ازادی فعالیت احزاب اپوزسیون‘ چرخش نخبگان قدرت و نهادهای دموکراتیکی که مانع از استبداد و تجمیع قدرت در دست یک شخص یا یک نهاد باشند.حزب چرخ دنده دموکراسی و مطبوعات ازاد ستون پنجم. احزاب هستند که خواسته ها و تقاضاهای مردم را تجمیع و وارد فرایند سیاسی می کنند بدون اجازه فعالیت احزاب سیاسی اپوزسیون و بدون اجازه ظهور تفکرات و اندیشه های متفاوت وحتی مخالف حاکمیت‘ هرگونه فضای سیاسی‘ تهی از کنش سیاسی دموکراتیک است چون رای دادن به گوشت و خون شخص نیست بلکه به تفکرات و برنامه های وی است که در نظامی که مخالفین تفکر حاکم اجازه حضور در عرصه سیاست را ندارند حق رای و انتخاب کردن معنی ندارد.مشارکت سیاسی توسط احزاب و گروهای سیاسی شکل میگیرد بدون وجود تکثر احزاب در فضای سیاست‘ انتخابات نه کنش سیاسی مشارکت از پایین بلکه بسیج سیاسی از بالا است.

رژیمهای توتالیتر برای کسب مشروعیت و دموکراتیک جلوه دادن خویش، تنها چیزی که از دموکراسی برمی گیرند، انتخابات است و مابقی اصول مهم دموکراسی، چون تفکیک قوا، چرخش نخبگان صاحب قدرت، آزادی مطبوعات و آزادی بیان، تکثر احزاب مخالف و...را از بین می برند. انتخابات و انداختن کاغذ درون صندوق رأی، به خودی خود هیچ معنایی ندارد بلکه در گفتمان دموکراسی معنی می یابد که نظام سیاسی و نخبگان حاکم در آن انتخابی و ماهیت نظام مبتنی بر خواست و ارادۀ مردم شکل گرفته باشد اما در گفتمان تئوکراسی و توتالیتر، کردارِ انداختن کاغذ داخل صندوق رأی، نه تنها به معنی حق انتخاب و تاثیرگذاشتن نیست بلکه برعکس به معنی گذشتن ازحق و مشروعیت دادن به نظام نامشروع است. رژیمهای توتالیتر با کات کردن اصول اساسی دموکراس و استفاده ابزاری از ابزار انتخابات، سعی در پر کردن خلا مشروعیتی دارند. این نظامها با حذف مطبوعات ازاد و احزاب سیاسی که چرخ دنده دموکراسی و ستون اصلی آن هستند سعی در حذف نهادهای واسطه و ارتباط مستقیم با توده مردم برای انگیزش انان در مشارکت هستند که در واقع این نه مشارکت سیاسیpartisipation بلکه بسیج سیاسیmobilization است.

دموکراسی زمانی معنی می یابد که مقدسات متافیزیکی لوله گشته و عقل و اراده مردم، به ترتیب جایگزین شریعت الهی و تقدیر خدایان شود. و منافع عمومی و خیرعموم تنها امر مقدسی شود که نظام باید در پی تحقق آنان باشد. البته همه رژیمهای توتالیتر اقدامات خود را در جهت منافع عمومی می خوانند اما منافعی عمومی است که عموم مردم، خودِ مردم، آن را تعریف کرده باشند وگرنه شوروی سابق و رژیم بعثی عراق نیز تمامی تصمیات خود را در جهت منافع عمومی تبلیغ می کردند.

دموکراسی یک گفتمان به هم پیوسته است نمی توان به صورت ابزاری از عنصر انتخابات استفاده کرد و مابقی اصول آن را دور ریخت. وگرنه نتیجه عکس می دهد برای مثال فلسفه وجودی مجلس در کشورهای دموکراتیک، تحدید کردن قدرت است که در ایران به تجدید کننده قدرت تبدیل شده است. نمایندگان مجلسی که می بایست وفاداری خود را به رأی مردم نشان دهند بلافاصله بعد از انتخاب شدن از وفاداری خویش به ولی فقیه و حرکت در چهارچوب خط مشی ایشان ندا سر می دهند د رحالی که باید در چهارچوب خواسته های مردم حرکت کنند. همچنین فلسفه اصلی تفکیک قوا این است که مانع از تجمیع قدرت در دست یک شخص یا نهاد خاصی شود در حالی که در ایران تمامی قدرت در اختیار ولی فقیه و خامنه ای نه تنها ماوراء سه قوه است بلکه بر هر سه قوه نیز نظارت دارد. فلسفه وجودی مجلس خبرگان(که اساسا در گفتمان دموکراسی معنی ندارد) به اصطلاح نظارت و در صورت خطا عزل رهبری است در حالی که جایگاه مشتی مداح و تایید کننده رهبری تبدیل شده است اگرچه کسی هم بدون اجازه رهبری امکان عضو شدن در این مجلس را ندارد یعنی خود ایشان داور کردار خودشان هستند. رئیس مجلس خبرگان خود به صراحت می گفت کار ما نه نظارت بر رهبری بلکه حفاظت و صیانت از رهبری است.

بنابراین، اصل دموکراسی نه انتخابات و مشارکت، که هیتلر نیز با مشارکت گسترده مردم رژیم نازیسم را تأسیس کرد، بلکه چرخش نخبگان اصلی صاحب قدرت، تفکیک قوا، ازادی مطبوعات و تکثر احزاب و اجازه به مشارکت تفکرات متفاوت است. د رنظام سیاسی ایران که احزاب نماینده مردم، غیرقانونی و اجازه فعالیت سیاسی ندارند، دموکراسی هیچ معنایی ندارد.

حق انتخاب، رأی دادن به شخص نیست بلکه رأی دادن به تفکر و مشی سیاسی متفاوت است در ایران که نه ازاد ی بیان معنی دارد نه اجازه حضور به دگراندیشان و تفکرات مخالف ولی فقیه داده می شود، مشارکت در انتخابات، مشروعیت دادن به اقلیت حاکم و تفکر حاکم است چون اجازه حضور تفکر متفاوت و مخالف با تفکر حاکم در انتخابات داده نمی شود. کرد بودن به گوشت و خون نیست که نماینده کرد داشته باشیم کدام نماینده در صورت طرح خواسته های ملی کرد اجازه حضور در انتخابات را می یابد اتفاقا شرط تایید، گذاشتن هویت کردی و رفتن توخالی به مجلس است. بنابراین گستردگی افراد و کاندیداها در انتخابات به معنی حق انتخاب نیست چون فقط کسانی اجازه حضور می یابند که در چهارچوب تفکرحاکم و ارادت خود را به ولایت فقیه و تفکر حاکم نشان داده باشند. بنابراین، بایکوت انتخابات بهترین حق رأی است که در فضای جامعه ایران می توان از آن استفاده نمود. اصل و اساس جامعه مدنی نه گفتن است و تنها نه گفتن و نشان دادن اعتراض به نظام حاکم، تحریم انتخابات است.

اما چرا با وجود اگاهی بر اینکه انتخابات تاثیر چندانی نمی تواند داشته باشد و بیشتر بسیج سیاسی است که رژیم از ان بهره می برد اما باز هم مردم در انخابات مشارکت می کنند دلیل این امر چند چیز است اول اینکه با وجود عدم مشروعیت ایدئولوژیک رژیم مشروعیت استخدامی و کاربری دارد بخصوص در مناطق کردنشین که با فقر شدید صنعتی مواجه هست بسیاری از مردم از نظر کاری و مالی به حمایتها و استخدامهای دولتی نظر دارند و این قضیه زمانی اهمیت می یابد که هرگونه استخدام در ادارات ایران منوط به گذراندن مصاحبه و گزینش است که در بسیاری از موارد مهرهای انتخاباتی شناسنامه می تواند به استخدام و عدم ان باعث رد شدن می شود حتی اگر این مورد واقعی نباشد در فضای ذهنی مردم این تصور وجود دارد که برای استخدامی و کمیته امدادی و....باید شناسنامه را مهردار کرد.

دلیل دوم بافت عشیرتی در بسیاری از مناطق ایران است. با وجود گسترش شهرنشینی فرهنگ شهری و شهروندی شکل نگرفته است.لازمه رای دادن استقلال و عقلانیت فردی است در حالی که در ایران بافت و رقابتهای قبیله ای بر فردگرای می چربد و همین رقابت ایلی که شخصی از ایل رقیب به مجالس و پستهای بالاتر راه نیابد دلیلی بر بازارگرمی انتخابات است. همچنین چون در ایران به جای فرهنگ ضابظه و قانون فرهنگ رابطه و خویشاوندی معیار پیشرفت و استخدامی است بسیاری برای انتخاب شدن شخصی از ایل و طایفه خویش در انتخابات مشارکت می کنند که بعدا به منافع شخصی دست یابند خود نمایندگان نیز به تبلیغات سیاسی و شعارهای زیبای انتخاباتی خود را اراسته می کنند که به پست و پول دست یابند چون در ایران برخلاف غرب از طریق سیاست و قدرت بهتر می توان به اقتصاد و پول دست یافت.

فرهنگ عشیره و تاثر آن بر رفتار انتخاباتی حتی بعد از انقلاب اسلامی و نهادینه شدن دولت مدرن نیز، همچنان باقی مانده است. برای مثال در هشت دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در استان ایلام، ٢٨ چهره سیاسی از دو حوزه انتخاباتی به مجلس راه یافتند که شواهد و قرائن نشان می‌دهد که بیش از ٩٠ درصد از انها، متاثر از خواستگاه ایلی/عشیرتی بوده اند(شم الدینی، ١٣٨٩، ش١٤: ٢٣). در واقع رفتارها و جنگ و ستیزهای قبیله ای برای تسلط دیگری و تسخیر منابع محدود، با رشد نهادهای مدنی و انتخابات مدرن، در قالب رقابت انتخاباتی بازتولید شده‌است. به همین دلیل رقابت سیاسی در ایران منفی و مبتنی بر حذف و طرد دیگری است.

اگرچه بسیاری از نظریه پردازان بر این عقیده اند که شهرنشینی دارای تاثیر بر توسعه سیاسی است(لرنر:١٩٥٦. لیپست: ١٩٥٩) و اساساً فرهنگ مدرنیته در شهرها با ظهور طبقه بورژوازی اغاز شد اما در ایران شهرها نه باظهور طبقه متوسط بلکه همچنان حاکمان ایلی و طایفه ای در شهرها حاکم هستند.

شاید جمعیت شهرنشین ایران به بیش از ٧٠ درصد رسیده باشد اما با پویش درونی شهرها ایجاد نشده‌است رضاشاه با تخریب بافت و معیشت ایل و عشایر باعث ورود سیل مهاجرت عشایر و روستاها به شهرها شد که کوله بار فرهنگی خویش را به شهرها انتقال و منطق قبیله ای خویش را بر فرهنگ شهرنشینی حاکم کردند.

هیودی در تحقیقی تحت عنوان نقش تمایلات قومی در مشارکت سیاسی، عقیده دارد که مشارکت قوم عرب نسبت به قوم فارس در انتخابات سراسری پایین بوده ، اما در انتخاباتی که با انگیزۀ قومی صورت گرفته است، مشارکت افراد بالا بوده است(هیودی، ١٣٨٤). بسیاری از انتخابات در ایران گواه برتری منافع قومی-قبیله ای در مصاف با منافع کلان کشوری است(کلانتری، ١٣٨٤، ش٢١٤: ١٢). امار بالای مشارکت سیاسی نه نشان از دموکراسی بلکه ناشی از تعصبات قومی-قبیله ای و جنگ ما/دیگری قبیله ای است. امارهایی که از انتخابات گرفته شده‌است بیش از ٨٠ درصد از افراد طایفه های مختلف شهرهای لرستان به کاندیدی رای داده اند که از ایل خود بوده است(شم الدینی، ١٣٨٩، ش١٤: ٢٣). بنابراین مشارکت ٩٠ درصدی مردم نه نشان از بلوغ سیاسی و توسعه سیاسی بلکه بازتولید قبیله گرایی در شکل نوین آن است. امار مشارکت بسیاری از شهرهای کردنشین در انتخابات ریاست جمهوری پایین تر از عموم ایران است اما در انتخابات مجلس و شوراهای شهری، درصد زیادی از مردم در انتخابات مشارکت می‌کنند که نشان از ارجحیت تعصبات قومی-قبیله ای بر کنش سیاسی دارد.

فرهنگ شهرنشینی مبتنی بر حق شهروندی و برابری که مجرای ارتباط شهروند یک سرزمین یا دولت است که قوانین برای همه یکسان است اما در بسیاری از شهرها همچنان سلسله مراتب قبیله و ارتباطات به درون قبیله محدود است و خبری از برابری شهروندی و حق و ارزش اجتماعی یکسان شهروندان نیست هم اکنون نیز در شهرها از موقعیت خانوادگی و ریشه ایلی شخص می پرسند از اصیل و نااصیل و به خود فرد اصلا اهمیتی داده نمی شود.به همین تعلق به ایل و خویشاوندگرایی باعث شده‌است تا صحنه رفتار انتخاباتی تبدیل به کشمکشهای قبیله ای گردد. اصل مهم دموکراسی و انتخابات فردگرایی و ازادی انتخاب است که مبنتی بر حق شهروندی است اما در جامعه ایران مخصوصاً در شهرهای که بافت سنتی و ایلی حاکم است فرد گرایی و حق انتخاب وجودندارد و انتخابات محدود به بافت ایلی و انتخاب اکثریت همان انتخاب ریش سفید و بزرگ ایل است. لازمه شهرنشینی ، شهروندی و حق است اما در ایران بسیاری از انتخابات مبنی بر تکلیف است حال تکلیف دینی باشد یا تکلیفی که توسط بزرگ طایفه و رئیس ایل تحمیل می‌شود و ، این نشان از تداوم بافت سنتی و ایلی جامعه با وجود ظاهر شهرنشینی است. به همین دلیل باوجود مشارکت گسترده ظاهری فرهنگ سیاسی ایرانی همچنان فرهنگ تابعیت است نه مشارکت(بشیریه، ١٣٨٨: ٩٤) بسیاری حاکم بودن فرهنگ عشیره‌ای را دلیل شکست نوسازی در ایران می دانند(سریع القلم، ١٣٧٧: ٦٤).

همانطور که اشاره کردم انتخابات در ایران نه کنشی سیاسی بلکه قبیله ای و اقتصادی است. و رژیم با وجود نداشتن مشروعیت ایدئولوژیک‘مشروعیت استخدامی و کاربردی دارد.کنش ایرانی مبتنی بر منافع اقتصادی و امنیت سیاسی است اما کنش کردی فقط مبتنی بر خواست سوژه سیاسی و ارمانگرایی مفرط بدون هیچگونه منافع عینی است در دنیای امروز که مقدسات دود و کلان روایتها از هم پاشیده شده و امنیت اقتصادی و راحت طلبی حرف اول را میزند کنش سیاسی کردی توان بسیج سیاسی و گفتمان سازی را ندارد که در این مختصر نمی توان به ان پرداخت اما دولت رانتی/توتالیتری ایرانی که انحضار مناقع و منابع اقتصادی و ایدئولوژیکی را در اختیار دارد همچنان باید انتظار مشارکت سیاسی یا همان بسیج سیاسی مردم را داشت.