اهل حق (كاكه‌یی)-بخش نخست

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

هویت کردی


اهل حق (كاكه‌یی)-بخش نخست

پروفسور رشاد میران / ترجمه : بهزاد خوشحالی

2008/5/20 12:57

اهل حق یكی از جمعیت‌های اتنو- آیینی در قواره‌ی جغرافیایی كردستان به شمار می‌آید كه واجد باورهای آیینی متمایز و رسوم منحصر به خود است.

نام واقعی این جمعیت آینی "اهل حق " است و نزد ایشان نیز بسیار متبرك است اما بخشی از جمعیت آن‌ها كه در كردستان (عراق ) زندگی می‌كنند با نام "كاكه‌یی" شناخته می‌شوند اگر چه نام آن‌ها نزد پژوهشگران و محققان آیین پروژه "علی اللهی " است.

سكونت‌گاه اهل حق به لحاظ جغرافیایی، بیشتر مناطق مرزی كردستان در كشورهای ایران و عراق است و بخش‌های كوچكی از آن‌ها در قالب گروه‌های اقلیت در كشورهای دیگر زندگی می‌كنند. در بخش ایرانی كردستان، می‌توان از مناطق محل سكونت آن‌ها بدین ترتیب نام برد:

” كرند“، ”پردیور“ ”زهاب “، "كرمانشاه" و ”لرستان“. هم چنین جمعیت كوچكی از ایشان در شهرهایی چون شیراز، همدان و قزوین زندگی می‌كنند و اقلیتی نیز در آذربایجان ساكن هستند.

در بخش عراقی كردستان نیز؛ سكونت‌گاه‌های عمده‌ی اهل حق شامل: هه‌ورامان لهون، كوه شنرویه و روستاهای هاوار؛ چالان ، د‌ره توی و ژاور‌و است؛ در اطراف كركوك روستاهای متیق، توپزاوه؛ علی سرا، جنگلاوه، لهیب، زنقر، در حومه‌ی موصل روستاهای متراد، سفید، تویله‌ بن، هوردك، كه‌له‌بور؛ كزكان و كلك و در حوزه‌ی جغرافیایی خانقین، روستاهای، میخاس، شیخ رحیم، پویكه و چمچقل. (در برخی روستاها می‌توان به اقلیت مسلمان هم برخورد كرد).

همچنین جمعیت قابل توجهی از اهل حق در "مندلی" و در محله‌ی ”قلم حاجه“ زندگی می‌كنند و حدود500 الی 1000 نفر از ایشان در شهرك "كویز" از توابع "اربیل" سكونت دارند.

بسیاری از نویسندگان و اهل قلم بر این باورند كه جماعتی از اهل حق در كردستان (تركیه) نیز زندگی می‌كنند اما این‌ها در واقع "علوی قزلباش" هستند و اگر چه به لحاظ باورهای آیینی، قرابت هایی با اهل حق دارند و احساس آیینی نزدیكی میان آن‌ها وجود دارد اما به طور کلی از یكدیگر متمایز هستند.

"شپاژنیكوف" با احتساب "علوی‌های قزلباش" در جنوب شرقی تركیه ، جمعیت اهل حق را بین 3 تا 5 میلیون نفر بر می‌شمارد. هر چند ”و.ایوانف“ نیز اقلیتی از پیروان اهل حق را در قفقاز به این جمع می‌افزاید اما به جغرافیای دقیق محل سكونت آن‌ها اشاره نمی‌كند. در كنار این‌ها، "رشید یاسمی" ادعا می‌كند بخش قابل توجهی از پیروان این آیین در "هندوستان" زندگی می کنند.


با تمام این تفاصیل به دلیل پاره‌ای محدودیت‌ها و همچنین پراكندگی جغرافیایی، نمی‌توان جمعیت اهل حق را به طور دقیق تعیین كرد. در كنار این‌ها باید اضافه نمود كه در میان پیروان این آیین علاوه بر كردها، پیروانی از فارس و ترك نیز وجود دارند. این موضوع هنگامی بیشتر اهمیت می‌یابد كه بدانیم یك پژوهشگر اهل حق، ایران، عراق ، تركیه، سوریه و لبنان را نیز به عنوان سكونت‌گاه اهل حق بر می‌شمارد كه گمان می‌رود مقصود نویسنده علوی‌های تركیه و دروزی‌های سوریه و لبنان نیز باشد.

اهل حق به لهجه‌ی "گورانی" تكلم می‌كنند. "و.ژوكوفسكی" اهمیت لهجه‌ی گورانی را در دو بعد مورد توجه قرار می‌دهد:

نخست از این نظر كه اهل حق را دارای لهجه‌ی منحصر به خود می‌داند و دوم آن‌كه عمده‌ی جمعیت اهل حق به این لهجه تكلم می‌كنند.اما "گوران"ها لهجه‌ی خود را "ماچو" می‌گویند كه لهجه‌ای آیینی در منطقه‌ی "شنرویه" بوده و ادبیات ”اهل حق“ نیز بدین زبان نگاشته شده است.

برخی نویسندگان "حقه" بر این باورند كه ساكنان "شنرویه" اكنون دیگر به لهجه‌ی "ماچو" تكلم نمی‌كنند و "سورانی" زبانند اما لهجه‌ی "ماچو" به عنوان یك دیالكت درون آیینی هنوز هم زبان غالب پیروان اهل حق در كركوك و موصل و خانقین است. از این نگاه "ماچو" زیر شاخه‌ای از شاخه‌ی "گوران" است. راجع به "گوران" هانیز "مینورسكی" سكونت‌گاه‌های عمده‌ی ایشان را این گونه نام می‌برد:

"گوران‌ها" ساكنان اصلی مناطق مرزی كردستان – حد فاصل كرمانشاه و بغداد – در امتداد رود سیروان و همچنین منطقه هه‌ورامان هستند. همچنین از پاوه تا ویرانه‌های "دینه‌ور" نزدیك كرمانشاه نیز ساكن هستند و به لهجه‌ی "گورانی" تكلم می‌كنند. "زازاها" نیز كه در منطقه‌ی "درسیم" متمایز " مابین" "موش" و"ارزنجان" سكونت دارند "گورانی" زبان هستند.

ذكر این نكته نیز ضروری است كه تمام "گورانی" زبانان لزوماَ پیرو آیین اهل حق نیستند و اگر چه "یاسمی " تمامی "گوران‌" های منطقه‌ی كرمانشاه را "علی اللهی" ی می داند، اما در میان آن‌ها می‌توان به مسلمانان شیعه و سنی نیز برخورد كرد.



كونفسیونیم اهل حق (كاكه‌یی)

همچنانكه پیش‌تر اشاره شد پیروان اهل حق از نگاه غیر خود (اگزوكونفسیونیم) به نام "علی اللهی" شناخته شده‌اند. این باور، تنها بازتاب گوشه‌ای از اعتقادات اهل حق است چون از نگاه ایشان علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) تجسید خدا بر روی زمین بوده است. با این وجود ، نباید این نام را به اهل حق اطلاق نمود چون اهل حق تجسیدهای خدایی بسیاری دارند و اگر چه حضرت علی (ع) نخستین آنهاست اما تجسید اصلی و در واقع بزرگترین ایشان، "شاخوشین" و سلطان ایساق (اسحاق ) است كه نزد "حقه" بلند پایه‌تر از علی (ع ) است. به همین خاطر "و.‌ژكوفسكی" می‌گوید: “ .... بر همین اساس می‌توان ایشان را عیسی اللهی و ابراهیم اللهی نیز نامید چون مقام عیسی و ابراهیم از علی بالاتر و برتر است.

اگر چه در آیین اهل حق نمی‌توان اثری آیینی ابراهیم (ع) و عیسی (ع) یافت اما "مینورسكی" نیز با انتقاد از نام "علی اللهی " آن را نمی پسندد.

به باور ما ، این نام (علی اللهی) از سوی مسلمانان به آن‌ها داده شده است چون مسلمانان در میان همه‌ی "تجسید"های خدایی اهل حق "علی" (ع) را به خوبی می‌شناسند از یك سو و از سوی دیگر نیز پذیرش این نام از سوی پیروان، نمی‌توانسته برای آن‌ها بدون فایده باشد چرا كه نزدیك شدن آن‌ها به اهل تشیع- حتی اگر شیعه افراطی نیز نامیده شوند- موقعیت امنیتی خوبی برای به آن‌ها به ارمغان آورده است. جدای از این‌ها "علی" (ع) نزد اهل حق دارای جایگاه والایی است. به عنوان مثال "سلام علیك" معمولی آن‌ها به صورت "یا علی" و پاسخ "مولا علی" انجام می گیرد.

همچنانكه گفته شد اینان خود نام "اهل حق" را برای خود پذیرفته و بر این باورند كه ”دارای باور حقیقی“ هستند اگر چه این نام نیز نمی‌تواند یك "اسم خاص" باشد چرا كه پیروان هر آیینی خود را "حامل حقیقت" می‌دانند.

”اهل حق “ با دو واژه‌ی دیگر نیز شناخته می‌شوند که یكی "یارسانی" و آن یك "كاكه‌یی" است. در مورد واژه‌ی نخست این باور وجود دارد كه "یارسان" همان "یارستان" به معنای سرزمین یاران است. در این حالت، "یارسان" یك نام جغرافیایی (توپونیمیک) و نه یك نام آیینی (كونفسیونیم) است از این رو نمی‌توان بر این معنا تكیه كرد اما معنای دیگر این واژه (یارسان) شاید به واقعیت نزدیكتر باشد:

واژه‌ی "سان" نزد مردم هه‌ورامان به معنای "سلطان" است و "یارسان" به معنای كلی "یاران سلطان" - كه مقصود همان سلطان ایساق (اسحاق) است- می‌آید. این باور هنگامی بیشتر تقویت می‌شود كه بدانیم "سان" یك واژه‌ی كردی به معنای "بزرگ" با "جاودان" است و "سلطان" نیز به "بزرگ" و "جاودان" تعبیر می‌شود.

اما واژه‌ی "كاکه‌یی" نیز كه در كردستان (عراق) متداول است از "كاكه"ی كردی به معنای "برادر بزرگ" اخذ شده و "كاكه‌یی" منتسب به "كاكه" است.

درباره‌ی ریشه‌ی این واژه ، "كاكه‌یی" ها داستانی دارند كه غالبا به آن اشاره می‌كنند:

" ... شیخ عیسا پدر سلطان ایساق (اسحاق) و برادر او در روستای "برزنجه" در حال سقف گذاری بنای " تكیه" بودند كه یكی از چوب‌های ستون كوتاه آمد و به دیوار مقابل نرسید. سلطان ایساق (اسحاق ) انتهای چوب ستون را گرفت و خطاب به برادر در آن سوی دیوار گفت "كاكه رای كیشه" (برادر بكش).معجزه‌ای اتفاق افتاد و چوب ستون تا سر دیوار كشیده شد. این معجزه سبب شد نام "كاكه‌یی" برای نامیدن پیروان این آیین باب شود.

این افسانه تاكنون نیز در میان اهل حق رواج دارد اما درباره‌ی این واژه ، میان پژوهشگران گوناگون، آرای متفاوتی وجود دارد.

از نگاه برخی از پژوهشگران، "كاكه‌یی" نام یكی از عشار كردستان است. اگر چه در تمامی كتب و كلام مقدس این آیین، به چنین واژه‌ای تحت عنوان نام عشیره اشاره نشده و از عشایر دیگری چون قبلتاس، جاف، نانكلی ، دیلفی، و بلباس و حتی شكاك سخن به میان آمده است. به همین خاطر، نام "كاكه‌یی" را بهتر است به همان پیروان سلطان ایساق (اسحاق) اطلاق كرد چون در میان عشایر سنجابی، لك و جاف، علاوه بر اهل حق، پیروان مذاهب شیعه و سنی نیز وجود دارند و به همین قیاس، در میان ملیت‌های ترك و عرب و فارس نیز می‌توان پیروان اهل حق را یافت. به لحاظ نگاه منطقی (Logical) ، هر دو واژه "كاكه" و "یار" به یك معنا می‌آیند و اهل حق چون خود را " یار سلطان ایساق" (اسحاق ) می‌دانند؛ یكدیگر را نیز بردارد و "یار" یكدیگر می‌خوانند، "برادری" و "اخوت" بنیاد مهم باور و دگمای اهل حق است و تمامی پیروان این آیین "برادر" و "كاكه"ی یكدیگر و "كاكه‌یی" نیز به همین معنا اشاره دارد. آن‌چه این باور را بیشتر به یقین نزدیك می‌كند آن است كه "كاكه‌یی"، نام آیینی است كه پیروان اهل حق به خود داده‌اند (ایندوكونفسیونیم) و برای این واژه ارزش فراوانی قائل هستند. به همین به خاطر، هم ردیف قرار دادن واژه‌ی "كاكه‌یی" با واژگانی چون "مسیحی" ، "عباسی" ، "ابراهیمی" و ... كه دیگران به پیروان اهل حق نسبت داده‌اند (اگزوكونفسیونیم) فاقد استنادات كافی است.

در این میان، ملیت‌های مجاور” اهل حق نام‌های دیگر به جز "علی اللهی" برای ایشان به كار می‌برند. "و.‌ژوكوفسكی" می‌گوید:"ایرانی‌ها از اصطلاحات "كرد بچه"، و "خروس كش" نیز برای نامیدن پیروان اهل حق استفاده می‌كنند."

این مساله نیز چندان محل شگفتی نیست چرا كه نباید انتظار داشت همسایگان اسامی و واژگان خوشایند برای نامیدن یكدیگر به كار برند. به هر حال، در اصطلاح "كردبچه" كرد نژاد بودن اهل حق مورد تأكید قرار گرفته و در عبارت دوم یعنی "خروس كش" به یكی از مراسم آیینی اهل حق یعنی "قربانی خروس" اشاره شده است.

درباره‌ی اهل حق، تاكنون بسیار اندك نگاشته شده و آن‌چه به قلم آمده است خالی از اشكال نیست. یكی از نخستین پژوهشگرانی كه به تحقیق درباره‌ی اهل حق پرداخته است "میجرراولینسون" است. از نگاه او خداوند در این آیین، در كالبد "بنیامین"، "موسی"، "داود" ، "الیاس" و "سلمان فارسی" متجسد شده است.

به باور او اهل حق "هفت تن" را می‌پرستند. اما در واقع این پرسوناژها، تجسد خدایی نیستند بلكه در زمره‌ی ملایكند و "هفت تن". ( هفت پیران ) را نمی‌پرستند بلكه نزد ایشان، مقدس هستند.

"عباس عزاویه" درباره‌ی اهل حق آرای متفاوت و بعضا متناقضی دارد. وی در ابتدای پژوهش خود براین باور است كه "كاكه‌یی" طریقتی به نام "فتوه" یا "اخیه" در عراق به رهبری "ناصرالدین بالله" خلیفه‌ی عباسی بوده‌اند. در همان متن به این نكته اشاره می‌كند كه سلطان ایساق (اسحاق) بنیانگذار جمعیت "اسحاقیه" بوده‌است. چند پاراگراف بعد از همان نویسنده می‌خوانیم كه "اهل حق" ، "كاكه‌یی" های پیرو "منصور حلاج" بوده‌اند.

”ای. آ . بلیایف“ جز "علی " (ع) تجسید خدایی دیگری برای اهل حق قایل نیست و در بخش دیگری از پژوهش خود، باورها و سنن آیین مسیحیت را وارد آیین اهل حق می‌كند. گمان می‌رود وی نیز به مانند بسیاری دیگر از محققان، اهل حق و علویان قزلباش را که حامل برخی سنن مسیحیت هستند از یك چشمه فرض می‌كند.

اما "واسیلی نیكتین" بر خلاف "بلیایف"، به هیچ گونه سنت‌های آیین مسیحی در میان اهل حق اشاره نمی‌كند اما بر این باور است كه پیروان این آیین در تركیه نیز از جمعیت قابل توجهی برخوردارند. بی‌گمان مقصود نیكیتین از پیروان اهل حق در تركیه، "همان علوی" ها هستند اما تفاوت او با پژوهشگر اخیر، عدم اشاره به سنن آیین مسیحیت است.

"شاكر خسباك" با تكرار ادعاهای "راولنیسون" بر این باور است كه از نگاه اهل حق، خداوند در كالبد "بینیامین" ، "موسی" ، "داود" ، "مسیح"، "محمد " (ص) ، "با یادگار" ، اما حسین (ع) و هفت تن متجسد شده است. وی بدون اشاره به واژه‌ی ”اهل حق“ برای نامیدن پیروان این آیین ، "كاكه‌یی" و "علی اللهی" را متمایز و جدا از یكدیگر می‌داند.

به باور "محمد جمیل روژ‌به‌یانی" ، "كاكه‌یی"، ادامه‌ی آیین باستانی كوردی "دئیوه‌یسنا" یعنی "پرستندگان داو" است كه داو از "دیاوی" گرفته شده و نزد ایزدی‌ها به ”تاوس“ و ”كاكه‌یی“ها به "داوود" تغییر شكل یافته است. این در حالی است كه هیچ سندی برای اثبات این ادعا ارایه نمی کند.

”س.ل.واسیلیف“ نیز براین باور است كه "علی" (ع) تجسید خداوند بوده و هم او در كالبد همه‌ی پیامبران و امامان متجسد شده و سرانجام در كالبد "مهدی" موعود ظهور می‌یابد. این در حالی است كه نزد اهل حق، تجسیدهای دیگری نیز وجود دارند و موعود آخرالزمان، تجسید علی(ع) نیست بلكه تجسید دیگری از خدا به نام "شاخوشین" است.

در این میان "ا.م. منتشویلی" در همان ابتدا دچار اشتباه شده و نام "سلطان ایساق" (اسحاق) را به چند شیوه درمی آورد. نامبرده ابتدا از واژه‌ی "ایشاك" استفاده كرده كه گمان می‌رود استنباط او از واژه‌ی انگلیسی IShaq باشد كه نخستین بار "ادموندز" به كار برده است. وی در بخش‌های دیگری از متن پژوهش خود به اسامی چون "زوهاك"، "زوهاب" و "اسحاق" نیز اشاره می‌كند.

”منتشویلی“ نیز نیز چون "نیكتبین" ردپایی از آیین مسیحیت در "اهل حق" نمی‌بیند و به طور كلی منكر وجود باورهای مسحیت در این آیین است.

اما یكی از پژوهش‌های علمی درباره‌ی اهل حق، متن نوشته‌ی ”و.ژوكوفسكی“ است كه نخستین تحقیق جامع درباره‌ی این آیین به زبان روسی در مورد پیروان اهل حق ”شیراز“ است. ژوكوفسكی به بررسی آیین‌ها و مراسم پیروان اهل حق در این منطقه پرداخته اما به سادگی از كنار تاریخ آن‌ها گذاشته است.

مهمترین پژوهش درباره‌ی اهل حق مربوط به "و.مینورسكی" است. وی نخستین بار كتاب "سرانجام" -كتاب مقدس اهل حق- رااز روی متن‌های "گورانی" و "فارسی" و "آذری" به روسی برگرداند و مقدمه‌ای به زبان فرانسوی بر آن نوشت. به جرأت می‌توان گفت هیچ پژوهشی در مورد اهل حق بدین پایه كامل و جامع نبوده است و هر پژوهشگری ابتدا باید به كارهای "مینورسكی" درباره‌ی اهل حق مراجعه كند تا به دركی اولیه و تقریباَ صحیح از این آیین دست یابد.

”مینورسكی“ همچنین دو مقاله‌ی ارزشمند در "دایره المعارف اسلام" به زبان انگلیسی نگاشته است كه یكی درباره‌ی دگماو باور آیینی اهل حق و آن دیگری به ”سلطان“ (اسحاق) پرداخته است.

در مورد سلطان ایساق (اسحاق) ، مینورسكی او را شخصیتی واقعی می‌داند كه به باور اهل حق، تجسید خدایی بسیار مقدس اهل حق است. از همین رو، به بررسی ارتباط اهل حق و آیین آن‌ها با سلطان ایساق (اسحاق) پرداخته است.

”مینورسكی“ به بسیاری از وجوه سری درون آیین اهل حق نیز اشاره كرده است. از نگاه او آیین اهل حق، یك آیین ”سینكریتی“ یا التقاطی است و اگر چه نوعی رادیكالیسم شیعه به آن نسبت داده می‌شود اما به طور كلی متمایز از مذهب شیعه و یك نظام آیینی كاملاَ مستقل است.

باید به این نكته نیز اشاره كرد كه نویسنده علیرغم دقت بسیار در تشریح آیین اهل حق، این آیین را در كنار "علوی" "شبك" ، "سارلی" و "علی اللهی" قرار داده است اگر چه هر یك را نظام آیینی مستقل می‌داند.

اما "و. ایوانف" در متن نوشته‌ی خود درباره‌ی اهل حق، مجموعه‌ای از آیات مقدس اهل حق را از فارسی به انگلیسی برگردانده و در مقدمه‌ی اثر خود، به برخی ویژه‌گی‌های اولیه‌ی این آیین اشاره نموده است.

وی پس از بررسی تطبیقی آیین اهل حق ، سرانجام به این قناعت دست می‌یابد كه آیین اهل حق از "اسماعیلیه" جدا شده و نهضت "پاولیکانی" مسیحی نیز تأثیر بسیاری بر آن‌ها نهاده است.

از دیگر آثار قابل توجه در رابطه با اهل حق، می‌توان به كتاب "محمد امین هه‌ورامانی" به نام "كاكه‌یی" اشاره كرد. نویسنده علاوه بر انتشار دو متن مقدس كاكه‌یی به لجهه گورانی یعنی "سرود‌های دینی یارسان" و "دفتر رموز یارسان" و ترجمه و تحلیل آن‌ها به زبان "سورانی" تلاش كرده است ارتباطی میان این آیین و آیین زرتشتی بیابد اما نتوانسته‌ است مدارك قابل اثباتی ارایه كند.

به طور كلی ، بیشتر پژوهشگران بر این باورند كه "اهل حق" مذهب و نه آیین است. به باور ما، به جهت آن‌كه اهل حق دارای نظام آیینی ویژه و دگما و شیوه‌ی پرستش خود هستند، تكست و متون مقدسی دارند كه در آن به جمیع خدایان (پانتیون)، افسانه‌ی آفرینش جهان (كوسموگونیا) و افسانه‌ی پایان جهان (اسكاتولوگیا)اشاره شده و همچنین آداب و رسوم و شعایر منحصر به خود دارند، از آیین آن ها به عنوان یك "دین" نام برده می‌شود و تأثیر سایر ادیان و مذاهب از جمله اسلام و شیعه بر آن‌ها طبیعی می‌نماید چرا كه تمام ادیان و مذاهب از یكدیگر تأثیرات متقابل پذیرفته‌اند.


دگماهای اهل حق

آن‌چه سیمای آیینی یا طریقت آیینی به اهل حق می‌بخشاید؛ دو مبدأ تصوف و به ویژه تصرف افراطی یعنی "وحده الوجد" و "حلول" یا "تجسید" است.

"وحده الوجود" كه با نام ابن عربی (1240-1165) شناخته می‌شود، خداوند را به مثابه یگانه واجب الوجود از دو منظر می‌نگرد: سویه‌ی پنهان كه نه احساس ، نه شناخته و نه رویت می‌شود.و به هیچ عنوان امكان "پلورالیستی" در آن وجود ندارد. سویه‌ی آشكار (ظاهر) كه خداوند، خود را در آن‌چه آفریده آشكار می‌سازد. بدین ترتیب ، "وجود" از نگاه "ابن عربی" نقش آینه‌ی "مطلق"(رها) است یعنی آینه‌ای كه خداوندگار مطلق و واحد در آن بازتاب می یابد.

برای روشن شدن اندیشه‌ی "وحدت وجود"، به چند مصراع از سروده‌های "میرزا غالب" (1869-1797) شاعر بزرگ هند اشاره‌ می‌كنیم:

دنیا چیست؟ آینه‌ی حقیقت است.

ظاهر آن ؛ جایگاه نگرش عمیق به خداوندگار

در كوچكترین اجزاء

تا با دیدگان خود

نشانه‌ی خالق یگانه را دریابی.

در ”تذكره‌ی اعلا‌ “ی اهل حق كه ”ایوانف“ از فارسی به انگلیسی برگرده‌اند است، شعری با همین مضمون یافت می‌شود كه آینه‌ی تمام نمای "وحدت وجود" است:

پس تمام اشیاء نور حق است.

این منزل پاكان و راستان است.

”و.ژوكوفسكی“ درباره‌ی "وحدت وجود" نزد اهل حق می‌گوید:

" آیین اهل حق، وجود خداوند را در تمامی اشیاء باور دارد، از نگاه اهل حق نور خدا در تمام اشیاء -حتی در جانوران- نیز وجود دارد بنابراین آزار جانوران موجب خشم خداوند است."

مبدأ دوم پس از "وحدت وجود" نزد اهل حق، "تجسید خدایی" یا "حلول" است. تجسید از بنیادهای آیینی اهل حق به شمار می‌آید. از نگاه اهل حق، خداوند چندین بار به صورت آدمیزاد ظاهر شده و با زندگی در میان جهان انسان‌ها، راه راست را به آن‌ها نشان داده است.

اهل حق، تاریخ آیین خود را به هفت مرحله تقسیم می‌كنند. آن‌ها بر این باورند كه خداوند تنها هفت مرتبه در كالبد انسان ظاهر نشده است و تجسیدهای خدایی فراوانند اما مهمترین تجسیدهای خدایی در واقع شش تجسید هستند.

مبدأ دیگر در میان دگماهای اهل حق، "دونادون" یا تناسخ (Metempsyhos) است.

به باور اهل حق، هنگامی كه كسی می‌میرد، اگر در زندگی، انسان پرهیزكاری بوده است ، روح او در كالبد عالی تری آشكار و به صورت انسانی والاتر ظاهر می‌شود.

اما اگر در زندگی نخست خود انسان ناپرهیزكاری بوده است روح او در كالبد یك جانور درنده ظهور می‌یابد. اهل حق درباره‌ی مرگ بر این باورند كه : ” مرگ چون شنای مرغابی است. از یك سو سر در آب فرو و از دیگرسو، سر از آب بیرون می‌آورد“. آن‌ها بدین خاطر از واژه‌ی "دون" (در دونادون) استفاده می‌كنند چون واژه‌ای تركی و به معنای "لباس عوض كردن" است.

براساس این مبدأ آیینی، هر انسان باید هزار و یك مرتبه مرگ و زندگی را تجربه و به اصطلاح، باید لباس عوض كند. جالب اینجاست كه "دونادون" به خداوند نیز تعمیم می‌یابد و آفریدگار نیز باید هزار یك مرتبه در كالبد انسان متجسد شود.

به باور اهل حق، نظام جزا و پاداش نزد انسان‌ها در زنده و مرده شدن هزار و یك باره‌ی آن‌ها نظم می‌یابد. بدین ترتیب كه انسان‌های نیك با مرگ و زنده شدن در قالب یك كالبد عالی‌تر و انسان‌های بد در یك كالبد پست تر (درندگان یا دام‌ها) پاداش و جزا می‌بینند و سرانجام در كالبد هزار و یكم به پاكی كامل رسیده در مقام فرشتگان تثبیت می‌شوند. بر این اساس، آخرین مرحله‌ی حیات انسان، حیات فرشتگان است. هر انسان پس از گذراندن این دوران پر فراز و نشیب به این مقام نایل می‌ آید و پس از گذار انسان‌ها از این دوران، "شاخوشین" ظهور می‌كند. اندیشه‌ی بازگشت "شاخوشین" به زمین، همان باور ادیان به ظهور منجی آخر الزمان است كه در ادیان و مذاهب گوناگون آمده است اما نقطه‌ی تمایز اهل حق از سایر ادیان آن است كه در مذاهب و ادیان دیگر منجی موعود، انبیا و امامان هستند كه پیش از "روز رستاخیز" برای استقرار عدالت بر روی زمین و هدایت انسان‌ها به راه راست ظهور می‌كنند اما "شاخوشین"، ذات حق، و ظهور او به معنای "آخر الزمان" است و با ظهور او جهان به پایان می‌رسد.

در این میان، اهل حق در برخی اشارات خود، به "دوزخ و فردوس" نیز اشاراتی دارند كه این ممكن است باور آن‌ها در مورد پیروان سایر ادیان باشد. از نگاه اهل حق، پیروان هر آیین ، براساس اندیشه‌ی آیینی خود "جزا و پاداش " می‌بینند و نظام جزا و پاداش هر آیین، منحصر به آن آیین است. به همین خاطر، در یكی از متون مقدس اهل حق می‌خوانیم كه سلطان ایساق (اسحاق) ، "قانون گردو شكنان" را آفرید تا هر كه گردو بشكند از آتش دوزخ مصون ماند. آشكار است كه از نگاه اهل حق، دوزخ و بهشت نه برای اهل حق بلكه برای پیروان سایر ادیان است.

به باور اهل حق، روز قیامت در منطقه‌ی "شاره‌زور" به وقوع خواهد پیوست. اهل حق "شاره‌زور" را "شاظهور" (به معنای مكان ظهور شاه) یعنی مكان ظهور "شاخوشین" می‌گویند.

به باور اهل حق، همواره در وجود انسان میان ”عقل“و ”نفس“ مقابله وجود دارد." عقل" از این نگاه ، سرچشمه‌ی تمام نیكی‌ها و "نفس" منبع همه‌ی "بدبختی" هاست. انسان نیز در انتخاب خود مختار است و بر بنیاد انتخاب خود به سعادت یا شقاوت دست خواهد یافت.

این باور، سیمای عقلانی به دگمای اهل حق می‌بخشد، اگر چه عقلانیت، آیینی و آرمان‌گر ایانه است و به مثابه دیگر ادیان، سیمای ایده آلیستیك دارد و بر خلاف مكاتب انسانی، علمی و ماتریالیستیك نیست.

در مبارزه‌ی میان عقل و نفس ، گاهی نفس به طور كلی چیره شده و شیرازه‌ی حیات را در معرض تهدید قرار می‌دهد. در این حالت، "شاخوشین" ناگزیر در كالبد آدمی ظاهر شده و با سامان دادن به اوضاع ، نوع انسان از انحراف رهایی می بخشد.

در آیین اهل حق ، انسان در برابر كردار و رفتار خود مسوول است چون مختار است. او از میان "عقل" و "نفس" اقدام به انتخاب می‌كند. شیطان و نیروی اهریمنی نزد اهل حق وجود ندارد بلكه هر آن‌چه هست از درون آدمیزاد و "عقل" یا "نفس" او سرچشمه می‌گیرد. شایان توجه است كه ایزدی‌ها نیز به همان شیوه می‌اندیشند.

"و. ایوانف" درمورد نگاه اهل حق درباره‌ی "شیطان" می‌گوید كه اهل حق از به نام خواندن شیطان پرهیز می‌كنند. در نوشته‌های اهل حق، نام شیطان تنها یك بار در داستان خلقت آدم و سجده‌ی ملایك به كار رفته و از او با عنوان "رانده‌ی رجیم" یاد شده است.

”وان برونسین“ در پژوهش خود به این مسأله اشاره می‌كند كه اهل حق در "دالاهو" مانند "ایزدی‌های" شیطان را حرمت می‌گذارند و او را "ملك طاووس " می خوانند اما اهل حق این نکته را انكار و منتسب شدن این نگاه به خود را ناشی از نگاههای بیرون از خود می‌دانند.

در واقع، ”بنیامین“ نزد اهل حق جایگاهی چون "عزازیل" (شیطان) در اسلام و ”ملك طاووس“ در آیین ایزدی دارد. روایت اهل حق از ”بنیامین“ بدین گونه است كه هنگامی كه خداوند انسان را آفرید به تمام فرشتگان فرمان داد بر انسان سجده برند همه‌ی ملایك اطلاعات كردند الابنیامین. او خود را آفریده از نور خدا دانست و انسان را به دلیل آن‌كه از گل سرشته شده بود شایسته‌ی سجده کردن ندانست. خداوند این استدلال را پذیرفت و بنیامین را بخشود.

آیین اهل حق، نقش منفی دیگری برای بنیامین قایل است. گویا روزگاری، بنیامین در دون "عقاب" بوده و پرندگان دیگر را بسیار آزرده است. آن‌ها نیز شكایت به درگاه خداوند می‌برند. خداوند بنیامین را اسیر و در زیر كوه، "چادرگه" در "شنرویه" زندانی می‌كند. به باور اهل حق، وی هنوز هم زندانی است و علت زمین لرزه در این منطقه، تلاش‌های نافرجام بنیامین برای رها كردن خود از زیر كوه "چادرگه" است. بدین ترتیب، جدای از این اشارات موجز، به موضوع شیطان و نیروهای اهریمنی اشاره دیگری نشده است.


اهل حق (كاكه‌یی)-بخش دوم

پروفسور رشاد میران / ترجمه : بهزاد خوشحالی



تجسید خدایی

از نگاه اهل حق، خداوند چندین بار به شیوه‌ی آدمیزاد در میان انسان ظاهر شده و این كار تا "دون" هزار و یكم ادامه خواهد داشت. سرانجام در آخرین "دون" به شیوه‌ی "شاخوشین" ظهور و ندای آخرالزمان را سر خواهد داد.

همه‌ی پژوهشگران اهل حق بر این باورند كه پیروان این آیین قایل به هفت "دون" (تناسخ) خداوند و تجسد او در كالبد انسان هستند. این هفت كالبد عبارتند از: "خاوندگار"، "علی"، "شاخوشین"، "سلطان ایساق"، قورمز (شاقلی ویس) ، محمدبگ و خان آتش، اما بلافاصله باید به این نكته توجه كنیم كه چرخ نخست ، مربوط به تجسید خدایی نیست چون "خاوندگار" ذات حق است كه جهان و آدم و ملایك (جبرییل، اسرافیل، مكاییل، عزراییل، رزبار) را آفریده است. رویدادهای این عصر (چرخ) در بسیاری از موارد، شباهت‌های بسیاری به داستان‌های اسلامی درباره‌ی آفرینش، آفریدگار و ملایك دارند. عصر "خاوندگار" اهل حق از نگاه ما به روزگاران اسلامی باز می‌گردد كه این آیین از آن بر گذشته است و سند ما برای اثبات این مدعا آن است كه اهل حق، خود چرخ خاوندگار را "شریعت" می‌نامند. آن‌ها مسلمانان را نیز "شریعت" می‌گویند. به همین خاطر می‌توان گفت اهل حق، آیین اسلام یعنی شریعت را نخستین مرحله‌ی تاریخی خود می‌دانند با این تفاوت كه آن‌ها بر این باورند كه اسلام نتوانست دوران سنتی را پشت سر گذارد اما اهل حق دوران گذار را به سلامت پشت سر نهاده و به دوران كنونی پای گذارده است.

نامیدن مسلمانان به نام "شریعت" از سوی اهل حق، احتمالاَ برای نشان دادن جایگاه نازل‌تر آن‌ها در برابر جایگاه رفیع ایشان بوده است كه به مقام "حقیقت" دست یافته‌اند. به همین خاطر نباید "خاوندگار" را به عنوان تجسید خدایی یا دون (تناسخ) نخست خدا در نظر آوریم بلكه این مرحله، خود آفریدگار است و در آن دوره، "زمان" آفریدگار نشده بود.

از نگاه اهل حق، نخستین "دون"(تناسخ) خدایی، ظهور خداوند در كالبد علی ابن طالب است. داستان آفرینش جهان و انسان نزد اهل حق بسیار كوتاه اما منحصر به فرد است. "خاوندگار" آدم را خلق و او را در كالبد علی آشكاری ساخت به این معنا كه رویدادها از چرخه‌ی آدم یكسره به چرخه‌ی علی (ع) منتقل شدند. اهل حق، چرخه‌ی علی (ع) را "طریقت" می‌گویند.

در هیچ یک از منابع اهل حق، واژه‌ی "طریقت" به لحاظ معنا، مفهوم و محتوا تجزیه و تحلیل نشده است اما می‌توان احتمال داد كه این واژه ، اشاره به روزگار پیدا شدن "تصوف" و طریقت "درویشی" به ویژه در نظام مذهبی شیعه و كسانی است كه علی (ع) را به مرتبه‌ی خدایی رساندند. این نیز باید در مرحله‌ی دوم اتفاق افتاده باشد كه اهل حق از آن دوران گذار نموده به دوران كنونی پای نهاده‌اند.

مهمترین رویدادهای این چرخه، چنانچه در منابع اهل حق آمده است، معراج پیامبر به آسمان است كه پیامبر در آن جا متوجه می‌شود خداوند همان علی (ع) پسر عموی خودش است. در این ملاقات، علی (ع) ، قرآن را به محمد پیشكش و فرمان می‌دهد تنها سی‌هزار واژه از قرآن برای امت خود بخواند وسی‌هزار باقیمانده را به عنوان "اسرار حقیقت" نزد خود نگاه دارد.

رویداد دوم كه از نگاه اهل حق اهمیت فراوان دارد آن است كه هنگامی كه علی (ع) "اسرار حقیقت" را بر روی پوست آهو نوشت آن را به همراه یك جام ماست در زیر زمین مسجد كوفه پنهان كرد و به یاران خود گفت:

"من رفتم. هنگامی كه خورشید سه بار بر روی زمین سجده برد یكی می‌آید و پوست نبشته را از زیر زمین بیرون می آورد. بدانید كه او علی است و می‌آید تا اسرار اهل حق را آشكار ‌كند".

در متن "تذكره‌ی اعلا" آمده است كه علی (ع) می‌گوید: "آن كس پس از ششصد سال، از ولایت "فیلی" ظهور می‌كند پس از آن علی (ع) با آگاهی و رضایت خود توسط "ابن ملجم" به شهادت می‌رسد".

تجسید دوم خداوند "شاخوشین" است. رویدادهای این چرخه در لرستان (ولایت فیلی) اتفاق می‌افتند. مادر شخوشین "مامه جلاله" تنها دختر "میرزا امانه" بوده است.

روزی از روزها قطعه‌ای كوچك از خورشید جدا و از دهان، وارد شكم "مامه جلاله" می‌شود. مدتی بعد، شكم "مامه جلاله" بالا آمده آثار بارداری در او ظاهر می‌شود. پدر و برادران "مامه جلاله" در صد كشتن او بر می‌آیند. برادران او را به جنگل می‌برند تا با كشتن دختر، مساله را بپوشانند اما معجزه‌ای روی می‌دهد و فرزند در شكم مادر به سخن می‌آید. این معجزه برادران را به خود می‌آرود. آن‌ها "مامه جلاله" را با احترام به خانه بازمی‌گردانند. پس از سپری شدن دوران بارداری، فرزند از دهان مادر زاده می‌شود و به همراه او قطعه‌ سنگی در لگن نوزاد می‌افتد كه برق آن، جهان را روشن می کند.

این موضوع همزمان یا یورش روم به منطقه است. میرزا امانه و اهالی، منطقه را ترك می‌كنند اما مامه جلاله و نوزادش آن‌جا می‌مانند چون كسی را یاران غلبه بر آن‌ها نیست. سپس خورشید سه بار در پای فرزند به سجد می افتد.

كاك ردا(رضا) كه نزد مامه جلاله و فرزندش بازگشته است به یاد فرمایش علی (ع) افتاده و اسبی آماده می‌كند. نوزاد بر اسب سوار شده و در مسیر حركت به سوی كوفه، سپاه روم را در هم می‌شكند. این منطقه كه در اطراف كرمانشاه قرار دارد هنوز هم نام "رووم شكانه" (یعنی جایی كه روم شكست خورد) را بر خود دارد. پس از آن ”شاخوشین“، به جستجوی یاران بر می‌آید. شیخ كاك احمد و بابا بزرگ، شاخوشین را باز شناخته به او می‌پیوندند. سپس همگی نزد بابا طاهر همدانی و "كوری فه‌قی" و دیگر همراهان می‌روند.

پس از آن شاخوشین به سوی كوفه حركت می‌كند. در مسجد كوفه پوست نبشته و جام ماست را برداشته به یاران می‌گوید:"مردی می‌آید كه هفت نفر همراه دارد. او تمام این نوشته‌ها را برایتان می‌خواند. از جام ماست جرعه‌ای به هر كدام از شما می‌نوشاند. او من و من هم او هستم". آن گاه ”شاه جهان“، جام ماست را بر سنگ حورین گذارد و خود به سوی دریا روان و در آن ناپدید شد.

چرخ "شاخوشین" به نام "معرفت" شناخته شده است. این نیز بدان معناست كه در این چرخ، انسان ، خداوند و آیین اهل حق را شناخته است چون شاخوشین ظهور كرده ، معجزه نشان داده و به انسان‌ها پیغام داده است كه "حقیقت " در چرخه‌ی بعدی آشكار می‌شود كه آن نیز سرچشمه‌ی "معرفت" است.

چرخه‌ی سوم كه مقدس‌ترین و مهم‌ترین به شمار آید، چرخه‌ی "سلخان ایساق" (اسحاق) است. سلطان ایساق ”دون“ (تناسخ) اعلای خداوند است كه حقیقت و رازها و قوانین آیین اهل حق را آشكار می‌كند. به همین خاطر این چرخه را "حقیقت" می‌گویند.

در زندگی نامه‌ی سلطان ایساق آمده است كه هنگامی که ”شاخوشین“ از دیده‌ها پنهان شد یاران او به دنبالش روان شدند و او را در عمق دریا در حالی كه با آبزیان نشسته و در حال گفتگو بود یافتند. شاخوشین به آن‌ها اندرز می‌داد كه نزد شیخ عیسا بروند و او خود نیز به صورت عقاب سفید نزد آن‌ها خواهد آمد.

به همین خاطر آن‌ها نزد شیخ كهنسال رفتند و در آن‌جا یاران خداوند، او را وادار كردند ”با خاتون دایره“ دختر “حسن بگ جاف" ازداوج كند.

پس از مراسم عروسی، ناگهان خاتون حامله می‌شود. آنگاه عقابی سفید در آسمان ظاهر و در حیات خانه‌ی شیخ عیس فرود می‌آید. همان لحظه خاتون، فرزندی به دنیا می‌آورد و او كسی جز سلطان ایساق (اسحاق) نیست.

پس از وفات شیخ عیسا ، سلطان ایساق با برادر ناتنی خود "قادر ناپاك" اختلاف پیدا كرد و ناگزیر از مهاجرت به ”هه‌ورامان“شد، بر روی رودخانه‌ی سیروان پلی به نام "پردیور" می‌بندد، در همان جا اقامت و در همان جا نیز وفات می‌كند.

اسناد بسیاری وجود دارند كه براساس آن‌ها سلطان ایساق، انسانی واقعی بوده كه در این منطقه زندگی كرده است اما در مورد روزگار حیات و مرگ او داستان‌های متفاوتی وجود دارد. در متن كتاب "یارسان" كه دست‌نوشته‌ی سلطان ایساق است چنین آمده كه او در سالی 578 هجری (1182 میلادی) به دنیا آمده است اما ”ادموندز“ سال 716 (1317 میلادی) و "هه‌ردویل كاكه‌یی" سال 12414 میلادی را سال تولد او می‌دانند.

”وان برونسین“ با اشاره به زندگی‌نامه‌ی شیخ عیسا برزنجی، روزگار حیات او را سده‌ی چهاردهم میلادی می‌داند. این در حالی است كه "محد جمیل روژ به یانی" قایل به سده‌ی دهم هجری (قرن هفده میلادی) است. اما "گ.آپوكوف" براساس نقوش حك شده بر روی آرامگاه سلطان، او را به عصر ماد منتسب و شخصی آتش پرست می‌داند.

به هر حال، سال 1182 میلادی براساس آن‌چه اهل حق، خود، می‌گویند به واقعیت نزدیك‌تر است.

ذكر این نكته نیز ضروری است كه نباید شیوخ برزنجی (عیسا و موسا) كه در دوران متأخر زندگی كرده‌اند ما را دچار خطا و اشتباه كند . بنابراین گمان نمی‌رود ارتباطی میان سلطان ایساق و شیوخ برزنجی به دلیل فاصله‌ی جغرافیایی وجود داشته باشد. محمد جمیل روژ‌به ‌یانی در این باره می‌گوید: "كاكه‌یی خود نیز در این باره اشتباه می‌كنند اما شاید برای بسط و گسترش آیین اهل حق، خود را به شیوخ برزنجی منتسب كرده‌اند".

آیین اهل حق در روزگار سلطان ایساق چون یك آیین كامل ظهور كرد و هم او (سلطان ایساق) بود كه اسرار و رموز این آیین را آشكار و اصول و قوانین آن را بنیان نهاد.

سلطان ایساق پیش از همه چیز نظام آیینی و نهاد‌های اهل حق را بنیان گذارد و این اقدام خود را با آداب عضویت در جماعت اهل حق آغاز كرد، سپس چگونگی احسان (نیاز و قربانی) را تدوین و در ادامه اساس آداب و رفتار اجتماعی اعضا و پیروان را معرفی كرد.

دون (تناسخ) پس از سلطان ایساق (اسحاق) مربوط به "قورمز" (شاقلی ویس) و دون‌های بعدی مربوط به ”محمد بگ“ و ”خان آتش“ است.

این‌ها شش چرخه‌ی تجسید خدایی آیین اهل حق به شمار می‌آیند كه هر كدام منحصر به جغرافیای خاص خود، دوران خاص خود و رویدادهای منحصر به خود است. اگر چه این بدان معنا نیست كه تجسیدهای خدایی دیگری نیز وجود ندارد. در یكی از متون "تذكره ی‌ اعلا" محمد‌بگ“ دون (تناسخ) پنجم خداوند می‌گوید: ”پس از من خان آتش می‌آید، پس از او امام قلی “ ، سپس "سرخوش" ، "سلطان محمد" ،"میرزا عباس"، "میرزا نظام" و آنگاه ”آقا میرزا“ می‌آیند. آن‌ها همه من هستند و من نیز آنهایم“.

القاب و پسوند اسامی نیز می‌توانند پایگاه شأن اجتماعی، دوران رویدادها و همچنین جغرافیایی مكانی ظهور را نشان دهند. نام خداوند یعنی "خاوندگار" ، و تجسیدهای دیگر چون "مولاعلی" و ”شاخوشین“ كردی هستند. محد بگ و خان آتش تركی و بیشتر آذری، سلطان اشاره به عصر سلجوقی و القاب ”پیر“، "باوه" و”دده“ نیز تاریخ كهن دارند و پیش از اسلام و مسحیت در منطقه رواج داشته‌اند.

"محمد جمیل روژ به یانی" درباره‌ی این القاب آیینی می‌گوید: ”پیر“ از ”پدر“ ”فارسی“ به معنای "پدر آیینی" آمده است مانند "پیر مگرون"، ”پیرشالیار “ و پیر مكاییل. واژه‌ی "باوه" كه اهل حق متعلق به خود می‌دانند از "بابا"ی سلجوقی اخذ شده و آن نیز به معنای "پدر" می‌آید مانند "بابا علی همدانی"، "بابا طاهر" ، "بابا شاسوار"، "باباگورگور". "دده" نیز مربوط به روزگار صفوی و قزلباش‌هاست و نخستین بار به عنوان لقب "شیخ حیدر" فرزند "شیخ جنید صفوی" آمده و بعدها "بكداش" ها برای تقدس بخشی به نام مشایخ خود از آن استفاده كرده‌اند مانند "دده قنبر" و "دده حیدر".


ملایك آیین اهل حق

تجسید خدایی در هر چرخه، دون (تناسخ) یا به مثابه آن‌چه اهل حق"قاپ" می‌گویند چهار ملایكه هستند كه هر یك در دوره‌ی خود در كالبد یك انسان تجسید می‌یابند.

در ”قاپ“ ”خاوندگار“ شریعت، ملایك شامل: جبرییل ، مكاییل، اسرافیل و عزراییل هستند كه آن‌ها را "یاران چهار ملك" می‌گویند. همچنان كه پیش از این گفتیم خداوند در این چرخه تجسید ندارد چون خداوند خود در این چرخه حاضر است به همین خاطر ملایك، نام واقعی خود را دارند. در "تذكره‌ی اعلا" آمده است كه خاوندگار ، ملایک خود را از نور مقدس خود آفریده است، اگر چه در "سروده‌های دینی یارسان" چنین آمده است كه خاوندگار ، جبرییل را از گل "بیسات" سرشت و او را همراه خود كرد سپس دیگر ملایك را آفرید.

در ”فرقان الاخبار“ نیز گفته شده كه خاوندگار، جبرییل را از پاشنه‌ی كفش خود، مكاییل را از دهان، اسرافیل را از نفس (دم)، و عزراییل و رزبار را نیز ار بازنفس (بازدم) و نور خود آفریده است.

شایان توجه است كه خاوندگار، عزراییل را دو تكه كرد كه از هر تكه نوری متصاعد و به "كولیچه" تبدیل شد. آنگاه فرمود؛ "رزبار" را از "عزراییل" جدا كردم برای آنكه "خاتون" قیامت شود و از آفریدگار برای مردم طلب بخشش و شفاعت كند و عزراییل را ملكه‌ی قبض روح آفریدم تا این "كولیچه" در میان آنها تبدیل به ”احسان“ شود.

”و.ایوانف“ از رو "رزبار" را به خداوند آب (آناهیتا) كه بعدها "ریتش" همسر میترا شد بی‌شباهت نمی‌داند.

در برخی از متون، به نام "رزبار" اشاره‌ای نشده است و گمان می‌رود به این دلیل باشد كه "عزراییل" و "رزبار" یك ملایكه با دو نام مفروض باشند. در پژوهش مینورسكی، نامی از "رزبار" در چرخه‌ی خاوندگار برده نشده است اما در همان حال، در قاپ قورمز، رزبار فرشته‌ی پنجم است. در اینجا اگر پژوهش مینورسكی براساس برداشت‌های وی از سرانجام، صورت گرفته باشد در این كتاب ، قورمز فرشته‌ای به نام ”رزبار“ ندارد. همزمان ”محمد امین هه‌ورامانی“ براساس دریافت‌های خود از متون مقدس، "رزبار" را در قاپ "سلطان ایساق" معرفی می‌كند.

در اینجا باید به این نكته توجه كرد كه "رزبار" از واژه‌ی "رمزبار" آمده و بدین معناست كه وی ”حامل اسرار“ است چون این فرشته همیشه در كالبد "مادر خدا" متجسد می‌شود: فاطمه بنت اسد مادر علی (ع)، "مامه جلاله" مادر شاخوشین،"خاتون دایره" ما در سلطان ایساق و .....

اما پنج ملایكه‌ی تجسید خدایی در "قاپ" علی (ع) سلمان، محمد، قنبر، نٌصیر و فاطمه . در این جا ملایك در كالبد پیامبر و مادر و یاران علی كه خود خداست متجسد شده‌اند اما گر مقصود از "نُصیر" محمد بن نصیر، مؤسس طریقت علوی (نصیری) باشد، او در روزگار علی زندگی نكرده است بلكه در سال 873 وفات یافته اما علی (ع) در 656 به شهادت رسیده است. به همین خاطر، "و.ایوانف"، معتقد است این "نصیر" شخص دیگری است.

در یكی از داستان‌‌ها آمده است كه گویا ”نصیر“ بیمار می‌شود و علی او را شفا می‌دهد.

نصیر از این موضوع متعجب شده می‌گوید: ”توخدا هستی“ ، امام علی عصبانی شده نصیر را به قتل می‌رساند لیكن به خاطر مادر نصیر، دوباره به او جان می‌بخشد و او را زنده می‌كند. نصیر بار دیگر این جمله را تكرار و باز هم توسط علی به قتل می‌رسد و این مسأله چندین بار تكرار می‌شود.

در قاپ شاخوشین این ملایك وجود دارند: "كاکه‌ردا" ، "بابه‌بوزورگ"(بابا بزرگ)،"كوری فه‌قی"،"بابا طاهر" و "مامه جلاله".اهل حق بابا طاهر عریان را تقدیس می‌كنند. در متون آیینی آن‌ها دو بیتی‌ها بابا طاهر بسیار به چشم می خورد. آرامگاهی در شهر"مندلی“ است كه اهل حق آرمگاه بابا طاهر می دانند و به زیارت آن می‌روند. جدای از بابا طاهر همدانی كه شاعری بررگ و شناخته شده است هیچ اطلاعات دیگری درباره‌ی سایر ملایك یعنی دون‌(تناسخ) هایشان در قاپ شاخوشین در دست نیست.

ملایك سلطان ایساق نیز اینها هستند: بنیامین، داود، موسی، مصطفی و خاتون دایره ، به خاطر آنكه این "قاپ" نزد اهل حق بسیار مقدس و مهم است بسیاری اوقات، نام ملایك این چرخ را برای قاپ‌های دیگر نیز به كار می‌برند. اهل حق اكثراَ آیین خود را "شرط بنیامین" می‌نامند یعنی فرشته ی بزرگ سلطان اسحاق كه تجسید جبرییل است. همچنین خود او را "پیر بنیامین" می‌گویند چون هنگامی كه خاوندگار جبرییل را آفرید او را ”پیر“ خود گردانید. ابتدا جبرییل راضی به پذیرش این پیشنهاد نبود چون باید خداوند مرید او می‌شد: اما خدا به او فهماند كه مرید باید همیشه در خواست‌های پیر خود را اجابت كند و اگر خداوند ”پیر“ جبرییل شود دیگر قدرت آن را نخواهد داشت كه خواسته‌های او را اجابت كند. به همین خاطر جبرییل راضی شد كه "پیر خدا" شود. اما روشن نیست چرا ملایك دیگر تجسید جبرییل مربوط به قاپ و چرخه‌های دیگر مانند "سلمان" و "كاكه‌ردا"، لقب "پیر" ندارند. شاید به این خاطر باشد كه واژه‌ی "پیر" منحصر به منطقه‌ی "هه‌ورامان" است و "هه‌ورامان" نیز جغرافیای رویدادهای قاپ "سلطان ایساق" است.

در یكی از منابع كه در آن، ملایك سلطان ایساق در قاپ خاوندگار جای دارند آمده است كه گویا خاوندگار، بنیامین را از عرق خود خلق كرد به همین خاطر او به دور از تكبر است. موسی را از سبیل‌هایش آفرید به همین خاطر است كه نسبت به دیگران ترحم دارد و ”رزبار“ را نیز از ضربان قلب خود آفرید به همین خاطر اهل رحم است. اما سخنی از مصطفی به میا نمی‌آورد كه "عزراییل" است. هر یك از این ملایك، وظایف خاص خود را دارند كه خداوند این مسوولیت‌ها را بدیشان سپرده است:

بنیامین، پیر و نماینده‌ی خداوند، داود پاسبان و راهنما (دلیل و نذیر) است و به داد انسان‌ها می‌رسد، موسی قلم به دست است و كردار مردم را یادداشت می‌كند (قلم زرین) و مصطفی نیز فرشته‌ی مرگ است.

جدای از دون (تناسخ) خدا و ملایك اهل حق، گروه‌های دیگری نیز وجود دارند كه مورد احترام و تقدیس اهل حق هستند:

1- هفت تن:

شامل پنج ملایك سلطان ایساق: بنیامین، داوود، موسی، مصطفی و رزبار و دو ملایك دیگر به نام‌های شاابراهیم و بابا یادگار

2- هفتوانه:

هفت پسر سلطان ایساق: میر، سید، مصطفی، سید محمود، سید عبدالوفا، سید شهاب‌الدین ، سید حبیب شاه و سید با ویس.

سلطان ایساق درباره‌ی جایگاه و ارزش هفت تن فرموده است:"هفت تن ذات من و هفتوانه نور من است. سرچشمه‌ی ذات و نور نیز من هستم".

3- چهل تن:

در این باره داستانی تعریف می شود كه گویا پس از ولادت پیامبر، یهودی‌ها در صدد مرگ او برآمدند. محمد دایه‌ای از طایفه‌ی بنی اسد داشت. او متوجه موضوع شد و پسر خود ”سلطان محمود“ را در گهواره‌ی محمد نهاد. یهودی‌ها "سلطان محمود" را تكه تكه كردند. هنگامی كه پدر و مادر سلطان محمود فرزند خود را برای خاك سپاری بردند چهل كودك دیگر درست مانند سلطان محمود یافتند، آن‌ها را در غاری پنهان كردند و با شیر آهو تغذیه كردند تا بزرگ شدند و سلطان محمود را به رهبری برگزیدند.

4- پیردالاهو كه كسی به نام پیر رستم بزرگ آنهاست.

5- پیر هه‌ورامان كه نام اینها روشن نیست.

جدای از اینها ”ادموندز“ از "هفت خلیفه" نیز سخن به میان می‌آورد كه گویا سلطان ایساق، آن‌ها را از میان 72 پیر برگزیده است تا به مقام رهبری (مرشدی) اهل حق نایل شوند و تحت سرپرستی داوود پرورش یابند. این موضوع در منابع دیگر وجود ندارد و اطلاعات زیادی در این باره، در دسترس نیست.

اهل حق (كاكه‌یی)-بخش سوم

پروفسور رشاد میران / ترجمه : بهزاد خوشحالی



هرم (Hierarchy) آیینی

هرم آیینی و اجتماعی اهل حق عبارتند از: سید، خلیفه ، چاووش، درویش و كلام خوان كه سه درجه‌ی نخست موروثی دو مورد دیگر اكتسابی است. اكنون به شرح آن‌ها می‌پردازیم:

1- سید:

سیدها نوه‌ی سلطان ایساق و از نوادگان "هفتوانه"اند. به همین دلیل مقدس ترین و بلند پایه‌ترین گروه در میان جمعیت اهل حق به شمار می‌آیند. تمامی امور و مراسم آیینی چون "جم" و "گردوشكنان" توسط آن‌ها مدیریت می‌شود. به گفته‌ی پیروان اهل حق، ”سیدها“ دخالتی در حیات روزانه‌ی پیروان ندارد و به امور معمول خود مشغولند. تنها وظیفه‌ی آنها رهبری "جم" است كه پیروان موظف به اطاعت هستند. ”سیدها“ نجیب‌زادگان اهل حق به شمار می‌آیند و از پایگاه اجتماعی نیرومندی برخورداراند. به هر حال، هم در مراسم آیینی "جم" و هم در زندگی اجتماعی دارای ارج و قرب فراوانی هستند.

”اجاق سید“: به دلیل آنكه سیدها از "هفتوانه" هستند قاعدتاَ هفت شاخه اند (پسران سلطان ایساق و جد برزگ سادات)،اما ”ایوانف“ اسامی دیگری برای خاندان سادات تعریف می‌كند مانند: میری، خامشی، شا ابراهیمی، با یادگار، آتش بگی. او در ضمن اشاره می‌كند تمام شاخه‌های اصیل را برنشمرده‌ است، اجاق برخی كور شده و از برخی دیگر نیز تعداد كمی باقی مانده است. اما واضح است كه جدای از ”میری“ (میر محمد كوره سوار) و "خامش" (خامش پرچین)، دیگری ها پسران سلطان نیستند به همین خاطر این‌ها نباید نام‌های واقعی شاخه‌های سادات باشند. منابع مربوط به اهل حق، متأسفانه،از خاندان كنونی سادات خبری به دست نمی‌دهند.

"سیدی" كه برای راهبری "جم"، انتخاب می‌شود، جایگاهی والا دارد و لباس روحانیت بر تن می کند، شال سبز رنگ می‌‌بندند و ریشی بلند دارد.

درجه‌ی ”سید“ بودن نیز اگر چه موروثی است اما این میراث به دختران وزنان نخواهد رسید. این موضوع نیز براساس گفته‌ی سلطان ایساق كه تنها مردان سید می‌شوند، صورت ضابطه‌مند به خود گرفته است.

”سید“ در حیات روزانه‌ی خود، زندگی اقتصادی چون دیگران دارد اما در مراسم "گردوشكنان"(گویز شكنان) هدایای بسیاری از پیروان دریافت می‌كند.

تمام پیروان اهل حق، علاوه بر پدر نسبی، یك "پدر آیینی" نیز دارند كه او را ”پیر“ یا ”باوه“ (به معنای پدر بزرگ) می‌گویند. پیر باید اهل سادات باشد. "مرید" ، "پیر" خود را ارج می‌نهد و در هر برخورد، موظف به دست بوسی اوست.

هر كس كه مراسم "گردوشكنان" برای او برگزار می‌شود و در جرگه‌ی اهل حق در می‌آید باید "پیر" برای خود برگزیند. به موجب سخن اهل حق، زنان از نظر "پیر گزینی" باید پیرو شوهران خود باشند و هر پیرو جدید اهل حق پس از آنكه پدر آیینی او انتخاب شد باید همسری از پیروان یك پیر دیگر برای خود برگزیند.

2- خلیفه:

این‌ها نوه‌ی "پیر اسماعیل كولانی" هستند كه یكی از 72 پیر است. این نیز لقبی آیینی برای كسی است كه عضو آن خاندان بوده و به عنوان خلیفه‌ی سید در مراسم "جم" برگزیده می‌شود. خلیفه وظایف مشخصی دارد: در یكی از متون آیینی چنین آمده است كه پوست دامی كه قربانی شده سهم "خلیفه" است. در مراسم "گردو شكنان"، خلیفه شانه به شانه‌ی سید حركت می‌كند. یكی از اعضای خاندان خلیفه نیز به عنوان رهبر (دلیل) مریدان حاضر است. مهمترین و مقدس‌ترین وظیفه‌ی رهبر، شستن میت خاندان خود است.

3- چاووش:

این گروه نیز یك خاندان نجیب‌زاده و نوه‌ی یكی از یاران سلطان ایساق به نام "كاك احمد كهنه پوش" هستند. در مراسم آیینی جم، یكی از اعضای این خانواده، به عنوان "خادم" انتخاب، از مشاركت‌كنندگان پذیرایی و قربانی‌های احتمالی اعضا را آماده می‌كند. در نبود "چاووش"، "خلیفه" فعالیت‌های او را انجام می‌دهد. این گونه بر می‌آید كه مراسم "جم" را می‌توان بدون چاووش ادامه داد اگر چه باور اهل حق آن است كه در هر حال و در هر مكانی كه عده‌ای از پیروان اهل حق گردهم آیند باید سه ركن سید، خلیفه و چاووش حضور داشته باشند.

4- درویش:

دراویش همچنان كه از نامشان پیداست همواره در حركت بوده و به فقر ونداری ایام می‌گذارنند. دراویش نزد اهل حق بسیار عزیز و پیروان، آن‌ها را از خاصان خدا می‌دانند. دراویش نیز برای مردم دعا می‌نویسند و به معالجه‌ی بیماران می‌پردازند. هنگامی كه یك نفر درویش می‌شود، تكه پارچه‌ی سوخته‌ای به كمر او می‌بندند، رهبر نیز انگشت خود را بر آن ‌گذارده اصطلاحاَ آن را مهر می‌كند. از این لحظه به بعد، آن فرد درویش خواهد بود. درویش ، مرشد خود را دارد كه نبشته‌ای به او پیشكش می‌كند و این نبشته باید همیشه نزد او بماند اما نباید آن را بخواند. هنگامی كه درویش وفات كند باید نبشته را به مرشد بازگردانند یا به درویش دیگری بدهند و یا آنكه همراه او به خاك بسپارند.

درویش حرمت فراوان برای مرشد قایل است و هنگامی كه نزد او می‌رود باید با آداب خاصی در برابر او بنشیند كه این آداب را "قاپی" یا "گلبانگ" گویند.

هنگامی كه درویش تقاضایی دارد چهل شب و چهل روز خلوت می‌كند. در این مدت، آتشی در كنار او باید روشن باشد. این حالت را "در چله نشستان" می‌گویند."ایوانف"،این حالت را از آثار دوران آتش پرستی می‌داند.

5- كلان خوان:

كلام خوان آواز می‌خواند و با از بر كردن متون مقدس، آن را برای دیگران می‌خواند. هر كسی می‌تواند كلام خوان شود.


نوشته‌ها و كتب مقدس

اهل حق ادبیات آیینی ثروتمندی از شعر و نثر به زبان‌های گورانی، فارسی و آذری دارند. مشهورترین متن مقدس اهل حق، "سرانجام" است.زبان سرانجام فارسی است اگر چه می‌توان اشعاری به زبان گورانی نیز در آن یافت. "سرانجام" در سال 1842 نگاشته شده و توسط مینورسكی گردآوری در سال1911 به زبان روسی چاپ و منتشر شده است اگر چه متون گردآوری شده كم و كاستی‌هایی دارند."مینورسكی" می‌گوید:"نام سرانجام شاید به معنای داستان روزگاران متفاوت و یكی پس از دیگری اهل حق باشد و محتوای آن ممكن است از دست‌نوشته‌ای به دست نوشته‌ی دیگر دچار تغییر شود". این موضوع نیز واقعیت دارد چون دست‌نوشته‌های گوناگونی درباره‌ی هر "هفت " چرخه‌ی اهل حق وجود دارند و هر چند محتوای كلی همه‌ی آن‌ها یكی است اما تفاوت‌هایی در جزییات وجود دارند. به عنوان مثال، "تذكره‌ی اعلا" كه توسط ”وا.ایونف“ از فارسی به انگلیسی برگردانده شده است همان محتوای "سرانجام" است در حالی كه ”سرانجام“ كامل‌تر و منظم‌تر از "تذكره‌ی اعلا" است. در كنار این مسأله، اهمیت بیشتری به "حقیقت" داده شده است.

جدای از ”سرانجام “ و "تذكره‌ی اعلا"؛ آثار دیگری در ادبیات اهل حق وجود دارند كه از میان آن‌ها می‌توان به "ساقی نامه‌ی حقیقت" میرزا رشید، گزیده‌ی نامه‌های گلشیر سبزواری ، نامه‌های نور علی نیشابوری و چند قطعه شعر آذری اشاره كرد.

اما گنجینه‌ی واقعی ادبیات اهل حق به زبان كردی و لهجه‌ی گورانی، نگاشته شده است. از میان این آثار، دو اثر تاكنون منتشر نشده‌اند كه یكی "دفتر رموز یارسان" سید قاسم الفضل شاه ابراهیمی و "سرودهای دینی یارسان" اثر ماشاء الله سوری است كه محمد امین هه‌ورامانی منتشر و شرحی به زبان سورانی بر آن نگاشته است. همچنین می‌توان به كتاب "یارسان" اشاره كرد كه از نگاه اهل حق، توسط خود سلطان ایساق به لهجه گورانی نگاشته شده است. دو قطعه شعر نیز توسط "ژوكوفسكی" ترجمه و منتشر شده است كه تفسیر دو سوره‌‌ی قرآن – فاتحه الكتاب و اخلاص – از دیدگاه اهل حق است.

اما كتاب "شاهنامه‌ی حقیقت" از نظر "دكترجمال نبز" ارزش فراوانی نزد "كاكه‌یی" ها دارد و تمام پیروان اهل حق بر این باورند كه این كتاب در سال 1900 میلادی توسط "حاج نعمت الله جیحون آبادی مكری" در قالب شعر و به زبان فارسی سروده شده است. در كنار این‌ها آثاری چون "صلوات نامه‌ی" خانای قبادی، ”عقیده نامه“ ی مولوی و رباعیات بابا طاهر عریان را نیز بخشی از ادبیات اهل حق می‌دانند.


اهل حق (كاكه‌یی)-بخش چهارم

پروفسور رشاد میران / ترجمه : بهزاد خوشحالی



مراسم آیینی

گردوشكنان (گویز شكاندن) یا سر سپردگی

تمامی پیروان اهل حق، از همان دوران كودكی باید این مراسم را به جا آورده باشند و گرنه اهل حق به شمار نخواهند آمد.

در مراسم "گردو شكنان" ، یك سید و یك "خلیفه" حاضر هستند و كودك نیز كه اكنون شش هفت ساله است همراه خانواده حضور می‌یابد. كودك دامن سید را گرفته گردویی پیشكش می‌كند. سید نیز گردو را گرفته آن را می‌شكند و به همه‌ی حضار تعارف می کند تا از آن تناول كنند. در این هنگام، خلیفه ، دعا می‌خواند.

در این جا "گردو" نماد و سمبل "سر" كودك است كه آن را به سید می‌سپارد. گرفتن دامان به معنای التماس و خواهش است یعنی هنگامی كه كودك دامان سید را می‌گیرد به این معناست كه "سید" را به عنوان "پیر" خود انتخاب و بزرگی او را بر خود پذیرفته است. گرفتن گردو از سوی سید به معنای ”قبول“ خواهش كودك و "دعا"ی خلیفه، مشروعیت آیینی بخشیدن به ایجاب و قبول متقابل است. همزمان خلیفه "رهبر" و "دلیل" كودك نیز خواهد شد.

در این مراسم سید نقش "بنیامین" و خلیفه نقش "داود" را دارد چون سلطان ایساق(اسحاق) پس از شكستن گردو، دامان بنیامین را گرفت و گردو را به او پیشكش كرد و در همان حال، داود نیز دعا خواند. سلطان ایساق درباره‌ی اهمیت و ارزش این مراسم گفته است:"آن كه سر سپرده است به آتش جهنم نخواهد سوخت"

ذكر این نكته ضروری است كه مراسم "گردوشكنان" را تنها جنس مذكر به جا می‌آورد و زنان از این قاعده مستثنا هستند. بدین ترتیب ، به مجرد آنكه مرد آیین "سرسپاری " را به جاآورد، زنان منتسب نیز خود به خود در سلك پیروان اهل حق در می‌آیند. این مسأله باز نمون نظام "پدرسالاری" در آیین حقه نیز هست.

از نگاه "ایوانف" مراسم گردوشكنان نزد اهل حق و پذیرش عضو جدید "یوزشاهی" یا "بوزشكرانه" نامیده می‌شود و مراسم تجدید عضویت كه هنگام ازدواج به جا آورده می‌شود "جوزیاری" نام دارد.

این واژگان در حقیقت، در ترجمه‌ی متن آیینی كه توسط ایوانف صورت گرفته است وجود دارند اما از نگاه اهل حق، این کلمات وجود ندارد و در ازدواج نیز تنها مراسم "جم" برگزار می‌شود.

به نظر ژوكوفسكی ، گردو شكنان ، حتماَ در مراسم جم انجام و قربانی نیز صورت می‌گیرد، اما آنچه باب است این که"گردو شكنان" پس از مراسم ”جم“ با حضور ”سید“ و ”خلیفه“ و اعضای خانواده‌های كودك انجام می‌شود.

اما در توصیفات "واسیلی نیكیتین" به جزئیات دیگری از این مراسم اشاره می شود:"گردو به دو قسمت تقسیم می‌شود: یكی نزد سید می‌ماند و آن دیگری همراه یك نبشته به كمر كودك بسته می‌شود".

این موضوع نیز هیچگاه توسط اهل حق تایید نشده است. شایان توجه است كه در مراسم "گردوشكنان" علاوه بر خوردن گردو، "نبات" هم به اعضا خورانده می‌شود و پول و هدیه و اشیای دیگر نیز به "سید" و "خلیفه" بخشیده می‌شود.

مراسم آیینی "جم" اجتماع پیروان اهل حق برای تحقق بخشیدن به یك هدف مشخصی است. هر چند مراسم، سیما و محتوای آیینی دارد اما بدین معنا نخواهد بود كه تنها برای انجام مراسم مذهبی برگزار شود، بلكه شامل هر مسأله‌ی مهم اجتماعی ، سیاسی و اداری نیز خواهد شد.

"جم" در مكان ویژه‌ای برگزار می‌شود كه آن‌ها را "جمخانه" می‌گویند. "جمخانه" یك سالن بزرگ مفروش است كه تمثالی از امام علی (ع) نیز بر دیوار آن آویخته شده است. در مراسم جم، چند نفر ، از جمخانه حفاظت می‌كنند تا بیگانه‌وارد نشود. گاهی نیز مراسم در مكانی برگزار می‌شود كه درخواست كنند برای هر مقصودی تقاضا نموده است. به عنوان مثال در خانه.اما باور كلی نزد اهل حق آن است كه برگزاری مراسم "جم" در جمخانه قدسیت بیشتری دارد.

اهل حق برای رهبری و اداره‌ی "جم" یكی از سادات را انتخاب می‌كنند. این "سید" با نظر خود، دو نفر به عنوان همراه انتخاب می‌كند كه یكی از خانواده‌ی "خلیفه" و آن دیگری از خاندان "كاك احمد كهنه پوش" یعنی یكی از "چاووش" ها به عنوان "خادم است اما اگر از خاندان اخیر كسی حضور نداشته باشد"، سید خود مسوولیت را بر عهده گرفته و یا چند تن از پیروان به یاری "سید" می‌شتابند. این سه تن، جم را اداره می‌كند که اصطلاحا آن‌ها را "سه‌ری جه‌م" (سر جمع) می‌خوانند.

به این خاطر كه "جم" یك مراسم مقدس است باید همه‌ی پیروان پیش از حضور آماده شوند یعنی غسل به جا آورند، لباس تمیز بپوشند و هر یك براساس توانایی خود، خوراكی آماده كنند. این خوراكی كه به نیت آوردن به مراسم جم آماده می‌شود "نذر" یا "نیاز" خوانده می‌شود. خوردن در "جم" یك شرط ضروری است چون در یكی از جملات سلطان ایساق آمده است:"اگر پنج نفر یا بیشتر در جایی گرد هم آیند و شكرانه (نیاز و قربانی) به جا آورند، من نیز در جمع آن‌ها خواهم بود". ”همچنین گفته است:“اگر هزار نفر هم در "جم" حضور داشته باشند باید نذر و قربانی به همگان برسد".

در”جمخانه“ یا جایی كه مراسم "جم" در آن به جا آورده می‌شود "سه‌ری جه‌م"(سر جمع) - سید و خلیفه و خادم- در راس مجلس می‌نشینند. هنگامی كه جمع كامل می‌شود گفتگوها آغاز می‌گردد.این حالت تا پهن كردن سفره ادامه دارد. به مجرد پهن شدن سفره، سكوت ، سالن را فر می‌گیرد و سید یا خادم امر می کند:"الله كنید"

در حالتی كه چند ”خادم“ حاضر باشند این فرمان خطاب به همه‌ی آنهاست. سپس خادمان در برابر سید با حالت مشخص (پنجه‌ی بزرگ دست روی پنجة بزرگ پا) نشسته و به حالت ذكر می‌گویند: "یا الله" حضار نیز یكصدا پاسخ می‌دهند: "ای الله و دینی یار". آنگاه سید دعای نیاز و قربانی می‌خواند: "نیاز حاصل ، به حق و اصل، به روان خیر ، این دعا مستجاب شود، این نذر مستجاب شود، دور از درد و بلا باد."

پس از آن سید به خلیفه فرمان می‌دهد كه خوراكی‌ها را تقسیم كند. كار توزیع نذر و قربانی را خلیفه و خادم با هم انجام می دهند و از سید آغاز می‌كنند. سید سهم خود را گرفته و سهم خدا را بر دیگران تقسیم می‌كند. آنگاه خلیفه سهم خود را می‌گذارد و سپس توزیع از سمت راست مجلس آغاز می‌شود. خادم آخرین كسی است كه سهم خود را بر می‌دارد.

باید به این نكته هم اشاره كرد که پس از سهم خدا، سهم ”چراغ“ نیز برداشته می‌شود كه متعلق به صاحب مكانی است كه "جم" در آن برگزار شده است (هرگاه در جمخانه باشد این سهم به خادم جمخانه یا فراش می‌رسد).

پس از آنكه هر كس سهم خود را گرفت شروع به خوردن می‌كند و آنچه باقی ماند را به خانه نزد اعضا می‌آورد. برای هر كس هم که به هر دلیل نتواند در مراسم حضور یابد سهم "نذر" و "قربانی" فرستاده می‌شود.

پس از خوردن نذر یا قربانی "خلیفه" دعای جم می‌خواند:” با اشارت شاه، به شرط بنیامین ، به رهبری داوود، قلم زرین پیر موسی، خدمت پاك رزبار و برای شمشیر مردان و جم هفتوانه، اولم یار ، آخرم یار و حكم صاحب یار".

پس از دعای جم ، "جم رسی" برگزار می‌شود كه به معنای پایان یافتن مراسم است. هر یك از حضار باید دست خادم را ببوسد و خادم نیز متقابلاَ دست آن‌ها را ببوسد.

اگر در جم "گوشت پخته" به حضار داده شود- گاو و بز یا خروس- آن‌ها را "قربانی" گویند كه این نیز به شیوه‌ی نذر میان حضار تقسیم می‌شود. قربانی نیز شرایط خاص خود را داراست: حیوان باید نر باشد، بیمار و ناتوان نباشد و از قبل نیز برای قربانی در نظر گرفته شده باشد (در مورد آن نیت شده باشد). همیشه خادم یا یكی از خاندان چاووش باید آن را قربانی كند. بدین ترتیب كه دام یا خروس را در جهت قاپ یعنی آرمگاه ”سلطان ایساق“ قرار داده سپس سر آن را در چاله‌ای كوچك قرار می‌دهند. در این هنگام،چاووش می‌گوید:"اولم یار، آخرم یار". و حیوان را سر می‌برد.سپس خون را در چاله ریخته و بر روی آن خاك می‌ریزند تا آلودگی ایجاد نكند.

آنگاه چاووش پوست حیوان را كنده لاشه‌ی آن را قطعه قطعه و با دقت تمام گوشت را از استخوان‌ها جدا می‌كند به گونه‌ای كه نباید استخوان‌ها آسیبی ببینند. سپس استخوان‌ها را مجدداَ چال می‌كنند چون بر این باورند كه حیوان مجدداَ زنده خواهد شد. سپس گوشت را پخته میان میهمانان توزیع می‌كند.

به باور اهل حق ، نخستین "قربانی" همان تصمیم به قربانی كردن حضرت اسماعیل (ع) توسط حضرت ابراهیم (ع) بوده است كه جبرییل مانع از انجام این كار شده و بره‌ای به جای اسماعیل برای ابراهیم آورده است. دومین قربانی را نیز سلطان ایساق انجام داده و این هنگامی بوده كه سلطان و پیر میكاییل در ساحل "سیروان" نشسته بودند كه یك ماهی سر از آب بیرون كرد و بر روی گلیم آنها خزید. سلطان نیز ماهی را آماده كرد و پس از خوردن، استخوان‌های آن را مجدداَ به رودخانه ریخت و ماهی دوباره زنده شده است.

سنت ”خوردن جمعی“ یا "ضیافت مقدس" از دیرباز نماد این موضوع بوده است كه هر آنكه بر سر سفره می‌نشینند حتی بیگانه‌ی مهمان نیز خواهر و برادر دیگری است. "ضیافت مقدس" سنتی بازمانده از آیین "میترائیسم" است و در دوران متاخر نیز می‌توان در آیین مسیحیت جست كه در آن شراب به جای آب نوشیده می‌شود.

نیاز و قربانی نزد اهل حق در محتوا، دو راه برای یك مقصود و همان صواب كردن است. این صواب اهداف خاصی چون توجه، نیاز ، ازدواج ، فرزند و.... را دنبال می كند.

پیرو اهل حق در زمان عسرت می‌گوید: "داوود چابكسوار سه شاهی در راهت باشد." بی گمان، نام بردن از این مقدار پول، از رموز و اسرار درون آیینی است چون صواب كردن مرز شناخته شده‌ای ندارد: "ثروتمند قربانی و مستمند نذر می‌كنند."

به هر روی ؛ هیچ اقدام عملی آیین اهل حق بدون رسم "جم" برگزار نخواهد شد.

نكته‌ی دیگری نیز كه نباید فراموش كرد آن است كه علاوه بر دام و خروس، گرده‌(کولیره)ی روغن مالیده نیز قربانی محسوب می‌شود اما در هر حال، هر پیرو اهل حق موظف است هر سال یك بز قربانی كند. موضوع دیگری كه باید اشاره كرد آن است كه تنها مردان در مراسم جم حاضر می‌شوند و زنان و كودكانی كه هنوز مراسم "سرسپاری " به جای نیاورده‌اند اجازه‌ی ورود به جمخانه ندارند. این مسأله هم به نخستین جم اهل حق باز می‌گردد:هنگامی كه سلطان نخستین جم را برگزار كرد، رزبار كه زن بود شركت نكرد و مصطفی را به نمایندگی از سوی خود روانه كرد.

اغلب اوقات پس از پایان مراسم، جمعی در جمخانه باقی مانده، كلام (شعر دینی) می‌خوانند و دف می‌نوازند و پس از آن دعای جم قرائت می‌كنند.

"جم" یگانه شیوه‌ی پرستش جمعی نزد اهل حق و به همین خاطر بسیار مقدس است. سلطان ایساق در این باره می‌گوید:

" آنكه در جم حضور می‌یابد از تمام گناهان پاك می‌شود چون مسلمانان كه با رفتن به مكه، شامل غفران الهی می‌شوند:

اهل حق رسم دیگری به نام "اقرار" یا "شرط اقرار" دارند. "اقرار"، پیمانی است میان دو مرد و یك زن تا در روز قیامت شاهد یكدیگر شوند. این رسم، شباهت بسیاری به آیین ایزدی دارد.

همچنین در متون "ایوانف" آمده است كه "اعتراف" به گناهان در آیین اهل حق وجود دارد كه این نیز برداشتی از گفته‌های سلطان است: " هر كس بیاید و به گناهان خود اعتراف كند دست رد بر سینه‌ی او نخواهیم زد. "

اما این نكته هم وجود دارد كه پیروان در مراسم "جم"و در ضمن ذكر، برای آمرزش گناهان از خداوند طلب مغفرت می‌كنند اگر چه طلب آمرزش باید نذر و قربانی همراه باشد.


اهل حق (كاكه‌یی)-بخش پنجم

پروفسور رشاد میران / ترجمه : بهزاد خوشحالی



اسرار شناخت یكدیگر نزد اهل حق

به دلیل آنكه آیین همواره در معرض تهدید همسایگان قرار داشته و غالباَ به صورت آیینی سری از سوی پیروان نگاه داشته شده است مشخصاَ اسرار و رموزی برای شناخت خودی‌ها به یكدیگر تعریف نموده است.

نشانه‌ی بسیار بارز پیرو اهل حق "سبیل" اوست. اهل حق همواره سبیلی بزرگ دارند و نه تنها هرگز آن را نمی‌تراشند بلكه حتی مرتب هم نمی‌كنند. اگر چه ”سبیل“ عامل شناسایی متقابل پیروان اهل حق است اما اینان توجیهی آیینی نیز برای گذاشتن سبیل به این سبك و سیاق دارند. در متن مقدس آن‌ها آمده است كه خداوند فرمود:

"هر كه از ماست نباید سبیل بتراشد، نباید از خوردنی و نوشیدنی امساك ورزد و نباید قلیان بكشد". همچنین داستانی در این باره دارند كه گویا هنگامی كه علی (ع)، جنازه‌ی پیامبر را می‌شست مشاهده كرد مقداری آب در ناف مبارك جمع شده است او نیز آب را مكید و سبیلش خیس شد. به همین خاطر و به دلیل مقدس بودن آب، از آن پس دیگر دست به سبیل نبرد.

علاوه بر این، اگر موی سبیل یكی از اهل حق به هر دلیل كنده شود، آن را دور نمی ریزد بلكه آن را در جایی نگاه می‌دارد. به هر حال، سبیل نزد اهل حق عامل متمایز كننده و نشانه‌ی پیرو این آیین بودن است كه ضبغه‌ای آیینی نیز به خود گرفته و سبب می‌شود پیروان این آیین با نگاهی گذرا یكدیگر را در داخل یك جمعیت ناهمگن شناسایی كرده به یكدیگر نزدیك شوند.

علاوه بر سبیل ، شیوه‌های دیگری نیز برای شناسایی وجود دارد مثلاَ اگر یك اهل حق به كس دیگری شك كند كه هم كیش اوست دست او را میان دست‌های خود گرفته به شیوه‌ای خاص در آغوش می کشد. طرف مقابل هم اگر كاكه‌یی باشد متوجه شده و با گفتن یك واژه‌ی قراردادی، هویت خود را آشكار می‌كند. یك اصطلاح عام نیز برای شناسایی متقابل وجود دارد كه به جای واژه‌ی قراردادی به كار می‌رود و آن، این جمله است: ”جه‌وزنه شكاندمه“.اگر قبول انجام گیرد دو شخص به یکدیگر نزدیک می شوند در غیر این صورت،او كاكه‌ای نیست و در همین جا معارفه پایان می‌یابد.

اهل حق نماز نمی‌خوانند و "جم" یگانه فرم عبادت آنان است اما روزه دارند و در سال، سه روز روزه می‌گیرند. آن‌ها نیز چون ایزدی‌ها بر این باورند كه هنگام وحی، سه روز روزه بر پیامبر فرض شد. آن‌ها هر سال در روزهای 13 و 14 و 15 ژانویه روزه می‌گیرند. این ایام "سه روزه " نام دارد و نیت روزه به این صورت است:” نیت دارم سه روزه به جام آورم به عشق یاران قوره تاس ، اولم یار آخرم یار.“

ریشه‌ی این روزه گرفتن نیز داستانی درباره‌ی چند نفر آیینی است كه به خداوندی "قورمز" (چهارمین دون خداوند) شك كرده و می‌خواستند نزد او بروند. در راه به غاری رسیدند و با خود گفتند اگر او خدا باشد می‌داند ما اینجاییم و نزد ما خواهد آمد ”قورمز“ نیز به خاطر این شكاكیت ، سه روز و سه شب بر آن‌ها عذاب توفان و باران فرستاد تا به هلاكت رسیدند.

سپس آن‌ها را دوباره زنده كرد، آن‌ها نیز توبه كردند و از اصحاب قورمز شدند. او نیز سه روز روزه بر آن‌ها واجب كرد.

این مسأله نشان می‌دهد كه روزه نزد اهل حق پدیده‌ای نوین است كه پیش از این ممنوع بوده است اما در عصر "قورمز" چهارمین دون (تناسخ) خداوند، روزه گرفتن واجب شده است. "ایوانف" تخمین زده است كه "قورمز" در میانه‌های سده‌ی هفده میلادی می‌زیسته است بنابراین روزه گرفتن از همان دوران بر اهل حق واجب شده است.

اهل حق روز 13 ژانویه را برای داود روزه می‌گیرند و آن را "شب داوود" می‌گویند. در این روز از سحر تا غروب خورشید از خوردن و نوشیدن امساك می‌ورزند. پیش از افطار در "جمحانه" گرد آمده و ذكر نیایش به جای می‌آورند. سپس در جمخانه افطار می‌كنند. روز 14 ژانویه نیز كه "روز بنیامین" نام دارد به همان شیوه برگزار می‌شود.

اما اهل حق 15 ژانویه را "شه‌وی‌شا" می‌نامند. اهل حق برای این شب یعنی شب آخر "سه روزه" به خوبی آماده می‌شوند، هر خانه خروسی قربانی می‌كند، برنج و بلغور می‌پزد و گرده‌ی روغن مالیده آماده می‌كند. هر كسی خوردنی‌ها را به جمخانه می‌برد، در جمخانه همه‌ی آن‌ها را در كنار یكدیگر گذاره و علی السویه همه را تقسیم می‌كنند. پس از مراسم "جم" مشاركت كنندگان در جمخانه نشسته تا آخر شب به ذكر و دف و دعا می‌گذرانند، برخی نیز تا با مداد روز بعد در جمخانه می‌مانند. این شب نزد اهل حق بسیار مقدس و در واقع "عید" است كه اهل حق آن را "جه‌ژن سی‌شه‌وه" (عید سه‌شنبه) می‌گویند . بسیاری اوقات مراسم جم شب سوم در بلند‌ای كوه "چادرگه" برگزار می‌شود چون سلطان نخستین بار در این مكان ، "جم" به جای آورده است.

اهل حق در كنار جشن آیین، نوروز را نیز با شكوه هر چه تمام تر پاس می‌دارند و به رقص و پاپكویی می‌پردازند.


عروسی

ازدواج در آیین اهل حق، لزوماَ باید با رضایت متقابل دختر و پسر انجام شود. شریعت اهل حق اجازه نمی‌دهد هیچ مانعی برای ازدواج دختر و پسری كه به یكدیگر علاقه‌مند هستند به وجود آید اگر چه به مانند تمامی جوامعی كه هنوز هم رگه‌هایی از پدر سالاری در خود دارند نمی‌توان اجرای تمام و كمال این مسأله را مشاهده نمود.

مراسم عروسی در آیین اهل حق بسیار ساده است. پس از خواستگاری دختر، خانواده‌ی عروس و داماد "جم" كرده و نیاز خود را پیشكش و بدین ترتیب صیغه‌ی محرمیت را جاری می‌كنند اما در ادامه مراسم عقد حتماَ باید توسط یك آخوند مسلمان انجام شود كه این نیز شاید به دلیل هراس از هر گونه تهمت ناروا از سوی مسلمانان نسبت به اهل حق انجام می‌شود. بردن عروس به خانه‌ی داماد و عروسی نیز چون مراسم كردها و توام با ضیافت و شادی و "هه‌لپه‌ركی" است.

جای تعجب است كه نویسنده‌ی كرد تبعه‌ی گرجستان خانم "ل. ب. پاشایف"، بدون اشاره به زمان و مكان مراسم، عروسی اهل حق را اینگونه تعریف می‌كند:

"هر دو (عروس و داماد)" اهمیت بسیاری برای "عقد" قایل هستند. آخوند در خانه‌ی عروسی با حضور چند شاهد، پیمان عقد را بسته و همه‌ی املاك عروس شامل پول و هدایای داماد به او را در دفتری ثبت می‌كند. آخوند سه بار شرایط ایجاب و قبول را به جا می‌آورد. در این حالت، یك زن بر سر یك قطعه‌ پارچه‌ی توری كه توسط دو زن دیگر از گوشه‌ها گرفته شده و باریكه‌ی پارچه از هر دو طرف در دو جام آب انداخته شده است قند به هم می‌زند و شمعی نیز در برابر او افروخته است.

تمامی این كارها برای خوشبختی عروس و داماد در زندگی مشترك صورت می گیرد. تمام حضار نیز به هنگام خواندن خطبه‌ی عقد، باید دست بر زانو بگذارند تا كسی نتواند مشكلی برای ذكوریت داماد فراهم آورد. (از نظر دعاو جادو و .... مترجم) . با پایان خطبه ، فریاد هلهله و شادی از میهمانان برخاسته و با ریختن پول و شیرنی و هه‌لپه‌ركی، مراسم عروسی ادامه می‌یابد.

به نظر نگارنده، آنچه "پاشایف" در مورد لزوم حضور آخوند برای شرعیت بخشی آیینی به عروسی در میان اهل حق گفته است درست نمی‌نماید چرا كه از نگاه اهل حق، تنها رضایت متقابل پسر و دختر و پیشكش نیاز در "جم" كفایت می‌كند و این تنها حیله‌ای شرعی برای وجهه‌ی قانونی بخشیدن به عروسی در برابر مسلمانان است. به همین خاطر می‌توان گفت نزد آخوند رفتن برای عقد، سابقه‌ی چندانی ندارد و به دورانی باز می‌گردد كه سند و قباله‌ی ازدواج در دفاتر اداری ابداع شد.

اهل حق، جمعیتی "ایندوگامی" هستند و تنها در میان خود همسر گزینی و ازدواج می‌كنند اگر چه مواردی بر خلاف این نیز مشاهده شده است. به عنوان مثال یك نفر كاكه‌یی از خاندان "سید".... سال‌ها پیش – دختری از یك خانواده‌ی سنی را به عقد نكاح خود درآورد اما تاكنون مشاهده نشده است كه یك مرد كاكه‌یی، دختر خود را به همسری مردی مسلمان درآورد.

مرد اهل حق یك زن اختیار می‌كند و چند همسر گزینی به مانند آنچه در میان مسلمانان وجود داشته است نزد اهل حق وجود ندارد مگر آن‌كه بیمار بوده یا توانایی بچه‌دار شدن نداشته باشد.


جدایی (طاق)

جدایی زن و مرد در میان اهل حق به ندرت اتفاق می‌افتد اما اگر چنین مسأله‌ی روی دهد لزوماَ باید با رضایت هر دو طرف (زن و مرد) باشد. هنگام عقد سهم زن برای "روز جدایی" به مانند آنچه نزد مسلمانان وجود دارد (موخره) تعیین نمی‌شود اما مرد به هنگام طلاق (در صورت درخواست زن) ، سهمی از زندگی به زن می‌دهد. به عكس، اگر مرد خواستار جدایی باشد، این زن است كه سهمی به او خواهد بخشید. پس از طلاق ، هیچكدام از زن و مرد ، تا زمانی كه سهم مادی یكی نزد دیگری است حق ازدواج ندارد.


تلقین و دفن مرده

در میان اهل حق ، این رسم وجود دارد كه هرگاه كسی بیمار شد دامی را سه بار دور او گردانده سپس سر او را در آب فرود كرده پس از چند لحظه در می‌آورند اگر حیوان سر خود را تكان دهد بیمار شفا می‌یابد در غیر این صورت، بیمار خواهد مرد. در هر دو حالت، حیوان را سر بریده و به عنوان قربانی توزیع می‌كنند.

هنگامی كه كسی چشم از جهان فرو می‌بندند، خلیفه (رهبر) میت را غسل می‌دهد. اگر میت، زن باشد، همسر خلیفه این كار را انجام می‌دهد. آتشی كه آب غسل میت را با آن گرم می‌كنند باید هفت شبانه‌روز روشن بماند. پس از غسل، میت را كفن كرده، دو انتهای آن را بسته به گورستان می‌برند. سر میت در داخل گور باید روبه قبله(آرامگاه سلطان)باشد اطراف میت را با سنگ پوشانده و در نهایت تخته سنگی بزرگ بر روی آن گذارده سپس گور را با خاك می‌پوشانند. پس از خاكسپاری، خلیفه، میت را تلقین می‌دهد: ” ئه‌ی دیره داران دیره‌ت كه ره نو، دوست دیره‌داران دیره‌ت كه ره‌نو ...........سه وس كه‌ره ئه‌ی خاوی مردار، هوریزه جه خاو شاخوشین سوار"، متاسفانه نتوانستیم متن کامل تلقین را پیدا كنیم اما معنای چند جمله فوق این است:

"ای صاحب دون، دون خود را تازه كن، ای یار صاحب دون، دون خدا را تازه كن .... ای صاحب مردار ، به هوش بیا شاخوشین سوار آمد".

پرسه‌ی اهل حق – زنانه و مردانه – هفت روز است. در شش روز "جم" برگزار و روز هفتم نیز در ”جمخانه“ قربانی می‌كنند . از نگاه حق، روح میت در روز هفتم وارد كالبد دیگری می‌شود. زنان نیز در روز هفتم بر سر مزار میت گرد می‌آیند. در هفت روز پرسه، نباید آتش منزل خاموش شود و همچنین خانه، آب و جارو نمی‌شود.


زیارتگاه

اهل حق، مكان‌های مقدس بسیاری دارند كه همیشه به زیارت آن‌ها می‌شتابند. این زیارتگاه‌ها عبارتند از:آرامگاه سلطان ایساق در روستای شیخان ، شاخوشین در هاوار، بابا یادگار در زهاب، بابا طاهر همدانی در همدان (و نزد كاكه‌ایی هادر عراق شهر مندلی)و......

بزرگترین زیارتگاه اهل حق، آرامگاه سلطان در روستای "شیخان" است كه قبله‌ی اهل حق به شمار می‌آید و زیارت آن "طواف" نام دارد. تمامی پیروان اهل حق برای زیارت به این مكان می‌آیند اما پیش از "طواف" ، جای پای سلطان را بر سر دو قطعه سنگ دو كوه "چادرگه" زیارت می‌كنند.

براساس متون یك داستان، گویا دشمنان در حال تعقیب سلطان ایساق بوده‌اند كه سلطان، صد تا یكی، از صخره‌ها پریده تا به نوک کوه رسیده است.مردم جای پاهای او را زیارت می‌كنند كه فاصله‌ی آن‌ها سی‌متر است . پس از زیارت و بوسیدن سنگ را "هووده" می‌كند یعنی بدان كرنش می‌برند. سپس به سوی چشمه‌ی "تشار" می‌روند كه نزد آن‌ها ارزش "آب زمزم" را دارد. اهل حق از آب تشار می‌نوشند و دست وصورت خود را با آن تبرك می‌كنند. هنگامی كه بر سر مزار سلطان می‌رسند چندین متر پیش از آن پاهای خود را پتی كرده و با پای برهنه بر سر آرامگاه می‌روند. ابتدا درگاه و سپس مزار سلطان را می‌بوسند و از درگاه دیگر بیرون می‌روند آنگاه در حیات مرقد به خاطر مراسم طواف "جم" برگزار می‌شود.

گور سلطان بزرگ است و با پارچه‌ای سبز پوشانده شده است. مرقد بسیار ساده است و یك گنبد بزرگ و ساده بر روی آن خودنمایی می‌كند.

جای شگفتی است كه روستای "شیخان" و آبادی "پردیور" در یك منطقه‌ی كاملاَ مسلمان واقع است و حتی یك خانواده‌ی اهل حق نیز در آن ساكن نیست. حتی خادم مزار سلطان نیز یك مسلمان است كه با نام عمومی "صفوی صالح" شناخته می‌شود و نزد اهل حق از احترام بسیاری برخوردار است.


ویژه‌گی‌های دیگر اهل حق

سیگار كشیدن نزد اهل حق كه "قلیان" نام دارد یک تابو است و سلطان ، خود آن را ممنوع كرده است اما امروزه این تابو شكسته شده و سیگار كشیدن به امری معمول تبدیل گشته است. در مورد گوشت خوك نیز اگر چه خوردن آن تابو محسوب می‌شود اما دیده شده است كه برخی پیروان اهل حق از گوشت خوك استفاده می‌كنند. از نگاه"ایوانف"، این تابوها بیشتر ناشی از روابط درون آیینی و نه ضابطه‌مندی دینی است.

هر چند مشروب خوراری نزد اهل حق تابو نشده است اما مكروه شمرده می‌شود و مردان آیینی اهل حق هرگز مشروب نمی‌نوشند.

نظام آیینی اهل حق، یك نظان آیینی اجتماعی است كه علیرغم برخی تضادها در محتوا،سیمایی بومی به خود گرفته و با تأثیر بر روان پیروان خود، ایشان را در برابر آیین همسایگان به قناعت فكری فلسفی رسانده است. به همین خاطر، انسان اهل حق باید ایده آل باشد. در یكی از متون مقدس اهل حق آمده است:

- سه تن در آتش جهنم می‌سوزند: بهتام چی، زبان دراز، راهزن

- سه عمل باور انسان را به باد می‌دهد:عصبانیت، (بگستاخی)، ظرافت كردن

- سه چیز سرچشمه‌ی باور هستند:آبرو، ادب، ترس از روز قیامت

بزرگترین بدكاری از نگاه اهل حق، اینها هستند: دروغ، فریب ، دزدی ، سوگند دروغ

آیین حقه، جدای از آنكه سیمایی آیینی- ملی به خود گرفته است به لحاظ فرهنگ مادی (پوشش، خانه، خوراک، ابزارهای كار و فعالیت.....)" و حتی به لحاظ فرهنگ انسانی(روش و خوی زندگی )، وجه تمایزی با كردها ندارد.

هر چند اهل حق ادیان دیگر را انكار نمی‌كنند و احترام بسیاری برای پیروان سایر ادیان قایل هستند اما به دلیل برخی مسایل تاریخی، اجتماعی و سیاسی با مسلمانان مشكل دارند.

مسلمانان اهل حق را كافر و بی‌دین می‌دانند و اهل حق نیز مسلمانان – شیعه و سنی – را "اهل غار" می‌گویند به ویژه از اهل سنت تنفر دارند چون اینان در اصل حقه بوده‌ و تغییر آیین داده‌اند. اهل تشیع اهل حق را افراطی " غلاه " می‌دانند و خدا انگاشتن علی (ع) را كفر می‌دانند.

اهل حق نه تنها علی (ع) را تقدیس می‌كنند بلكه احترام شایانی برای سایر امامان اهل بیت قایل هستند. به عنوان مثال در "سرانجام" از اهل حق به عنوان "آیین جعفری" یاد می‌شود. اگر چه در تذكره‌ی اعلا نیز حرمت خاصی به امامان نهاده شده است اما اهل حق، علاقه‌ی چندانی هم به پیروان مذهب تشیع ندارند.

اما روابط اهل حق و مسلمانان تابع مقتضیات زمان و مكان است. برخی از پیروان اهل حق، حتی به مسجد هم می‌روند و با مسلمانان نماز می‌خوانند اما این به خاطر باورهای ایشان نیست بلكه تنها به خاطر هراسی است که از مسلمانان به دل دارند.

”محمد جمیل روژ‌به‌یانی“ می‌گوید:"هر چند اهل حق از مسلمانان نفرت دارند اما كردهای شیعه در مندلی به آن‌ها اجازه‌ی مشاركت در عزاداری ماه محرم را می‌دهند. این نویسنده حتی به روابط نزدیك اهل حق و سنی در مندلی هم اشاراتی دارد.

اگر این گفته درست باشد دگر باره می‌توان بر پلورالیزم دینی در كردستان صحه گذارد.

در كنار این‌ها ملت باوری كردی نزد اهل حق از نیروی قابل توجه برخوردار بوده و پیروان اهل حق، همواره با افتخار از كرد بودن خود در كنار آیین مقدسشان یاد می‌كنند.ک

همچنان كه گفتیم اهل حق پا پیروان مسیحیت ، ایزدی علوی، نصیری، دروز و ..... روابطی عمیق‌تر از مسلمانان دارند. "و.ژوکوفسكی"در این باره می‌گوید:” اهل حق مسیحیان را بسیار دوست دارند. یكی از دوستان اهل حق من می‌گفت : ” دوست من! ما و شما (اهل حق و مسیحی) یكی هستیم.“

اهل حق، پیروان همه‌ی ادیانی را كه به تناسخ معتقدند مانند ایزدی ، علوی ، نصیری و ... برادر خود می‌دانند.

به احتمال قوی ، پیوندهای نیرومندی میان نصیری‌ها (علویان شام) و اهل حق وجود دارد چون در ”رمز باور“ آیین اهل حق به عنوان "باور به نصیر" نام برده شده است. از نگاه ژوكوفسكی ، اهل حق، قبلاَ خود را "نصیری" هم می‌گفتند . به باور اهل حق، سلطان خود ”طریقت علوی“ را در شام به رسمیت شناخته است. در مورد "طریقت بكداش" هم چنین نظری وجود دارد كه گویا یكی از دون (تناسخ) های سلطان،"حاجی بكداش" بوده است.

دوروز ی ها نیز نه تنها به لحاظ تناسخ، برادر آیینی اهل حق شمرده می‌شوندبلكه ریشه‌ی درروزی‌های لبنان "جان پولا" (جنبلاط) است كه اصالتاَ كرد بوده و از شرق به لبنان كوچ و در آنجا ذوب شده‌اند.

بی‌گمان، ممكن است اهل حق، ابتدا به صورت اندیشه‌ای افراطی از نظام مذهبی شیعه ظهور كرده باشد اما به دلیل حضور كردها و میهن پرستی خاص ایشان ، این آیین صورتی بومی- محلی با فرهنگ كردی به خود گرفت و سرانجام به صورت یك آیین كامل و مستقل درآمد.

آشكار است كه كرد نقش مهمی در نهضت‌های شیعه داشته است. "جووله‌ که بنیامین" اهل "تودیلا" در سده‌ی دوازدهم نقشی محوری در میان پیروان اسماعلیه در الموت داشته است.

”و. ایوانف“ با نشان دادن شباهت‌های بسیار میان آیین اهل حق و اسماعیلیه ، اهل حق را ازاخلاف‌ اندیشه‌ی آیینی اسماعیلیه می‌داند. آیین اهل حق، نمونه‌ی برجسته‌ی بومی شدن ادیان است.

منبع: ره‌وشی نابینی و نه‌ته‌وه‌یی له كوردستان دا، رشاد میران، اربیل ، 2000 ، سه نتری برایه‌تی


2007/8/29 19:34


هویت کردی و دین

Kurdish Identity & Religion


اگربخواهیم به معنای لغوی “هویت” (Identity) توجه كنیم می توان گفت آنچه موجب شناسایی شخص باشد یعنی آنچه كه سبب تمایز فرد از دیگری باشد هویت است. هویت در خلا مطرح نمی شود. حتما یك "خود" (Self) وجود دارد و یك "دیگری"(Other) ، وگرنه شناسایی(Identification)، معنا پیدا نمی كند. هویت بیشتر در زمینه های اجتماعی است كه جای بحث دارد. می توان به عنوان "چیستی" و "كیستی" فرد از هویت نیز یاد كرد. انسان تا نداند كه بوده است نمی تواند بداند كیست. یعنی شناخت هستی او در گرو شناخت تاریخی اوست و تا نداند چگونه به جایی كه هست نرسیده است نمی تواند بداند كه كجا می رود. انسان هر كجا كه می خواهد برود اول باید ببیند چه بوده است و چگونه اكنون به جایی كه در آن است رسیده است. هویت می تواند به معنای "تشابه و تداوم" نیز تعریف شود یعنی هم در آن یك اشتراك، ثبات، تشابه و وحدت وجود دارد و هم یك استمرار تاریخی و كثرت. به عبارتی، وحدت در عین كثرت است. در روان شناسی، "فروید" و"اریكسون" توجه ویژه ای به هویت دارند و هویت را به عنوان یك امر ایستا نمی بینند. یعنی این"خود" را به عنوان امر ایستا تعریف نكرده اند. هنگامی كه فروید بحث "خود" یا "اگو"(Ego) را مطرح می كند در كنار آن "نهاد" و "فراخود" (Superego) مطرح می كند. از نگاه او "فرآیند"، "فراخود" و "نهاد"، چیزی به نام "خود" در ضمیر خودآگاه شكل می دهند. از نگاه جامعه شناسی نیز می توان گفت آنجا كه كسی بتواند بگوید" این من واقعی من است" آنجا هویت است یعنی هنگامی كه می گوییم"این من هستم"، این"من" در خلا شكل نگرفته است وبا شخص متولد نشده است. این من، یك "من فاعلی"(I) و یك "من منفعل"(Me) در خود دارد."من فاعلی" جنبه ی خلاق و نمادین انسان یعنی جنبه نوآوری، خلاقیت و بدیع بودن او و"من منفعل" ارتباطات اجتماعی، شبكه تعاملات و فرآیندهای اجتماعی است."خود" برآیند"من فاعلی" و "من منفعل" است كه یكی می تواند پررنگ تر یا كم رنگ تر از دیگری باشد.

هویت كردی


در "هویت كردی" صحبت از یك فرد خاص كرد نیست بلكه صحبت از یك "هویت جمعی كردی" یا هویت تاریخی، هویت فرهنگی و هویت سیاسی است. پس آن چیزی كه مورد نظر می تواند باشد "هویت جمعی" است. در شناخت هویت جمعی كردی باید به این نكته توجه داشته باشیم كه خود این هویت یا هر هویت ملی یا جمعی دیگر، می تواند یك"من فاعلی" و یك "من منفعل" داشته باشد. باید دید "من فاعلی" و "من منفعل" این هویت كجاست؟ بدون تردید،"من منفعل" آن متغیر است. "من منفعل جمعی" نیز متغیر و تحت تاثیر زمینه ها و نیازهای تاریخی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است اما این نمی تواند نافی"من فاعلی" یا "وجه ثابت" باشد.

همان گونه كه گفته شد در انسان، یك"من فاعلی" وجود دارد كه من فعال، من خلاق و من نمادین است. در جمع،"من فعال" وجود دارد كه بیانگر "ما ی خلاق"، نمادین و فرهنگی است. باید آن "ما" را كه در هر شرایطی خود را نشان می دهد و در تقابل با شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، در نهایت هویت را تشكیل می دهد شناخت. بنابراین هویت، "یك بخش ثابت" و "یك بخش متحول" دارد پس باید دانست كه این "من فعال" یا "من ملی" كجاست و كجا باید آن را جستجو كرد.

در بحث های روان شناسی، "من فردی" انسان را در درون و در نیروهای بالقوه ی آن و در جنبه های نمادینش می توان یافت.

انسان موجودی است كه با نماد سروكار دارد و نمادین است بنابراین كرد باید"من ملی" و "من جمعی" خود را در فرهنگ ببیند زیرا فرهنگ به تعبیری به معنای"نماد" است. ما باید این "من" یا"ما" ی جمعی خود را در نمادهای خود ببینیم. در این نمادها هم باید یك اولویت بندی به عمل آورد. برخی از آنها بر برخی دیگر تقدم دارند.

اگر برای تعریف مفهوم فرهنگ به"معرفت مشترك"(Shared Knowledge) و به مولفه های گوناگون اشاره كنیم این مولفه ها لایه های متفاوت فرهنگ را تشكیل می دهند. نخستین لایه، لایه ی فكر، بینش، جهان بینی و باور است. این ها لایه های زیرین فرهنگ محسوب می شوند. لایه ی دوم، لایه ی ارزش هاست. پس آنچه از سنخ ارزش هاست و ملاك های داوری ما نسبت به خوب، بد، زشت و زیباست، لایه ی دوم را تشكیل می دهد. لایه ی بعدی، لایه الگوهای رفتاری و هنجارهاست و آخرین لایه، لایه نمادهاست كه به معنای نمادهای كلامی(زبان نوشتاری و زبان گفتاری)وغیركلامی(هنر، موسیقی، معماری و...) است.

با توجه به آنچه گفته شد می توان گفت هویت كردی، یك انگاره فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و حاصل یك روند زمانی است كه بازتاب "خودآگاهی اجتماعی" به نام "ملت كرد” می تواند باشد. در كنار این انگاره ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، هویت كردی یك انگاره ی جغرافیایی و تاریخی نیز هست. هویت دینی


هویت دینی بیانگر رابطه ی "انسانی-الوهی" در پاسخ به پرسش های بنیادین انسان چون"من كیستم؟" و "به كجا تعلق دارم؟" در بسته ی "خود و آفرینش"و به عبارتی مجموعه ویژه گی ها و مشخصات بنیادین همسان است كه به رسایی و روانی، بر ماهیت رابطه ی"انسانی-الوهی" اشاره و بر اساس پذیرش چارچوبه های هر دین، در یك ظرف مكانی و زمانی مشخص، گروه ها و افراد را از "دیگری دینی" متمایز می سازد.

هویت دینی بر اساس آنچه گفته شد وجه متحول شونده هویت و تحت تاثیر نیازهای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی است. هویت دینی همچنین در كنار رفتار و اندیشه عقلانی، حامل احساس و ارزش نیز هست و وجه تمایز ادیان گوناگون از یكدیگر، نوع نگاه آنها به خرد، ارزش و احساس و رتبه بندی آنها در چارچوب دین تعریف شده است.

هویت دینی در كردستان را نیز به تبع می توان عنصر متحول هویت، امر غیر ذاتی و تقریبا قراردادی و متكی به شرایط(اقتضائات مكانی و اقتضائات زمانی) دانست. هویت كردی و هویت دینی


نكته ی مهمی كه نباید از توجه به آن كوتاهی كرد عدم تباین میان هویت ملی و هویت دینی نزد انسان ها به صورت عام و كردها به ویژه است. بر اساس"اصل هویت های چندگانه"، معمولا افراد و گروه های مختلف اجتماعی، الزاما به یك هویت وابسته نیستند و می توانند هویت های مختلفی را پذیرفته باشند مانند هویت قومی، هویت دینی، هویت زبانی، هویت ملی، هویت جنسیتی و... اتفاقا هنر هویت این است كه از میان هویت های به ظاهر چندگانه، وجوه مشترك خود را كه مبتنی بر "اصالت هدف" است خواهد یافت.

هویت کردی و دین(2)

اشاره ای به سیمای آیینی كردستان


بنیادهای آیینی در كردستان به دوران پیش از تاسیس ملت كرد درمنطقه و دوره ای بازمی گردند كه در آن ملت های كهن وبومی منطقه در كنار اقوام آریایی كه بعدها وارد این منطقه شدند ساخت های قومی ـ فرهنگی را قوام بخشیده بودند.(از نگاه ویلچفسكی پروسه ی ملت سازی كردها در قرن پنجم میلادی پایان یافته است.) از میان اقوام بومی و از مهمترین آنها می توان به "گوتی"ها، "لولوبی" ها، "كاسی" ها، "ماننا"ها، "نایری"ها، “مارد”ها، “كردوخ” ها و از مهاجرنشینان آریایی می توان به مادها اشاره نمود.

دریكی از كهن ترین مكان های باستانی خاورمیانه در"چرمو"یك بت كوچك ساخته شده از گل پیداشده كه خدای ساكنان بومی بوده است. این بت به شكل زن ساخته شده و بیانگر دوره ای از خدا ـ مادرپرستی در عصر نئولیتیك بوده است.(زن به عنوان سمبل آفرینندگی).

پس از این دوره می توان به گسترش اندیشه آیینی در منطقه ونزد "سومری"ها و"اكدی"ها اشاره ورزید كه پدیده های طبیعی را به عنوان خداوند برمی گزینند."آن"خداوند آسمان ،"اینلیل" خداوندزمین،"اینكی" یا"ایلیا" خداوند آب از جمله ی این خدایان شناخته شده هستند. ملت های بومی ساكن رشته كوه های زاگرس و بین النهرین، بنیادهای اولیه پروسه ی تاریخی كرد ملت سازی هستند كه بالندگی مدنی آنها به پیش از هزاره ی چهارم قبل از میلاد بازمی گردد.

"گوتی" ها درسال های 2120ـ2230 پیش از میلاد وكاسی ها درسال های 1204ـ 1517 قبل از میلاد برمناطقی ازبین النهرین حكم رانده اند. "لولوبی" ها را نیز دراین دوران نمی توان نادیده گرفت. تصویر "نارامسین" شاه "اكد" پس از پیروزی بر "ساتین" شاه لولوبی، موید بالندگی لولوبی ها واكدها در این دوران و درمنطقه خاورمیانه بوده است. "هوری"ها نیز درسال های 1500 پیش از میلاد، دولت "میتانی" را با قلمرو قدرت بسیار گسترده درمنطقه خاورمیانه بنا نهاده اند كه بر آثار برجای مانده از آنها در این گستره، می توان اشاره نمود.

دراین میان، اگر چه نمی توان منكر حضور وتاثیر سایر اقوام در آن دوران و درمناطقی كه امروز كردستان نامیده می شوند گشت اما گسترش وكیفیت پرستش خدایان"سومر"، "اكد"،"بابل"و"آشور" نزد ملت های زاگرس نشین و ساكنان بین النهرین از اهمیت مطالعاتی بیشتری برخوردار است. از مهمترین خدایان این دوران می توان به "عشتار" خداوند بابل( الهه ی مادر)، "سین" خداوند ماه، "اینلیل" و "مردوك" بابلی ها، "هاربه" و "شیخو"ی كاسی ها، "ساخ" یا "شوریاش" (سوریاش) خداوند خورشید،"بوریاش"یا "اوبریاش" خداوند باران، "ایمریا" وخداوند حامی شاهان وسلاطین نام برد.

جدای از این ها می توان به نام شهر"اربیل" اشاره نمود كه در نبشته های"بابل" و"آشور" به صورت "اربائیلو"(به معنای چهار خداوند) آمده ودر واقع قبله گاه مشترك "آشور"،"هوری"،"گوتی" و"اكد" در مقاطع زمانی گوناگون بوده است.

در شهر"كركوك" نیز كه درعصر "هوری"ها، "آراپخا" (آراپخای) نام داشته وپس از مهاجرت سامی ها، به "گارمای" و در ادامه، "كاركا" تغییر نام یافته است برخی مظاهر طبیعی وحیوانات وپرندگان چون"عقاب" مورد پرستش قرار گرفته اند. از نگاه "ویلچفسكی" این ویژه گی اكنون نیز در نام عشیره ی"همه وند" ساكن منطقه به یادگار مانده است.

در آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد ،"گوتی" ها و"لولوبی" ها درمنطقه ی "زاموا" اتحادیه ای به نام"ماننا" تشكیل و دولت خود را نیز به تبع،"دولت ماننا" نام نهادند كه پایتخت آن، شهر"سقز" كنونی در جنوب دریاچه ارومیه بود. اهمیت اتحادیه و دولت ماننا، رقابت ومنازعه ی طولانی مدت با "آشوری" و"اورارتو" وسرانجام تعریف آن به عنوان ستون وبن مایه فرهنگ وتمدن امپراتوری"ماد" است. مادها به عنوان بخشی از مهاجران آریایی در سده ی ششم پیش از میلاد، امپراتوری بزرگ ماد را تاسیس و كانون تمدن وفرهنگ منطقه را به وجود آوردند.

خداوند بزرگ آیینی مادها "باباآسمان" یا "بابادیائوس" خداوند آسمان وخیر ونیكی یا همان "دیاوس پیتر" هندی ها بود. (دیو یا دئیوه خداوندان قدرت وپدیده های طبیعی بودند ودر میان آنها خدایان شر نیز تعریف شده بود.) "اهورا"ها یا"اسوره" هندی نیز بزرگ خدایانی بودند كه از نیكی حمایت و دفاع می كردند.(شاید بخش دوم نام"كلهر" اشاره به خداوند"اهورا" باشد. كلهر در ریشه"كل اهورا" خداوند بزرگ مناطق كوهستانی"بیستون" بوده است.)

نزد آریایی ها ومادها ابتدا نوعی چندخدایی باب بوده است كه بر اساس تعریف خدایان خیر وشر والهام از طبیعت، تاثیر آنها بر انسان ها وانمود شده است. اما در ادامه یكی از خدایان به مقام "خداوند اعظم" یا "خدای خدایان" نایل آمده است. جایگاه خداوند خورشید وروشنایی"میترا" میان ساكنان خاورمیانه، بین النهرین، آسیای صغیر وحتی در روم نیز این چنین تعریف شده است. آیین"میترایی"یا "میترائیسم" سده های طولانی، آیین ساكنان منطقه بوده است.

درمیان خداوندان بسیاری كه دراعصار مختلف ظهور وبعضاً به جایگاه "خدای خدایان" نیز نایل می آمدند، تدریجاً اندیشه "یك خدایی" یا "مونوتیزم" ظهور كرد. این یك خدایی گرایی را می توان به تاسیس دولت ماد به مثابه یك دولت برده دار(حكومت مطلقه ی شاه) نسبت داد كه در كنار خود اندیشه ی یگانه خالق را نیز ترویج می داد همچنان كه انگلس می گوید: "خداوند یگانه وتنها بدون وجود یك شاه یگانه هرگز به وجود نمی آمد. خداوند یكتا رونوشت كامل یك حاكم قدرتمند وزورمدار شرقی است."

اما آیین "زرتشت" در سده ی ششم پیش از میلاد ظهور كرد و اگرچه به عنوان آیین دولت ماد رسمیت نیافت اما تدریجاً در خانواده ی اشراف ونجیب زادگان نفوذ كرد به گونه ای كه در اواخر این سده ماگ"ها یا مردان آیینی زرتشت، در قلمرو دولت ماد به رسمیت شناخته شده بودند. اگرچه در دوران مادها وچه در عصر هخامنشیان، آیین زرتشتی با محدودیت هایی نیزروبرو شد.

كتاب مقدس زرتشتیان "اوستا" و سروده های آن"گات"ها ،"اهورامزدا" را خدای خدایان، آفریننده ی جهان ویگانه خداوند نیكی می داند وبراین باور است كه سرانجام نبرد نیروهای خیر(سپیته مَینَس) و ارواح شر (اَنرومَینس) با پیروزی"سپیته مَینَس" به پایان خواهد رسید. این آیین به دلیل آنكه سرانجام نیروهای خیر بر ارواح شر پیروز خواهندشد كیشی كاملاً یگانه پرست ومطابق آنچه "آرتوركریتسنسن" می گوید بازتاب قدرت اهورامزدا است كه یگانه اراده خدایی به شمار می آید.

در آیین زرتشت، یكتاپرستی، نگاه سلسله مراتبی به عالم و فلسفه ی تاریخ مبتنی بر نبرد خیر علیه شر، برجسته ترین ویژه گی هاست.

زرتشت دارای فلسفه ی تاریخی خاص خود نیز هست كه از آن می توان با نام "فلسفه ی تاریخ اوستایی" نام برد، یعنی نبرد نیروهای اهورایی علیه نیروهای اهریمنی كه در آن انسان در یاری رسانی به نیروهای اهورایی علیه اهریمن نقش ویژه را دارد. پس انسان، انسان بی تفاوتی نیست و در خلق آفرینش و نیكی، نقش فعالی دارد.

بسیاری از ساكنان بومی كوهستان های زاگرس واز جمله بسیاری از نیاكان كردها، به پیروی از آیین نو برنخاستند و با پیروی از مظاهر طبیعی به عنوان خدایان، به حیات آیینی خود ادامه دادند.

زرتشت اینان را "دَئیوه یسنا" یا " دیوپرست"نام نهاده است. این واژه هنوز هم وجود دارد وبا اندكی تغییر در قالب واژه ی"داسنی" یكی از نام های كهن و وجه تسمیه "ایزدی" ها است.

پادشاهان هخامنشی برای تعریف نوعی یكپارچگی دینی وتثبیت سلطه ونفوذ سیاسی خود در عصر شاپور دوم (309ـ379پیش از میلاد) آیین زرتشتی را به عنوان دین رسمی دولت اعلام وبرای توسعه ی این آیین در میان قبایل كوچرو و كوهستان نشین واحترام نهادن به ادیان كهن مبتنی بر طبیعت پرستی، این خدایان را در سلك ملایك آیین زرتشتی و در واقع فرشتگان مقرب"اهورامزدا" قرار دادند. از این دوران به بعد، آیین زرتشتی، دیگر نه آیین زرتشتی، بلكه دین رسمی دولت هخامنشی و"مزدیسنا" یا"مزداییسم" بود.

مزداییسم به سرعت در میان زاگرس نشینان وساكنان بین النهرین رواج پیداكرد وبه عنوان كیش یگانه پرستی نزد اقوام وساكنان منطقه ـ وبه تبع كردهاـ‌ تثبیت شد. تاثیر آیین زرتشتی بر ملت كرد تا به امروز نیز در كلام وگویش، پوشش ورفتار، آیین ها ومراسم - از احترام به آتش و جشن"كومسا" تا آثار آن بر اصول وبن مایه های آیین" ایزدی"، "اهل حق" و "علوی"- نمایان است.

اگرچه نباید فراموش كرد تا دوران ظهور اسلام، بسیاری از كردهای ساكن غرب رشته كوه های زاگرس، "جزیر"، "بوتان" و"شرق كركوك" ، پیرو آیین زرتشتی نبودند.

ورود یهودی ها به كردستان وگسترش آیین ایشان در بین النهرین، آسیای صغیر وایران به دو موج تاریخی بازمی گردد: نخست: یورش"نبوخدنصر" شاه بابل در587پیش از میلاد به سرزمین "یهودا"، شكست "آشور" از هخامنشی ومهاجرت یهودیان به مناطق كردنشین ودوم: پراكنده وآوارگی یهودیان براثر لشكركشی های "تیتو"ی رومی درسال 70 میلادی به فلسطین كه منجر به حركت آنها به سوی كردستان، ایران وآسیای صغیر شد. رد پای یهودیان در كردستان امروز را می توان در اسامی محله های محل سكونت آنها و گورستان های ایشان در شهرهای كردنشین(گه ره كی جووله كه، گوره جووله كه، گه ره كی مووسائیه كان) جستجو كرد. بسیاری از كردهای یهودی مهاجر به اسراییل نیز در معرفی خود، معمولاً از واژه ی"من كرد هستم" استفاده می كنند وبر این اساس، در اسراییل،"انا كوردی" نامیده می شوند.

اما گسترش آیین مسیحی در كردستان به سده سوم میلادی بازمی گردد. دربرخی منابع واز جمله دایره المعارف اسلام، دوره ی ورود مسیحیت به كردستان، مقارن با حضور "مارمار" مسیحی در سده ی سوم میلادی است."مارمار" ساكن"شهركَرد"(منطقه ای بین اربیل و وتاق) در این دوران به تبلیغ مسیحیت پرداخت. همچنین به"مارسابا"ی مسیحی در سال 485 میلادی اشاره می شود كه در آن دوران به تبلیغ آیین مسیحی در كردستان پرداخته است. پژوهشگرانی چون "جیوواید" ظهور مسیحیت در كردستان را تا سده ی نخست میلادی نیز پس می برند. در عصر ساسانیان، "اربیل" و"كرخابیت سلوخ" یا كركوك امروزی، بزرگ ترین شهرهای مسیحی نشین شرق به شمار می آمدند.

"نسطوری" ها به عنوان یك زیرآیین مسیحی از همان نخستین سده های ظهور مسیحیت در ایران ، در مناطق بین دریاچه ی "وان" و "ارومیه" و مناطقی از شمال دجله پراكنده شده اند. شهرهای "اربیل"، "جزیر" و"كوجان" در سده های شانزده ، هفده ونوزده میلادی، جغرافیای اصلی زندگی نسطوری ها به شمار می آمده اند. "آسوری" ها نیز به عنوان كهن ترین مسیحیان ساكن كردستان، در"بادینان"، منطقه دریاچه ی ارومیه، "حكاری"، "اربیل"، "تورعابدین"، "عنكاوه"، "شقلاوه"، "قامشلی" و"كركوك" زندگی می كنند. آیین اسلام نیز ابتدا در اواسط ظهور اسلام توسط كسانی چون "گاوان كردی" و پسرش " ابی نصیر" به عنوان اصحاب پیامبر وارد كردستان شد وسپس در عصر خلیفه دوم (644ـ 634میلادی) در جنگ جهاد مسلمانان علیه ایران ودولت ساسانی، پای به كردستان نهاد و در ادامه ، در قالب مذاهب عمده ی تسنن وتشیع و زیرآیین های دیگر، توسعه وگسترش یافت. بسیاری از كردهای مسلمان، سنی وشافعی مذهب وكردهای شیعه، غالباً امامی(جعفری ) هستند.

هویت کردی و دین(3)


علاوه بر ادیان و مذاهبی كه مورد بررسی قرار گرفت ضرورت دارد به ذكر پاره ای توضیحات- هرچند كوتاه- در مورد برخی زیرآیین های منطقه نیز پرداخت:


طریقت قادری: این طریقت منسوب به "شیخ عبدالقادر گیلانی" اهل "گیلان" كرمانشاه است. پیروان این طریقت احترام بسیاری برای اهل تشیع و تسنن قایل بوده و نسب خود را به پیامبر اسلام و حضرت علی بازپس می برند. پیروان این طریقت در مناطق مختلف كردستان پراكنده اند و در كنار طریقت نقشبندیه، نماد "صوفیسم" هستند."شیخ محمود برزنجی" از بزرگان این طریقت است.


طریقت نقشبندیه: این طریقت، در سال1811توسط مولانا خالد(شیخ ضیاءالدین خالد نقشبندی) وارد كردستان شده و به عنوان عمده ترین طریقت تصوف و در عین حال فراگیرترین آن در كردستان شناخته می شود. این طریقت دارای یك مركزیت نیرومند بوده و به نظام سلسله مراتبی كاملا پایبند و متعهد است. همچنین نسب بردن به پیامبر اسلام، اگرچه از جایگاهی والا برخوردار است اما ركن طریقت محسوب نمی شود. شیخ عبیدالله نهری، شیخ سعید پیران و شیخ عبدالسلام بارزانی از پیروان این طریقت بوده اند.


طریقت حَقّه: در سال1920و پس از گسترش طریقت نقشبندیه در كردستان، نهضت فكری-روحی با گرایش جمع گرایانه به رهبری"شیخ عبدالكریم شَدَله" از مشایخ نقشبندی در منطقه ی"سورداش" به وجود آمد.

این طریقت تلاش می كند در كنار "فنا فی الله" صوفیسم، اصول و بنیادهای طریقت را وارد حیات اجتماعی كند و باور به "برابری"، "یكسانی" و "آزادی" را در میان پیروان خود تبلیغ و ترویج نماید. پیروان این طریقت، همواره باید مدافع حق و راستی باشند و به همین خاطر، "حقه" نامیده می شوند.

"حقه" برنامه و بیانیه ای دارند كه به عنوان اصول مذهب، در 8 بند خلاصه می شوند:

1.برادری: همه ی پیروان حقه خواهر و برادرند و از همه لحاظ برابرند.

2.حق باوری: پیروان حقه در هر شرایطی، از حق و حقیقت دفاع می كند.

3.زندگی اشتراكی: حیات اجتماعی پیروان حقه بر مبنای یكسانی و عدالت و مالكیت عمومی بر اشكال تولید است.

4.اشتراك: هر خانواده موظف است ماهانه مبلغی به عنوان مالیات برای اداره ی اجتماعی پرداخت كند.

5.تصمیم گیری و تصمیم سازی: تمامی تصمیم هایی كه به نوعی مرتبط با پیروان آیین باشد هر روز پس از غروب خورشید و با حضور كلیه ی اعضا در تكیه به مشورت و رای گیری گذاشته می شود.

6.زن و مرد از هر نظر دارای حقوق یكسان هستند.

7.اخلاق: لزوم صداقت، پاكدلی و رعایت حقوق اجتماعی.

8.تنظیمات: در صورتی كه تعداد پیروان، در یك موقعیت جغرافیایی به حدنصاب برسد باید تكیه تشكیل داده و"سرتكیه" انتخاب كنند.

احترام به جنس زن نزد پیروان "حقه" از چنان جایگاهی برخوردار است كه شرق شناسانی چون "ادموندز" و"هارالدهانسن"، از آن به عنوان نوعی "زن پرستی" نام می برند. گمان برخی نیز آن است كه حقه از باورهای بابك خرم دین و نهضت مزدكی به شدت الهام گرفته است.


ایزدیسم: ایزدی ها یك اجتماع آیینی در كردستان هستند كه در بخش های مختلف كردستان پراكنده اند و در مناطقی چون"سنجار"، "شیخان"، "ارتوش" و مناطقی از غرب دریاچه ی ارومیه زندگی می كنند.

اگرچه پژوهش های بسیاری در مورد ایزدیسم صورت گرفته و بعضا به نتایج مختلفی نیز انجامیده است اما تمامی دین شناسان بر این باورند كه ایزدی ها كرد هستند و آیین ایشان مجموعه ای از باورهای باستانی و ادیان الهی است.

آیین ایزدی یك دیگ درهم جوش از ادیان و مذاهب گوناگون است كه در قالب یك دین به نظم و ساخت كشیده شده است. در این آیین می توان باورهای میترایی، طبیعت پرستی، مسیحیت، اسلام و ردپای بسیاری از باورهای باستانی را مشاهده كرد. نزد ایزدی ها، خداوند، تنها به آفرینش جهان دست یازیده و اداره ی امور جهان را پس از آفرینش به هفت فرشته ی مقرب(هفت الهه) سپرده است. اینها عبارتند از: "عزازیل" (ملك طاووس)، "درداییل" (شیخ حسن)، "اسرافیل" (شیخ شمس)، "میكاییل" (شیخ ابوبكر)، "جبرییل (سجادین)، "شمناییل" (ناصردین) و "نوراییل" (كَیدین). این ها خدایانی هستند كه علاوه بر اداره ی امور جهان، در آفرینش جهان نیز مشاركت نموده اند و ماموریت خلق خورشید، ماه، فلك، ستاره، بهشت، دوزخ و جانداران، به ترتیب بدانها سپرده شده است.

اما واژه ایزدی ملهم از از نام خداوند( ایزی و در ادامه ایزد) بوده و آنچه به عنوان "یزیدی" از سوی مورخان و پژوهشگران آمده است هیچگونه سندیت تاریخی ندارد.

كتاب مقدس ایزدی ها یكی "جلوه" و آن دیگری "مسحفارش" است كه به زبان كردی و الفبایی ویژه به رشته تحریر درآمده و تحلیل جهان بینی، ایدئولوژی و آداب دینی ایزدی است. ایزدی ها ابلیس را مقدس می شمارند اما نمی توان ایشان را "شیطان پرست" نامید. تقدیس ابلیس نزد ایزدی ها تنها نشانه ای از "روند تكاملی پرستش مظاهر طبیعی" می تواند باشد.

آیین ایزدی چون بسیاری از آیین های سینكریتی، دارای طبقات آیینی منحصر به خود است. این طبقات شامل: "میر"(رهبر آیینی)، "پسمیر"، "بابه شیخ"، "شیخ"، "پیر"، "فقیر"، "قوال"، "كوچك" و "مرید" است.

ایزدی ها نماز می خوانند(روزانه دو نوبت به هنگام طلوع و غروب خورشید)، روزه می گیرند( هر سال80روز برای مردان آیینی و 3روز برای سایر پیروان) و مراسم حج به جای می آورند(كعبه ی ایزدیان، مرقد شیخ عادی(عدی بن مسافر) در"لالش" است. مراسم از ششم اكتبر آغاز و تا سیزدهم همان ماه به طول می انجامد.)

اعیاد بزرگ ایزدیان شامل "عید سرِ سال"، ‍"جشن كومه لی"، "جشن بین هلدی"، "جشن ناوك"، "عید قربان"، "جشن چلّه ی تابستان"، "جشن چلّه ی زمستان" و"جشن خدرلیاس"(زیارت مرقد"ماربهنام" در اطراف موصل) است.

ایزدی ها سالی سه بار ملك طاووس را زیارت می كنند، سه بار به زیارت مرقد شیخ عادی می روند، هر روز بامداد به تماشای طلوع خورشید می نشینند، هر روز دست شیخ و مرید خود را می بوسند، هیچگونه توهین یا بی حرمتی به شیطان را برنمی تابند، خاك گور شیخ عادی را متبرك می دانند، روزه را با زیارت شیخ و پیر آغاز می كنند، نباید بیش از یك سال از خانواده دور بمانند، لباس تازه را ابتدا با آب مرقد شیخ عادی شستشو می دهند، لباس نو را با كمك مَحارم بر تن می كنند، هرگز لباس هایی به رنگ آبی نمی پوشند، در گرمابه مسلمانان خود را نمی شویند و از خوردن گوشت ماهی، كدوتنبل، بامیه، لوبیا، كلم و كاهو به شدت پرهیز می كنند.


اهل حق(كاكه یی): اهل حق، یك اجتماع قومی_آیینی است كه پیروان آن در كردستان زندگی می كنند و باورهای آیینی منحصر به خود دارند.

نام واقعی این گروه كه مورد تایید خود ایشان نیز هست "اهل حق" است اما آنها را "كاكه یی" نیز می گویند و به نام"علی اللهی"نیز شناخته می شوند.

اهل حق در كرمانشاه، كرند، سرپل ذهاب، لرستان، هورامان لهون، كركوك، خانقین و موصل زندگی می كنند و به صورت اقلیت، در برخی شهرهای ایران و عراق نیز سكونت دارند.

اهل حق به لهجه ی "گورانی" تكلم می كنند و خود، آن را "ماچو" می گویند كه زبان آیینی منطقه ی "شنرو" است و ادبیات دینی اهل حق به این زبان نگاشته شده است.

به باور اهل حق، انسان هایی چون "شاخوشین"، "سلطان ایساق"(اسحاق)، "علی بن ابی طالب"، "بنیامین"، "موسی"، "داوود"، "الیاس" و "سلمان فارسی"، تجسید خدا بر روی زمین و قابل تقدیس و ستایش هستند. اهل حق خود را صاحب حق می دانند و به مانند تمام ادیان، بر این باورند كه حق و حقیقت، نزد ایشان است و بس.

اهل حق با اصطلاحاتی چون"یارسانی"، "كاكه یی"، "كردبچه"، "خروس كش" و همچنان كه پیش از این نیز گفته شد"علی اللهی" نیز شناخته می شوند.

در باور اهل حق می توان به به دو مبدا تصوف یعنی"وحدت وجود" و "تجسید" اشاره كرد كه در وحدت وجود، خداوند به عنوان یگانه هستی بخش شناخته می شود و در تجسید(حلول)، خداوند چندین بار به هیات آدمیزاد، به میان ایشان آمده، در كنار آنها زندگی كرده و راه درست را به ایشان نشان داده است.

به باور اهل حق، تناسخ نیز وجود دارد و ارواح پس از مرگ، بر اساس نیك و بد كردار، در كالبد دون تر یا متعالی تر وارد می شوند.

درجات آیینی اهل حق شامل "سید" (نوادگان سلطان ایساق و مقدس ترین روحانیون)، "خلیفه" (نوادگان پیراسماعیل)، "چاووش" (نوادگان كاك احمد كهنه پوش)، "درویش" و "كلام خوان" است كه هر یك در جایگاه خود ایفای نقش و وظیفه می كنند.

اما كتاب مقدس اهل حق، "سرانجام" نام دارد كه به زبان فارسی نگاشته شده است اما اشعار با لهجه ی"گورانی" را نیز می توان در آن یافت. علاوه بر"سرانجام"، می توان از"شاهنامه ی حقیقت"، "یارسان"، "صلوات نامه"ی خانای قبادی، "عقیده نامه"ی مولوی و دیوان "بابا طاهر" به عنوان بخشی از ادبیات اهل حق سخن به میان آورد.

از مهم ترین مراسم اهل حق نیز می توان به مراسم "گردوشكنان" (گویزشكاندن) به عنوان "سرسپردگی به آیین" ومراسم آیینی"جم" (اجتماع پیروان آیین برای دعاخوانی و ذكر در مكانی به نام جمخانه) نام برد.

بد نیست در اینجا نگاهی كوتاه به متنی مقدس از اهل حق بیفكنیم:

-سه كس در آتش دوزخ می سوزند: اهل بهتان، زبان دراز و راهزن.

-سه عمل، اعتقادات انسان را بر باد می دهند: دروغ، "بگستاخی" و "ظرافت كردن"(خودآرایی).

-سه چیز بنیاد اعتقاد و ایمان هستند: آبرو، ادب و هراس از روز حشر.


علوی"قزلباش"(هالاوی): علوی ها یك گروه قومی-آیینی هستند كه در شمال كردستان و در منطقه ی "درسیم"، "ملاطیه"، "تیریجان" و "سیواس" زندگی می كنند و به نام های"علی قلی" و "عیسا قلی" نیز شناخته می شوند.

به باور بسیاری از پژوهشگران، علوی ها، رهروان آیینی-فلسفی هستند كه با تاثیرپذیری از اندیشه های "مانی" و در ادامه، اسلام، باور و اعتقادات خود را آفریده اند اگرچه ردپای زرتشت و مسیحیت را نیز می توان در اندیشه های ایشان به روشنی مشاهده كرد. برخی پژوهشگران قایل به این باورند كه ریشه ی واژه ی"علوی"، "هالاوی" ( هالاو در اوستا و زبان كردی به معنای زبانه ی آتش آمده است) بوده و این واژه مبین تاثیرگذاری اندیشه ی اوستایی بر این آیین است.

علوی ها به تجسید خدایی و تناسخ معتقد و بر این باورند كه علی بن ابی طالب نه تجسید بلكه خود خدا است:

"...علی از ازل خدا بوده و به هیات های گوناگون، در هزار و یك شیوه متجسّد شده است: برای یهودیان به شیوه ی موسا، برای مسیحیان به هیات عیسا و...بدین ترتیب، هزار ملت ظهور فرموده اند و تمام دنیا را به گمان افكنده اند. اگر اینگونه نبود تمام اهل زمین بر الوهیت علی صحه می گذاردند..."

از نگاه اهل حق، "علی" خداوند پدر، "عیسا" خداوند پسر و "محمد"(ص) خداوند روح است.

در مورد شعایر آیینی هالاوی ها، می توان به اعتراف به گناهان نزد"دَده" بزرگ آیینی اشاره كرد. پس از اعتراف، "دَده" گناهان را بر پاره كاغذی نوشته آنها را آتش می زند. هالاوی ها روزی سه بار (بامداد، ظهر و غروب) نماز می خوانند، وضو نمی گیرند (چون دل پاك را معیار طهارت می دانند)، سالی یكبار نماز جماعت می خوانند و به مناسبت هایی معدود روزه می گیرند. (ایام تاسوعا و عاشورا ،12روز دیگر از سال به نیت 12امام و 7روز از ماه آوریل(خدرلیاس) كه روزه ی این ایام را از ارمنی ها گرفته اند و روزهای پنج شنبه.) البته این ایام شاید مختص به مردان آیینی "علوی" باشد. كعبه ی علوی ها "كرند" در استان كرمانشاه و كوه های "دالاهو" است كه تا سال1900میلادی نیز سالانه به زیارت این اماكن می آمده اند.

شراب و میخواری نزد علوی ها بسیار رایج است و حتی به مرحله ی مراسم آیینی نیز ارتقا پیدا كرده است.(مشابه مراسم آیین ربانی ارمنی ها).

زن نیز در این آیین دارای آزادی بسیار و از شرایط یكسان و برابر با مردان برخوردار است.

در مورد علوی ها توضیح یك امر ضروری می نماید كه ضرورتا باید به تدقیق آن پرداخت. "علوی" (هالاوی) ها، همواره بخش جدایی ناپذیر ملت كرد بوده و نقش سیاسی و فرهنگی بسیاری در نهضت رهایی بخش ملی كرد داشته اند. به لحاظ بین المللی نیز تحرّكات ایشان همواره مورد نظر تركیه، ایران و روسیه بوده است. علوی ها هرگز به خدمت سپاهیان ترك درنمی آیند و هم به عنوان مخالفان دولت تركیه در صف مبارزان راه آزادی كردستان قرار گرفته اند. به هنگام قیام علویان درسیم در سال های1938-1936 به رهبری "سید رضا"، پرچم كردستان در اهتزاز بود.

هویت کردی و دین(4)

كردها وتعامل آیینی با یكدیگر


به گواه تاریخ، چه پیش از اسلام وچه پس از آن ، یك نگاه"چند آیینی"بر اندیشه ی ملت كرد حاكم بوده است و این ملت، در دوران های گوناگون تاریخی، با پذیرش ادیان ومكاتب مختلف ، همه ی آنها را درظرف هویت وملیت خود ریخته است. از سوی دیگر همچنان كه اكنون نیز می توان مشاهده كرد سرزمین كردستان در یك زمان، آیین گاه وپرستشگاه ادیان مختلف چون زرتشتی، مسیحیت، یهودیت ، اسلام وحتی بت پرستی نیز بوده است و نحله های مذهبی چون"مزدائیسم"، "نسطوری"،"آسوری"، "سنی" ، "شیعه"، "ایزدی" ،"علوی"(هالاوی) ، "اهل حق" ،"صوفیسم" و... با وجود تلقی ها وتمایزات گوناگون به لحاظ نگاه آیینی ومذهبی ، همواره در كنار یكدیگر زندگی كرده اند، بسیاری از آنها فارغ از مذهب وآیین، در كنار یكدیگر به دفاع از هویت وسرزمین خود پرداخته وبا محوریت بخشی به "اصالت ملت"، قربانی آرمان های "كرد ملت باورانه" شده اند. در اینجا بهتر است به ذكر چند نمونه ی تاریخی در این مورد پرداخته وباذكر پاره ای از تعاملات ، به بیان توصیفی"تحمل" و "تسامح" نزد پیروان ادیان ومذاهب در كردستان بپردازیم.


نمونه ی شماره ی یك:

همانگونه كه پیش از این نیز گفته شد شهر "اربیل"با ریشه ی زبانی"اربائیلو" یا"اربع ایلو" واژه ای كاملاً تكثرگرا وبه معنای "چهار خدا" است. این شهر در یك زمان پرستشگاه وعبادت گاه آیینی"آشوری"ها، "هوری"ها، "گوتی"ها و"اكدی" ها بوده است .


نمونه ی شماره ی 2:

حضور دیرین پیروان مسیحیت در كنار شهرهای باگرایشات بسیار مذهبی اسلامی وتعامل آیینی مسلمانان ومسیحیان با یكدیگر در شمال غربی ایران ودر منطقه دریاچه ارومیه، حضور اقلیت مسیحی در چند روستای اطراف شهر مذهبی كویه وزندگی اقلیت های "آسوری" و"كلدانی" در بخش های مختلف كردستان با پراكندگی جغرافیایی ناهمگن، شاهدی قوی ومطمئن براین ادعاست. همچنین یهودیان كردستان نیز درطول تاریخ حضور پررنگ خود در كردستان، در محلات مختلف شهرهای كردنشین پراكنده وحتی گورستان و زیارتگاه های منحصر به خود نیز داشته اند. داستان ها، لطایف ونكات ظریفی كه از تعاملات مسلمانان ویهودیان در كردستان، به صورت سینه به سینه نقل می شود نیز حكایت از این مساله دارد. یهودیان كرد، حتی امروز نیز با آنكه در مهاجرت به ارض موعود خود اسراییل، یك هویت ملی درچارچوب كشورمستقل برای خود تعریف كرده اند هنگام معرفی خود به دیگران از واژه ی "اناكوردی" استفاده وحتی به این نام نیز شناخته می شوند.

نمونه ی شماره ی3:


اهل حق زیارتگاه های مقدسی دارند كه ملزم به زیارت ودیدار آنها هستند. این عبادت گاه ها كه معمولاً به صورت دوره ای پذیرای پیروان خود است شامل مرقد "سلطان اسحاق" در روستای "شیخان"، "شاخوشین" در "هاوار"، "بابایادگار" در"ذهاب" و "باباطاهر همدانی" در"مندلی" است.(پیروان اهل حق بر این باورند كه زیارتگاه باباطاهر در مندلی قرار دارد.) جالب اینجاست كه چه روستای"شیخان" وچه"مندلی" یا حتی"همدان"، دارای اكثریت مسلمان وپیروان سنی و شیعه است.

وجالب تر آنكه خادم زیارتگاه اهل حق در "شیخان"، مسلمانی با تخلص"صوفی صالح"است كه نزد اهل حق از احترام وحتی قدسیت برخوردار است.

نمونه ی شماره ی 4:


با وجود آنكه در آیین اسلام (سنی وشیعه)، ارتداد مستوجب حكم مرگ است، اما با وجود تغییر آیین از سوی كردها در طول تاریخ، هرگز شاهد صدور حكم مرگ بر اثر ارتداد از سوی بزرگان آیینی یا مردم كردستان نبوده ایم. "پروفسور سعید" كاشف بزرگ "كتیبه های هَورامان" و یكی دو تن از اعضای خانواده ی "بدرخانیان" كه از اسلام به مسیحیت گرویدند هیچ گاه با بازخواست رسمی شرعی از سوی بزرگان آیینی ملت كرد مواجه نشده وهمواره مورد احترام واقبال تاریخ كردستان نیز بوده اند.

نمونه ی شماره ی 5:


در میان پیروان اهل تشیع واهل تسنن در كردستان، هرگز نمی توان به نمونه هایی از یك عداوت، نفرت و یا برخورد درسطحی گسترده كه بتوان آن را جنگ یا نبرد مذهبی از نوعی كه میان پیروان آیین های مختلف مسیحی روی داده است اشاره نمود. در این میان، هرآنچه در مقاطعی بسیار كوتاه در تاریخ روی داده است قطعاً ردپایی از یك طراحی توطئه آمیز برای ایجاد اختلاف جهت بهره برداری های سیاسی باخود داشته است. گروه سلطه در كردستان در دوره هایی كوتاه و درچارچوب"پروژه كولونیالیسم فرهنگی" اقدام به طراحی چنین نقشه هایی نموده اما هوشیاری ملی و "كرد ملت باوری" نزد كردها همواره به مانعی اساسی در برابر این طرح ها تبدیل شده است.

نمونه ی شماره ی6:


اگرچه آیین اسلام از طریق غزا و در ادامه به دلیل تحمیل شرایط مذهبی با استفاده از اهرم های اقتصادی (نظیرجزیه وخراج) واردكردستان شد اما هرگز نتوانست به مانند آنچه در مورد مصریان، تونسی ها وسوری ها روی داد تغییری در زبان آنها ایجاد كند. همچنین است شعایر ملی و آیین های "پیشا اسلامی" در كردستان كه اسلام ناگزیر از پذیرش آنها واحترام گذاردن بدانها شد. احترام به آتش نزد كردها وحتی درپاره ای موارد قایل شدن قدسیت برای آن، جشن نوروز، مراسم عروسی و بسیاری آیین های دیگر، مبین این موضوع است. آیین اسلام در بسیاری از موارد هرگز نتوانسته است سیمای ویژه گی های سنتی وعرفی ملت كرد را از میان بردارد وتنها در برخی موارد، رنگ وبوی آنها را رقیق تر نموده است بنابراین می توان گفت اسلام در كردستان یك "كومپوزیتسیای ملی ـ اسلامی" است كه می توان آن را "اسلام بومی" یا "اسلام كردی" نام نهاد.

نمونه شماره 7:


ماموستا "هه ژار" در یكی از خاطرات خود در مورد آشنایی با "فرانسوا حریری" تعریف می كند:" فرانسوا از سوی ملا مصطفی ماموریت یافته بود تجهیزات مورد نیاز ما را در ایستگاه رادیو تامین كند. شبی در یكی از متون فقهی به مساله ای برخوردیم كه اگر فردی مسلمان، هنگام گرسنگی نتواند به خوراك حلال دست یابد، خوردن گوشت اهل كتاب برای او جایز خواهد بود. ما نیز موضوع را به شوخی به آگاهی فرانسوا رسانیدیم. ار آن روز به بعد، هرگاه لیست آذوقه و مواد مورد نیاز را تهیه می كردیم در آخر نامه به شوخی می نوشتیم: "شنیده ایم خوب چاق شده ای. حكم شرع را فراموش نكن و هرچه سریع تر ملزومات مورد نیاز مارا روانه كن وگرنه مجبور خواهیم شد از حكم شرع پیروی و اطاعت كنیم ...".

شاید بتوان ادعا كرد نزد كردها، پرسش از مذهب و آیین یكدیگر به نوعی فراتر از "تفتیش" و حتی توهین نیز تلقی شده است. مبارزه ی ملی كردها در دوران نهضت آزادیبخش ملی از آیین های مختلف در كنار یكدیگر و در یك سنگر دربرابر دشمن مشترك، بزرگ ترین شاهد این مدعاست .(در قیام1880كردستان كه به عنوان سرآغاز نهضت رهایی ملی كرد شناخته می شود شیخ عبیدالله نهری با وجود پیروی از طریقت نقشبندی، برای اتحاد كردستان- فارغ از دین و مذهب- میرزا ملك آرا(شیعه)، اقبال الدوله(شیعه)، آخوندهای شیعه ارومیه، مارشمعون آسوری و رهبر كلیسای ارمنی ها را به اتحاد علیه دشمن مشترك فراخواند. "قاضی محمد" رهبر و پیشوای جمهوری كردستان نیز پس از تشكیل كابینه، ضمن اعلام آزادی كامل مذاهب، از پیروان ادیان مختلف در كردستان خواست به امر آموزش به زبان مادری اهمیت فراوان دهند.)


هویت کردی و دین(5)

هویت كردی وآیین از نگاه دیگری


با توجه به پذیرش تقریباً سراسری آیین اسلام از سوی كردها وتاثیر وتاثرات متقابل كردها ومسلمانان بر كردستان واسلام، این بخش را به موضوعیت اسلام وهویت كردی به عنوان بخش عمده مساله هویت مالی در كردستان و دین اختصاص می دهیم و در سه بخش به بررسی می پردازیم:


1ـ هویت كردی ودین اسلام: آنچه از قرآن مجید در اشاره به سرزمین وملت كرد می توان برداشت كرد و غالب مفسران كلام بر آن صحه گذارده اند وجود حداقل دوآیه از كلام خدا در مورد كردستان وكرد است:


ـ وقل رب انزلنی منزلاً مباركاً وانت خیرالمنزلین(و باز بگو پروردگارا مرابه منزلی مبارك فرود آور كه تو بهترین كسی هستی كه به منزل خیر وسعادت توانی فرود آورد.) (آیه 29 سوره ی مومنون)


ـ ...وغیض الماء وقضی الامر واستوت علی الجودی وقیل بعداً للقوم الظالمین( وآب به یك لحظه خشك شد وحكم قهر الهی انجام یافت واین برای رهایی از ستم قوم ستمكار بود.)(آیه ی 44 سوره ی هود)

اشارات آیات مباركه به "منزل مبارك" و"قیل بعداً للقوم الظالمین" و در ادامه، واژه "جودی" (آرارات امروزی)، اشاره به"سرزمین مبارك"، "سرزمین دوری گزیدن از ستمكاران"، یعنی سرزمینی است كه"جودی" در آن واقع است و این سرزمین جز كردستان نمی تواند باشد. این در حالی است كه قرآن مجید در آیات خود ، تنها در سه یا چهار آیه به مناطقی كه از دیدگاه خداوند مقدس ومتبرك است اشاره می كند.

2ـ كرد واسلام


نشانه ها واسناد بسیاری وجود دارند كه از آغاز ظهور اسلام، ارتباط مستقیمی میان پیامبر خدا وكردها وجود داشته است . همچنان كه گفتیم "گاوان كردی" و پسر او از نخستین كسانی بوده اند كه در كنار"سلمان فارسی" و"صهیب رومی" اسلام آورده به یاری دین شتافته اند. كردها در ادامه با خدمت به آیین، فرهنگ، زبان اسلام، نظامی گری، جنگ آوری، سیاست، دانش ومدنیت، حتی در بسیاری از مقاطع تاریخی، هویت دینی را مقدم بر هویت ملی شمرده اند تا جایی كه امام محمدغزالی (505ـ450هجری) اشاره میكند: روشنفكری اسلامی برچهار ستون پایه گذاری شده است كه سه ستون آن"شهرزور"، "آمیدی" و"دینه ور"هستند. و ناگفته پیداست كه این مناطق، كردنشین بوده وروشنفكران آن نیز به تبع، كرد بوده اند.

در مثالی دیگر وبه استناد اسناد تاریخی، تمام فلسفه ودانش "هلنی" از شهر كردنشین "حران" به ایران وجهان اسلام منتقل شده است (حران در كنار "اورفا" ی امروز بوده است).

ابومسلم خراسانی (بانام واقعی بهزادان) در تغییر حاكمیت "اموی" به "عباسی"، "صلاح الدین ایوبی" در بسط جغرافیای اسلام به اروپا و مصر، "شیخ مارف نودی برزنجی" مرشد طریقت قادری وبزرگانی چون شیخ عبدالقادر گیلانی، ویس قرنی ، مولانا، ادریس بدلیسی، سید محمد مدنی برزنجی ، شیخ محمد عبده، عثمان دقنه، محمد فیضی زهاوی، عبدالله بیتوشی، بدیع الزمان سعید النورسی، عبدالرحمن قره داغی، محمدجمال ماردینی، حیدر ماورانی، عبدالرحمن روژبه یانی، شیخ حسن گله زردی، شیخ ضیاءالدین عثمان نقشبندی، شیخ محمدخال، محمدگابوری وبسیاری از بزرگان كرد ، بیش از آنكه خدمتگزار ملت خود باشند خدمتگزار اسلام به عنوان هویت دینی بوده اند. میتوان از كسان دیگری چون احمد شوقی، معروف الرصافی، جمیل زهاوی، محمد تیمور، مصطفی جواد، بلندالحیدری، عایشه تیمور، خیرالدین الزركلی، محمدكردعلی، سلیم بركات وفراتر از همه، عبدالباسط نام برد كه قرآن واسلام را تا به امروز همچنان زنده نگهداشته اند. شاید كلام خدا در پیش بینی خود در آیه ی 16 سوره ی فتح با عنوان"قل للمخالفین من الاعراب ستدعون الی قوم اولی باس شدید تقاتلوهم او یسلمون" كه به تفسیر"حافظ عسقلانی" منظور" هم قوم الكرد المعروفین بالجلاده والشده" تعریف ضرورت اسلام آوردن كردها برای ارائه نقش و رسالت تاریخی ایشان است.

3-مسلمانان وكردها


هرچند در عصر پیامبر ، سندی برای اولویت یا ارجحیت عرب مسلمان برسایر ملت های مسلمان شده نمی توان یافت واین روند تاپایان دوران خلفای چهارگانه نیز ادامه دارد اما با ظهور سلطه ی امویان بر شبه جزیره ی عربستان و در ادامه سرزمین های اسلامی، نژادگرایی عربی نیز به تدریج بسط وگسترش یافت. این روند در دوران عباسیان نیز ادامه یافت وملت های غیر عرب مسلمان ، باعناوین مختلف و واژگان گوناگون دركنار رفتارهای تبعیض آمیز از اعراب مسلمان جدا شدند.واژگان"عرب مستعرب" (به معنای غیرعرب نومسلمان كه عرب زبان شده است.) "موالی" (هم به معنای عزیر و هم به معنای اسیر)، لزوم سواره بودن اعراب در جنگ وپیاده بودن غیر اعراب، واژه ی "السریه"با جمع "السراری" به معنای "خدمتكار برای خدمت شبانه"، "هجین" به معنای دورگه، "شعوبی" (ملت های مسلمان غیرعرب)، واژه "زندیق" وبسیاری كلمات دیگر برای تعریف برتری اعراب مسلمان برسایر ملت های غیر عرب مسلمان به كار گرفته شدند. در این میان، كردها به عنوان نماد "جلاده" و"شده"، تحت تاثیر شدیدترین نگاه های افراطی گرایانه قرار گرفته اند. جعل داستان هایی درباره ی نفرین ملت كرد از سوی پیامبر اسلام در كتابهای مرجع تاریخ اسلام، نامیدن كرد با واژه گانی چون "عفاریت" و "الجان"و بسیاری ادعاهای دروغین دیگر و در ادامه تحقیر ملت كرد حتی در حوزه های اسلامی نیز از این نگاه های افراطی نگر سرچشمه گرفته اند. اشاره به نكاتی چند در این مورد ضروری می نماید:

نمونه ی شماره ی یك:


"ابومسلم خراسانی" با نام واقعی" بهزادان" پس از تشكیل ارتشی بزرگ از كرد وفارس، به سوی بغداد حركت كرد و با برانداختن سلسله ی اموی، به حمایت از تاسیس سلسله ی" عباسیان" برخاست اما برای ملت كرد كاری نكرد وسرانجام با دسیسه ای كه تا به امروز نیز بزرگان ملت كرد را با آن به قربانگاه می برند توسط خلیفه ی عباسی كشته شد. اما موضوع بدینجا ختم نشد و"ابودلامه" شاعر عرب برای توجیه قتل "بهزادان" شعری بدین مضمون سرود: "ابامجرم هل غیرالله نعمه، علی عبده حتی یغیرها العبد، افی دوله المنصور حاولت غدره ، الا ان اهل الغدر آباؤك الكرد". (ای پدر جرم!...آیا باید پاداش نعمات یزدان پاك را باید با ناسپاسی پاسخ داد؟ در دوران منصور، خیانت ورزیدی ای خیانت پیشه كه آبا و اجدادت، كرد بوده اند).

1218سال پس از"ابودلامه"،" صلاح المنجد" در تاریخ28/12/1998 در مقاله ای با عنوان "السفاحون فی تاریخنا"(جنایتكاران تاریخ ما) در روزنامه " الحیاه"، باردیگر از واژه ی "ابامجرم" برای توصیف" ابومسلم" استفاده میكند. جالب آنكه در میان "سفاحون" موردنظر المنجد" نامی از صدام حسین به چشم نمی آید.

نمونه ی شماره ی 2:


تاریخ نویس عرب"المسعودی"دركتاب "مروج الذهب"و"معادن الجواهر"در موردملت كرد میگوید:"كردها محصول زنای شیطان وخدمتكاران سلیمان پیغمبر هستند."

نمونه ی شماره ی 3:


شاعر عرب در مورد كردها وتهدید آنها می گوید: "لاتحذر الحیه والعقربا احذر كردیا اذا استعربا" (از مار وعقرب هراس به دل راه مده اما از كردی كه عرب شده است بترس.)

نمونه ی شماره ی4:


پس از مرگ صلاح الدین ایوبی كه ارثیه ی او برای ملت كرد، تنها وقف اندكی به نام رواق الاكراد ویژه ی طلاب كرد شاغل به تحصیل در الازهر بود(واز زمان انوراسادات متوقف شد) مصری ها با بردن واژه ی كرد به باب استفعال واختراع واژه ی "استكراد"، جمله ی" واستكرد فلان، فلاناً"، پاداش كرد وصلاح الدین ایوبی را به بهترین وجه ممكن دادند.

نمونه ی شماره 5:


شاعر بزرگ عرب"ابوالعلا معری" در كتاب "رساله الغفران" می گوید: "ابومسلم خراسانی و خواهرزاده او"بابك خرم دین"، همچنین"خدربن كاووس" معروف به "افشین"، زندیقی بودند." اگرچه واژه ی زندیق، ریشه ی اوستایی دارد و معرب "زندیك" است اما ازدوران عباسیان به اینسو، به عنوان معادل واژه ی" پستی" و" كافر" از سوی اعراب به كار می رود.

نمونه ی شماره 6:


"الغجینی" شاعر عرب، پس از آزادی "موصل" توسط كردها و پایان دادن به ستم اعراب می گوید:

" ما رای الناس لهذا الدهر مذكانوا شبها ذلت الموصل حتی الامر الاكراد فیها"(مردم این زمانه تاكنون چنین ذلتی را به خود ندیده اند كه كردها حاكمان موصل شوند.)

نمونه ی شماره ی7:


فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران نیز در" شاهنامه" با اشاره به ملت كرد، ایشان را نوادگان كسانی معرفی می كند كه مقرر شده بود قربانی شوند اما با كمك"ارماییل" و"كرماییل" خدمتكاران "ضحاك" از مرگ رهایی یافتند و به البرز پناه بردند. این دیدگاه مستقیما تولید و ترویج این باور است كه كردها نوادگان فارس ها هستند.

نمونه ی شماره 8 :


در دروران های مختلف تاریخ ایران نیز می توان به قتل عام، تحقیر و نابودی فرزندان ملت كرد اشاره نمود. بزرگترین جنایت ها در حق ملت كرد از سوی دولت های مختلف ایران و به نام اسلام علیه ایشان انجام شده است. سركوب ایلات و عشایر در دوران های مختلف، تبعید اجباری جمعی كردها به شمال، مركز و شرق ایران و اسكان اجباری گروه های زبانی مختلف در مناطق كردنشین با هدف تغییر بافت جمعیتی كردستان، از مصادیق بارز این اقرامات است.

در این مورد می توان به سركوب ایلات و عشایر كرد "مكری"، "بلباس"، "مرگور"،"ترگور"،"سوما"، "برادوست" "منگور" و"شكاك" اشاره نمود كه بارها قتل عام شدند، ایل"جاف" در عصر حاكمیت قاجار و بر اساس توافق ایران و عثمانی زنده به گور شدند(فرهاد میرزا پس از توافق دو دولت، یك قوطی كبریت برای دیوان بیگ فرستاد كه روی آن نوشته شده بود: "اشرار جاف را بكش و سامان ایشان را به آتش بكش. كبریت فرستاده ام تا كارها را به آسانی پیش ببری.")، از سر مبارزان میرنشین بابان كله مناره درست شد و بسیاری از آنها نیز تن به تبعید اجباری دادند. همچنین می توان به اسكان اجباری ایل افشار در مناطق كردنشین نیز اشاره ورزید.

از اصطلاحات و اشاراتی كه برای تكفیر و تحقیر ملت كرد نیز از این دوران برجای مانده است می توان به"كرد یزیدی دم دار"(عالم آرای صفوی)، "كرد، معدن شر و منبع ضرر"(نامه ی شاه محمد صفوی به سلطان عثمانی)، "جماعت اكراد، سبب ساز فتنه و فساد"(نامه ی عباس میرزا به لرد استراتفورد كانینگ سفیر بریتانیا در استانبول)، "فتنه جویان اكراد و سایر اهل فساد(نامه ی عباس میرزا خطاب به عسكر ارزروم) و... سخن به میان آورد.

نمونه ی شماره ی 9:


ترك های مسلمان نیز از عصر عثمانی به اینسو، كردها را از نوادگان پست ترك ها دانسته و ضمن انكار هویت ملی كردها، از ایشان به عنوان" ترك كوهستان" یاد می كنند. نمونه جالب توجه در این باره، لزوم اشاره به نامه ی "سلطان سلیمان" برای نخستین والی ترك"آمید"(دیاربكر) و استفاده از اصطلاح "اكراد بدنهاد" برای توصیف كردها است.

برای ابزار نمودن كردها به نام مذهب و نابودی آنها به نمونه ای جالب توجه اشاره می كنیم. "ملا محمود بایزیدی" می نویسد:

"...در دوران جنگ20ساله سلطان سلیمان و شاه طهماسب، هنگامی كه سلطان سلیمان دادپرور پس از سفری كوتاه به جبهه های جنگ با سلطان صفوی، به استانبول بازگشت مادرش پرسید:" فرزندم چگونه شد چنین زود بازگشتی؟" سلطان در پاسخ گفت:"مادر نگران نباش. دیواری سترگ میان امپراتوری عثمانی و عجم كشیده ام." مادر پرسید:" چگونه در این زمان كوتاه، چنین دیواری ساختی؟" سلطان پاسخ داد:"مادر! دیواری از گوشت و خون ساخته ام چون اداره ی مناطق ایالات هم مرز با عجم را  به كردها سپرده ام."

این اقدام سلطان سلیمان در كنار سركوب مذهبی كردها از سوی صفویه و در ادامه، سیاست های"ادریس بدلیسی" سرانجام به انعقاد پیمان نامه ی"زهاب" و نخستین تجزیه كردستان انجامید.

همچنین نمی توان از فتوای مذهبی" ملای ختی" روحانی كرد نیز در مورد لزوم اتحاد با دولت عثمانی برای جنگ علیه روس ها گذشت كه بزرگترین میرنشین كرد(بابان) را به دلیل امتناع از پذیرش فتوا به تاریخ سپرد.

نمونه ی شماره ی10:


و در حوزه ی بی حرمتی به زبان نیز نباید از این ابیات معروف در تاریخ صرفنظر نمود:

" اللغه العربیه هی الاولی و الاخره اما اللغه الفارسیه هی حلوه كالسكر اللغه التركیه هی آیه من آیات الفن اما اللغه الكردیه فهی خرطه الحمیر"( زبان عربی سرآغاز و سرانجام است فارسی چون شكر شیرین است تركی تصویری از هنر است اما زبان كردی جز فضله ی حیوان نیست).

نمونه ی شماره ی 11:


قتل عام ملت كرد به بهانه ی دین از دوران عباسیان تا عصر عثمانی و در ادامه دوره ی صفویه، تا به امروز نیز كشیده شده و به نام "انفال" و"كفر" و"زندقه"و ...، سهم ملت كرد از سوی برادران مسلمان پرداخته شده است.مساله به رسمیت نشناخته شدن ملت كرد از سوی بسیاری گروه ها و كشورهای اسلامی نیز خود حكایتی است. هنگامی كه تنها سه روز از شیمیایی باران حلبچه نگذشته بود همزمان سازمان كنفرانس اسلامی اقدام به اعلام بیانیه ی پایانی نمود. در این بیانیه، به كوچكترین مسایل مربوط به جهان اسلام پرداخته شده بود، اما هرگز نامی از حلبچه و هزاران قربانی مسلمان كرد به میان نیامد.

در مثالی دیگر، "حزب الدعوه ی اسلامی"، هرگز حق ملت كرد را به عنوان یك ملت به رسمیت نشناخته و آنها را اقلیت ساكن سرزمین های عربی می داند. در سوی دیگر،"اخوان المسلمین" نیز به عنوان یك نهضت سیاسی-آیینی، همواره ملت كرد را به وابستگی به امپریالیسم متهم و حتی در مقام توجیه "ژینوساید ملت كرد" برمی آید.


سرانجام


موضوع"هویت كردی ودین"را با دوسخن از زبان بزرگان عرب وعلمای اسلامی به پایان می آوریم تابراین باورصحه بگذاریم كه دركنار نظریه سازان گروه سلطه، نظریه پردازان واقع گرایی هم وجود دارند كه حق ملت كرد را در مبارزه برای آزادی به رسمیت می شناسند. علامه شیخ محمد حسین فضل الله كه"فضل عبدالرحمن" از او به عنوان یكی از ده عالم بزرگ اسلامی سده ی بیستم نام می برد در نامه ای خطاب به رهبری نهضت اسلامی كردستان در مورخه ی 4 آوریل 1994 می نویسد:

"مابراین باوریم كه ملت كرد در حوزه های سیاسی واقتصادی وروشنفكری ، مورد ستم وسلطه قرار گرفته است. از نگاه ما كرد حق دارد از هویت خود دفاع و وجود خود را به عنوان یك ملت به اثبات برساند. به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملت كرد ، آزمونی بزرگ در برابر ملت های مسلمان خاورمیانه است."

دكتر "فهمی الشناوی" در مجله ی "المختارالاسلامی" شماره ی 24، سال ششم، 1985 در مطالبی با عنوان "الاكراد یتامی المسلمین" می نویسد:

"ملت كرد یتیم دستان ملت مسلمان است.حق ملت كرد امانتی بر گردن امت اسلامی است كه باید به این ملت بازگردانده شود وزمان آن هم فرا رسیده است. من پس از آنكه با عمق بیشتری به مطالعه ی مساله ی كرد پرداختم به این واقعیت رسیدم كه شما ملت كرد، قربانی سرنیزه ی امت اسلامی هستید. اگر متحد شوید این سرنیزه از وجودشما بیرون كشیده خواهد شد اما اگر متفرق وپراكنده شوید اثر این سرنیزه به تدریج در وجود شما كاری خواهد شد. شما ملتی سالم وپاك در میان امت اسلامی هستید. شما ناب ترین اجتماع اسلامی وشرفمندترین مسلمانان هستید ودر خدمت به توسعه وبسط اسلام از هیچ جانفشانی فروگذار نكرده اید. به گمان من، تنها ملتی كه توانایی آزاد كردن امت اسلامی را در خود دارد شما ملت كرد هستید وبس. اتحاد ملت كرد، یك حق روا ومشروع و كاملاً مبتنی بر مبنای حقوق اسلامی است. فراموش نباید كرد كه تحت سلطه گی ملت كرد، لكه ننگی بر پیشانی امت اسلامی وتمام مسلمانان جهان است."

و سرانجام معمر قذافی رهبر لیبی، در آوریل 1995و از رادیو طرابلس در این باره می گوید:

"ملت كرد حق دارد چون یك ملت مستقل به مانند تمام ملت های مستقل جهان بر روی زمین زندگی كند و از حقوق مسلم انسانی برخوردار شود."

منابع

1ـ ره وشی ئایینی و نه ته وه یی له كوردستان دا، ره شادمیران،1993، سوئد

2ـ كوردانی سه رگه ردان وبراموسلمانه كانیان، جه مال

نه به ز،2000، ئالمان

3ـ میژوویی سیاسی كورد له ئیران دا، صالح محمدئه مین، 1995، سوئد

4-دایره المعارف زرین، م.آدینفر،1363، تهران

5-زبان شناسی كرد و تاریخ كردستان، بهزاد خوشحالی،1381،همدان

6-كولونیالیسم فرهنگی ملت كرد، بهزاد خوشحالی،1382سنندج

7-هویت دینی و باور مذهبی ایرانیان، عماد افروغ، 1385)سخنرانی(

8-چیشتی مجیور، عبدالرحمن شرفكندی، ترجمه بهزاد خوشحالی(زیرچاپ).