بررسی عوامل ظهور و تداوم کاریزما در تاریخ معاصر کرد

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

صباح مفیدی


«نقش شخص من تمام شده است... اما پایان دادن به حیات ملت کرد ممکن نیست... و رهبران دیگر از دامن ملت کرد برخواهند خاست.»(ملا مصطفی بارزانی) چکیده

نوشته حاضر برای تاریخ معاصر کرد نوعی محوریت کاریزمایی قائل است که در آن زنجیروار رهبران کاریزماتیک، یکی پس از دیگری به هدایت جنبش ملی کرد پرداخته­اند و نماد آزادی و استقلال خواهی این ملت بوده­اند. بررسی عوامل ظهور و تداوم کاریزما نشان از آن دارد که شرایط سیاسی موجود در رابطه با مسئله ملی و تبعات اجتماعی ناشی از آن عامل اصلی ظهور کاریزما، و پایداری چنین شرایطی و سرانجام پیدایش جنبش ناسیونالیستی قوی عامل تداوم آن در کردستان بوده اند که این وضع سبب پیدایش نوعی جنبش کاریزمایی شده است. قاضی محمد، مصطفی بارزانی، قاسملو و اوجالان از جمله چنین رهبرانی­اند که در این نوشته به بنیادهای رهبری کاریزماتیک آنان پرداخته شده است.


واژه­های کلیدی: کاریزما، رهبری کاریزماتیک، جنبش کاریزمایی، قاضی محمد، مصطفی بارزانی، قاسملو و اوجالان.


مقدمه

تاریخ نشان از آن دارد که اگر چه سنت و مذهب، فلسفه و ایدئولوژی، قانون و عقلانیت اغلب اهداف و غایات مردم را تعریف نموده­­اند اما همیشه اینگونه نبوده است و به خصوص در عرصه­های عملی زندگی همیشه نقش اول را بازی نکرده­اند. زندگی سیاسی، اجتماعی جوامع مختلف مستلزم تحولات، دگرگونی و امور تازه­ای است که ممکن است سنت و یا فلسفه، نتواند این پیچیدگی­های تازه را تبیین کند و به ناچار خلایی ایجاد گردد. لذا همچنان که ماکس وبر اشاره داشته است، با توجه به افزایش پیچیدگی­های زندگی انسان و جوامع بشری، معنا و تعریف نوینی از زندگی انسان عرضه شده است و زندگی اجتماعی انسان جهت پرکردن این خلاء معنایی ناشی از پیچیدگی­های تازه، پیدایش معانی و تعاریف تازه­ای را شاهد است1. با پدید آمدن تفاسیر نو در فکر انسان، یک جنبش عقیدتی و سرانجام یک جنبش کاریزمایی دگرگون کننده و مخالف وضع موجود پدیدار می­گردد که تحت رهبری فرد کاریزما، با تبیین پیچیدگی­ها، در پی حل مشکلات سیاسی، اجتماعی برمی­آید. بدین گونه است که نوعی نیروی احساسی - عاطفی غیر عقلانی ناشی از ویژگی های پیامبرگونه افرادی فوق العاده، به مدد گروه یا جامعه­ای می­آید که خود را در چنان بحرانی می­داند که جز چنین منجی­ای، قادر به رفع آن نیست. نیرویی که مردم را به فعالیت وا دارد و رهبری که در جهت رسیدن به هدف آنان را هدایت و خواسته­هایشان را نمایندگی کند.

در همین رابطه­، گاهاً یک خواست یا نیاز سیاسی – اجتماعی که چاره­­یابی می­طلبد، مستلزم ظهور رهبری با توانایی پاسخگویی و خصوصیاتی فوق العاده است. دوران گذار و دگرگونی سیاسی – اجتماعی در جوامع دورانی است که بیشتر از هر زمان نیاز به چنین رهبرانی احساس می­شود. کسانی که بتوانند نماینده منافع یک ملت، طبقات مختلف و یا گروه ها و نیز نماد اراده افراد گروه یا اکثریت جامعه ایی باشند که به آن تعلق دارند. بدین صورت است که به نظر برخی­ها، «رهبری به نحوی تجدید حیات یک تاریخ قهقرایی در وجود یک شخص همچون تاریخ یک ملت و آزادی است. بازتاب تمام ارزش ها و زیبایی های اجتماعی از دست رفته یک ملت در فردی است که به دنبال ایجاد آزادانه آینده است»2. چنین رهبری­ای در ملل تحت ستم و از آن جمله ملت کرد، نیازی همیشگی بوده است.

تاریخ معاصر کرد، سراسر وجود نوعی نیاز و خواست سیاسی – اجتماعی را نشان می­دهد. با پیدایش تحولاتی در زندگی سیاسی – اجتماعی ملل مختلف و ایجاد دولت – ملت ها، این ملت نیز خود را شایسته تشکیل دولت، استقلال و حاکمیت دید و چنین وضعی بنیاد مطالباتی دموکراتیک و بر پایه اصول حقوق بشر گشت که سراسر تاریخ معاصر این ملت را دربر گرفت. در کشورهایی که بخش هایی از کردستان در آنها واقع شده است، با مخالفت نظام های سیاسی شکل گرفته با حقوق سیاسی ملت کرد، وضعیتی بحرانی در کردستان پدیدار گشت. شرایط سیاسی­ای که تبعات اجتماعی زیاد، متنوع و مخربی داشت، وضعیتی که احساس نیاز به یک منجی و رهبر توانا را تقویت نمود، کسی که نماد و نماینده خواسته­های این ملت باشد و با قبول ریسک جنبش را هدایت و به مقصد برساند. پیدایش چنین خواست و نیازی سیاسی­ جنبش ملی، ظهور رهبران و سرانجام جنبش کاریزماتیکی را به دنبال داشت که به نحوی به امید حل مشکل و مسئله­ی ملی در سطح کردستان بدل گشت؛ جنبش کاریزمایی و غیر عقلانی بر پایه احساسات ناسیونالیستی. بدین صورت رهبران زیادی در تاریخ معاصر ظهور کردند که اکثر آنها ویژگی های کاریزماتیک داشتند و کاریزماهایی در سطح قبیله، گروه یا حزب و سازمان بودند. اما رهبرانی نیز در مقاطع زمانی مختلف و با نفوذ کاریزمایی متفاوت در سطح کردستان ظهور کردند که همچون رهبران کاریزماتیک ملی جنبش کرد را در سطحی فراتر رهبری کرده­اند که نماد اراده این ملت در اکثر مناطق کردستان یا بخش هایی از آن بوده­اند. ظهور این رهبران را شاید بتوان پاسخی به آرزوهای احمد خانی شاعر بزرگ و پدر ناسیونالیسم کرد در چهار قرن پیش دانست که بر آن بود که اگر ملت کرد «رهبر معتقد و با شرفی» داشت، «برده اعراب، ترک ها و عجم ها» نمی­گشت3. بدین گونه تاریخ معاصر کرد رهبران فداکار و معتقد زیادی را به خود دیده است، هر چند فضای سیاسی و وجود دولت هایی مخالف با خواسته­های این ملت و رهبران آنها، سرکوب شدید جنبش و قیام های صورت گرفته، تلاش برای آسمیلاسیون و دور ساختن توده مردم کرد از هویت خویش، تا کنون مجالی به این رهبران نداده است. یا به سخنی دیگر می­توان گفت رهبران معتقد و واقعی کرد هم آمدند اما دیر، و یا بهتر آن است که بگوییم احتمالاً سخن خانی هم دیگر گفته شد و نتیجه­اش هم دیر به ثمر رسید، آنگاه که دیگر کاری از این رهبران برنیامد و جنبشی به درازای قرن شکل گرفت.

به هر حال با وجود به نتیجه نرسیدن جنبش کرد، تاریخ معاصر نشان از آن دارد که در میان این ملت رهبرانی بوده­اند که ویژگی هایی فوق العاده داشته و ریسک های زیادی را به جان خریده و از هیچ کاری در راه آرمان این ملت دریغ نورزیده­اند، که این خود نشان از وجود رهبرانی کاریزماتیک دارد. این درجه از وجود و نقش عنصر کاریزما در جنبش ملی کرد، ما را با سئوالاتی از این قبیل مواجه می­سازد که چه عواملی سبب ظهور و تداوم کاریزما در کردستان بوده­اند؟ و این ویژگی در سطح ملی بیشتر در کدام یک از رهبران کرد پدیدار گشته است؟ چه خواست هایی منجر به احساس نیاز به چنین رهبرانی شده است؟ در همین رابطه، این نوشته برآن است که از زاویه یک جنبش کاریزمایی به تاریخ معاصر کرد بنگرد و ارتباط میان حوادث و این نیروهای کاریزمایی و توسعه آن را تا به کنون نشان دهد. جنبشی که در سطوح محدود آغاز و تداومش، آن را به وسعت سراسر کردستان گسترش داده است. و این به نوعی منطبق با این تعریف تاریخ است: «تاریخ کشف ارتباط میان رویدادها و نشان دادن این است که این رویدادها چطور توسعه می­یابند» (قاسملوو و حه‌سه‌ن زاده، 1381: 11).

بنابراین، ذکر این نکته هم لازم است که این نوشته بر آن نیست که در مورد درستی یا نادرستی عملی به قضاوت بپردازد. و یا بر مبنایی خاص به قضاوت در مورد ایده­ها، اعمال و تأثیرات مختلف شخصیتی خاص داوری کند بلکه تنها جنبه کاریزما بودن و تأثیرات رهبران کاریزماتیک کردستان را بررسی نموده و به واگویی یک امر واقع پرداخته است، آنچه بوده و هست نه بایسته­ها و حتی آنچه بر اساس برخی ذهنیت ها هست. در همین راستا، این نوشته به طور کلی به دو بخش تقسیم شده است: در بخش نخست به مباحث نظری راجع به کاریزما، رهبران کاریزماتیک، ویژگی ها و مولفه­های آنان، جنبش های کاریزمایی، عوامل ظهور، عاقبت و تداوم کاریزما؛ و در بخش بعدی به ظهور و تداوم کاریزما در کردستان شامل شرایط سیاسی، اجتماعی و تاریخی کردستان و عوامل دیگر موثر در ظهور کاریزما در کردستان، عوامل تداوم آن، و سرانجام ویژگی ها و بنیادهای رهبری چهار رهبر کاریزماتیک کرد: قاضی محمد، مصطفی بارزانی، عبدالرحمن قاسملو و عبدالله اوجالان، پرداخته شده است.


کاریزما

کاریزما (charisma) در لغت به معنای لطف و عطیه خداوندی و یا همان فرهمندی است، جاذبه ای ­­­استثنایی. از نظر ماکس وبر (max weber) که سه نوع مشروعیت (اقتدار یا سلطه) سنتی، کاریزمایی و عقلانی را مطرح کرد، واژه کاریزما به ویژگی خاصی از شخصیت فرد نسبت داده می­شود که به صرف آن او از افراد معمولی متمایز می­گردد و با او چنان برخورد می­شود که گویی دارای نیروی مافوق طبیعی، مافوق انسانی و یا دست کم به طور خاص دارای قدرت و کیفیتی استثنایی است که در دسترسی فرد معمولی نمی­باشد، بلکه دارای منشأ الهی یا مثالی تصور می­گردند و بر این اساس فرد، رهبر شناخته می­شود (کرایب، 1382: 231).

کاریزما واژه­ای تاریخی است و ریشه در اعماق تاریخ مسیح دارد. در اصل کاریزما تیک کلمه­ای یونانی است به معنای موهبت، و کاریزما در کتاب مقدس مسیحیان به کار رفته است تا روح مقدس را توصیف کند. کاریزما این ویژگی فوق العاده شخصیتی به گونه­ای خارق العاده در چهره پیامبران، حکما، داوران یا روسای اقوام و قهرمانان جنگی آشکار می­شود. افراد معمولی به چنین مقامی دست نمی یابند که مثل فرستاده خدا یا یک پیشوا مورد قبول مردم واقع شوند. مقصود از این واژه، سرشت واقعی چنین اشخاصی نیست، ممکن است چهره عوامفریب یا غوغاگر هم همان مقام کاریزمایی را احراز کند که قهرمانان یا ناجیان احراز می­کنند (نقیب­زاده، 1380: 157). به همین دلیل، کاریزما به قدرت برتر برخی افراد چه شخصت های خوب و چه شخصیت های بد اشاره دارد که بر مردم به کار می­بندد. کاریزما می­تواند در شخصیت جادوگر و شخصیت پیامبر به صورت یکسان وجود داشته باشد. کاریزما می­تواند هم در هیتلر و هم در پاپ وجود داشته باشد. به دلیل استفاده غیر ارزشی، در نظریه­ وبر در باب اجتماعی این مفهوم نقش محوری می­یابد4.

جدای از مباحث تاریخی، این واژه مفهومی مذهبی نیست، ولو اینکه وبر آن را در مطالعاتش از دین اقتباس کرده باشد. معنای کاریزما نزد وبر در مفهومی عامتر و در معنایی کاملاً "عاری از ارزش" به کار برده می شود نه در معنای مذهبی آن. کاریزما با هوش و تلاش ممکن نمی­شود، بلکه استعداد و موهبتی است شخصی که به واسطه­ی آن وی قادر می­شود تا ورای نمای اجتماعی مردم را شهود کند. شخص کاریزما صدای مصیبت و رنج های عموم جامعه است. وی بیگانگی اجتماعی را آشکار می­کند و با اقتدار نشأت گرفته از بیچارگی و نگون بختی مردم سخن می­گوید. کاریزما قلب مردم را حس می­کند و ذهنیت جدیدی را پیش می­کشد که به واسطه­ی آن مردم بر این مصیبت فائق آیند. اینجاست که شخصیت کاریزماتیک از غیر خود متمایز می­شود.5 بنابراین یک شخص کاریزما، چه در معنای مسیحی این مفهوم چه در معنای ایده­آل صورت بندی شده توسط وبر، اغلب کسی است که گمان می­رود با نیروهای فراطبیعی و ناسوتی ارتباط مستقیم دارد.

آنچه وبر کاریزما می­نامد، کاسیرر؛ اسطوره می­خواند. او اسطوره رهبر یا سلطه کاریزمایی را در قالب اسطوره سیاسی بررسی می­کند. نزد وبر، کاریزما یا سلطه کاریزمایی، سرسپردگی غیر عادی به قداست یک شخص، یک قهرمان و یا کسی است که خصائلی نمونه دارد. این شخص می­تواند وعده دهنده­ی نظم نوینی باشد و همان نظم نوینی که این شخص وعده­اش را می­دهد، خود می­تواند نوعی کاریزما باشد. این همان چیزی است که کاسیرر اسطوره می­نامد. اسطوره­های سیاسی گسترش می­یابند و باعث می­شوند رهبران سیاسی بر موجی که این اسطوره­های سیاسی راه انداخته اند، سوار شوند و سلطه اسطوره­­ای یا کاریزمایی خود را برقرار کنند6. در این جاست که از دیدگاه وبر نیروی کاریزما تحول­زا می­شود، گاه سنت ها را احیاء و بازسازی می­کند و موجب تداوم سنت های منسوخ می شود و گاه نیز سنت های جدید را جایگزین سنت های قدیم ناسازگار با شرایط جدید جامعه می­کند. حال دیگر نیروی کاریزما، پدیده­ای اجتماعی می­آفریند که، خود با وجود عاری از ارزش بودن، به خاطر بعد غیر مادی آن و به واسطه­ تصویری که از آن ساخته می­شود، یعنی توسط صور ذهنی جمعی، اندیشه­ها، باورها و نظام های ارزشی که به دور این پدیده تنیده می­شود، اهمیت می­یابد. این صور ذهنی جمعی که به تعبیری عوامل روحی و روانی جامه به شمار می­آیند، عامل اصلی نهادها هستند و چه با واقعیت منطبق باشند یا نباشند، تخیلی باشند یا نه، اهمیت چندانی ندارد، مهم هواداری گروه اجتماعی از آنهاست (دووژه، 1376: 120).

از سوی دیگر به نظر یونگ ناخودآگاه دسته جمعی مخزن اسطوره­های بزرگ بشریت است. لذا هر اندازه که بتوان اساطیری مورد پذیرش خلایق به وجود آورد، می­توان به همان اندازه آنان را وادار به فعالیت کرد. در این جاست که نیروی کاریزما با اساطیر اجرایی مورد نظر ژرژ سورل (Georges sorel) پیوند می­یابد. به پندار وی یکی از ثمر بخش­ترین وسایل برای نفوذ بر اجتماع آن است که تصویرهای خلاصه شده و ساده شده­ای از یک آینده فرضی و یک گذشته افسانه­ای به آن اجتماع عرضه شود، تا احساسات جهت بگیرند و آن جمع به سوی فعالیت رانده شوند. این اساطیر اجرایی، به همان گونه­ای که طبق اندیشه سورل قادر به ایجاد نهضت های انقلابی هستند، می­توانند به حفظ نظم مستقر نیز یاری رسانند (همان: 166 و 167). در همین راستا، فرهمندی یک نیروی "غیرعقلانی خاص" است که فارغ و بیگانه از همه قواعد و احکام عمل می­کند و حرکت های فرهنمدانه را به عنصری انقلابی و بنیادین در تاریخ و تواناترین منبع صور جدید فرایند عقلانی کردن مبدل می نماید (گیدنز، 1375: 66). بنابر این می توان گفت که نیروی کاریزمایی وبر یا اسطوره­ی کاسیرر، در عمل اساطیر اجرایی سورل­اند که کار تجهیز شهروندان علیه قدرت یا پیرامون آن را در زندگی سیاسی انجام می­دهند و رهبر سوار بر موج ایجاد شده جنبش کاریزمایی را هدایت می­کند.


رهبری کاریزماتیک و ویژگی های رهبران کاریزما

همانطور که اشاره شد، کاریزما در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می­شود که به شخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق العاده است. این اصطلاح به زیر مجموعه­ای از رهبرانی که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می­توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، اشاره دارد. لذا رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنی بر جاذبه استثنایی، به گونه­ای از رهبری گفته می­شود که دارای قدرت و توانایی الهام بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی­ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه­ای بدون استفاده از پاداش های مالی و اعمال زور برقرار می­شود7. ضرورت پذیرش آزادانه و همراه با احترام و اشتیاق سلطه و ارادت نسبت به قهرمان و اعتماد به شخصیت رئیس، چنان است که هر گونه بی­احترامی یا بی­اعتنایی نه با مجازات شخص کاریزما که با واکنش یکپارچه مردم روبرو می­شود (نقیب زاده، پیشین: 158). این رهبران در واقع رهبران تاریخ سازند. تقابل برجسته­ای میان رهبران کاریزماتیک و زندگی روزمره وجود دارد. رهبر جدا از موضوعات زندگی روزمره به نظر می آید، و هواداران او نیز استثنائی بوده و خودشان را از زندگی­های گذشته خویش جدا می سازند (کرایب، پیشین: 231).

اغلب تعاریف رهبری مبتنی بر محور تأثیر و نفوذ است. رهبری شامل فرایند تأثیرگذاری است که از طریق آن رهبر نفوذ دلخواه خود را بر پیروان اعمال می­کند8. رهبر کاریزما نخستین بار از سوی وبر به سیاستمدارانی اطلاق می­شد که حامیان خود را جدا از چارچوب عقل، با رفتار و شیوه خاص در نطق و ایراد خطابه­های آتشین خود جذب می­کردند. ویژگی های کاریزماتیک این سیاستمداران، وسیله­ای برای جذب مردم شد. رهبری کاریزماتیک، نوعی رهبری جامعه شناختی است، چه فعالیت جنبش قانونی باشد چه غیر قانونی، چه از نظر اخلاقی خوب باشد و چه بد. عیسی مسیح، آدولف هیتلر، رابین هود، مهاتما گاندی همه در یک طبقه قرار می­گیرند (همان: 232). چنانکه جدای از همه تفاوت های موجود در محتوای تعینات فرهمندی، هیتلر همان اندازه رهبری فرهمند و حقیقتی است که گاندی (گیدنز، پیشین: 82). در سایه چنین رهبری ای، قواعد کاملاً جا افتاده­، چه سنتی چه قانونی- عقلانی رها می­گردند (کرایب، پیشین: 232).

کاریزماهای فردی زمانی از حوزه دین، به حوزه سیاست انتقال یافتند، و امروزه به حوزه­های دیگری همچون هنرها نقل مکان کرده­اند. رهبری کاریزماتیک به حوزه­های دیگر غیر سیاسی – اجتماعی منتقل گشته و در انواع سازمان ها و احزاب از چنین رهبرانی سخن می­گویند. به خصوص تصویر و رسانه­ها امروزه به عنوان بزرگترین تولیدکنندگان کاریزما، قلمداد می­شوند9. در هر حوزه­ای که مردم بنا به میزان شناختی که از ایده­های سازگار با تأثیرات خود، کسب کرده­اند، فرد را در مرتبه­ای بگمارند یا بپندارند که بتوان از ابعاد نظری و عملی شخصیتش، الگوبرداری کرد، کاریزما ظهور می­کند مثلاً پیشوای محبوب می­تواند استاد فرهیخته­ای باشد. در این صورت شخص فرهیخته، در مقام و با هر گرایشی که دارد، می­تواند در تحریک شیفتگی ناخودآگاه و جذب عواطف و اذهان به سوی خویش توانا گردد10. بنابراین کاریزما تنها در عرصه سیاست ظهور نمی­کند اما در این نوشته منظور همان رهبری کاریزماتیک سیاسی – اجتماعی است.

از زاویه­ دیگر، می­توان گفت که کاریزما صفت و ویژگی ساخته شده یا کشف شده توسط پیروان است که مجموعه­ای از رفتارهای معین را در وضعیت و شرایط ویژه، بسته به حوزه نفوذ و نوع آن جامعه یا سازمان و... از رهبر مشاهده می­کنند. پیروان، رهبران کاریزماتیک را بر اساس کنش های متقابل می­شناسند و به آنها هویت می بخشند. رفتار مشاهده شده رهبر را می­توان با بیان ویژگی های کاریزماتیک پیروان او تفسیر کرد و چنین صفاتی از رفتارهای مطالعه رهبری نتیجه گرفته شده است. لذا کاریزما بودن از رفتارهای رهبر منتج می­شود11. اگر چنین برداشتی با مفهوم امر مقدس و مفهوم «هیجان جمعی» دورکیم ترکیب شود، کاریزما نه همچون ویژگی رهبر بلکه همچون ویژگی­ای است که به صرف موقعیت، فرصت و رویدادها به رهبر القا می­شوند و رهبران کبیر را هوادارانشان خلق می­کنند (همان: 232).

ویژگی ها و صفات رهبری در قالب مولفه­های مبهم و پیوسته ای می­باشند که وجود یا عدم و نیز شدت آنها در رهبران متفاوت است. مولفه­های رفتاری نشان می­دهند که؛ رهبران کاریزماتیک به شدت مخالف وضعیت کنونی بوده و حداکثر تلاش را برای تغییر وضعیت کنونی انجام می­دهند و هدف آنان چشم اندازی است که کاملاٌ با وضعیت کنونی مغایرت دارد. جنبه­های اشتراکی و چشم اندازهای ایده­ال شده او را دوست داشتنی کرده و به صورت قهرمانی محترم و لایق پیروزی درآورده است. این رهبران ممکن است ریسک های شخصی بالا را بپذیرند و هزینه­های بالایی را متحمل شوند و از خود گذشتگی کنند تا به اهداف مشترک برسند. آنان مهارت خود را در فراتر رفتن از نظام موجود از طریق به کار بردن ابزارهای نامتعارف و استثنائی به اثبات می­رسانند. رفتارهایی بدیع و غیر عادی به کار می­برند و ریسک های شخصی­ای انجام می­دهند که به احتمال زیاد به منافع شخصی آنها ضرر می­رساند. منابع محیطی را ارزیابی می کنند و چنانچه شرایط مثبت باشد راهبردهای ابتکاری خود را به کار می­گیرند. رهبران کاریزماتیک اهداف آینده را به عنوان جایگزین جذاب و قابل حصول برای وضعیت منفی کنونی توصیف می­کنند. آنان انگیزه­های خود را به روشنی بیان می­کنند تا بتوانند از طریق رفتار جسورانه و اظهار اعتماد به نفس، تخصص، نامتعارف بودن و نگرانی در مورد نیازها و دغدغه­های پیروان، رهبری کنند12.


جنبش­های کاریزمایی

به نظر وبر عقلانیت تنها فرایندی نیست که منجر به تغییر جهان شده است بلکه کنش افراد از محرک های احساسی و عاطفی، و فشارهای سیاسی، دینی، اخلاقی، اقتصادی، روانی ملازم با آنها نیز تأثیر می­پذیرد. این محرک ها ممکن است باعث شوند که افراد به رهبران کاریزما روی آورند و در چنین اوضاع و احوالی این رهبران ظهور می­یابند13. در این موقع مولفه «فرهمندانه» وارد میدان گشته بر روی وفاداری عاطفی میان رهبری سیاسی نوین به عنوان یک شخصیت و توده پیروان او بنا می گردد (گیدنز، همان: 76). بدین گونه است که فرهمندی بیگانه از عمل مبتنی بر قواعد عقلانی، نیروی ارزش آفرین تاریخ می­شود (همان: 82). بنابراین، با کسب حمایت اجتماعی توسط رهبر که بر اساس تئوری عمومی وبر، رهبران کاریزماتیک نیازمند آن هستند جنبش های کاریزمایی به راه می­افتند (بشیریه، 1383: 480).

بر این اساس می توان گفت که کاریزما مرتبط با جنبش عقیدتی است که در پی از بین بردن خلاء معنا در زندگی است و ممکن است این جنبش در یک شخص یا در یک گروه اجتماعی متبلور شود. با پیدایش یک تفسیر جدید یا یک عقیده جدید، یک جنبش عقیدتی ایجاد می­شود که پیروانی را به گرد خود جمع می­کند و به دلیل تعارض تفسیر این جنبش ها با تفسیر رایج، در صورتی که این عقیده جدید با منافع بخشی از جامعه سنخیت پیدا کند، می­تواند همچون نظام عقیدتی پایداری وضعیت موجود را زیر سئوال ببرد. وبر این جنبش های عقیدتی را «جنبش های کاریزمایی» می­نامد که لزوماً مذهبی نیستند بلکه عقیدتی هستند. به نظر او جنبش های کاریزمایی قدیمی بیشتر شخصی بودند و بر حول شخص مفسر ایجاد می­شدند. ولی ضرورتی ندارد جنبش کاریزمایی حتماً شخصی باشد. اگر جنبش کاریزمایی سنتی باشد، در این صورت عنصر کاریزما یعنی عنصر شخص یا رهبر قویتر است. همچنین اگر شخص مفسر، تفسیر تازه­ای از نظام عقیدتی تازه­تر ارائه کند که ریشه در سنت ندارد و بر حول این نظام پیروانی تشکیل شده و نظام عقیدتی، اجتماعی موجود را زیر سئوال ببرد، تصور وجود جنبش های کاریزمایی ناب هم وجود دارد. البته هر جنبشی به قدرت سیاسی تبدیل نمی شود و ممکن است شکست خورده و سرکوب شود14.

درون جنبش های کاریزمایی در مرحله اول، جهت تبدیل نظام عقیدتی به یک نظام دلخواه تغییر در ذهن افراد پدید می­آید و بعد نهادهای سیاسی را تغییر می­دهد. لذا به دلیل اینکه کاریزما یک نیرو و جنبش ذهنی است در صورت پیروزی نوعی "سیاست کاریزمایی" پدیدار می­شود و زندگی سیاسی را ایدئولوژیک می­کند. تعابیری جدید از واقعیت عرضه می­شود و سنت ها نه تنها احیاء بلکه به صورتی گسترش می­یابند و با واقعیت­های جدید هم سازش پیدا می­کنند. این سیاست کاریزمایی تا وقتی که به نهاد بدل می­گردد در شخص و متکی به اشخاص است یعنی به نحوی موقتی است. چنین سیاستی بر اساس تحلیلی عاطفی از رفتارهای اجتماعی یعنی رابطه عاطفی بین شخص رهبر و پیروان برقرار است. البته منظور این نیست که همیشه و از تمام لحاظ شخصیت کاریزما به صورت عینی برجسته باشد، مهم آن است که جامعه و پیروان، رهبر را واجد ویژگی های خارق العاده می­دانند15. اگر چه کاریزما همواره موقتی است و اغلب کنترل عقلانی نمی­شود. اما هر از چند گاهی طغیان می­کند. اکثر جنبش های کاریزماتیک را می­توان بنا به گفته کلاکمن شعائر طغیان نامید که در آنها به چالش کشیدن نظم موجود با دوباره تحکیم نمودن آن دنبال می­شود. اما گاهی جنبش های کاریزماتیک باعث می­شوند که در نظم موجود شکافی بنیادی به وجود آید و در نتیجه نظمی نوبنیاد ایجاد گردد که در اغلب موارد نظمی عقلانی است16.

نکته قابل توجه در جنبش های کاریزمایی این است که، مقبولیت شخصیت برجسته کاریزمایی تنها در حد استفاده از تجربیات، الگوگیری های متعیین و بهره­مندی از یافته­های پراگماتیک وی، عقلانی می­باشد. در غیر این صورت آگاهی مرید فدای جزمیت مراد می­شود و جماعت در توهم رسیدن به کمال مطلق قرار می­گیرند و راه کسب معرفت بیشتر فراهم نمی­آید و ذهنیت اجتماعی از تحرک و پویایی بازمی­ماند17. لذا کار رهبر کاریزما این است که جنبش را به هر ترتیب پا برجا و استوار نگه دارد و تداوم ببخشد. در اینجا بسیج احساسات و عواطف پیروان بر حول مسائل جدید، حتی از طریق ایجاد شبهه، اهمیت می­یابد. یکی از سیاست های دولتها و حتی جنبش های کاریزمایی تحریک مستمر مردم و پیروان از طریق آشکار کردن خطرات و یا از طریق ایجاد خطرهای واهی برای جنبش است. پیروان جنبش کاریزمایی از نظر وبر چند گروه­اند: 1- مخلصان، یعنی کسانی که اخلاص کامل به پیروی دارند. 2- نوگروندگان یعنی کسانی که تازه به جنبش می­پیوندند. 3- کسانی که در غیاب نظام های عقیدتی دیگر دچار رودربایستی شده­اند. 4- مرددین و کسانی که دچار تردیدند. 5- کسانی که به اجبار به جنبش کشانده شده­اند18.

عوامل ظهور رهبران کاریزماتیک

ایجاد جنبش کاریزماتیک علاوه بر نیروی کاریزما و شخص کاریزما یا همان رهبر کاریزماتیک و ویژگی های او، مستلزم عوامل یا زمینه­هایی است که منجر به ظهور چنین رهبرانی ­می­شود. و چه بسا در حوزه سیاسی – اجتماعی، بدون فراهم بودن شرایط لازم صحبت از کاریزما و کاریزما بودن منتفی است. اینکه در انتخاب کاریزما از سوی توده ها به مثابه امری ناخودآگاه، هم سیاست نظری و در عین حال پراکتیکی فرد رهبر که منجر به صعود وی تا سطح چنین مرتبه ای می شود و هم بطور مسلم، اعلام پذیرش از سوی توده ها در به اثبات رسیدن این مرتبه شاخص در مقام فرد پیشوا ضرورت دارند، خود نشان از دو عامل در ظهور رهبران کاریزماتیک می باشد؛ یکی شرایط سیاسی – اجتماعی، و دیگری پویایی میان رهبر و پیرو. در همین راستا، می­توان دو مقام کاریزمایی؛ یکی کاریزمایی که اراده خودش در کسب کردن مقامش موثر بوده و دیگر کاریزمایی که ناخواسته و ناخودآگاه و بدون قصد قبلی به محبوبیت می­رسد را از هم جدا ساخت که اغلب ترکیبی از آنها در جنبش های کاریزمایی وجود دارد. در مورد اول، انتظار وجود یک سری روابط متقابل که ممکن است معطوف به منفعت طرفین باشد، وجود دارد.

در مورد پویایی­های بین رهبر و پیرو، سه نوع رابطه عاطفی و احساسی بین رهبران و پیروان، که در نهایت منجر به شکل­گیری رهبران کاریزماتیک می­شوند، اهمیت دارد؛ روابط انعکاسی، نمادین و توسعه­ای. روابط انعکاسی ریشه در مکانیسم روان شناسی فرافکنانه دارد. خصیصه­ اصلی فرافکنی، در این حقیقت خلاصه می­شود که فرایندهای ناخودآگاه رخ داده در روابط متعدد را نشان می­دهد. در اینجا نوعی رفتار عاشقانه، بزرگنمایی معشوق و یا چشم پوشی و کوچک دیدن اشتباهات او نسبت به رهبر وجود دارد. در همین راستا، فروید به روابط با رهبران در قالب اظهار فرافکنی یک پدر می­نگرد. خصیصه­های مرتبط با رهبران؛ قاطعیت و قدرت اراده و فعالیت پر انرژی بخشی از تصویر یک پدر است. به بیانی دیگر رهبر لزوماً «شخص واقع» نیست بلکه نتیجه اشتیاق ناخودآگاه پیروان است و اینکه چرایی همسو شدن افراد به سمت چنین شخصی در «فرافکنی خودشیفتگی» است. محرومان از خودشیفتگی، برای جبران آن به سراغ رهبران می­روند19.

بر خلاف روابط انعکاسی، که معمولاً بر مبنای فرایندهای روانشناسی ناخودآگاه است، روابط نمادین (سمبولیک) بر مبنای مفاهیم، پیام ها، ایدئولوژی ها و ارزش های مفهوم محور یا مضمون محوری رشد می­کند که از رهبر انتظار ارائه یا تأکید بر آنها می­رود. مثلاً ستایش رهبر یک جنبش آزادیخواه ستایش یک شخص نیست، بلکه تجسمی از شخصیت آینده یک ملت است، تمثالی از آزادی، استقلال و هویت نوین ملی. در چنین روابطی، رهبران برخود ادراکی پیروان تأثیر گذاشته و انگیزه آنها را برای خود ابرازی برمی­انگیزانند. این رهبران به طور خاص هم ممکن است مقاصدی روشن در ارتباط با هویت پیروان خود داشته باشند. آنها ابزاری روانی برای ارتقاء ارزش پیروان خود هستند. پیوند پیروان به رهبری خاص آنها را به بخشی از جوهره رهبر تبدیل می­نماید. علاوه بر این، چون ارزش ها و هویت، پایه­ای اجتماعی دارند، رهبری که الگوی این ارزش هاست، نقش اتصال دهنده بین ادراک های فردی پیروان و ارزش ها و هویت مشترک اجتماع بزرگتر را بر عهده دارد. به گفته مسینتیر، رهبر قصد و حکایتی بیان می­کند، و مردم با پیوند خویش به رهبر، خود را به داستانی پیوند می­دهند که همگی به طور مشترک خویشتن را در آن می­بینند20. و به تحلیل کانتی از تأثیرات حس مشترک، چون حس مشترک ایجاد می­شود، تأثر حسی قابلیت انتقال کلی می­یابد21. در کل عنصر عاطفی در این گونه روابط، از طریق طبیعت ایدئولوژیک چشم اندازی که رهبر ارائه می­کند و نیز تأکید رهبر بر هویت اجتماعی، شکل می­گیرد. مثلاً از طریق ارتباط با تاریخ مشترک جمعی و نمادهای مشترک که آن را از دیگر مجموعه­ها متمایز می­سازد.

در حوزه سیاسی و اجتماعی در مورد روابط رهبر و پیرو، بیشتر تبیین­های انعکاسی و نمادین صورت می گیرد که مورد بحث ما نیز هست. اما روابط توسعه­ای در واقع مربوط به زمانی است که کاریزما به ویژگی عادی تبدیل می­شود و فقط مربوط به رهبران سیاسی و اجتماعی نیست بلکه مربوط به سطح یکنواخت رهبران در سازمان های مختلف می­شود، یعنی به عبارتی هر کسی که بر روی احساسات دیگران تأثیر می­گذارد. لذا رابطه توسعه­ای تأثیری عاطفی است که باعث می­شود افراد روابط خود را با رهبر افزایش داده، رفتارشان اخلاقی­تر شده و کارهایی انجام دهند که احساس امنیت را برای پیروان فراهم می­کنند، و باعث می­شوند مجموعه­ای از انرژی های بالقوه محسوس رها شود که به کارکردهای توسعه­ای بشر منجر می­شود، مثل پیشرفت های شخصی و پاسخ به درخواست های عقلانی جامعه22.

اما عامل مهم و اصلی در ظهور رهبران کاریزما شرایط اجتماعی – سیاسی است. برخی محققان، شرایط اجتماعی_ سیاسی را از عوامل اصلی در ظهور رهبران کاریزماتیک می­دانند. وبر رهبری کاریزماتیک را پدیده­ای می­داند که اغلب در شرایط و وضعیت­های منحصر به فرد و نادر ظهور می­کند. حتی برخی مثل آبریچ چنان اهمیتی برای شرایط و موقعیت قائل­ است که برآن است رهبران کاریزماتیک، پیش از بحران هایی که منجر به صعود آنها می­شود، اغلب نالایق، معمولی و کم جاذبه به نظر می­رسند. او معتقد است که پیوند عمیق احساسی پیروان با رهبران کاریزماتیک، احتمالاً از موقعیت ها و وضعیت هایی خاص در سازمان سرچشمه می­گیرد. روچ نیز زمان اوج شکوفایی رهبران کاریزماتیک را اغلب در خلال زمانهایی می­داند که ناآرامی و نارضایتی اجتماعی وجود دارد. در چنین مواقعی، بی­تجربگی و ارزش های ضد انسانی سازمان ها باعث می­شود تا پیروان، از رهبران اطاعت کنند و واکنش های روانی تازه­ای از خود نشان دهند. هر چند تحلیل این گونه افراد به سطوح پایینتر و حوزه­های غیر سیاسی و اجتماعی و یا در حیطه روابط توسعه­ای است اما مهم آن است که از نظر آنها، وجود بحران، عامل اصلی رفتارهایی است که به شخصیت رهبر کاریزما (به عنوان هسته مرکزی) پیوند می­خورد و این را می­توان به سطح وسیع­تری تعمیم داد23. بدین صورت اغلب رهبری کاریزمایی در ایام ناآرامی رخ می­دهد، هنگامی که شکل های دیگر سلطه به نظر نمی­رسد از عهده انجام وظیفه برآیند که این محصولی از جوش و خروش جمعی است که راه حل ناآرامی ها را در شخص رهبر می­بیند که جمع را به ستوه ­آورده و قول به چنین راه حلی می­دهد (کرایب، پیشین: 231).

بنابراین ضمن اینکه یک جنبه شکل­گیری مشروعیت و سلطه کاریزمایی، خود شخص رهبر است اما جنبه­ دیگر قائم به ذات نبودن آن است و اینکه شرایط اجتماعی – سیاسی – فرهنگی در ایجاد آن تعیین کننده است. به گفته کاسیرر اسطوره، شخصیت یافتن آرزوهای جمعی است. وقتی آرزوهای یک قوم و یک ملت در شخصی تبلور پیدا کند و آن شخص در برابر آن قوم و ملت، تجسم عینی داشته باشد، آنان همه امیدشان را در وجود این شخص می­بینند و اینکه او معجزه­ای بکند و آنان را از تنگناهایی که گرفتارش هستند، برهاند. در انقلاب روسیه اسطوره­ مارکسیستی جامعه بی­طبقه یا دولت وجود داشت که تبلور تمامی این آرزوهای کمونیستی در شخص لنین و یا حزب بلشویک تجسم پیدا می­کرد که مجری همان اسطوره بود. نزد وبر این اسطوره دین و نزد کاسیرر اسطوره سیاسی است، که به نظر برخی ها تفاوت چندانی ندارند. وقتی ماکس وبر از گسست پیامبران می­گوید و اینکه دین می­تواند پیشرفت اجتماعی ایجاد کند، تقریباً منظورش همین است. چنانچه دین به اسطوره تعبیر شود، سخن کاسیرر مکمل سخن ماکس وبر می شود. وبر تاریخ را صحنه‌ی ظهور پیامبران می­داند که با ظهور هر پیامبری در آن گسست ایجاد می­شود و هر پیامبری نظم نوینی را اعلام می­کند و باعث می­شود که وضع موجود از میان برود و وضع دیگری مستقر شود. لازم به ذکر است که نزد وبر پیامبر نیز همچون کاریزما، مفهوم وسیع­تری دارد و منظور پیامبران توحیدی نیستند. از نظر او پیامبر کسی است که بتواند به وضع موجود اعلام جنگ بدهد24.

بنابراین ظهور رهبری کاریزمایی که وبر مثل اعلای آن را پیامبر دینی می داند، با شرایط خاص جامعه مرتبط است. برای مثال پیامبران تلاش داشتند که با تزکیه اخلاقی خویش، پیش­گویی، معجزه­گری و ابراز اطلاع از وجود خالق هستی، آیین دینی خود را در حوزه اعتمادها و باورهای مردم رواج دهند. اتکای اصلی آنها عموماً بر همین مقوله اخلاق بود و شاید این پیشینه، تجربه­ای شده تا جماعت مرید بیش از هر چیز به بازتعریف اخلاقی ویژگی های کاریزمایی خود بپردازند و طبیعتاً این باز تعریف خود متأثر از شرایط خاص حاکم بر جامعه آنان خواهد بود. برای مثال در جامعه­ای که مورد تعدی یا تحت خطر سلطه و تداخل فرهنگ بیگانه قرار گرفته است، نوعی تعصبات ملی در افراد پیدا می­شود، و در این صورت اتخاذ تصمیم فرد رهبر برای جنگ، مبارزه و کشتن همانا منطبق با امر اخلاقی «شجاعت» خواهد بود و نه «جنایت پیشگی». در شرایط صلح و رفاه نیز، مدارا کردن او با بیگانگان، صلح طلبی و انسان دوستی­اش را باز می­نماید. و نه «ترس» و «ضعف»­اش را. لذا کاریزماها و پیروان آنان بنا به شرایط خاص انتخاب می­شوند و این انتخاب عموماً ریشه در اخلاقیات مورد تعریف و تأویل دوره­های خاص زمانی این هر دو گروه است. در هر حال هیجانات ناشی از یک انقلاب، نگرانی از حضور نیروهای قدرتمند متخاصم، شرایط دشوار تاریخی و هر نوع اوج گیری روانی در اجتماع که به ویژه منجر به حساسیت در برابر مسئله «هویت» می­شود، در ایجاد بستر مناسب برای تولد روح کاریزمایی در فرد منسوب به رهبر، موثر است. در چنین شرایطی دخالت بعد احساسی و هیجانی بر خردگرایی و عقل گرایی می­چربد و احتمالاً سازگاری محتوی انتزاعی اهداف فرد پیشوا که آدورنو، ویژگی آن را "تکرار پیوسته و کم شمار بودن ایده­ها" برمی­شمرد، با جهان بینی عامه که غالباً محتوی فرهنگی مربوط به جامعه خود را پوشش می­دهد، در به هم پیوستگی احساسی موثر است25.

در جوامعی که بحران های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روانی وجود دارند، به عنوان مثال در جوامع در حال گذار که نظام های عشیره­ای در حال فرو ریختن بوده، و افراد در نوعی خلاء می­زیند، نیاز به نوعی رهبری کاریزمایی بیشتر احساس می شود. به عبارتی افراد در این جوامع به نوعی خود را محتاج جنبش کاریزمایی می دانند تا بتوانند از طریق کرامات و معجزات مشکلات اجتماعی­شان را حل کنند26. لذا در شرایط بحران همیشه احتمال اینکه جمعیت خود را در آغوش یک «منجی» بیندازد بسیار زیاد است (دوورژه، پیشین: 155). لذا جامعه در شرایط بحرانی به قدرت کاریزماتیک متوسل یا متمایل می­شود. ناامیدی و شرایط بحرانی جامعه به توهماتی دامن می­زند که مردم را در انتظار یک ناجی آسمانی قرار می­دهد (نقیب­زاده، پیشین: 159).

جنگ ها، عناصر سنتی (قبیله، تفکر قبیله ای و دین) و پایگاه اجتماعی، ایدئولوژی، نهادهای دنیای مدرن و رسانه ها از عوامل دیگری هستند که در ظهور رهبران کاریزمایی مهم بوده و خود در رابطه با شرایط سیاسی – اجتماعی اند. در گذشته پیروزی در جنگ ها، قهرمانان را به صورت رهبر کاریزماتیک تبدیل می­کرد که در برخی جوامع سنتی عصر حاضر نیز با توجه به شرایط اجتماعی سیاسی چنین رهبرانی وجود داشته­اند (همان: 159). قبیله و به خصوص تفکر قبیله ای و دین نیز در تبدیل شدن فرد به کاریزما (کاریزماهای سنتی) مهم هستند. نفوذ فرد در قبیله به خصوص روسای قبایل که زمینه پیدایش نوعی کاریزمای درون گروهی است و همچنین نفوذ دینی فرد به خصوص روحانیون که نفوذ ویژه­ای در میان توده­های دارند و در نتیجه ایجاد نوعی پایگاه اجتماعی ویژه برای فرد، در ظهور رهبرانی کاریزما در سطح وسیعتر نیز موثر می­باشند. در دنیای مدرن نیز به لحاظ سیاسی نهادهایی همچون سازمان و حزب نقش مهمی در تبدیل شدن افراد به کاریزما داشته­اند. این مورد به خصوص در میان جنبش چپ با توجه به اهمیت رهبر و پیشاهنگ در آن بیشتر مصداق یافته است. علاوه بر این امروزه نقش رسانه­ها در ایجاد رهبران کاریزماتیک اهمیت یافته است به طوری که تلویزیون قادر هست از افراد یک قدرت کاریزمایی بسازد (همان: 159).

عاقبت قدرت کاریزماتیک

همانطور که اشاره شد وبر از سه سنخ مشروعیت (سلطه، اقتدار)؛ فرهنمدانه (کاریزمایی) سنتی و قانونی عقلانی بحث می­کند که در ادوار مختلف تاریخی درگیری چالشی مداوم با یکدیگر داشته­اند (ازغندی، 1379: 77). این سه نوع مشروعیت یا سلطه صرفاً انواع آرمانی هستند. در عالم واقع معمولاً ترکیبی از آنها یافت می­شود، به عبارت دیگر در هر نظام سیاسی یا جنبش اجتماعی یکی از سه نوع اقتدار غلبه دارد و انواع دیگر فرعی می­شوند. افول اقتدار کاریزمایی به غلبه اقتدار سنتی می­انجامد و افول اقتدار سنتی نیز به غلبه اقتدار قانونی منجر می­شود (بشیریه، پیشین: 31- 73). لذا عاقبت مشروعیت کاریزماتیک اکثراً مبدل شدن به دو سنخ دیگر آن یا عادی شدن کاریزما است. البته چنان که شرایط همچنان مهیا باشد یا مشکلات لاینحل مانده و بحران تداوم داشته باشد احتمال تداوم مشروعیت کاریزماتیک در یک جامعه همچنان وجود دارد. این در حالی است که برخی­ها نیز بحث امکان ظهور و تداوم کاریزما در سطح کلان در جوامع پیشرفته را نیز مطرح نموده­اند، هر چند در سطح سازمانی این بحث همچنان هست.

رهبری کاریزمایی، آنگاه که بنا نهاده شد، نوعی دور باطل است. اگر قرار باشد که بقا یابد، باید خود را با ضروریات زندگی روزمره دگرگون سازد. از طرف دیگر هنگامی که کاریزما خود را دگرگون می سازد، آغاز به محو شدن می­کند. کاریزما می­تواند به ارث رسد یا از طریق رسوم و آموزش منتقل شود. کاریزمای ارثی فقط جانشین را تضمین می­کند، ولی کاریزمای نهادی قدرتی پایدار همچون سازمان به خود می­گیرد (کرایب، پیشین: 233). رهبری کاریزمایی به شکل خالص خود فقط برای دوره کوتاهی وجود دارد و مجبور است با فشار مجدد با مقتضیات زندگی روزمره سازگار شود. صورت های دیگر اقتدار شکل مقابل را دارند. آنها با زندگی روزمره مطابقت دارند ولی در ایام سختی نمی­توانند کار ساز باشند. نیاز به انطباق با زندگی روزمره مستلزم «عادی شدن کاریزما» است. هر چه از رهبر اولیه دور می­شویم، از ویژگی های بی­همتای «کاریزما خالص» دورتر می­شویم. گر چه کاریزما منتقل می­شود ولی دست دوم و ضعیف­تر می­گردد (همان: 3- 232).

در فرایند عادی سازی شرایط، قدرت کاریزماتیک ممکن است به نوعی از انواع سلطه معمولی به ویژه پاتریمونیال یا بوروکراتیک ختم شود. این فرایند بدون نزاع و کشمکش هم نیست. به ویژه رویارویی دو نوع جانشین، یکی کاریزمای ارثی یا انتخاب شده از طرف کاریزمای قبلی یا تعدادی از رهبران جنبش و دیگری قدرت کاریزمای جدید، چنین درگیری­ای به کرات در تاریخ مشاهده شده است (نقیب­زاده، پیشین: 159- 158). پس از مرگ رهبران، معمولاً سیاست جنبه غیر کاریزمایی پیدا می­کند و عنصر شخصیت حذف و عنصر پیام اهمیت می­یابد27.

وبر از کاریزمای شخصی و کاریزمای کارکردی در حوزه استیلا و قدرت سیاسی نام می­برد. کاریزمایی که معطوف به ویژگی های شخص است (نزد وی پیامبر)، برای آنکه بتواند تداوم و انتقال یابد، و با مرگ شخصیت کاریزماتیک، زوال نپذیرد، در یک نهاد، تبلور می­یابد و به این ترتیب کاریزما از فرد به نهاد و کارکردهای آن انتقال یافته و می­تواند تداوم یابد. در دنیای جدید مهمترین منبع مشروعیت قدرت، عقلانی – قانونی است که کاریزما را از فرد جدا می­کند و به نهاد و کارکردهای آن انتقال می­دهد، اما این به معنای مرگ کاریزمای فردی نیست. کاریزمای فردی نیز نمی­میرند، تغییر شکل و تغییر مکان می­دهد28. و نه تنها در حوزه­های غیر سیاسی – اجتماعی بلکه چنانچه زمینه و شرایط اجتماعی – سیاسی فراهم باشد در چنین حوزه هایی هم تداوم می­یابد که نمونه آن وجود کاریزما در درون جنبش های ملی و آزادیخواه هنوز تحت ستم می­باشد. کردستان نمونه چنین جامعه­ای است که در ادامه به عوامل ظهور و تداوم کاریزما در آن پرداخته می­شود.


ظهور و تداوم کاریزما در کردستان

به پیروی از وبر می­توان گفت کاریزما یک محرک «غیر عقلانی» برای پی جویی منظم کسب حقوق انسانی یک ملت تحت ستم نیز هست و بدین ترتیب راه را برای گسترش بیشتر انواع متمایز عقلانی شدن اعمالی که محرک آنها بسط جنبش آزادیخواهی است باز می­کند. حافظه جمعی جنبش های ملی، فرهنگی و مذهبی از گذشته پر شده است. طرح ها و برنامه های این گونه جنبش ها که شامل جستجو برای یک همزیستی با دولت نیز می­شوند و از ضمانت حقوق فرهنگی تا استقلال کامل در نوسان است، به صورت بسیار عمیقی ریشه در حافظه جمعی تاریخی و اساطیری آنها دارد. در شرایط خاص سیاسی – اجتماعی ملت ها نیاز به رهبری را احساس می­کنند که بتوانند این برنامه­ها را پیگیری کنند. رهبرانی که خواسته­های آنها را در قالب حقوق گروهی درک کنند و اکثر رهبران این جنبش ها چنین هستند (کاکس، 1380: 178).

در کردستان نیز در طول تاریخ معاصر جنبش ملی برنامه­های خاص خویش را جهت دستیابی به حقوق ملی داشته است و رهبران مختلفی سکان آن را در دست داشته و با درک خواسته­های ملت­شان آن را به جلو سوق داده­اند. اکثر این رهبران، شخصیت هایی با ویژگی خاص و با نفوذ بوده­اند که ویژگی ها و مولفه­های رهبران کاریزماتیک را داشته اند. به طوری که شاید نتوان خلایی در تاریخ معاصر کرد یافت که بدون چنین رهبرانی بوده باشد. این رهبران زنجیری به هم پیوسته را تشکیل داده­اند که محور جنبش کرد بوده و از عبیدالله نهری آغاز و به حلقه جدیدش عبدالله اوجالان رسیده است. هر چند دامنه نفوذ اغلب این رهبران محدود بوده و به منطقه­ای خاص از کردستان، حزب یا سازمانی ویژه یعنی در واقع سطوح پایین­تر رهبری کاریزماتیک اختصاص داشته و به دلایل مختلف تاریخی – سیاسی – جغرافیایی و عدم وجود ابزارهای لازم به تناسب زمان، نتوانسته­اند نفوذی به گسترش کل کردستان داشته باشند، اما با گذر زمان دامنه نفوذ کاریزمایی رهبران کرد گسترده­تر شده است و گاهاً نیز رهبرانی در سطح ملی، و با نفوذ و گستردگی ای به وسعت کردستان ظهور یافته­اند. لذا در حالت کلی می­توان گفت که این رهبران ملی دو دسته­اند؛ یکی آنهایی که یا به تناسب زمان و عدم وجود ابزارهای لازم سطح نفوذ و حوزه یا دامنه کاریزمایی آنها محدود بوده، یا دوز و ویژگی کاریزمایی در آنها ضعیف­تر بوده است، و دیگری کاریزماهایی بوده­اند که تا حدودی دامنه نفوذ کاریزما بودنشان وسیع بوده است. از جمله این هر دو دسته رهبران می­توان به افرادی همچون: عبیدالله نهری، شیخ سعید پیران، شیخ محمود حفید (برزنجی)، اسماعیل آقا سمکو، قاضی محمد، مصطفی بارزانی، عبدالرحمان قاسملو، شیخ عزالدین حسینی، احمد مفتی زاده، فواد مصطفی سلطانی، مسعود بارزانی، جلال طالبانی و عبدالله اوجالان اشاره کرد که همچون حلقه­های زنجیری که هر کدام محیطی متفاوت دارند و با گذر زمان حلقه­ها بزرگتر گشته، تاریخ معاصر کرد را به هم پیوند داده­اند. بر اساس تعریف رهبران کاریزما و ویژگی های آنها هر کدام از این افراد در سطوح مختلف و با دامنه نفود کاریزمایی خاص خویش، حال کاریزمایی سنتی (دینی – قبیله­ای)، درون حزبی، و یا ملی از ویژگی های کاریزمایی برخوردار بوده­اند. اما از این افراد می­توان به چهار نفر از آنها به عنوان رهبر کاریزماتیک با ویژگی های کاریزمایی بیشتر اشاره کرد که در سطح ملی و جنبش کرد در مقاطع زمانی مختلف و هر کدام در زمان خویش از جایگاه ویژه­ای برخوردار بوده­اند و همچون اسطوره­ های تاریخ معاصر کرد بوده­اند که بیشترین نقش و تأثیرگذاری را در جنبش ملی کرد داشته­اند و نوعی روابط نمادین بین آنها و ملت کرد برقرار گشته و آنها نماد مقاومت و آزدیخواهی این ملت بوده­اند. قاضی محمد، مصطفی بارزانی، عبدالرحمن قاسملو و عبدالله اوجالان همچون حلقه­های برجسته زنجیر محورگونه جنبش ملی کرد می باشند.

برخی از رهبران قدیم جنبش کرد هر چند در کنار نفوذ سنتی (دینی – قبیله­ای) دارای ویژگی های کاریزمایی بوده­اند، اما به دلایل تاریخی و شرایط خاص کردستان و عدم وجود ابزارهای کمک کننده به گسترش حوزه نفوذ کاریزمایی به تناسب زمان، نتوانسته­اند به مقام یک کاریزمای ملی با دامنه نفوذ گسترده برسند که در توده­ها جدای از قبیله یا منطقه خاص و محدود تحت نفوذ خویش تأثیر بگذارند. اما همچون رهبرانی با خواسته­های ملی گرایانه پیام آنها به دلیل وجود حس مشترک در کردستان منتقل گشت. برخی از رهبران جدید نیز به دلایل مختلف و بخصوص محدود بودن در قالب نوعی ایدئولوژی (دینی و غیر دینی) جزء در میان گروه یا سازمان خویش نتوانستند در مقام کاریزمایی ملی ظهور کنند. هر چند نقش دین، اسطوره و ایدئولوژی در ظهور کاریزما مهم است اما آنچه در کردستان نقش اصلی را بازی می­کرد ناسیونالیزم بوده که در برخی رهبران تحت پوشش ایدئولوژی های دیگر قرار گرفته بود و در آنها کمتر نمود پیدا می کرد. علاوه بر این اکثر آنها در حد رهبران کاریزماتیک سازمانی بوده­اند که برخی ویژگی های کاریزمایی را جهت رهبری کاریزماتیک ملی نداشتند لذا دامنه نفوذ آنها محدود ماند. اما در رهبری چهار نفر فوق الذکر ویژگی های رهبری کاریزماتیک ملی تا حدود زیادی نمود پیدا کرده است. آنها ویژگی و توانایی­های فوق العاده خویش را دارا بوده و شرایط کردستان نیز نیاز به چنین رهبرانی را در مردم ایجاد کرده بود و مردم را به سوی آنها سوق داده بود.

رهبران کرد به خصوص رهبران جدید و تحصیلکرده از درون نخبگان29، برخاسته­اند که مسلح به ابزار لازم و آشنایی کافی برای برون رفت از وضعیت موجود بوده اند. به طور کلی رهبران کاریزماتیک کردستان، با توجه به شرایط ویژه جامعه کردستان، همگی به شدت مخالف وضعیت کنونی بوده و حداکثر تلاش را برای تغییر آن انجام داده­اند و چشم انداز آینده آنان که کسب حقوق ملت کرد بوده همیشه با وضع کردها در کشورهای مربوطه مغایرت داشته است. آنان نزد ملت خویش همچون قهرمانی لایق و محترم بوده­اند که همگی جدای از سطح و حوزه نفوذشان ریسک­های بالایی را پذیرفته و هزینه­های بالایی را تحمل کرده­اند چنانکه اکثر آنها جانشان را نثار این راه کردند و بدینگونه سنبل آزادی خواهی شدند. آنان از منافع شخصی خویش گذشته و مهارت های خویش را با ابزارهای استثنایی و نامتعارف خویش جهت فرا رفتن از نظام موجود به اثبات رسانده و هر کدام در سطح خویش راهبردهای ابتکاری داشته­اند. با رفتار جسورانه و اعتماد به نفس، انگیزه­های خویش را بیان کرده و همیشه نگران نیازها و دغدغه­های ملت شان بوده­اند. اینان دارای قدرت رهبری فوق العاده بوده و با نیروی توانایی شخصی خویش توانسته­اند تأثیرات عمیق و استثنائی بر ملت کرد داشته باشند. آنان تاریخ سازان ملت کرد و نمادهای آزادی خواهی، مقاومت و استقلال این ملت هستند. این مولفه­ها در چهار رهبر کاریزماتیک ملی بیش از همگان دیده می­شود. به نحوی که گاها اسطوره­ و فضایی مجازی شکل گرفته که جدای از واقع شخص رهبر اجتماع را به جنبش درآورده است. از سوی مردم چنان ویژگی های بدان ها اطلاق داده شده که شاید در عالم واقع وجود نداشته باشد و آنان نیز با رفتارهای برجسته خویش نشان داده­اند که آیینه تمام نمای خواسته­های مردم بوده­­اند. اما ظهور این رهبران کردستان همچون هر جای دیگر فقط ناشی از وجود ویژگی های کاریزمایی یک شخص نبوده و عواملی چند در ظهور آنها تأثیر داشته است. در ادامه ضمن بررسی عوامل ظهور و تداوم کاریزما در کردستان به برخی ویژگی های شخصی این چهار رهبر اشاره خواهد شد.