تبارشناسی واژۀ آذربایجان

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری



مقدمه

حوزۀ جغرافیایی که امروزه به نام آذربایجان مشهور است، مورخین رومی و یونانی پیشتر مادکوچک می‌نامیدند. فقط از زمان اسکندر به بعد، به مناسبت اسم والی آن‌جا، آتروپات یا آتروپاتن نام‌گرفت. در زمان ساسانیان آذرپاتکان، بعد شد آذربایجان (پیرنیا،1390:2624). واژۀ آذربایجان/آتروپاتکان، به هیچ وجه بار نژادی، قومی و زبانی نداشته و صرفاً ریشه گرفته از اسم والی آن‌جا، آتروپات دارد و تا قرن 5ه/11م، که هجوم سیل‌آسای ترکان، به مادکوچک آغاز گشت، ساکنان آن‌جا، همان بومیان باستانی ماد و گوتی بوده‌اند، ترکها/آذریها، بعد از قرن 5ه، چون مهمانان‌ناخوانده به مادکوچک، مهاجرت/یورش کرده‌اند و تاریخ ماقبل آن، متعلق به ساکنان اصلی آن‌،کردها است، نه ترک یا آذری. چون صاحب نظران هردو مکتب؛ آریایی(مینورسکی)و بومی(ژ.مار)، اتفاق نظر دارند که کردها، اعقاب مادها و مادها، اجداد اصلی کُردها هستند(نیکیتین، 1377: 55 ). «پیدایش لهجه شمال غربی ایران، بدون شرکت عامل مادی نبوده و بسط و توسعه کُردها، فقط از سرزمین مادکوچک که همان آتروپاتکان یاآذربایجان امروزی است، صورت گرفته است» (مینورکسی، درنیکیتین،همان، 47). همچنین، زبان آذری، شاخه‌ای از زبان ترکی است که با یورش ترکان، به زبان بومیان قالب گشت. به فرض مثال هم اگر فرضیه کسروی، دال بر اینکه زبان آذری نه ترکی بلکه ایرانی است و سابقه‌ای دیرینتر دارد، درست باشد، همانند تحمیل زبان ترکی به منطقه، قرنها قبل توسط ایرانیان/پارسها قالب گردیده است و ربطی به زبان بومی مادها/کُردها، ساکنان اصلی آن ندارد که در ادامه به آن می‌پردازیم.

واژۀ آذربایجان

در مورد وجه تسمیه این سرزمین، آذربایجان، نظریات گوناگونی وجود دارد؛ برخی از مورخان، پیدایش این نام را با آتش و آتشکده در این سرزمین مرتبط می‌دانند. برای مثال طبری می‌نویسد: «آتش خانه‌های عجم آن‌جا بودی و عجم آتش را آذر خوانند به زبان پهلوی، از بهر آن آذربایگان خوانند که در اصل آتش‌های عجم آن جا داشتندی و پرستیدندی»(تاریخ نامه طبری ج 1 ص 529). یاقوت‌حموی نیز در البلدان می نویسد:«آذر در پهلوی آتش و بایگن به معنی نگهبان است چون در آن‌جا اتشکده بسیار بوده چنین نامیده شده است».(معجم البلدان ص 159) یعنی نگهبان آتش. اعتمادالسلطنه نیز نظر یاقوت را تاکید کرده است(رئیس نیا،1360، 91). شارل لبوی فرانسوی:«پرستش این عنصر-اتش- که معبود بزرگ ایران بود، در هیچ جا به‌اندازه آذربایجان باستانی (آتروپات)، بر جای‌تر نبود. همین هم هست که به این سرزمین، نام آذربایجان داده است آذر در زبان ایرانیان به معنی آتش است». ویلیامز‌جکسن امریکایی نیز، ریشه نام آذربایجان از آذر و، آتش پرستی را تایید کرده است و« وجود تپه ها در آذربایجان را، متعلق به دوران آتش‌پرستی زرتشتیان دانسته که بر اثر تراکم خاکسترهای اتشکده‌ها بوجود آمده است»(جکسن در رئیس نیا، 92). پورداود اگر چه نظریه یاقوت را رد می‌کند، وجود نام آذر در آذربایجان را می‌پذیرد. بارتولومه، بوگولیوبوف و....نیز، نام آذربایجان را ساخته شده از آذر خدای آتش اوستا می‌دانند(رئیس نیا،همان،90به بعد). این‌که آتشکده‌ها متعلق به چه فرهنگی است، بومی یا تحمیلی، در ادامه به آن می‌پردازیم.

اما اکثریت مورخان، ریشه نام آذربایجان را، نه در وجود آتشکده در آن‌جا، بلکه از نام شخصی آتروپات، حاکم مادکوچک، می‌دانند. اولین کسی که در خصوص نامیده‌شدن ماد‌کوچک، به ماد آتروپان یا اتورپاتکان که، شکل اولیه‌ی نام آذربایجان است روایت بسیار روشنی دارد، «استرابون»جغرافیدان یونانی است که، یک قرن ق.م، در آماسیه آسیای صغیر سکنی داشت. وی می نویسد«چون دوران پادشاهی هخامنشیان به پایان آمد و اسکندر مقدونی بر ایران دست یافت، سرداری به نام آتورپات برخاسته، آن سرزمین را که بخشی از خاک مادان و به نام مادکوچک معروف بوده، از فتادن به دست یونانیان نگه‌داشت و آن سرزمین به نام او «آتورپاتگان»خوانده شد.»(استرابون به نقل ازقلی زاده،1387، 34).علی اف نویسنده آذری نیز تایید کرده: «مادها به دو وبخش جداگانه تقسیم می شد :یک بخش را ماد بزرگ تا اصفهان و ری می‌نامند و بخش دوم را ماد آتروپاتکان،که نام خود را از رهبر نظامی خود آتروپات گرفت»(علی اف،1389، 105).«ولادیمیروویچ بارتولد»نیز، در مورد پیدایش نام آذربایجان می‌نویسد«آذربایجان کنونی تا زمان اسکندر مقدونی جزو سرزمین ایرانی ماد بود و حکومت جداگانه‌ای نداشت در جریان پیکار گوگمل(331 ق.م) ساتراپ سراسر ماد شخصی به نام آتروپات بود .پس از اسکندر اتروپات همچنان فرمانروا بود. پس منطقه‌ی تحت فرمانش به صورت موروثی درآمد. بخشی از این منطقه که «ماد کوچک»نامیده می‌شد به نام اتورپاتنا-آتروپاتن-شناخته می شد که ارمنیان آن را آترپاتکان می‌نامیدند. نام آذربایجان از این جا پدید آمد. تلاش برای توضیح دیگری پیرامون این نام، فاقد هرگونه پایه و اساس است»(بارتولد،1375، 162).«زکی ولیدی طوغان»محقق اهل ترکیه نیز با استناد به نوشته «استرابون»ذیل ماده‌ی «نام آذربایجان و حدود تاریخی آن»در «دایره المعارف اسلام»«(پیدایش) نام آذربایجان با اسکندر بزرگ گره خورده است. آن نام از نام یکی از سرداران سلاله‌ی کیانی –ایرانی- به نام آتروپات در سال 328 ق م، از طرف اسکندر، ولایت سرزمین ماد را اداره می کرد،مشتق شده است»(طوغان،1970، 93).

استدلال آتروپاتها،-کسانی که ریشه آن را نه آذر و آتش بلکه آتروپات حاکم می‌دانند- به همان استدلال آذریها، –کسانی که ریشه آذربایجان را در آذر یعنی آتش می جویند- بر می‌گردد. پورداود، آتروپات را ایزد آتش معنی می‌کند. آتروپات برگمارده هخامنشیان، بر مادکوچک بوده است برگمارده‌ای که از آتشکده‌ها نگهبانی کند و این نام، نام شخصی نیست، بلکه لقب ایرانی اوست، به معنی نگهبانی از آتشکده‌های مادکوچک. بنابراین، ریشه آتروپات هم به آذربایگان بر می‌گردد. به این معنی که، واژه‌ی آذربایجان/آذربایگان، ریشه در نام حاکم آن آتروپاتکان و آتروپاتکان، حاکم تحمیلی از طرف ایرانیان، برای دایر و حفاظت از آتشکده‌های تحمیلی دین زرتشت، بر مادها و میترا بوده است. در هر دو صورت نظریه بعضی مورخان-کسروی،پورداوود،استرابون و علی اوف.. ..-که آذربایجان ریشه در نام آتروپات حاکم مادکوچک دارد، بی‌ربط به نظریه نگهبان آتش در استدلال دیگر مورخان- – طبری ،حموی و جکسن و..- نیست. بلکه هردو از یک واقعیت ریشه می‌گیرند.آتروپات حاکم منصوبی مادکوچک، از طرف هخامنشیان، برای حفظ امنیت و ترویج مذهب زرتشتی، و نگهبانی از اتشکده های تحمیلی دکترین زرتشت در مادکوچک، منصوب شده است. نام خود آتروپات ریشه در نگهبان آتش دارد و احتمالاً لقب اوست. نام آذربایجان نیز از آتروپات، لاجرم آذربایجان ریشه در نام آتروپات به معنی نگهبان آتش دارد. که همان نگهبانی فرهنگ و دین تحمیلی ایرانی/زرتشتی، بر ماد/میترایی، توسط قدرت سیاسی هخامنشیان است. یعنی خاندان آتروپات، منصوب شدۀ از طرف پارسها، برای نابودی و هضم فرهنگ و هویت مادها، و تحمیل فرهنگ و دین پارسها با قدرت سیاسی/اداری داشته است و چون شخص منصوب، حاملِ تحمیل فرهنگ آتش‌پرستی زرتشت بر مادها بوده و از آتشکده‌های تحمیلی پارسها حمایت کرده است، به آتروپات، یعنی نگهبان آتش، مشهور گشته است. همان‌طور که امروز پارسها با انحصار قدرت سیاسی و تحمیل استانداران و فرمانداران، و قدرت اداری/آموزشی، سعی در نابودی فرهنگ و زبان کردی، و تحمیل فرهنگ و زبان فارسی دارند. بنابراین آذربایجان ریشه در نام آتروپات، به معنی نگهبان آتش، سردار مادکوچک دارد: همان گونه که کشور ازبکستان نام سرزمین خود را از نام «ازبک»، امپراتوری عثمانی از عثمان و کلمبیا از نام کلمبو...گرفته است(قلی زاده،1387، 35).که در آثار مولفان یونانی به صورت آتروپاتنه، شکل پارسی میانه آن: آتروپاتکان و...سریانی آن: ادوبایگان، ارمنی کهن: اتراپاتکان،گرجی: آذربادگان و در نوشته های عربی به پیروی از متون سریانی، به نام‌های آذرباذکان و آذربیجان و آذربایقان و...آمده است.(قلی زاده،همان، 36-37).

در هر دو نظریه ریشه نام آذربایجان یا ریشه در آذر(آتش)و بایگن(نهگبان)، به معنی نگهبان آتش است یا ریشه درنام شخصی آتروپات، حاکم مادکوچک، که بعد به اسم خود و خاندانش به آتروپاتکان و بعد آذربایجان مشهور شد. هیچ معنای نژادی/قومی و زبانی در نام‌گذاری مادکوچک به آذربایجان بعدی دخیل نبوده است. بنابراین، وجود نام آذربایجان/آتروپاتکان در باستان، به معنی وجود ملت یا زبانی به نام آذری یا ترک، در آن‌جا نیست. اسم آذربایجان که ریشه در آتروپات یا آذر دارد، در هردو معنی ریشه‌ای اشرافی/تحمیلی است که، سخت بتوان بین اسم آن، با فرهنگ بومی و توده ساکنان آن حیطه، رابطه‌ای برقرار کرد. تغییر واژه از مادکوچک به اتروپاتکان، به معنی تغییر هویتی و انسانی آن نبوده است بلکه فقط تغییرنامی از بالا با قدرت سیاسی بوده است. اگر ریشۀ این مفهوم را در واژۀ آذر به معنی آتش و بایگن به معنی نگهبان آتش بجوییم ،آتش پرستی در مادکوچک رواجی نداشته است آتش و آتش‌پرستی نتیجه تحمیل دین زرتشت است و آیینی است از شرق ایران. مادیها به دلیل پایبندی به آیین مهر، نه تنها زرتشت را از ماد بیرون راندند بلکه در آیین زرتشت به اژی دهاک،اهریمن و...ملقب گشتند. «ضحاک ماردوش و اژدهای سه‌سر و شش پوزه و.... مضامین اوستا سرشار از داستان‌های نبردهای ایرانیان با مادها بوده است(علی اف،1388،172). امپراطوری هخامنشی نیز با دکترین دین زرتشتی، سعی در نابودی آیین مهر و فرهنگ مادها داشت. «تسامح داریوش مغایر با آیین زرتشت، بی برو برگرد، ممنوع بود این نکته برای اناهیتا و میترا صادق بود علیه‌ اینها بخصوص میترا داریوش سرسختانه اقدام کرد هم قربانی خونین را منع کرد هم نوشیدن هوم سکر اور را. جالب است در سرتاسر ایران حتی یک معبد میترایی وجود ندار ظاهراً داریوش همه معابد میترایی را ویران کرده است(هینتس، 1386: 371). بنابراین، بزرگترین اتشکده ها و بهترین مغان را به منطقه ماد فرستاده، تا دکترین دین زرتشتی را به منطقه تحمیل کنند و بعد از فروپاشی ماد بزرگ و تسخیر زبانی/آیینی آن، روی مادکوچک تمرکز شد و خاندآن‌های اشرافی ایرانی به همراه مغان به آن‌جا نقل مکان کردند. همان‌طور که امروز با حسینیه‌ها و سپاه و بسیج، بیشترین فعالیت را در مناطق مرزی کردستان برای قالب کردن ایدئولوژی حاکم دارد.

پس نام آذربایجان حتی اگر ریشه در مفهوم آذر ایرانی داشته باشد، نامی برساخته وتحمیلی از طرف ایران است و حتی اگر بتوان رگه‌های از زبان ایرانی/آذری که، برخی از محققان(کسروی) بدان اشاره کرده‌اند در گذشته خیلی دورتر از مهاجرت ترکان، بدان‌جا یافت، این زبان زبانی مادی نبوده است بلکه تحمیل اشرافیت ایرانی و زبانی صرفاً روکش و مختص به طبقه حاکمه ایرانی بوده است، نه توده مادی/کُردی مادکوچک. متاسفانه چون صاحبان قلم و آثار، نه توده کشاورز و ساکنان بومی آن‌جا، بلکه اشرافیت تحمیلی خارجی/ایرانی بود، آثاری را شاید در ارتباط با زبان آذری /ایرانی نیز کشف شود که به معنی بومی بودن زبان آذری/ایرانی-کسروی-نمی باشد بلکه همان‌طور که زبان ترکی در قرن 5ه/11م، با هجوم توده‌های ترک تحمیل شد در قرون قبل از آن نیز ، در صورت پذیرش فرضیه کسروی- دال بر ایرانی بودن و قدیمی بودن آذری بپذیریم-زبان آذری از طرف ایرانیت به وسیله حکومت تحمیل شده است، که قطعاً با زبان بومی/مادی آن‌جا تفاوت داشته است. همان‌طور که کسروی زبان ترکی را زبان تحمیل شده بر بومیان آذربایجان می‌داند، زبان آذری نیز –البته اگر همچین زبانی مستقل از ترکی وجود داشته باشد- زبانی تحمیل شده از ایرانیان بر بومیان آن‌جا بوده است. ایرانیان(پارسها) برای دفاع از مرزهای خود، ابتدا در دوره هخامنشیان و سپس ساسانیان به این ناحیه رسوخ کردند. «خاطره استحکامات آن ناحیه یعنی دربند،- ارمنی جور ،عربی باب-و بسیاری دروازه‌های آن با نام شاهان ساسانی کاوات-قباد 488-531- و انوشیروان همراه است امیرنشینهای دست‌نشانده، سازمان می‌دادند و اصطلاح طبرسران، شاه خرسان و...اشاره به طبقه اول این دست نشاندگان بومی است و بعضی اسامی طایفه‌ای، ماخوذ از نام طوایف اصلی ان نواحی نیست بلکه برگرفته از نام اشرافیت بیگانه‌ای –ایرانی قادری-است، که در راس بودند»(مینورسکی، 1387، 20-21).در زمان ساسانیان حدوداً سی هزار از خاندان مهرانیان از پارس را به منطقه آذربایجان و اران کوچاندند(همان: 32). بنابراین، همانند هجوم ترکان به آن‌جا، ایرانیان/پارسیان نیز قرنها قبل هجوم گسترده‌ای را به مناطق کُردنشین داشتند. زبان پهلوی در دوره بعد از سلوکیان، جایگزین زبان مادی در این منطقه شد(رئیس نیا،1380، 854). مارکوارت، اصل حقیقی زبان پهلوی را زبان آذربایجان می‌داند که زبان کتبی اشکانیان بوده است(مارکوارت، 1373، 132). پهلوی همان پَرثَو است که ریشۀ واژۀ پارت است(شجاع‌وند،1389،ش23: 146) . شاید هم زبانی که بعدا پهلوی نامیده شد مصادره همان زبان مادها بوده است؟

بنابراین زبان آذری یا ترکی است یا پهلوی، که زبانی بومی و مادی نیست. اگر ترکی است در قرن پنجم هجری/یازدهم میلادی توسط یورش ترکان تحمیل شد و اگر ایرانی است در قرن سوم ق،م. بعد از حاکمیت پارسها/پارتها، بر ماد تحمیل شد. زمانی که اشرافیت مذهبی ایرانی، بر مادکوچک مسلط شد، با امحاء زبان بومی مادکوچک، زبان ایرانی پهلوی یا آذری بر منطقه تحمیل شد.«زبان ایرانی که زبان دینی و مغان بود و مغان ظاهراً در دولت جدید(ماد آتروپاتن) نقش رهبری داشتند در اسامی خاص و غیره که به دست ما رسیده، منعکس شده است و زبان‌ها و لهجه‌های گوناگونی را که، به احتمال قوی، هنوز در آن زمان در ماد متداول بوده مستور می دارد»(دیاکونوف،1388، 416). توجه شود که دیاکونوف نمی‌گوید زبان‌های مادی را از بین برد بلکه واژه مستور را به کار می برد. چون زبان ایرانی تحمیل شده از طرف اشرافیت و مغان ایرانی، زبان حاکم و صاحب قلم بود، زبان مادی را مستور، اما از بین نبرده است و این زبان تا قرن پنجم هجری، نه در میان طبقات حاکم عرب، ایرانی و ترک، بلکه در میان تودۀ مردم، که اکثریت کُرد بودند، هم‌چنان زنده بود. حتی بعد از هجوم ترکان، اغوزیان و مغولان هم اکنون نیز بخشی از سرزمین ماد آتروپاتن،که در ان زمان شامل کردستان نیز می‌شد ،همچنان کرد و زبان کردی رایج است اگر چه در سطح ادارات و زبان رسمی، فارسی است. اگر دنیای امروز مانند گذشته دنیای ارتباطات و ماهوراه و اینترنت نبود، همین کردستان امروزی را که همگی به زبان کردی صحبت می‌کنند، پانصد سال آینده اکتشاف می‌کردند، با توجه به اینکه نه زبان شفاهی بلکه زبان مکتوب و رسمی در بایگانیها(کتیبه های قدیم)باقی می ماند، باستان شناسان حکم بر زبان فارسی کردستان می دادند چون زبان رسمی تحمیل شده در ادارات و بایگانیها، زبان فارسی است. بنابراین، اگر اکتشافاتی از وجود زبان آذری ایرانی یا آذری ترکی در ماد کوچک دفاع کند، نه زبان بومیان و اکثریت مردم بلکه زبان تحمیل شدۀ اداری نظام حاکم بوده است.

هجوم ترکها در قرن 11-12 م به مناطق مادکوچک(آذربایجان)صرفاً هجوم موقت و هژمونی سیاسی نبود، بلکه مهاجرت‌های دسته جمعی عظیمی از ترکان و اغوزها با نیروی نظامی قدرتمند، ساختار زبان و ساکنان منطقه را به کلی تغییر دادند و بسیاری از بومیان منطقه(کردها)را از دم تیغ گذراندند و این فرایند نه موقت بلکه قرنها از سلجوقیان تا صفویان ادامه داشت. همان‌طور که ارانسکی در مقدمه فقه اللغه‌ایرانی ص 241 ،به درستی اشاره می‌کند:« در ظرف مدت قریب یک هزار و پانصد سال در سرزمین‌های وسیع اسیای میانه و فلات ایران زبآن‌های ایران به شدت در مقابل السنه ترکی تحت فشار قرار گرفته و عقب نشینی کرده‌اند و بخش مهمی از مردم ایرانی زبان سغدیان و خوارزمیان و آذربایجان جنوبی کلاً به زبان ترکی متکلم گشته‌اند».(ارانسکی، به نقل از رئیس نیا،همان، 887). در مورد ترکی گشتن زبان مردم آذربایجان نیز چنین نظر داده است«در زمان سلجوقیان قبایل ترکی زبان در نواحی شمال غربی فلات ایران و آذربایجان نیز پدید امدند و جریان برخورد اختلاط زبآن‌های ترکی با لهجه‌های محلی آذربایجان جنوب اغاز گشت. شمار ساکنان بخصوص در عهد مغول شدید شد و بخش مهم از آذربایجان ترکی زبان گشت..گرایش ترکی شدن در میان قبایل کُرد خراسان نیز مشاهده می گردد»(ارانسکی،فقه اللغه، 238-244-).

در دوره سلجوقیان، مغول و تیموریان، کوچهای بزرگ ترکان، سبغه بومی آن نواحی را دگرگون کرد و در مغرب ایران صاحب زمینهای وسیع شدند(باسورث، 1379: 143).در سال 416 ه، در زمان وهسودان –روادی کرد-نخستین موج مهاجرت ترکان غز به آذربایجان رسید و می‌رفت تا ترکیب سکنه را بکلی دگرگون سازد. موج دوم ترکان که قویتر بود در سال 429 ه،1037 م، به ریاست بوقا و...روی داد و دست به غارت مملکت گشودند در سال 429 مراغه را غارت کردند و سکنه شهر را کشتار کردند آنان بسیاری از کردان را بدم تیغ سپردند و روستاهایشان را غارت کردند(مادلونگ، 1379: 206-207). در سال 458 که ترکان به شروان یورش بردند. هنوز شروان و ساکنین آن کردها بودند و مساکن کردان را غارت کردند(مینورسکی،1387،63و87). ترکان، از مغولستان و شرق آسیای میانه آمده بودند و زبان ترکی/آذری با مغولی هم ریشه است. «اسناد گواهی شباهت زبان ترکی با مغولی است. قدیمی ترین اثار مکتوب ترکی به دست امده کتیبه های اورخون و ین یسئی هستند در سده های 5 تا 10 م. این کتیبه ها در اطراف رودهای اورخون در مغولستان و ینی سئی در سیبری پراکنده اند نخستین بار ویلهلم تامسون دانمارکی رد 1839 موفق به گشودن خطوط انها و یک سال بعد رادلوف المانی کتیبه اورخون را خوانده و منتشر کرد. اریستوف و مالیتسکی، رشید رحمتی ارات و احمد جفعر اوغلو، این حروف را منشاء زبان قدیمی ترک دانسته اند(رئیس نیا،همان،846). یعنی زبان ترکی و ترکها از مغولستان هجوم آورده‌اند و ریشه زبان آذری هستند. «زبان نوشته های اورخون-در مغولستان- با زبان‌های ترکی قرابت و شباهت دارد و با زبان آذربایجانی دارای یک رشته اشتراکات و مختصات همانند است. می توان گفت زبان قبیله‌ای که اساس زبان عموم خلقی آذربایجان است مخصوصا زبان طایفه اغوز به زبان کتیبه‌های اورخون(مغولستان) نزدیک است».(دمیرچی زاده، 33). بنابراین نهال نوپای ترک/مغول، فقط با خون کرد در منطقه مادکوچک(آذربایجان و اران)آبیاری شد. تا هجوم ترکان/مغولان، اکثریت ساکنان آذربایجان و اران و شروان کرد بوده‌اند و این از حکومتهای و امارت های آن‌جا که دست شدادیان و روادیان و خرمدینان کرد بود، به خوبی مشهود است. بیشتر جمعیت آذربایجان در هنگام فتح اعراب، گویشهای گوناگون، که بیشتر آن‌ها کرد بودند(مادلونگ،1379،196).کُرد بودن اهالی آذربایجان در قراردادی که بین مرزبان آذربایجان و حذیقه، سردار عمر (خلیفه دوم)بسته شد نمایان است: «مرزبان (آذربایجان) از جانب همه اهل آذربایجان با حذیقه صلح کرد و هضتصد هزار درهم پرداخت به آن شرط که حذیقه کسی را نکشد و اسیری نگیرد، و بر کردان لاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکند و خاصه اهل شیز را از رقص و پایکوبی در روزهای عید و آن‌جام دیگر مراسم باز ندارد(بلاذری،1364 :84).در این قرارداد که بلاذری به آن اشاره می‌کند مرزبان آذربایجان از طرف همه اهل آذربایجان صلح می‌کند به شرطی که به کردان ...تعرض نشود.

بعد از فتوحات اسلام، اکثریت جبال، آذربایجان و اران و دربند، کًرد بودند(زرین کوب، 1368 :331-332). کُردها در این سو و آن سوی ارس در سده‌های نخستین اسلامی هم حضور داشته اند(رئیس نیا،1380: 42). هنوز هم کُردها در جمهوری آذربایجان و ارمنستان ساکنند و نام بسیاری از محلها در دو سوی رود کر، با (کرد)ترکیب شده است(مینورسکی به نقل رئیس نیا، همان: 43). کُردها در روزگار بس قدیم در آذربایجان رخنه کرده و حتی از ارس نیز گذشته اند و چنین به نظر می رسد که کُردها با استقرار دایمی تر در آذربایجان، آن را در برابر مهاجمان ولایات خزر حفظ کردند(مینورسکی به نقل از رئیس نیا:همان). شرف خان بدلیسی نیز از سکونت بیست و چهار گروه از اکراد در قره‌باغ/اران اشاره کرده است(رئیس نیا، همان:43). مادر گنجوی نیز، جنان که خود در مقدمه مثنوی لیلی و مجنون اشاره کرده، از نژاد کُرد بوده است: گر مادر من رئیسه کرد مادر صفتانه پیش من مرد

نقش کردها، در شورش صاحب الزنج و دیسم حسنویه در دینور، شدادیان و روادیان در اران و آذربایجان ...عصری که ظهور طغرل بیگ سلجوقی به آن پایان داد، بدیهی است ...»(زرین کوب،همان،333). مورخان اشاره کرده‌اند که دیسم به خاطر اکثریت کردان در تبریز و آذربایجان توانست موقتاً حکومت آن‌جا را به دست آورد(مادلونگ در فرای،انوشه،1379، 202-203، زرین کوب،همان، 310 به بعد، کسروی،1377،60و 64-65. زرین‌کوب،همان). همچنین، از دیگر امارت‌های آن مناطق روادیان بودند که کُرد بودند(مادلونگ، همان:د205. زرین‌کوب، همان:313). کردان در آذربایجان، غلبۀ نژادی/قومی داشتند(زرین کوب،همان،316-317 و پاورقی 558). کسروی با اشاره از زبان ابن‌مسکویه که هم دوره تحولات آن عصر آذربایجان است در نقلهایی که از زبان ابن عمید نقل می‌کند، این مطلب تکرار شده که کردان در آذربایگان فراوان و چیره بودند و شاهان آذربایجان و اران بودند(کسروی ،همان،102.ابن‌اثیر، حوادث سالهای 420). که با هجوم ترکان مواجه شدند.

نتیجه گیری

واژۀ آذربایجان یا آتروپاتن، اگرچه واژه ای قدیمی اما قدیمیتر از قوم آذری/ترک است. وجود این واژه در منابع قدیم و اسم سرزمینی به اسم اذربایجان یا اتروپاتن، به معنی وجود قومی آذری در آن سرزمین نبوده است. این واژه هیچ بار قومی و نژادی نداشته و صرفاً ریشه گرفته از اسم والی آنجا،آتروپاتن، بوده است. تا قرن 5 و 6 هجری که هجوم سیل آسای ترکان که همانند هجوم چند قرن پیش آریاییها(پارس/پارت)، به منطقه شروع شد ساکنان اصلی ناحیه آذربایجان یا همان ماد کوچک، کُرد بوده اند بنابراین، تاریخ و هویت قبل از هجوم ترکان به منطقه، متعلق به تاریخ و هویت کردستان است و سکونت ترک/آذری در منطقه جز با نابودی و تسخیر سرزمین کردها نبوده است.

منابع

1- ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل، ترحمه سید حسین روحانی،تهران ،اساطیر،1385.

2- آلن استوارت آونز، جیمز، تاریخ هرودت، مترجم وحید مازندرانی،تهران انتشارات علمی فرهنگی،1384.

3- تاریخ ایران از فروپاشی ساسانیان تا امدن سلجوقیان.ج 4. ن فرای.ترجمه حسن انوشه.تهران امیر کبیر 79.

4- اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران انتشارات علمی فرهنگی،1377.

5- راولینسون، سرهنری،سفرنامه راولینسون.گذر از زهاب به خوزستان، ترحمه سکندر امان اللهی بهاروند.تهران انتشارات اگاه 1362.

6- رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ده هزارساله ایران .ج1، تهران، اقبال،.چ16: 1384.

7- رئیس نیا، رحیم، آذربایجان در سیر تاریخ ایران از اغاز تا اسلام، .بخش اول، تبریز انتشارات نیما: 1358.

8- زریاب خویی، عباس، آذربایجان-تاریخ و جغرافیای تاریخی، ،نشر دایره المعارف بزرگ اسلامی.

9- زرین‌کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران(1).ایران قبل از اسلام،کشمکش با قدرتها،موسسه انتشارات امیر کبی،تهران،.چ2: 1368.

10- تاریخ مردم ایران از پایان ساسانیان تا ال بویه. عبدالحسین زرین کوب.تهران امیر کبیر 1384.

11- زرین کوب، عبدالحسین، دو قرن سکوت، تهران: سخن ،1378.

12- ضیاء پور، جلیل، مادها و بنیانگذاری نخستین شاهنشاهی درغرب فلات ایران، انتشارات انجمن اثار ملی.بی تا.

13- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده،تهران،اساطیر،1375.

14- کسروی، احمد، شهریاران گمنام،چ6.تهران، جامی،1377.

15- کسروی، احمد، کاروند کسروی، ،تهران،شرکت سهامی کتاب هیا جیبی،1356

16- لازاریف،ن، میژوی کوردستان، ورگیران، وشیار عه بدوللا سه نگاوی، چاپ روژهه لات، هه ولیر،.چ.2: 2010.

17- مارکوارت، یوزف، ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی‌خورنی، ترجمه مریم میر احمدی،تهران، انتشارات اطلاعات،چ1: 1373.

18- مسعودی، ابولاحسن علی بن حسین، مروج الذهب، ج.2، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران: علمی فرهنگی.چ4، 1370.

19- مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران،کهکشان:1375.

20- مینورسکی، فئودورویچ، شاهان شروان و امیران دربند، تاریخ شروان و دربند سده چهارم هجری روایتی از تاریخ الباب با شرح و توضیح جفرافیایی قوم شناختی،تاریخی و اجتماعی، ترجمه محسن خادم، تهران، نشر کتاب مرجع:1387.

21- مینورسکی، نام های جغرافیایی و ریشه های تاریخی ان ها در آتروپاتن(ماد)، ترجمه رقیه بهزادی، تهران انتشارات پژوهنده 1378.

22- مینورسکی، ولادمیر، نگاهی نور به مشرق قفقاز:از شدادی تا ایوبی، ترجمه محسن خادم. تهران: نشر کتاب مرجع، 1387.

23- نیکبخت، رحیم، نقش آذربایجان در تحکیم هویت ایران، ، تهران، ناشر دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی:1387

24- نیکیتین، واسیلی، کرد و کردستان،ترجمه محمد قاضی، تهران، درایت:1377.