جامعه ­ای با مردمی ذره­ ای شده

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

صباح مفیدی



"از نوشته­ ها همه تنها دوستار آن ام که با خون خود نوشته باشند. با خون بنویس تا بدانی که خون جان است. دریافتن خون بیگانه آسان نیست: از سرسری خوانان بیزارم." نیچه


جامعه ­ای در حال پیشرفت است که به مردمش امکان و فرصت توسعه انسانی داده شود. در غیراینصورت جامعه ای منفعل با مردمی نحیف و ذره ای شده ایجاد خواهد شد که جز فکر زنده ماندن در ذهن نخواهند داشت و مردمش زندگی امروز را از برای نان فردا می فروشند، اما باید دانست همین مردم "سخن­ها خواهند گفت غم نان اگر بگذارد".(1)

آنچه شایسته انسان­هاست و در اغلب جوامع در پی بالفعل کردن آنها بودند و هستند در جوامع توده­ای، از آنها گرفته می­شود و جامعه­ای چهار چوب بندی شده با مردمی ناامید از بهبود که برون را جز خویش نبینند ایجاد می­شود. در تاریخ بشر جامعه بسته سابقه دیرینه­ای دارد، پوپر می­گوید که چنین جوامعی ویژگی­های مشترک معینی دارند – ویژگی های معینی در ساختار اجتماعی، هنجارهای اجتماعی، و شیوه خاص تفکر. مثلا نهادها و رویه­های اجتماعی در همه آنها نسبتا ثابت و بی انعطاف است، و مقام فرد در درون جامعه نیز چنین است. ایشان می­گوید علت این امر آن است که تفکر در این جوامع جادویی است و نه عقلانی. آنچه بر رفتار در این جوامع حاکم است تابو است، تابوهایی که غالبا ماهیت مذهبی دارند، و بنابر این شیوه­های موجود و تثبیت شده در معرض نقد قرار نمی­گیرند. شخصی که در چنین جامعه ای زندگی می­کند آزادی انتخاب نسبتا اندکی دارد و در نتیجه مسئولیت فردی او در قبال اعمالش نیز اندک است. اعضای جامعه بسته با هیچ گونه معما یا دوراهی اخلاقی مواجه نمی­شوند، زیرا راه "درست" رفتار ثابت و معلوم است.(2)

برخی معتقدند توسعه سیاسی است که توسعه اقتصادی را به دنبال می­آورد. با منع توسعه سیاسی مردمی ابزار شده و مادی ساخته می­شود، البته بدون فکر اقتصادی چون که فکر و ذهنشان را ربوده­اند، بلکه فقط از برای نان امروز، چرا که فردا را خدای بزرگ است. آری یادشان داده اند که جز یک کلمه ندانند، "نان". با مانع شدن از کسب آگاهی سیاسی، فکر اقتصادی نیز از آنان گرفته می­شود، انسان­هایی تنها در فکر رفع نیازهای فیزیولوژیک ساخته می­شوند که تهی از آگاهی سیاسی و آینده نگری اقتصادی اند. برایشان مهم نیست که چه بر سرشان می­آید، ذره­هایی غافل از همدیگرند. البته این خویش را به خواب زدن است، معمولیترین واکنش مردم ذره­ای شده در برابر وضع موجود. و به گفته فیلسوف چینی: " کسی که خوابیده است می­شود بیدارش کرد اما کسی که خودش را به خواب زده بیدارکردنش مشکل است". آری ذره­ها را در قبال جامعه و دیگری مسئولیتی نیست و چه بی­تفاوتند در برابر جور به همنوعان شان. به قول هانا آرنت توده­ها از میان تکه پاره­های جامعه­ای شدیدا ذره ذره شده رشد می­کنند. ویژگی اصلی انسان توده­ای انزوا و نداشتن روابط اجتماعی به هنجار است.(3) انسان هایی قالب داده شده سبکی، که توده وار با اندک فوتی جا به جا می­شوند و به هر سو که بخواهند می­کشانندشان. و دیگر آنکه چه آسان است ایجاد جامعه­ای که پیش بینی وقایع سیاسی آن غیر ممکن است.

مردم چهارچوب بندی شده توخالی و بی اندیشه را انتظار جامعه مدنی ساختن، رویایی بیش نیست. اینان ذره­هایی خشکیده­اند. به گفته ماهاتیر محمد : "هیچ قدرتی همچون اندیشه و فکر نیست" و چه زیرکانه این قدرت از این جوامع گرفته می­شود و کسی جرات پرسیدن "چاره چیست؟" را ندارد.

جامعه را بر بنای خرافات ساختن چه آسان است و بر بنای اندیشه چه مشکل. مهم شکستن است، اما در چنین جوامعی نه تنها شکستن نیست بلکه مصرف پیش ساخته چه فراوان و بر بلندای خرافات کاخی از مردمی نحیف و ذره­ای شده ساختن چه آسان است. جامعه­ای خرافی با آدم هایی ناراضی و همیشه گله مند از همه چیز، به درستی که در آن وقایع غیر قابل پیش بینی چه زیادند. و دیگر آنکه انسان های خرافی را امکان تغییر اندک است.

اندیشه را از انسانها گرفتن، کشتن جامعه است. و این قلع و قمع ذهن­ها ویژگی بارز این جوامع است و دیگر اینکه، کشتن اندیشه را نگریستن، انسان های ذره­ای شده را توان جنبش نداشتن، جز به خواب زدن خویش و حال را فدای آینده­ای مبهم کردن و مدنیت را قربانی معدود افکار فسیلی کردن. به گفته دیل کارنگی:"ما همانی هستیم که افکارمان هستند. اگر من بدانم که دارید درباره چه فکر می­کنید، خواهم دانست چه کسی هستید، زیرا این افکار شما هستند که شما را می­سازند. با تغییر افکارتان، می توانید زندگی تان را تغییر دهید." (4) اما در جوامعی که امکان تغییر افکار وجود ندارد و مردم محکومند به پذیرش افکار فسیلی دیگران، چطور زندگی را باید تغییر داد؟! و چه بسا همه وعده­ها در آن چیزی جز بلفی بیش نیست، امیدوار کردن به آینده چه آسان است، چرا که تخریب حال سهل و آینده نیز مبهم.

فعالیت را قوت لازم است. توده های عصبی به جان هم انداخته شده را، کی توان خیزش است. آری در جوامع توده­ای، افراد ذره­ای شده اند، ذره های بدون جان و منفعل. و چه بسیار از آنان را می­توان بهم فشرد و در توده­ای جای داد و اما چه مشکل است سرکوب انسانهای قوی را. و چه مشکل است به دنبال کشاندن آنها و چه زیباست پیروی از مردم قوی، آنگاه که مردم، معدود افراد را به دنبال می­کشانند نه معدود افراد، مردم را. انسان های قوی، جامعه ای غیر توده­ای و قوی­ای را می­سازند که مردم حاکمند، اما در جوامع با انسان های نحیف، کسانند که حکم می­رانند نه مردم، بدن ها محرکند نه افکار. و به درستی که علامت خطری می­باید بر حواشی این جوامع.

جوامعی با مردمی خودباخته و تهی شده از خویش و القاء شده دیگران. آدم هایی با مغزهایی شستشو داده شده، که از خویش چیزی از برای گفتن ندارند، جز تکرار گفته گذشتگان و دیگران مسلط. فرهنگ­های تصنعی با مردمی شیزوفرنی. آری انسان ناآگاه را بر سر راه منشعب دوباره بهم پیوسته انتصاب، انتخاب را بسی مشکل است. به ناچار باید گزید، هرچه بادا باد. ذره ها را حتی حق و اجازه انتخاب نکردن نیست. تاملی می­باید، به راستی این مردم را کدامین گناه است؟ چنین فاجعه­ای انسانی را نمی­شود به حساب خدای نهاد. بلایی طبیعی نیست، اینان را آفرینندگانشان معدود خدایگان زمینی­اند.

آری، این جوامع محکوم به خوابند، به شکست، شکستی مطلق، محکوم به محدود کردن خویش­اند و ماندن در افکار فسیلی و انجماد فکری، محکوم به عدم رابطه با برون، جامعه­ای بسته با مردمی در آرزوی نان فردا، مردمی نحیف و بدون قدرت اندیشه و فکر. اما " سخن­ها خواهند گفت غم نان اگر بگذارد".


1. برگرفته از شعر شاملو، " سخن ها خواهم گفت غم نان اگر بگذارد..."

2. دیل کارنگی، آئین سخنرانی، ص21.

3. حسین بشیریه، لیبرالیسم و محافظه کاری،چاپ ششم، (تهران، نشر نی، 1384)، ص 137.

4. مایکل ایچ لسناف، فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، ترجمه خشایار دیهیمی، (تهران: نشر کوچک، 1378)، ص 293.