درستایش سیاست

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

محمد حقمرادی

نگرش مردم ایران نسبت به سیاست و سیاستمدار منفی است. عبارت هایی مانند «سیاست داشته باش»، «با سیاست عمل کن»( یعنی صداقت را کنار بگذار و دورویی و پیچیدگی را پیشه کن) و «سیاست پدر و مادر ندارد» بازتاب نگرش منفی مردم به سیاست و سیاست ورزی است که سیاست را امری نه تنها غیر اخلاقی بلکه ضد اخلاق معرفی می کند. فهم و نگرش عامه مردم از سیاست و البته رویه های موجود در عرصه سیاست، سیاست منهای اخلاق است.آنگونه در اذهان عمومی جاافتاده است که سیاست امر پلیدی است و سیاستمدار انسانی است که در کنش سیاسی خود هیچ پایبندی به اصول سیاسی ندارد. فهم رایج سیاستمدار را فردی زیرک، اهل نیرنگ و پنهانکاری می داند.

اما آنچه این دیدگاه را تبدیل به یک مسئله می سازد این است که این تصور از سیاست را به تعریف سیاست گسترش داده اند. این رهیافت دقیقا در تقابل با رویکرد فیلسوفان سیاست قرار می گیرد که سیاست را وجه بنیادین و ماهوی انسان تلقی می کنند و سیاست ورزی را کنش و فعالیتی محسوب می کنند که تمامیت انسان تحقق پیدا می کند.این رویکرد و نگرش یه سیاست در میان مردم ایران محصول تاریخی بی ثبات و مالامال از ظلم و ستم سیاست ورزانی مستبد است که خودکامانه اراده فردی خویش را بر منافع و مصالح عمومی مقدم می شمردند و به هیچ اصولی در منش سیاسی پایبند نبودند. در حالیکه سیاستمدار کسی است که می خواهد ابزارهای سیاسی را برای تقویت قدرت مردم و عملی شدن خواست و اراده سیاسی آنها برای رهایی از سلطه حاکمان و ستمگران بکار گیرد نه اینکه بخواهد به هر شیوه و ابزار سیاسی برای رسیدن به قدرت یا حفظ آن تلاش کند چرا که چنین افرادی قدرتمدار یا سیاست باز محسوب می شوند نه سیاستمدار. چهره یک سیاستمدار را باید در کسوت گاندی و ماندلا دید نه چرچیل و روزولت.

فرهنگ سیاسی در جامعه ایران و همچنین در جامعه کردستان، شرافت را از سیاست و شرافتمندی را از سیاستمداری بسیار دور دانسته اند و به جای تعریف سیاست با اهداف آن مانند عدالت و آزادی، سیاست را با ابزارهای مرسوم و معمول آان تعریف کرده اند.بدیهی است که این نگرش ریشه در تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران مانند تهاجم و سلطه خارجی ها دارد. در کردستان نیز تجربه شکست ها، کشتار و خونریزی، ترور، آوارگی و نسل کشی ابژه های نسلی نسل های پی در پی یک قرن اخیر مردم کردستان بوده است. در فلسفه و نظریه سیاسی لیبرالیستی هدف سیاست را دستیابی به قدرت، منافع و استیلای ایدئولوژی خود معرفی می کنند در حالیکه هدف سیاست می تواند دستیابی به نیکی، خیر عمومی و سعادت بشر باشد و سیاستمدار نیز کسی است که در پی رفع سلطه و ستم و قبضه قدرت و ثروت و برپایی صلح، برابری و شادمانی است.حال ممکن است سیاستمدار یک رهبر باشد یا مبارزی که جان خود را در این راه نثار می کند. سیاست عرصه مبارزه برای برپایی اخلاق ، آزادی و بهروزی بشر است و سیاستمداری که برای تحقق این امر تلاش می کند شایسته تقدیر است نه نفرین.

مغالطه دیگر این است که چون سیاست امری پیچیده و تخصصی است مردم عادی نباید به سیاست بپردازند در حالیکه سیاست زندگی اجتماعی، حوزه خصوص و شخصی ترین رفتارهای آنها را تعیین یا حداقل متأثر می سازد. واضح است که سیاست یک دانش تخصصی با مفاهیم و نظریه های جاافتاده و معتبر است که ریشه در تفکر سیاسی بشر بویژه در دوره اخیر دارد اما از بعدی دیگر چون سیاست(حوزه سیاست) تمام جوانب زندگی افراد را تحت تأثیر قرار می دهد و به نحوی سرنوشت زندگی اجتماعی و کیفیت حیات سیاسی و اجتماعی انسانها را تعیین می کند؛ نمی توان مردم را از ورود به عرصه سیاسی و تفکر و کنش سیاسی برحذر داشت. خارج کردن مردم از عرصه سیاست در راستای منافع نخبگان حاکم، طبقات مسلط و صاحبان قدرت است. بخاطر اینکه مداخله آگاهانه و فعالانه مردم در عرصه سیاست موجب کاهش قدرت آنها و افزایش قدرت مردم در تعیین سرنوشت و حیات اجتماعی خویش می شود و در عین حال از تداوم و همیشگی ساختن قدرت آنها جلوگیری می کند. تأکید زیاد بر پیچیده و دشوار بودن سیاست و تخصصی و حرفه ای نشان دادن آن شیوه دیگری برای دور کردن مردم از قلمرو سیاست است؛ اما اتفاقاً چون سیاست بطور مستقیم و غیر مستقیم با کیفیت آموزش، سلامت امنیت و شادکامی مردم و بطور کلی با مقولات برابری، آزادی و برادری مربوط است موضوعی برای اندیشیدن مردم و عرصه ای برای مداخله مردم است. سیاست زدایی از جامعه و امر سیاسی، قلمرو سیاست را به عرصه ای عاری از تهدید و چالش برای اقلیت صاحبان قدرت و ثروت تبدیل می کند و با تضعیف اراده و خواست مردم و کنشگران حوزه عمومی، در صدد دائمی کردن قدرت و امتیازات خود و ادامه استیلای خود بر مردم است.

نمی توان به جامعه و سیر آینده آن بی تفاوت بود و اتفاقاً تمام مسائل مربوط به اخلاق عملی و سیاست عملی باید وارد گفتگوی عمومی شود.یکی از نقدهایی که توسط هابرماس و اولریش بک بر جوامع مدرن وارد شده، این است که آنها مسائل بزرگ و عمومی که به سرنوشت بشر گره خورده است را به سطح مسائل علمی و کارشناسی عمومی فروکاسته اند و سعی در ارائه راه حل های فنی و دیوانسالارانه و کارشناسانه مبتنی بر خرد فنی برای تمام مسائل مبتلا به جامعه دارند.مسائل مهم عملی در قلمرو اخلاق و سیاست که همگان را دربرمی گیرد، تبدیل به مسئله ای کارشناسی شده و در قلمرو علم صورتبندی می شود که دانشمندان و متخصصان بطور تخصصی و فنی برکنار از مباحثه عمومی سعی در حل و ارائه راهکار برای آن هستند. این رویکرد سایه خود را بر تمامی مسائل قلمروهای دیگر افکنده است. درحالیکه کسانی مانند هابرماس و اولریش بک با نقد این رویکرد، راه حل آن را در گستردن توان داوری و ارزیابی بر روی عموم می دانند. هابرماس موضع گیری نظری اندیشمندان نحله های مختلف فکری مانند پسامدرنها، نئولیبرالها، محافظه کاران ومحافظه کاران جوان و …. در برابرتحولات اقتصادی وسیاسی قرن بیستم را مورد انتقاد قرار می دهد و رویکرد ها و نتایج کارآنها رادرنهایت یکسان میداند: وانهادن کنش اجتماعی.

به نظر «الریش بک» گفتگو و مباحثه دمکراتیک باید مجادله ای اگاهانه و تردید آمیز درباره نگاه های فن سالارانه و کارشناسانه به امور را بپروراند و گفتگو پیش از وقوع مخاطرات تازه را نیز در دستور کار قرار دهد. چنین رویکردی دایره دیوانسالاریهای دولتی را که در پی توجیه نمودن مخاطرات عمومی و ممنوعیت شکل های باز گفتگوی مردم سالارانه هستند را درهم می شکند.مشکلات حوزه سیاست، اخلاق، اقتصاد وهراسهای جوامع مدرن، پرسش اخلاقی چگونه باید زندگی کرد را دوباره به میدان کشیده است.بنابراین باید انحصار گفتگو درباره مسائل را از فن سالاران و دیوانسالاران خارج سازیم و باب مباحثه مبتنی بر کنش ارتباطی را بگشاییم. برطبق استدلال هابرماس مقابله بانفوذ علم گرایی در فلسفه و دیگرعرصه های تفکر، شرط اساسی ادامه حرکت بشریت به سوی رهایی است.

پس ازطوفانها و فجایعی که در نیمه نخست قرن بیستم گریبانگیر جامعه مدرن شد و همچنین با وجود جریانات اخیری مانند داعش، بنیادگرایی و افراط گرایی مذهبی و تحولات سیاسی و نظامی در منطقه خاورمیانه نمی توان تفکر سیاسی را محدود، و به یک حرفه فروکاست و به شیوه های مختلف از جمله فرهنگ توده ای مردم را به سرگرم شدن به زندگی خصوص و لذت از آن دعوت کرد. اتهام زدایی از سیاست و پشبرد سیاست رادیکال به منظور مباحثه عمومی در مورد مسائل سیاست عملی و اخلاق و ایجاد فضایی برای تفکر و کنش سیاسی راهی برای گریز از فجایعی است که اکنون سایه خود را بر سر مردم گسترانده است.