دیرینه شناسی سکوت

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

از حاشیه به متن , از اعتقاد و احساس به علم و آگاهی:

دکتر ذکریا قادری

برای بازسازی تاریخ نانوشته کُرد، باید از تکیه بر حقایق بدیهی چشم پوشید و با دیرینه شناسی از زیر گردوغبارآن را بیرون بکشیم. این کار صبر و حوصله می خواهد زمان و هزینه می خواهد. مثل نوشتن مقالاتی درباره پوپر و فوکو و هابرماس یا تاریخ بی تاریخ ایلات و عشایر نیست که با تکیه بر چند منبع، آنها را کپی و صاحب مقاله شویم. کردها فقط از نظر سیاسی در حاشیه نیستند، بلکه در کتابها و متن‌های نوشته شده هم در حاشیه و پاورقی هستند.چون فاتحان متنها را نوشته اند. شاید برای نوشتن یک صفحه از رساله‌ام دهها منبع را زیر رو کردم شاید برای نوشن یک فصل صدها منبع را و برای کل متنم، کل منابع تاریخ باستان و اسلامی و مستشرقانو،تا از پاورقیها و حاشیه‌ها و سوتی‌های آنها،متن مستقلی را تهیه کردم. تاریخ کُرد بدیهی و نمایان نیست. باید منتظر پارادوکسها، سوتی‌ها و حاشیه‌ها و پاورقی‌های متنهای تاریخ باشیم. حاشیه بودن ما از نظر سیاسی ریشه در حاشیه بودن ما از نظر متن دارد. باید به دیرینه شناسی سکوت بپردازیم و از حاشیه‌های بیشمار سایر متنها، متنی برای کُرد بنویسیم. سالها مشغول مطالعه هگل و مارکس و فوکو و...بودم دیدم فقط ابزار جنگیم مجهز شده است و هنوز هیچ فتحی به دست نیاورده‌ام. اندیشه فقط سلاحی است از درهم شکستن دیوارهای متن، برای شالوده شکنی متن. اندیشه فقط جارویی است از برای زدودن گردوغبار ایرانیت، اسلامیت و...بر تاریخ کُردها. تاریخ کُرد، تاریخ نانوشته‌ای است که فقط در خون ما جریان دارد اما هیچ آگاهی نسبت به آن نداریم. ما به کُرد بودن اعتقاد و ایمان داریم اما در پسِ اعتقاد و احساس‌مان هیچ علم و اندیشه‌ای وجود ندارد. باید این اعتقاد و احساس را به علم تبدیل کنیم. با یک کرد به صحبت می‌پردازی چنان از هویت ملی و استقلال و ظلمهایی بر کرد رفته سخن پراکنی می‌کند که متحییر می شویی. بعد در ادامه صحبتها‌ دلیل و سندی ندارد و فقط بلد است بگویید حق برابر و ظلم و استثمار و... از ظلم می گوید هنوز در پسِ ذهنش عظمت کوروش و داریوش و زرتشت و اسلام و...نهفته است. می‌گویند ایران به ما ظلم کرد، خوب دلیلت چیست؟ ظلم اقتصادی، قانون اساسی، حق برابر و....غافل از آنکه مسئله کرد نه اقتصادی است و نه حقوقی. از ساقط شدن مادها به دست کوروش می گویی اما نه تنها یک دلیل و سند در بدی کوروش ندارد، ذهنش اسیر متن ایرانی و عظمت کوروش است. ما احساسی، کُرد هستیم اما هیچ علمی به کرد بودنمان نداریم. باید این احساس و هیجان و اعتقاد را معرفت و دانش کنیم. باید با سلاح اندیشه، متنهای تاریخی را در هم کوبید نه اینکه در متن خود اندیشه، غرق شویم. صد سال است درگیر دولت مدرن ایرانی هستیم اما دریغ از یک مقاله اساسی که در این زمینه نوشته شده باشد. مقاله‌های ما در مورد چیست، هابرماس، جهانشی شدن، وستف‌فالیا، فوکو و پوپر، ناسیونالیسم و.... .دریایی از سوژه در تاریخمان است، اندیشه‌های پادرهوا را می‌نگاریم. حتی توان تطبیق اندیشه‌ها را با واقعیت بومی خود نداریم. از مارکس می گوییم از دموکراسی و هگل و فوکو. کدامین یک این اندیشه ها را برای تحلیل تاریخ خودی به کار برده‌ایم. بله مارکس چه زیبا مقدسات را دود کرد هوا، چه زیبا از متنها عمق زدایی کرد. چه زیبا متنها را فاقد عمق و ایدوئولوژی(معنا در خدمت قدرت)خواند. چه زیبا دولت را از اسمان به زمین اورد. چه زیبا گفت که نقد اسمان باید به نقد زمین تبدیل شود. اما از این جملات شاهکار چه می فهمیم. اینها سلاحهای جنگی مجهز هستند اما افسوس توان و مهارت استفاده از انها را نداریم. فوکو چه زیبا رابطۀ عقل و سیاست وارونه را درست فهمید اما کدام یک از ما توان استفاده از دوربین فوکو را برای نقد تاریخ ایران اسلام و...داشته‌ایم تا ارتباط عقلانیت و سیاست و سلطه را فاش و مقدسات عقلی/دینی دشمنان را دود کنیم. کدام یک از ما زیر ساخت منفعت قومی مقدسات دینی و ملی ایرانی،عربی و ترکی را فاش ساخته‌ایم تا نقد اسمان را تبدیل به نقد زمین کنیم. ما بی تاریخیم ،بی هویتیم نه سنتی هستیم نه مدرن ما هیچی نیستیم و پادرهوا سرگردانیم. ما خود فاقد متنیم.تاریخ ما درخون و رگهای ما جریان دارد. برای نوشتن یک صفحه از تاریخ کرد، باید هزارن صفحه از تاریخ دیگران را نقد و بررسی کنیم. باید از متنهای خود فاتحان بر ما، برعلیه خودشان استفاده کنیم. باید تقابل‌های دوگانۀ عقل ایرانی، اسلامی/عربی، را بر علیه خود آنها برگردانیم اما ما نه متن ایرانی را بلدیم نه اسلامی نه عربی. ما متخصص تاریخ بی تاریخ یا کنش و واکنشهای حیوانیت عشایر، و یا اندیشه های پادرهوای مارکس و هگل و پوپر و دموکراسی هستیم.