قرارداد اجتماعی از هگمتانه تا کوبانی

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری

کانتونهای روژآوا را برگرفته از کانتونهای سوئیس و مفهوم فدرالیسم را مفهومی غربی، برگرفته از دموکراسیهای غربی می‌دانند. شاید این مفاهیم ترجمان زبانهای اروپایی باشند و در زبان کُردی چنین مفاهیمی جدید هستند اما امتناع تدوین مفهوم را نباید به معنای عدم مضمون فهمید. آنچه در این مقاله در پی پردازش آن هستیم این است که محتوای کانتونهای روژآوا و مفاهیمی چون فدرالیسم که امروز شعار سیاسی کُردها و در روژآوا تا حدودی در عمل تحقق یافته است، اگرچه در ظاهر مفاهیمی مدرن، اما ریشه‌ای دیرین در تاریخ و هویت سیاسی کُرد دارد و فقط مفاهیم آنها برگرفته از غرب است. فدرالیسم federalism، از واژه لاتین foedus که بمعنی عهد و پیمان و قول وقرار است آیین باستانی مادها/کُردها نیز میترا بود که به معنی قرارداداجتماعی/پیمان بوده است هگمتانه مکان تشکیل دولت مادی نیز به معنی محل توافق است. بنابراین، این مفاهیم ترجمان غیر مستقیم تجربه زیسته‌شدۀ کُردها در دوران باستان هستند که باید به جای تقلید از مفاهیم غربی، آن‌ها را از هویت سیاسی/تاریخی کُردها انتزاع و بازیابی کرد.


کلیدواژگان: کانتون، فدرالیسم، قرارداد‌اجتماعی، دموکراسی، ماد، روژآوا.


مقدمه

برخلاف نظر مارکس که دین و تصویر امرمطلق(خدا) را روبنا و ایدئولوژی تعریف می‌کرد هگل و ماکس‌وبر، نهادهای سیاسی و دولت در هرجامعه را را بازتاب یا ریشه‌گرفته از تصویر هر قومی از امرمطلق و دین آن می‌دانستند. کانتونهای روژآوا را متاثر از آپویسم و تئوری کنفدرالیسم دموکراتیک وی می‌دانند که وی نیز از تجربه مفاهیم غربی مخصوصا کانتونهای سوئیس پردازش کرده‌است. اگر تجربه روژآوا برگرفته از مفاهیم مدرن غربی و پردازش آن‌ها توسط اوجالان است پس چگونه است که ۲۷۰۰ سال قبل کُردها در دوران حاکمیت مادها، حکومتی خودمدیریتی و با قرارداد اجتماعی موفق به تشکیل حکومت شدند. اگر مفهوم قرارداد اجتماعی مفهومی مدرن برگرفته از اصحاب قرارداد(روسو، لاک و هابز)است چگونه مادها در ۲۷۰۰ سال قبل، عملا به قرارداد اجتماعی پایبند وآن را مبنای تشکیل دولت کردند؟

بر مبنای اتفاق‌نظر مورخان قدیم وجدید از ابوالمورخین هرودت تا محققان معاصر غربی، مبنای تشکیل دولت مادی قرارداد اجتماعی و گزینش عمومی بود (در ادامه...) این از اسم هگمتانه که به معنی محل اجتماع و توافق است، به خوبی هویداست. اما با توجه به اینکه کُردها بعد از دورۀ کوتاه ‌مدت مادها موفق به تشکیل دولت و هویت‌سیاسی مستقل نشدند، مفهوم دولت مادی فراموش و مبنای هویتی آن نیز به اعماق تاریخ رانده شد. ایرانیها که مادها را از هستی سیاسی ساقط و آنها را برده و زیر سلطۀ خود قراردادند، با توجه به حق الهی شاهان(فرۀ ایزدی) و قداستهای متافیزیکی قدرت، نحوۀ مدیریت حکومت مادی و مفاهیم آن را در پستوی تاریخ به فراموشی سپردند. بنابراین، نحوۀ دولت مادی و پشتوانۀ آیینی آن برای همیشه مستور و ناشناخته مانده است. چون همان‌طور که اشاره کردیم دولت و نهادهای سیاسی هرقومی ریشه در تصویر آن قوم از دین و آیین آن‌ها دارد. در این مقاله ابتدا بیان خواهیم کرد که تجربه روژآوا شاید مفهوماً برگرفته از تجربه غرب/سوئیس باشد اما ریشه‌ای عمیق و دیرینه در تاریخ و هویت سیاسی کُردها در دوران مادها دارد. و اگرچه مفاهیم آن در ذهن خودآگاه ما فراموش شده است اما درناخودآگاه و مخیلۀ تاریخی ما همچنان محفوظ و مبنای پراکسیس و کردار سیاسی ما را تشکیل می‌دهد. چون کانتونها نمی‌توانند در خلاء شکل بیگرند و صرفاً با مفاهیم انتزاعی نمی‌توان، نهادهای مدرن را که سابقه‌ای در تاریخ یک قوم نداشته باشد، یک شبه پایدار کرد. اگر این کار ممکن می‌شد ایرانیها و اعراب و ترکها صدها سال قبل از ما به ترجمان مفاهیم دموکراتیک پرداخته‌اند اما چرا هیچگاه موفق به تشکیل دموکراسی موفقی در حد روژآوا نشده‌اند؟ در کُردستان عراق هم البته به شکل ضعیفتر و درآمیخته به فساد بیشتر، بدون نظریه‌پردازی، در عمل دموکراسی تا حدودی پیاده شده است. عمل هم در خلاء شکل نمی‌گیرد مبنای تئوریک و نظری می‌خواهد. و با توجه به عدم مبنای نظری و تئوریک کانتونها در کُردستان باید به دنبال آن در مخیلۀ اجتماعی و ناخودآگاه تاریخی گشت.

بنابراین، فرضیه‌ای که مدنظر ما است؛ اولا این است که تجربه خودمدیریتی و قرارداد اجتماعی روژآوا در دوران مادها نیز تجربه شده است و تجربه‌ی جدیدی نیست. هم در عمل حکومتی و هم در تئوری، که مبنای آیینی آن میترا/مهر است به معنی پیمان Contract. در ثانی قرارداد اجتماعی و کانتونها شاید مفاهیمی برگرفته از واژه‌های غربی/مدرن باشند اما مضمون آنها با عناوین دیگری ریشه‌ای دیرین در تاریخ و هویت سیاسی کُردها دارد.


کانتونهای روژئاوا۱

کانتون (Chantun) واژه ای است فرانسوی همواژه انگلیسی (Canton) که برابر با «جمهوری» یا فدراسیونی از کنفدراسیون سوئیس خوانده می شد. «شورا» کمون یا «کانتون»، ساختار خودگردانی و نفی حکومت و مناسبات طبقاتی را در دستور و در سرشت خود دارد.

۱۹ژوئیه ۲۰۱۲، مناطق کردنشین سوریه به کلی از کنترل نیروهای بشار اسد خارج شد و در اختیار مردم کرد قرار گرفت. کُردهای سوریه این روز را روز پیروزی «انقلاب روژآوا» می‌نامند. از ژوئیه ۲۰۱۲، پس از این که مردم از خلاء قدرت سیاسی استفاده کردند و قدرت را به دست گرفتند این منطقه، هم‌چنان توسط خود مردم اداره می‌شود. مردمی که دهه‌های طولانی توسط حکومت مرکزی سوریه سرکوب شده بودند و حتی شهروند این کشور محسوب نمی‌شدند تا جایی که از داشتن شناسنامه نیز محروم بودند. اما اکنون سرنوشت خویش را به دست خویش رقم می‌زنند.

در صفحه اول قرارداد اجتماعی روژئاوا، آمده است: «مناطق خود مدیریت دموکراتيک مفاهیمی هم‌چون ناسیونالیسم دولتی، نظامی یا مذهب و یا مدیریت متمرکز و حکومت مرکزی را نمی‌پذيرد، اما در برابر اشکال سازگار با سنت‌های دموکراتيک و کثرت‌گرایی باز است...» فدراسیون هایی زیر نام کانتون که هریک از این مناطق خود یک خرده دولت محلی ویژه و نمایندگانی در دولت مرکزی را خواهند داشت. در هر کدام از کانتون‌های کوبانی، جزیره و عفرین، یک نخست وزیر با دو معاون، ۲۲ وزیر و ۴۴ معاون وزیر فعالیت دارند و در این میان، حتی وزارت‌های حساسی هم‌چون امور خارجه و دفاع نیز تعیین شده‌اند. بنابراین، یک حکومت انقلابی و شورایی و دموکراتیک برپا شده است. کانتون‌های کُردستان سوریه، ارتش و پلیس حرفه‌ای و حکومت مافوق مردم ندارند و تنها نیروی داوطلب توده‌ای وظیفه با همکاری و دخالت مستقیم شهروندان، اداره امنیت و حفاظت از جامعه را به عهده دارند. سه کانتون مستقل در روژآوا با شیوه‌ای دموکراتیک و خودگردان اداره می‌گردند. همه اقلیتهای قومی ومذهبی، عرب، ترکمن، آسوری، ارمنی، مسیحی وکُردها در ساختار سیاسی سه کانتون مشارکت و با هم قرارداد اجتماعی بسته‌اند. هر یک از واحدهای سیاسی دارای دو رهبر است که یکی‌شان زن و دیگری مرد است. چهل درصد اعضای نمایندگی در ساختارهای گوناگون زن هستند. اعتبار زن در جامه و محدود نشدن وی به خانه سابقه‌ای دیرین درمیان کُردها دارد. در مجموع مفاهیمی که از قرارداد اجتماعی روژآوا می‌توان استنباط کرد این است که مبنای حکومت نه از بالا به پایین و هیرارشیک، بلکه از پایین به بالا و بر مبنای توافق و مشارکت همه گروه‌ها است. دولت محدود و ضعیف وجامعه قدرتمند، حکومت صرفاً نماینده جامعه است. هیچ اصول از پیش تعیین شده، ماهیت حکومت را تعریف نمی‌کند، بلکه خواست و ارادۀ مردم است که ماهیت و قوانین آن را تعریف می‌کند و مشارکت برابر زنان در این قرارداد حتی در رهبری آن. حال ببینیم این مفاهیم (خودمدیریتی، قرارداداجتماعی، دموکراسی بدون دولت، تکثرگرایی، نقش زنان و...) و نقش و کارکردها را می توان در هویت سیاسی کُردها در دوران حکمیت مادها هم استنباط کرد؟


قرارداد اجتماعی مادها

گرارد نیولی که به درستی در شاه گزینی پارسیان و مادها توانسته است روند تحولی را مشاهده کند. به مجمعی(انتخاب عمومی)- گزارش هرودت از ماد دیااکو- و نشانه‌ای خدایی از کوروش(برگزیده شده از طرف خدا) گوهی می دهد(نیولی در ویسهوفر،۱۳۸۹: ۱۷۹). با انتقال حکومت از دست مادها به‌ پارسها، حکومت از حکمیت و داوری بین مردم به حکومت و حاکمیت بر مردم تبدیل شد(رضایی،۱۳۸۴، ۱۲).

در توصیفی که هرودت از گزیشن دیااکو Dieokes به شاهی در میان مادها اظهار می کند، از انتخاب واقعی سخن گفته می شود(ویدن‌گرن، ۱۳۹۰، ۱۴۸). گزارش هرودت از شاه گزینی مادها با آ‌نچه استرابون عنوان می کند، به خوبی همخوانی دارد «این هم سنتی مادی است، بی باک‌ترین کس را به شاهی برگزینند » (ویدن گرن، همان). بنابراین، مادها شاه خود را به وسیله‌ی انتخاب دریافت کردند(همان: ۱۴۹). محل این انتخاب هم هگمتانه بود که به معنی محل اجتماع و توافق است(گیرشمن،۱۳۸۸: ۱۱۶).

ابوالمورخین هرودت می نویسد که : «مادیها در دهات پراکنده و هیچگونه حکومت مرکزی نداشتند، در نتیجه هرج و مرج در سراسر آن سرزمین شیوع داشت. دیوکس که در دهکده خود مرد برجسته‌ای بود با غیرت و جدیت بیشتر از پیش به اجرای عدالت درمیان هموطنان خود پرداخت... مردم ده، چون فضل و کمالش را بدیدند او را داور اختلافات خود برگزیدند....(دیوکس) چنان اعتباری در نظر هموطنان خود بدست آورد که توجه مردمی را هم که در دهات مجاور میزیستند جلب کرد.... با خشنودی مرافعات بیشمار خود را پیش او میبردند.(هرودت، ۱۳۸۷،۷۶-۷۷). «پس اساس دولت مادی، (همانند امروز روژآوا،) بر اساس حکمیت و نیاز به داوری (میرزایی،۱۳۷۹، ۲۳۳). مقبولیت و انتخاب مردمی، تعاون و امنیت داخلی و نهایتا دفع دشمن خارجی(آشور/داعش) بوده است. برخلاف ایرانیان/عربها، هیچ اشاره‌ای به حق‌الهی شاهان (فره ایزدی)، نژاد و تخمه شاهی، و عطش دستیابی به ثروت دیگر ملل و کسب غنایم در آن ندارد.

نوشته های هرودت صرفا در مورد آغاز شکل‌گیری دولت ماد است. اما آیا همان ساختار مردمی دولت ماد، بعد از دیوکس نیز ادامه یافت یا به استبداد و قدرت مطلقه گرایش پیدا کرد؟ از روایات پیامبران یهودی، کتیبه‌های آشوری-تا دوران هوخشتره-و حتی محققان معاصر به خوبی مشهود است که ساختار حکومت مادی در اوج اقتدار خویش نیز متکثر و مردمی باقی مانده و به استبداد و تمرکزگرایی گرایش پیدا نکرد.

ارمیای نبی خطاب به ماد: «امتی عظیم و پادشاهان بسیار از سوی شمال می آید. خدا، روح پادشاهان ماد را بر انگیخته ... ای دختر بابل، پادشاهان ماد حاکمانشان جمیع والیانشان (تاکیدها از من،(قادری)است) و تمامی اهل زمین سلطنت او.... (ارمیای نبی به نقل از علی اف، ۱۳۸۸،۴۱۰-۴۱۱). همان‌طور که از فحوای کلام ارمیای نبی بر می آید ماد حتی در اوج قدرت خویش بعد از فتح آشور، که تهدیدی برای دولت بزرگ بابل به شمار می آمد «پادشاهان بسیار»«پادشاهان ماد»«جمیع والیانشان»و.. خطاب می‌شود. اگر دولت ماد، سیستمی متمرکز و استبدادی بود از یک پادشاه و شخص اسم برده می‌شد، نه پادشاهان بسیار و..... . همین ارمیای نبی وقتی از هخامنشیان سخن می راند، نه اسمی از هخامنشیان، نه پارس و نه هیچ کس دیگری نمی‌برد، فقط و تنها فقط اسم کوروش را به زبان می آورد. یعنی چنان سیستم متمرکز شخصی و استبداد مطلق کوروش بوده که انگار کل پارسها/ایرانیها و... در شخصیت کوروش هضم شده اند. باز ارمیای نبی در هنگام بحث از پادشاهان ماد، از ارارت –اورارتو- مینی–ماننا- اسکناز–سکاها- و.. می‌گوید ......(همان،۴۱۱). ارارات و مانا و... در آنزمان زیر سلطه مادها بودند که هنوز به طور مستقل نام برده می‌شدند. هویت و پادشاهی خود را هم‌چنان، با وجود تسلط سیاسی ماد، حفظ کرده بودند. یعنی در سیستم دولت/پادشاهی مادها، تمرکز قدرت، استبداد، سلسله مراتب، اتحاد و... نبوده است و به زبان امروزیها به نوعی فدرالیسم و وحدت در عین کثرت بوده است. تمامی ملل زیر سلطه مادها هم‌چنان پادشاهی، استقلال داخلی و آزادی داشتند. ما هیچ اطلاعی از فرستادن شخصی مادی به عنوان ساتراپ کشور دیگری مانند پارس، ارامنه و... نداریم. مفهوم شاهنشاهی به معنای مدرنی که امروز ایرانیها از ان برداشت می‌کنند (دولت دولتها)، همان‌طور مانوئل کوک به آن اشاره کرده است نه در پارس بلکه مصداق آن مادها بوده‌اند :« کوروش در مناطق فتح شد فرمانروایانی از خود می‌گذاشت. بنابراین، مانند شاهنشاهان ماد .... شاه شاهان یا شاهنشاه حقیقی نبوده است»(کوک ، ۱۳۸۳، ۸۸)، بن ونیست نیز از لحاظ زبان شناختی، واژه شاهنشاهی(خشایثیه)، را پارسی تبار نمی داند بلکه وام واژه‌ای از زبان مادها می داند.( benveneste,۱۹۶۹,۱۷) هرودت نیز شاهنشاهی ماد را سازمانی نابسامان توصیف کرده است (هرودت به نقل از فرای،۱۳۴۴، ۱۲۰).حتی سلطه مادها بر آسیای مرکزی، بیشتر به عقد پیمان با روسای محلی شبیه بود تا تشکیل امپراطوری (بریان،۱۳۸۰،۳۵).

همچنین « مادهایی که توسط کتیبه آشوری توصیف شده اند، ۲۷ شاه مستقل از هم بودند. و هیچ سندی در دست نیست که اوضاع داخلی اقوام ماد را، در راستای اتحاد قبایل، در پیرامون سرکرده ای برتر، که بتوان او را شاه ماد نامید تحول یافته باشد(بریان، همان،۴۱). قیام مادیها در نوروز ۶۷۳ بر علیه آشور، با رهبری خشتریته خداوند ده کار-کاشی، مامی تیارشو خداوند ٶیشینده، در ایالت مادای و دوساننی خداوند ده در ایالت ساپاردا بود. بدین قرار مردم سه‌ایالت یکجا به ریاست سه پیشوای متساوی الحقوق وارد گیرودار شدند (دیاکونوف،۱۳۷۹،۲۴۷). اشارتهای روشنی در متنهای آشوری مبنی بر عدم وجود حکومت متمرکز مادی پیوسته شده است(Vogelsang, ۱۹۹۹, ۴۸).

داریوش اول در کتیبه بیستون میان «مردم –سلحشور که نزد من بودند» و «مردم سلحشور مادی که در جماعتها بودند» فرق می‌گذارد(به نقل از دیاکونوف، همان، ۳۰۷). مردم سلحشور-کاره- تمام ساکنان آزاد سرزمین ماد و توده اصلی که افراد آزاد جماعات کشاروزی بودند، بود. برخلاف «ده‌هزار تن جاودان» در سپاه پارس، که هنگام حمله کمبوجیه به مصر، داریوش رهبری آن را بر عهده داشت. از این متن داریوش به خوبی بر‌ ‌می‌آید که در ماد، نظامیان(کاره یامردم سلحشور) در میان جماعت یا جامعه بودند و در خدمت جامعه و هنوز طبقه‌ای جدا از مردم نبودند اما در میان پارسها نه در خدمت جامعه بلکه در خدمت استبداد داریوش و جدا از جامعه شده بودند. مفاهیم مردم ماد و سپاه ماد بر یکدیگر منطبق بودند مردم در عین جال سپاهی نیز بودند(علی‌اف،۱۳۸۸: ۳۹۶). به مانند امروز روژآوا نظامیان همان مردم آزاد بودند که در دفاع از میهن داوطلبانه به آن می‌پیوستند و دولت انحصار نیروی نظامی را در دست نداشت که از قدرت نظامی خود بر علیه مردم استفاده کند چون حکومت ناشی از قرارداد و اساس قرارداد رضایت مردم است منافع مردم و حکومت همسان بود برخلاف امپراتوریهای پارس و عرب دیروز و ایران و عراق امروز (صدام)، دولت در فقدان مشروعیت مردمی با استفاده از نیروی نظامی سعی در حفظ خود داشت.

استبدادی که هرودت به ان اشاره می‌کند سخت‌گیری رهبران مادی با حمایت توده مردم بر علیه اشراف عشیرتی بوده است. موفقیت قیام خشتریته با حمایت توده قوم آزاد ماد، و شاهان ماد به توده‌های وسیع مردم آزاد بر ضد اشراف عشیرتی متکی بوده اند(دیاکونوف، همان،۲۵۶-۲۵۷). هرودت که خود به استبداد دیوکس اشاره می‌کند می نویسد: مادیها مجامع و مجالس خلق، و شوراهای شیوخ داشته اند(هرودت به نقل از دیاکونوف،۱۸۰). کشور ماد از کشورهای خود مختار و مستقل تشکیل شده بود(رضایی،۱۳۸۴: ۲۰۴) وشاهکان مادی فعال مایشا نبوده اند(دیاکونوف، همان،۱۸۰).چرا که به توده‌های وسیع مردم آزاد متکی بودند(رضایی، همان:۲۰۶). همه امپراتوریهای تاریخ متمرکز با استبداد شدید و سلسله مراتب اداره شده است تصور ماد قدرتمند بدون تمرکز شدید و سلسله مراتب برای بسیاری از محققان دشوار است به این دلیل خیلی¬ها در وجود یک پادشاهی ماد قدرتمند و متحد شک کرده اند(استروناخ در کرتیس، ۱۳۹۰: ۱۸۲). غافل از اینکه نیروی اصلی ماد نه در پادشاهی متمرکز بلکه در مشارکت نیروی مردمی و توافق قبایل بود و نیروی نظامی مادها همانند امروز روژآوا همان مردم و آزادگان بودند و نیروی نظامی در اختیار جامعه بود نه دولت.

در میان گوتیها نیز، که همان کُردها/مادها هستند اما قبل از تشکیل حکومت مادها، در بین‌النهرین مدتی موفق به تشکیل حکومت گشتند می‌توان ردپای دموکراسی بدوی/عشیرتی را مشاهده کرد. که شاهان گوتی «معمولا به مدت ۳ یا ۶ سال انتخاب می‌شدند، فرض بر این است که شاهان گوتی برای مدت معینی انتخاب می‌شدند»(دیاکونوف ، همان،۱۰۵). همچنین «میان قوم گوتی ساکن در کُردستان زن مقام بسیار ممتازی داشته حتی به مقامهای لشکری نیز رسیده و فرمانده سپاه(رضی،۱۳۸۲، ۵۴). همانند زنان روژآوا.

ماناها/کُردها نیز برخلاف دیگر کشورهای شرقی آن دوران، مردم هم‌چنان نقش فعال در حیات اجتماعی ایفا می‌کردند. «پادشاه مانا امور ملک ودولت را با «استبداد رای» اداره نمی‌کرد و فعال مایشاه نبود بلکه قدرت شورای شیوخ یا ریش سفیدان محدودش می‌کرد. یک متن آشوری میگوید پادشاه مانای توسط بزرگان و مشاوران و ...... همراهی می‌شد»(دیاکونوف، همان،۹۵).«برخلاف دیگر کشورهای شرقی، مردم ماننا علیه یکی از شاهان آن کشور شورش کردند که در تاریخ شرق ... بی نظیر بود.... شورش علیه ستمگر خودی حاکی از ...تعاون درونی عامه مردم است که دیگر اقوام به سبب شرایط جامعه بنده داری شرقی، فاقد آن بودند».(دیاکونوف،۱۳۸۸ ،۱۶۶). چگونگی اقتصاد ماننا نشان از بودن گروه های بزرگ آزادان و بردگان است و مردم آزاد عادی نقش بزرگی در حیات سیاسی دولت ماننا داشتند(ایوانف ،۱۳۵۹ ،۵۴). اما همان‌طور که گفتیم در ۷۰۰ سال ق.م، که دسپوتیسم و حق‌الهی شاهان و جامعۀ طبقاتی سکۀ‌رایج زمان بود چطور مادها با قرارداد اجتماعی و گزینش عمومی بدون مقدسات متافیزیکی موفق به تشکیل دولت شدند. برای پاسخ دادن به این سئوال (همان‌طور که از بیان ماکس وبر وهگل اشاره کردیم) باید به تصویر قوم ماد/کُرد از آیین و فرهنگ آن قوم رجوع کنیم. که حکومت مادها که بر مبنای قرارداداجتماعی و انتخاب از پایین بود بر مبنای آیین آنها یعنی میترا بود که به معنی قرارداد اجتماعی/پیمانContract است.


آیین مادها، میترا/قرارداد اجتماعی

محدودیت این مقال اجازه تفصیل را نمی‌دهد که چگونه میترا از آیینی زمینی به معنی قرارداد اجتماعی در میان مادها، به آیینی خداپرستی و خورشید پرستی در میان ایرانیها/زرتتشیها متحول شد. همین بس که میترای متقدم مادی نه خورشید پرستی بلکه قرارداد اجتماعی است که بعدها بامصادره و دستبردهای فرهنگ ایرانی/زرتشتی به خورشید پرستی و فرمانبرداری تغییر معنا داد. اصل آیین میترا، کُردی/مادی است(ویدن‌گرن، ۱۳۷۷: ۱۷۰. هرودت در کریستن سن،۱۳۸۲: ۷۰. هوفر، کلوسکا، ،۱۳۸۵: ۳۶۵. رستم‌پور،۱۳۸۱: ۲۶). در اساطیر نام میترا، گاه سورا یا ماد نیز خواند می‌شود(رضی،۱۳۸۱، ۱۴۳). یعنی اصل واژه میترا، ریشه در کلمه ماد، و از ماد به هند رفته است. مادها مهر پرست بودند(اشمیت، کلوسکا، همان،۱۰۰)

«پاول‌تیمه» p.Thieme میترا را همسنگ قرارداد اجتماعی روسو و حتی پیشرفته تر از آن می‌داند. «میترا به معنی پیمان و قرارداد است و هیچ مدرکی دال بر این که واژه میترا در اصل به معنای نور یا آفتاب بوده است، وجود ندارد. نام‌گذاری میترا به معنای نور تایید نشده است در ودا یا اوستا میترا به معنای خورشید نیست پس این معنا بعدا افزوده شده است»(اشمیت در کلوسکا ،۱۳۸۵، ۳۸۸-۳۹۰). در اوستا سرود خورشید وسرود مهر جداگانه هستند(رضی،۱۳۸۱: ۴۱۳) «میه» Millet در ۱۹۰۷ مقاله‌ای با عنوان «ایزد هندو ایرانی میترا» انتشار داد که عقیده رایج را رد کرد که ‌این ایزد، خدای نور و خورشید است. ویژگی اخلاقی حامی راستی و دشمنی با دروغ، افزوده‌های ثانوی هستند. «میه» میترا را تجسم پیمان contract دانست مانند تمیس که در یونان تجسم عدالت است (میه به نقل از اشمیت، همان،۳۸۷). سپس «پاول‌تیمه»Thieme از نظریه «میه» که میترا مفهومی خنثی به معنی پیمان است، دفاع کرد (هوفر، کلوسکا، همان،۳۶۱). «مفهوم میترا...تقدس قولهای رسمی مبادله شده، پیمان، میثاق و قرارداد است... همان‌طور که میه نیز اثبات کرد، میترا خدای خورشید یا هر پدیده طبیعی دیگر که خدا تلقی شود نیست بلکه تجسم مفهوم مقدس پیمان است»(تیمه، کلوسکا، همان،۵۵۴). «اندیشه کانونی مهریشت تقدس قول مبادله شده ، که به صورت قرارداد باشد، است. هرچه اسمش را بگذاری عهد یا میثاق یا... بنابراین، جای هیچ جر و بحث و تفسیر و ...را ندارد »(تیمه، همان،۵۶۱-۵۶۲). . یعنی هر آنچه پیمان صرف نیست، ثانوی و الحاقی است و ایزد میترا، شخصیت یافتگی و خداشدگی همان معنای عام میترا یعنی پیمان/قرارداد است(میه،عالیخانی،۱۳۸۴، ۱۵-۱۶). پس میترا در اصل ایزد پیمان بوده که بعدها با گسترش (ایرانی شدن) به‌ایزد خورشید و جنگ تغییر مقام داد(هینتس ،۱۳۸۶ ،۷۲). با ایرانی/هندی شدن میترا، میترا از توافق و قرارداد به اتحاد و وفاداری تغیر معنا می‌دهد به همین دلیل اشمیت از تحول مفهوم میترا از قرارداد متعجب است(اشمیت، کلوسکا، همان،۴۰۹-۴۳۳).

بنابراین، حاکمیتهای کُردها در دوران باستان(ماد، ماننا و گوتی ....) برخلاف کل شرق باستان، مبتنی بر قرارداد اجتماعی و توافق عمومی بوده است. - انگناند نامهای مختلف ماد،گوتی، اومان ماندا. ماننا، هوری. مهری(میترا). مارها، و...را خطاب به یک قوم خاص یعنی همان مادها می داند(اونگناند به نقل از علی اف، همان، ۱۰۰). مبنای قرارداد/دولت مادی، آیین آن‌ها، یعنی میترا/مهر بوده است که به معنی قرارداد اجتماعی بوده است. محل توافق و قرارداد مادها نیز محلی بود که به مناسبت آن، به هگمتانه یعنی محل توافق و قرارداد مشهور گشت.


نتیجه‌گیری

قرارداد اجتماعی مادها در هگمتانه به وقوع پیوست به همین دلیل آن مکان را هگمتانه نامیدند که به معنی محل اجتماع و توافق است(گیرشمن،۱۳۸۸: ۱۱۶). شاید کوبانی نیز به کُردی تداعی کننده مفهوم «کوبوونه‌وه» یا همان محل توافق و اجتماع باشد. در قرارداد اجتماعی مادها، هیچ هاله‌ای از مقدسات بر روی حکومت نبود و انتخاب دیااکو گزینشی عمومی بود که فقط نقش داور را داشت و قدرت نظامی، اقتصادی و....در اختیار جامعه بود. در کانتونهای امروزی هم برخلاف کل کشورهای منطقه، هیچ مقدساتی، چه متافیزیکی(حق الهی شاهان) و چه زمینی(کاریزما و نژاد و خون)شکل نگرفته است. دولت مادی برخلاف امپراتوریهای ایرانی/سامی و بعدا ترکی/مغولی و عربی/اسلامی، انحصار خشونت و ارتش و اقتصاد را در دست نداشت بلکه – به قول دیاکونوف- فقط خط‌مشیهای سیاسی را در کنترل داشت. حتی تعریف ماکس وبر از دولت به معنی نهادی که انحصار قدرت مشروع فیزیکی را در اختیار دارد، قابلیت تبیین آن را ندارد. چون نظامیان همان قشر عمومی مردم و آزادگان بودند و قدرت نظامی نه در اختیار حکومت بلکه در اختیار جامعه بود، دولت ضعیف و جامعه فربه. در روژآوا نیز نیروهای نظامی و قدرت اقتصادی ظاهراً در اختیار جامعه و داوطلبانه توسط مردم تشکیل می‌گردد و دولت فقط نمایندگی مردم را بر عهده دارد یا به قول خود آن‌ها یک دموکراسی بدون دولت. در ماد/روژآوا دولت صرفاً خط مشیهای سیاسی را تعیین و حق انحصار قدرت نظامی، اقتصادی و فرهنگی را ندارد. قدرت نظامی، اقتصادی و فرهنگی در اختیار جامعه است. به همین دلیل جامعه نسبت به دولت بسیار قدرتمندتر و دولت صرفا نماینده جامعه برای حل اختلاف و داوری و حکمیت بوده است در حالی که دولت ایرانی/زرتشتی، عربی/اسلامی و ترکی و...دولتها نه حکمیت مردم بلکه حاکم بر مردم بوده وانحصار قدرت اقتصادی و نظامی را در دست داشتند. دولتهای ایرانی، عربی و ترکی نه از توافق مردم بلکه نتیجه سلطه قوم/قبیله‌ای بر دیگران و ابزار سلطه بوده‌اند. دولت مادی/روژآوا چون مقبولیت مردمی داشته و نمایندۀ مردم است هیچ نیازی به مشروعیت متافیزیکی نداشته و ندارد اما سایر دولتهای منطقه از بدو تکوین خویش تا به امروز(از حمورابی تا صدام از فره ایزدی تا ولایت فقیه) چون از مقبولیت مردمی محروم برای جبران آن به مشروعیت متافیزیکی/دینی و قدرت نظامی دولتی پناه برده‌اند. دولت کُردی از ماد تا روژآوا مبنی بر توافق و عدالت برابری بوده است اما سایر دولتها مبنی بر سلطه و زور و عدالت طبقاتی/هیرارشیک بوده‌اند.

بنابراین، مفاهیم فدرالیسم و شیوۀ مدیریتی کانتون، اگرچه مفاهیم مدرن، اما مضمون آنها ریشه‌ای عمیق در هویت سیاسی/تاریخی کُردها دارد. فدرالیسم از واژه لاتین foedus که بمعنی عهد و پیمان و قول وقرار است که همانطور که گفتیم میترا هم به معنی قرارداد و عهد و پیمان است. فدرالیسم ترجمان غیرمستقم همان میترا است. اما پیمان contract در میان مادها میان قبایل خودی بود نه مثلا با آشوریان. درحالی که احزاب کُردی به جای توافق و بکاربردن فدرالیسم در میان خود، دردشمنی نسبت به هم و از فدرالیسم و توافق با آشوریهای زمان ...می‌گویند. این چنین سیاستی گسست و عارضه‌ای از هویت‌سیاسی کُردی است و صحبت از فدرالیسم و توافق با دولتهای حاکم بر کُرد، مانند آن است که قبایل مادی به جای توافق و اتحاد با هم و انتخاب دیااکو، با آشور متحد و یک آشوری را به رهبری بر می‌گزیدند. در حالی که اساس فدرالیسم مادها انتخاب یک مادی، دیااکو، به شاهی بود نه تن دادن به قدرت و شاهی دیگریها. هوخشتره هم در تلفظ مادی به معنای شاه بر خود است(هینتس، ۱۳۸۶: ۵۵). یادداشت:

۱-این مطالب در باره قرارداد اجتماعی روژآوا از سایتهای اینترنتی(عباس منصوران و بهرام رحمانی) و مصاحبه‌های سران کانتونها گرفته شده است. منابع: ۱-بریان،پیر. امپراتوری هخامنشیان، ترجمه ناهید فروغان، تهران نشر فرزان روز:۱۳۸۰. ۲-دیاکونوف،ا.م. تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران، علمی فرهنگی:۱۳۷۹. ۳-علی اف، اقرار. پادشاهی ماد، ترجمه کامبیز بهاء، تهران ، ققنوس: ۱۳۸۸. ۴-گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران کمبریج.جلد دوم. دوره‌های ماد و هخامنشی. قسمت دوم. ترجمه تیمور قادری.چ ۱ . تهران: مهتاب،۱۳۸۷. ۵-مسعودی، ابوالحسن.مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، تهران انتشارات علمی فرهنگی، چ۴، ۱۳۷۰. ۶-نلسون فرای، ریچارد، تاریخ باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران: علمی فرهنگی،۱۳۸۸. ۷-نیولی، گراردو، زمان و زادگاه زرتشت، سید منصور سید سجاد، تهران: اگه، ۱۳۸۱. ۸-ویدن گرن، گئو، دینهای ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: اگاهین ایده،.چ۱، ۱۳۷۷. ۹-ویدن گرن، گئو، فئودالیسم در ایران باستان، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران: کتاب آمه، ۱۳۹۰. ۱۰-ویسهوفر، یوزف، قیام گئوماته و آغاز پادشاهی داریوش اول، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران: آمه ،۱۳۸۹. ۱۱-هرودت، تواریخ، ترجمه وحید مازندرانی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۷. ۱۲-هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، (۱۳۸۶)،تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان،کتاب اول ودوم.. ترجمه پرویز رجبی. تهران: نشر ماهی. ۱۳-میرزایی، غفور، امروز در اسارت دیروز، بررسی عوامل سازنده ساختار حکومتی و فرهنگی در ایران، تهران، عطایی: ۱۳۷۹ ۱۴-رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ده هزار ساله ایران، تهران، اقبال،چ۱۶: ۱۳۸۴. ۱۵-W. J. Vogelsang, The Rise and Organisation of the Achaemenid Empire: The Eastern Iranian Evidence, Leiden: Brill, ۱۹۹۲.