ماد و پارس - تعامل یا تقابل

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری


چکیده:

دیدگاه رایج در جامعه علمی ایران، مادها را به عنوان مقدمه شکل گیری تمدن ایرانی و تمدن ایرانی/هخامنشی را تکامل و تداوم تمدن مادی می دانند. در این دیدگاه، انتقال قدرت از مادها به پارسها، صرفا تغییر حاکمیت که، با رضایت خود مادیها بدون هیچ گونه خشونتی تصور می کنند و، امپراطوری پارسی هخامنشیان را تمدن مشترک ماد-پارس فرض می کنند. در این پژوهش سعی شده است که این دیدگاه های رایج اما بی اساس را به چالش کشیده و، با دیدگاهی انتقادی/علمی، چگونگی تکوین امپراتوری هخامشنیان را در ارتباط با زوال مادها بررسی کند. دولت و تمدن پارسی/هخامنشی، در گسست از دولت و فرهنگ سیاسی ماد شکل گرفت. همچنین انتقال قدرت از ماد به پارس نه انتقال صلح آمیز بلکه بازی برد-باخت و، جز با شکست نظامی مادها میسر نشد و امپراتوری هخامنشی، نه سلطه مشترک ماد-پارس بلکه ابزار سلطه قومی پارس بر ماد بود. در واقع طلوع پارس، غروب ماد بود. اگرچه بعدها هردو قوم در کلیت فرهنگ ایرانی هضم شدند.

کلید واژگان: "حق الهی/ قرارداد اجتماعی"، " عدالت افلاطونی/ عدالت اشتراکی"، "استبداد / دموکراسی عشیرتی"


مقدمه:

آیا پارسها و مادها انطور که می گویند خویشاوند و از یک ابشخور فرهنگی/تمدنی سیراب می شدند یا ما با دو تمدن و فرهنگ متفاوت سروکار داریم ؟آیا انتقال قدرت از مادها صرفا تغییر خاندان بود یا انتقال قدرت با تمامی عوارض موجود سیاسی، اجتماعی، نژادی و فرهنگی بود؟ آیا بعد از انتقال قدرت از ماد به پارس، سلطه مشترک بین انها رایج بود یا سلطه پارس بر ماد بود؟ آیا امپراتوری ایرانی/هخامنشی، سلطه مشترک ماد-پارس بود یا ابزار سلطه پارس بر ماد؟ آیا کوروش انطور که می گویند منجی و رهاننده دیگر ملل از زیر سلطه بود یا مانند سایر امپراتوریها خود عامل سلطه بود. آیا کوروش در میان مادها مشروعیت سلطه داشت یا صرفا با قدرت و سلطه مشروعیت خود را تحمیل کرد؟اگر مادها ایرانی و با رضایت خود سلطه پارسها و کوروش را پذیرفتند چرا در فرهنگ اساطیر ایرانی به اژی دهاک و ضحاک و دیو ملقب گشتند؟ اگر کوروش/پارسها و مادها از یک فرهنگ و قوم و هویت بودند، چرا کوروش در اساطیر و فرهنگ دینی آریایی/سامی و یونانی، به منجی، مسیح، پدر و قانون گذار ملقب گردید، اما مادها و آستیاگ، به اژی دهاک، اهریمن، تخمه تیامات، بی خرد و... ؟ در این تحقیق سعی می شود به این سئوالات جواب قانع کننده و مستدلی داده شود. برای پاسخگویی به این سئوالات باید در اعماق تاریخ به نقطه ی صفری که در آن مادها (ماد/گوتی)، به اهریمن، اژی دهاک و بی خرد ملقب گشتند و، ایرانیها به نیکی و خرد و اهورایی، بازگردیم. نقطه صفری که مرز میان خرد و بی خردی، اهوار و اهریمنی، نیکی و شر، لوگوس و اروس و... برساخته شد. زمانی که آسمان از زمین، لوگوس از اروس، خیر از شر و.. از هم جدا و نسبت به هم بیرونی که، راه هرگونه تبادل را بر روی هم بستند. زمانی که با رفع بلای اهریمنی مادها، عمل خشونت آمیز آن در حاکمیت حقیقت، قطعی و ماندگار شد که، تنها راه ارتباط پارس با ماد، که به حاشیه رانده شده بودند، خشونت مقدس اهورا/خیر علیه اهریمن/شَّر بود. با توجه به اینکه محدودیت این مقاله مجال تفصیل تمامی مولفه ها را نمی دهد در اینجا فقط از نظر ساختار سیاسی/اجتماعی به تحلیل آن خواهیم پرداخت و تحلیل مسائل آیینی /دینی و نژادی /زبانی را به بعد موکول می کنیم.

سالهای متمادی بر اساس نظریه مورخین یونانی چون «هرودت» و «گزنفون»، نظریه خویشاوندی و انتقال صلح آمیز قدرت از مادها به پارسها در بررسی تاریخ ایران باستان، هژمونی دارد. غافل از آنکه علی رغم ادعای هرودت مبنی بر علمی بودن روایت خویش، به قول هرتسفلد و صفا، اسطوره های ایرانی را بازگو کرده است(هرتسفلد، همان، 46. صفا، 1384، 39). در حالی که کشفیات باستان شناسی که از منابع آشوری و بابلی به دست آمده است نمی تواند موید دیدگاه هرودت باشد(Helm,1981,36 ). اسطوره های ایرانی که توسط هرودت مهر علمی خورده بود، مبنای کار بسیاری از مورخان قرار گرفت و، نظریه خویشاوندی و انتقال صلح امیز قدرت از ماد به پارس و همسانی ساختارهای سیاسی/اجتماعی این دو، خط قرمزی شده بود که زیر سئوال بردن ان اگر چه ناممکن نبود، اما تحقیر آمیز و نگاهی حاشیه ای قلمداد می شد. اما با تحقیقات محققان برجسته تاریخ ماد، چون دیاکونوف و علی اف و، محققان تاریخ ایران چون پیر بریان و مانوئل کوک و ویسهوفر، نگاه کلاسیک هرودت که، توسط نویسندگان آریاگرایی چون کونیک و پراشک بازتولید شده بود، زیر سئوال رفته و تاریخ ماد از سایه تاریک به اصطلاح برادر بزرگتر ایران، به روشنایی تاریخ ظهور کرد.

امروزه نه مادها اریایی و ایرانی محسوب می شوند و نه ساختار اجتماعی /سیاسی هخامنشیان تداوم تمدن مادی است. مادها بومی و برایند نژادی/زبانی قبایل باستانی اسیای مقدم مانند گوتیها، مهرانیها، هوریها، کاسیها و ماننائیها هستند. فرهنگ سیاسی مادها مبتنی بر قرارداد اجتماعی در گزینش شاه و، ساختاری عامه گرا و ضد طبقاتی داشته است. در حالی که، اساس شکل گیری فرهنگ و ساختار تمدن هخامنشیان براساس مشروعیت آسمانی(فره ایزدی)، ساختاری طبقاتی و گسست از فرهنگ و تمدن مادها و بازتولید عقلانیت سیاسی بابل و آشور بوده است و، انتقال قدرت از ماد به پارس نه انتقال میان دو اعضای مشترک یک خاندان و فرهنگ و نه صلح آمیز، بلکه با خشونت و بر مبنای منطق قدرت و انتقال از یک فرهنگ و تمدن به فرهنگ و تمدنی کاملا متفاوت از خود بوده است. فرضیه: به نظر می رسد برخلاف تصور رایجی که در جامعه علمی ایران وجود دارد امپراتوری هخامنشیان پارسی نه در تداوم امپراتوری مادی بلکه در گسست از آن و تفاوتهای بنیادی از نظر اجتماعی و سیاسی ما بین سیستم دو قوم وجود داشته است همچنین مادها نه با رضایت خود بلکه با شکست نظامی تن به حاکمیت پارسها دادند و سیستم هخامنشیان نه سلطه مشترک ماد و پارس بلکه ابزار سلطه قومی پارس بر ماد بود.


روش تحقیق: جامعه شناسی تاریخی

تاریخ ماد:

مادها نه انطور که برخی محققان اشاره کرده اند آریایی و مهاجر از هزاره اول ق. م، بلکه بومیان منطقه زاگرس و برآیند قومی/قبیله‌ای از گوتیان، مهریان، مانناییها و کاسیان هستند (دیاکونوف، کشاورز، 1388، 100به بعد. علی اف، میربها، 1388، 115و291). ترکیب قومی مردم ان سرزمین(ماد) بر روی هم از هزاره سوم تا اغاز هزاره اول بلا تغییر بوده است. (دیاکونوف، همان) و اقوام مادی زاگرس، نه هندو اروپایی و نه سامی، بلکه هزاران سال ق. م، بومی منطقه بوده اند(ژ. مار، به نقل از نیکیتین، 1377، 51تا 55). بسیاری از محققان نامهای مختلف ماد، گوتی، اومان ماندا، ماننا، هوری، مهری، مارها، و... را خطاب به یک قوم خاص یعنی همان مادها/گوتیها می دانند. (اونگناند به نقل از علی اف، همان، 100).

اگر ما روایت هرودت را مورد سلسله مراتب شاهان ماد بپذیریم تاریخ اولین پادشاهی ماد در سال 700 ق. م، آغاز می شود که مصادف است با اوج قدرت نیروی نظامی آشوریان در زمان سارگن(720-705) در شمال و زاگرس مرکزی(Brown,1986,111). طبق نظر هرودت، دیااکو موسس حقیقی دولت ماد است. (هرودت، 1387، 77). که در سال 728 ق. م، در اثر توافق روسای قبایل مادی/ماننایی، به عنوان حاکم و داور برای حل اختلافات و اجرای عدالت برگزیده شد. در سال 715 احتمالا به دلیل عدم پرداخت خراج یا شورش، با حمله دوباره آشور به حمص در سوریه تبعید شد(زرین کوب، 1368، 89) در سال 709 با فرار از تبعید، یا توافق خود آشوریها –احتمالا یا برای گرفتن منظم خراج از مادیها به رهبری دیااکو، یا متحد کردن مادها برعلیه اوراتوییها و یا ایرانیهای تازه وارد-، دوباره به ماد برگشته و حکمران شد و، فرمانروایی 53 ساله او(هرودت، همان، 79)در سال 678 به اتمام رسید. (علی اف، 1388، 320). درسال 678 کشتریته مادی که در منابع آشوری همان فراارتس هرودت است، جانشین دیااکو شد. و در سال 674 موجب نگرانی اسرحدون و مرزهای آشور شد. (زرین کوب، همان، 89. دیاکونوف، 1388) منابع آشوری از چگونگی نتیجه جنگ و سرنوشت کشتریته چیزی نمی گویند. احتمالاً برخلاف نظر هرودت، که، هجوم سکاها را به دوران هوخشتره8می داند، در زمان کشتریته بوده و کشتریته، در سال 653 ق. م، توسط سکاها شکست و از بین رفته است. (گیرشمن، 1388، 99). بعد از 28 سال حاکمیت سکاها-653-625ق. م- هوخشتره-به قول هرودت- با کشتن سکاها اتحاد ماد را دوباره برقرار کرده است..... احتمالاً کشتریته در 650 فوت شده وپس از 28 سال حاکمیت سکاها، هوخشتره در حدود 622 حاکم شده و در 612 آشوررا فتح، در 585 نیز فوت شد. بعد از هوخشتر آستیاگ به تخت نشست که در سال 554 از طرف ایرانیها با رهبری کوروش و متحدانش بابلیها و ارمنیها، مورد هجوم قرار گرفته و بعد از 4 سال مقاومت، شکست و ماد به زیر سلطه پارسها در امد.


طلوع هخامنشیان پارسی و غروب مادها

در مورد رابطه ماد و پارس، چگونگی تغییر سلطه از ماد به پارس، رابطه بعدی مادها با پارسها در امپراطوری هخامنشی و... ، نظریات گوناگونی وجود دارد. برخی از محققان مادها و پارسها را خویشاوند و انتقال برتری از ماد به پارس را صرفا تغییر سلطنت دانسته که با رضایت خود مادیها شکل گرفته است. در مقابل برخی دیگر از پژوهشگران، آن را نه انتقال سلطنت بلکه به معنای واقعی کلمه تاراج و برده کردن مادها(علی اف، 1388: 415) که از حدود یک تغییر ساده سلسله پادشاهی بس فراتر بود و معنی یک انتقال قدرت جعرافیایی با تمام نتایج سیاسی نظامی و اخلاقی ان را نیز در بر داشت. (شاندور، 1375، 82).


انتقال صلح آمیز قدرت یا تسخیر و تاراج ماد:

کوروش از پیش پایه های عقیدتی-سیاسی امپراطوری را آماده ساخته بود(مقدمه صادقی درویسهوفر، 1389، 12). وی از قبل نقشه داشت که یوغ حاکمیت منفور مادها را براندازد به همین دلیل منابع میخی بین النهرین حکایت می کنند که کوروش با بابل روابط سیاسی برقرار کرد تا از غرب خیالش راحت باشد. او همزمان متوجه شمال و شرق نیز بود و می توانست سری هم به پیامبر خود در کاشمر زده باشد که در ان زمان زرتشت آوازاه داشت (هینتس، 1386، 93). کوروش برای از بین بردن تسلط سیاسی مادها با نبونید همکاری داشت نبونید برای جلوگیری از حملۀ اسیتاگ به قلمرو کوروش تاخت و تازشهایی درنواحی حران کرد تا ماد را دل مشغول کرده باشد...... و اقدم او از اینکه استیاگ به سرعت بتواند در صدد تنبیه کوروش و فرونشاندن عصیان او براید مانع گشت. (زرین کوب، همان، 105-106). اقدام نبونید، بخشی از سپاه ماد را متوجه بابل و مانع از تمرکز سپاه مادها برای دفع کوروش گردید. کوروش صرفاً با روابط سیاسی، نبونید را وادار به این کار نکرده بود. او از قبل با کاهنان بابلی که دل خونی از نبونید داشتند تماس گرفته بود(کوک، 1383، 66. ). رویای نبونید 12که خدای سین، نبونید را تحریک به تصرف معبد حران که در تصرف مادها بود، از مادها به عنوان اومان مانده و از کوروش به عنوان منجی و مسیح و مردوک نام می برد که، به زودی سپاهیان گسترده اومان منده را تارومار می کند. مبعلفان کوروش همانطور که برخی مورخان اشاره کرده اند با کاهنان بابلی و اشعیای یهودی-که در ان زمان گمنام بود- و کاهنان شرقی از جمله پیامبر زرتشت-احتمالا با واسطه گشتاسپ-تماس حاصل کرده، در ازای وعده وعیدهای کوروش، وی را منجی و مادها و استیاگ را، منفور و اژی دهاک جلوه دهند. نتیجه تبلیغات کوروش این بود که در بابل، مادها و اسیتیاگ به اومان مانده و تخمه تیامات، در ارمنستان که در روایت موسی خورنی به اژی دهاک و اژدها، و در دین زرتشت و اساطیر شرق ایران، به اژی دهاک/ضحاک و اهریمن و، در دین یهود به جن و شیاطین مشهور شود. بنابراین همکاری سه تمدن ایرانی/اریایی، سامی/بین النهرینی و ارمنی، باعث نابودی و سقوط مادها شد. این همکاریهای سه گانه سه تمدن متافیزیکی، باعث شکست جنبشهای بعدی کردی از جمله خرمدینان و دیسم کردی شد. کوروش سالها قبل از اقدام نظامی بر علیه ماد، تبلیغات وسیعی در همه مناطق بر ضد مادها و به نفع خود شروع کرده بود. تاثیر تبلیغات کوروش حتی در خود مادها و درمیان مغان و اشراف مادی نفوذ داشت. طبق روایت اتیائوس و دیون، در شب جشن هنیاگری این شعر را پیش استیاگ خواند موقعی که کوروش به پارس برگشته بود: «شیری که گرازی را بچنگ داشت و رهایش کرد....... گراز شیر را از پای دراورد...... استیاگ فهمید گراز کوروش است و..... »(شهبازی، 1350، 86). نتیجه تبلیغات کوروش در ماد این بود که با وعده های خود –وعده های که به انها نیز عمل کرد و اشراف و مغان اساس حاکمیت و پایه های امپراطوری هخامنشیان را شکل دادند- به اشرافی مانند هارپاگ و مغان، آنها را بر علیه استیاگ و به نفع خود بسیج کرد. به همین دلیل استیاگ با اشراف بی رحم و مغان را از دم تیغ گذراند(هرودت، 1387، 101). بعد از اگاهی یافتن استیاگ از توطئه های کوروش، آستیاگ/آژی¬دهاک، کوروش را فراخواند. کوروش جواب داد:«به استیاگ بگوئید که من زودتر از انکه وی خواسته است بسراغ او خواهم امد»استیاگ بعد از شنیدن پیام، اتباع خود را فوری مسلح ساخت(هرودت، همان، 101). هرودت دلیل شورش پارسها را این می داند که پارسها در فشار بودند در عطش دستیابی به ثروت ماد می سوختند(بریان، 1380، 23. هرودت، همان، 100). یعنی انگزیش اصلی عصیان پارسها بر علیه مادها، عطش ثروت مادها و تاراج و غارتگری بود که بنیان امپراتوری ایرانی برای همیشه شد. «هرودت فتح ماد را خواسته خود مادها دانسته و مسئله را ساده کرده در حالی که در متون بابلی، نبرد نهایی و تصرف اکباتان اخرین پرده تخاصمی اشکار بود که حداقل سه سال به طول انجامید. نویسندگان باستان چون کتسیاس، یوستینوس و نیکلای دمشقی و پولیانوس نبرد سختی بین ماد و کوروش را توصیف کرده اند........ پولیانوس : کوروش سه بار با ماد جنگید و هر سه بار شکست خورد.......... حتی پس از شکستهای نخستین پارس، بسیاری از پارسها به ماد پیوستند»(بریان، همان49). اگر مادها خود دو دستی حکومت را به کوروش تقدیم کردند، چرا سه سال به طول کشید؟کوروش به دژ مادی پاسارگاد -که معنی ان نگهبانی از راهزنان و اوباشان پارسی است-حمله کرد بعد از سه بار شکست، در حال عقب نشینی، زنان پارس دامنهای خود را بلند کرده گفتند «به کجا عقب نشینی می کنید به جایی که ازش اومدید». که بنا بر سنت پارسی هر بار شاهنشاه هخامنشی سر از پاسارگاد در می آورد به هر زن پارسی به پاس رفتار پیشین انها یک سکه ی زر می بخشید حتی اسکندر هم این کار را کرد(هینتس، 1383، 94-95).

پیروزی کوروش بر ماد نه تصادف نه بخت بود و نه خیانت نزدیکان ایشتوگو (بریان، همان، 32). بلکه طرح و نقشه از پیش تعیین شده که به مدت سه سال با ستیز و جنگ خونین همراه بود. بعد از شکست آستیاگ در پارس، مادها، از زن و مرد و کودک و پیر از استیاگ بر ضد کوروش دفاع کردند(هرودت، 1387: 100). تصرف ماد به دست پارس همانطور که بسیاری مورخان نیز اشاره کرده اند. به معنای واقعی کلمه فتح و استیلای ان بود نه تغییر دودمان حاکم(علی اف، 1388، 415. ). گاهنامه نبونید که –به قول اومستد –برنامه تبلیغاتی کوروش است وبا تبلیغات کوروش و فرمانروایش به خوبی هماهنگ است از غارت و تاراج اکباتان توسط کوروش می گوید(گرشویج، همان، 644).

استیاگ پس از شکست در اکباتانه پنهان شد. کوروش امر به شکنجه دخترش و فرزندانش کرد و، آستیاگ برای رهایی نزدیکان از شکنیجه اسیر شد(کتسیاس، به نقل از دیاکونوف، 1388، 390). با شکست مادها از کوروش، «اکباتان غارت شد مادیها به بردگی گرفته شدند و برای ان خراج وضع کردند. اما برای سازش با اعیان ماد اقدامات سازشکارانه هم انجام داد اینکه حود را پادشاه ماد خواند و...... به تدریح بزرگان ماد در زمان داریوش و خشایار نابود گشتند و حتی ظواهر کاذب و رسمی یگانگی دو پادشاهی ماد و پارس نیز بعد از داریوش اول دیگر مراعات نشد پارسیان اکباتان را غارت و مردم ان شهر را به بردگی کشاندند(دیاکونوف، همان390-391. داندامایف، 1386، 137). حتی هرودت هم معترف است که مادها به بردگی پارسها دچار شدند(هرودت به نقل از علی اف، همان 422، و مالوان، همان). نقش اپادانا در پرسپولیس نیز مادها را به عنوان خراجگذار پارس نشان می دهد(ا. ا. دیاکونوف، 79). کوروش اگر چه در ظاهر، ماد را پادشاهی باقی گذاشت، برای آن باج و خراج تعیین کرد و یک ساتراپ پارسی را به آن دیار گماشت(دیاکونوف، کمبریج، 1387، 176). در حالی که –به روایت هرودت-پارسها از مالیات معاف بودند(هرودت به نقل از کوک، 1383، 86). بنابراین، نظریه روتین حمایت مادها از کوروش و تقدیم حاکمیت توسط خود مادها به کوروش، چیزی جز تبلیغات کوروش و روایت افسانه ای ایرانی نیست. و اکثریت مردم ماد همراه با اسیتاگ از هستی ماد بر ضد کوروش جنگیده و بعد از سه سال جنگ طاقت فرسا انهم با مداخله ارمنیان، بابلیان و باکتریان جنگ را به کوروش پارسی باختند. که بعد از ان هم یوغ پارسها چندان سنگین بود که در زمان فرورتیش و گوماته و چیثر تخمه شورشهای مردمی عظیمی بر علیه سلطه پارسیان بروز یافت.


سلطه مشترک ماد و پارس یا سلطه پارس بر ماد؟

همان¬طور که اشاره کردیم، نظریۀ تصرف بدون ستیز ماد توسط کوروش و، تحویل دو دستی سلطنت مادی، توسط خود مادیها به کوروش، روایتی اسطوره ای، برساخته ی خود پارسیان بوده و هیچ اساس تاریخی ندارد. مردم زیر سلطه نیز فاقد تاریخ نویسی و قدرت کتیبه نویسی برای فاش سازی حقیقت بوده اند و، حاکمان تاریخ، تاریخ را به نفع خود و به ضرر دشمنان خود به نگارش در اورده و به خورد ایندگان داده اند. حال که ما بی اساس بودن آن را بیان کردیم، بی اساس بودن نظریه مشارکت همسان ماد/پارس در تشکیل امپراطوری هخامنشی را هم نشان دهیم.

پیر بریان، به درستی توهم سلطه مشترک ماد/پارس را زیر سئوال می برد:«اگر از سلطه ماد-پارس سخن گوییم راه افراط پیموده ایم تمامی نویسندگان باستان کوروش را به این علت بزرگ می دارند که، برتری را از مادها گرفته و به پارسیان منقل کرده است..... اهمیت میراث ماد در تشکیلات اداری کوروش،.... با فاصله باید ارزیابی شود. تاثیر عیلامیان در پاسیان به طور قیاس ناپذیری عمیقتر است.......... نام ماد به خشترپاون نشین تغییر یافت و برخلاف پارس، مانند هر خشترپاون دیگری بایست خراچ می پرداخت و وجود هیچ خشترپاونی که خاستگاهش ماد باشد تایید نشده است»(بریان، 1383، 125). فرماندهان نظامی ماد – که مادها صرفا درمناصب نظامی مورد استفاده پارسی بودند-......... می بایست با فرماندهان پارسی و..... همکاری می کردند»(بریان، همان، 126). خشترپاونهای کوروش و کمبوجیه بدون استثنا از خانواده های پارسی برخاسته اند. شاه محتضر –کمبوجیه- متشخصترین هارا بر بالین خود احضار کرد تا...... انها را وادارد که به مادها اجازه دستیابی به برتری دوباره را ندهند(بریان، همان، 126). این اخرین وصیت کمبوجیه، در بازپس گیری قدرت از مادیها-با قیام گئوماته-به خوبی انحصار قدرت در دست پارسها و به حاشیه راندن مادها را نشان می دهد. اگر سلطه مشترک بود نه مادها دوباره برای احیای قدرت از دست رفته به رهبری گئوماته، فرورتیش و جیثر تخمه قیام می کردند و نه کمبوجیه در از دست رفتن قدرت فغان سر می داد. کمبوجیه اشاره ای به احیای سلطه مشترک نکرده است بلکه صراحتا، به بازپس گیری قدرت پارسیان از مادها اشاره می کند. یعنی قبل از قیام گئوماته قدرت و سلطه در انحصار پارسها به رهبری کوروش و کمبوجیه بوده است.

«عدم حضور اشکار مادها و اقوام دیگر در مناصب مهم امروزه پذیرفته شده است و این نظر که مادها و پارسها متحد شدند و به قومی واحد تبدیل شدند جای تامل جدی دارد»(کوک، گرشویج، 1387، 232). اسپاتنیس کماندار داریوش اول که مادی متصور شده است دلایل زیادی داریم از خانواده پارسی است(همان، 333). پارسها از لباس مادها استفاده می کردند و چون در کتیبه ها پارسیان با لباس مادها حک شده اند، توهم مشارکت مادها در امپراطوری پارسها برساخته شد. «در حالی که به غیر از هارپاگ که به دلیل خدمت به کوروش و خیانت به مادها در هخامنشی استثنا است همه دیگر ساتراپ های هخامنشی پارسی بودند. پانزده افسر داریوش نیز همگی پارسی و از چهل افسر رده بالا همگی پارس بودند. حکومت هخامنشی به موضوعی خانوادگی تبدیل شده بود که از اقوام نزدیک و فامیل استفاده می کردند» (کوک، همان، 334). در امپراطوری جدید.... (پارسی) دولت جدید به لحاظ قومی و اجتماعی گروه برتر جدید حضور داشتند و شخصیتهای برجسته محلی فقط دستیار این گروه بودند ما این گروه را قوم-طبقه مسلط می نامیم و بیشتری اعضای این قوم-طبقه را نمایندگان خاندانهای اشراف پارسی تشکیل می دادند. حتی قضات سلطنتی هم پارسی بودند(بریان، همان، 126-127). ترکیب کارکنان بلند پایه شاهنشاهی به نحو چشمگیری مبین ان است که شاهنشاهی را مجموع خاندانهای بزرگ اشراف که پیرامون دودمان هخامنشی و سنن فرهنگی قوم پارس جمع بودند اداره می کردند(بریان، همان، 553)به تدریح بزرگان ماد در زمان داریوش و خشایار نابود گشتند و حتی ظواهر کاذب و رسمی یگانگی دو پادشاهی ماد و پارس نیز بعد از داریوش اول دیگر مراعات نشد(دیاکونوف، همان، 390). اینکه چند تا اشراف مادی به خاطر نفع شخصی به پارسیان پیوسته باشند دلیل قانع کننده ای بر مشارکت و همگرایی ماد و پارس نیست اشراف منافع شخصی را در نظر داشته و همیشه به صاحب مقام و ملک می گروند همانطور که پولیانوس هم گفته، هنگام اولین شکستهای کوروش از استیاگ، بسیاری از پارسها نیز به مادها پیوستند(بریان، همان، 49). که قطعا دلیلی بر پذیرش سلطه مادها و دوستی با مادها ندارد. اشراف ایرانی نیز در بابل و مصر هنگام حمله اسکندر، سلطه وی را پذیرفته و در سیستم اسکندری مشارکت داشتند. هنگام حمله اعراب، مغلول و سلجوقیان نیز اشراف و روحانیون ایرانی، به مشارکت و اطاعت از آنها در امدند. پس اگر مشارکت چندتا اشراف و روحانی دلیل دال بر هم کیشی و خویشاوندی و مشروعیت سلطه حاکمان است لاجرم باید از خویشاوندی و مشروعیت سلطه اعراب، ترکها و مغولان در ایران را هم بپذیریم.


عدالت طبقاتی پارس در مقابل عدالت اشتراکی ماد:

ساختار اجتماعی/سیاسی مادها:

دولت ماد صرفا بر اساس قرارداد اجتماعی و شاهان متساوی الحقوق برای دفع دشمن خارجی(آشور) و، حکمیت و اجرای عدالت داخلی بنیان نهاده شده بود. با رهبری هوخشتره به حدی یک امپراطوری قدرتمند ارتقا یافت. بعد از تصرف آشور و کشورگشایی تا مرز لیدی، قطعاً غنایم زیادی، مانند سایر امپراطوریهای کشورگشا، به ارث برده است. سیل این همه غنایم و ثروتها، باعث شکاف طبقاتی و فاصله گرفتن اشراف و نظامیان از عامه مردم می شد. اما دو تفاوت مهم در بین مادها با سایر امپراطوریهای شرقی وجود داشت. یکی اینکه اساس دولت مادی نه براساس سلسله مراتب و حق الهی شاهان، بلکه دموکراسی عشیرتی و انتخاب و مقبولیت مردمی شکل گرفت-نه به معنای امروزی ان. و هدف آن نه کشورگشایی و غارت و کسب غنایم، برخلاف ایران و اسلام، عدالت داخلی و دفع، نه هجوم کشور خارجی بود. تصرف آشور نیز به دلیل هجوم های 700 ساله آشور به سرزمین ماد بود. که تنها راه حل دفع آن، همان هجوم و از بین برد امپراطوری آشور که از اساس بر غارت و غارت نهاده شده بود. اینکه مادها بعد از تصرف آشور دیگر به کشور گشایی نپرداختند و با بقیه ملل در صلح و ارامش بودند دلیلی است بر صحت ادعای ما. نظامیان که در هر امپراطوری، به دلیل کسب غنایم افتخار، از عامه مردم جدا شده و طبقه ای مشخص و اشرافی به حساب می ایند در ماد نظامیان نه طبقه ای مشخص، بلکه متشکل از آزادگان و عامه مردم بود. دلیل صحت ادعای ما در نبشته داریوش در کتیبه بیستون نیز، که دیاکونوف و علی اف نیز ان را پذیرفته اند، به خوبی مشهود است. داریوش اول در کتیبه بیستون میان «مردم –سلحشور که نزد من بودند» و «مردم سلحشور مادی که در جماعتها بودند»فرق می گذارد(به نقل از دیاکونوف، همان، 307). مردم سلحشور-کاره- تمام ساکنان ازاد سرزمین ماد و توده اصلی که افراد ازاد جماعات کشاروزی بودند، بود. برخلافت «ده هزار تن جاودان» در سپاه پارس، که هنگام حمله کمبوجیه به مصر داریوش رهبری سپاه جاودان را بر عهده داشت. ما در بحث از دولت مادی مفصلتر به این مطالب خواهیم پرداخت در اینجا غرض از اوردن این مطالب این است که با توجه به تفاوتهایی که در دولت مادی و اساس شگل گیری ان با سایر ملل شرقی بوده، نمی توان ساختار جامعه مادی را با قیاس با ملل ایرانی/آشوری و سامی تحلیل کرد. همانطور که گفتیم، تصرف آشور قطعا غنایم زیادی را برای مادها به دست داده است. اما همانطور که در بالا اشاره کردیم اولاً که نظامیان، همان مردم عادی و آزادگان جماعتها بودند پس ثروتمند شدن نظامیان، ثروتمند شدن کل جامعه ماد و آزادگان بود نه اشراف و طبقه ی خاصی از مردم. در ثانی، ساختار جامعه/دولت مادی، برخلاف هخامنشی(در ادامه... )، نه براساس اشرافیت، بلکه عامه مردم و مردم سالاری–نه به معنای امروزی آن- بود. و اگر هم طبقه ای اشرافی بوده و صاحب ثروتهای زیادی شده-که همینطور هم بود-فرع و خلاف آمد عادت بر جامعه ماد بوده است نه اساس آن، صحت استدلال ما، خیانت اشراف به رهبری هارپاگ و مغان، هم به جامعه ماد و هم به پادشاه آن و، حمایت از یک شاه خارجی و اتحاد و همبستگی عامه مردم و ازادگان با استیاگ پادشاه بود. که سه سال مقاومت «تمامی مادها از پیر و جوان»(هرودت، 1387، 101) در مقابل کوروش، حمایت ازادگان را از آستیاگ نشان می دهد.

اگر بنیان جامعه/دولت مادی و پادشاهی آن بر اشرافیت و غارت و غنایم بود، قطعاً این عامه مردم وازادگان بودند که برعلیه پادشاه و اشراف خیانت یا شورش می کردند، نه اشراف و مغان بر علیه پادشاه و جماعت ازادگان. بنابراین، ما وقتی از ساختار برابری و عدالت اشتراکی جامعه ماد در مقابل عدالت طبقاتی و سلسله مراتبی جامعه ایرانی سخن خواهیم گفت، به این معنی نیست که جامعه ماد مدینه فاضله بوده و هیچ ناعدالتی و نابرابری در ان نبوده است. یا برعکس در جامعه ایرانی هیچگاه برابری و عدالتی در کار نبوده است. بلکه بحث بر سر بنیانها و اساس این دو جامعه/دولت است. اساس جامعه/دولت هخامنشی/ایرانی براساس اشرافیت و مشروعیت اسمانی و غارت و غنایم تکوین یافت و اساس جامعه /دولت ماد، براساس دموکراسی بدوی، مقبولیت مردمی و دفاع و عدالت برابری تکوین یافت. ژرژ دومژیل که خدایان سه گانه جوامع آریایی را بازتاب طبقات اجتماعی می‌داند منکر وجود طبقات در سایر جوامع نیست اما صرفاً جوامع آریایی پارس، هند و یونان طبقاتی می‌خواند به این دلیل که صرفاً در این جوامع طبقات جنبه مقدس به خود گرفته و در حاکمیت حقیقت ماندگار و جنبه دینی و مقدس به خود گرفته است. حتی سه آتشکده مشهور هم هرکدام مربوط به طبقه خاصی بوده است. بنابراین تحلیل به این معنی نیست که ماد مدینه فاضله بوده است و یا جامعه‌ای بی طبقه. بلکه به این معنی است که در ماد دولت نه بر مبنای طبقات اشراف بلکه متکی بر توده دهقانان بود و اینکه طبقات در ماد جنبه مقدس و دینی به خود نگرفته و فرهنگ سیاسی جامعه ماد وجود طبقات را به رسمیت نشناخته است.

پادشاهی ماد با مقاومت سخت اشراف حاصل گشت و شاهان ماد به توده های وسیع مردم ازاد متکی بودند(دیاکونوف، همان، 256). «تضاد میان بزرگان نظامی و عشیرتی (اشراف تروت اندوز) و حکومت پادشاهی که سیاست ترقی خواهانه وحدت کشور را تغقیب می کرد ...... و به قشرهای وسیعتر ازادگان تکیه داشت هروز شدت یافت و در عقد پادشاه بعدی(آسیتاگ)......... موجب نابودی مادشد»(همان، 310). شاهی ماد فقط به شرط مبارزه با بزرگان و تکیه بر عامه ازادگان می توانست وجود داشته باشد(همان، 385). «اگر چه درماد با فتح آشور و... وجود غنیام و ثروت..... طبقه ثروتنند اشراف بوجود امد...... اما منابع موجود اطلاعاتی دال بر تقسیم جامعه به طبقات نظامی، روحانی و دینی... همچون جوامع اوستایی هندی و ایران ساسانی به دست نمی دهد...... »(دیاکونوف، گرشویج، 1387 ، 163). از بردگانی که در هخامنشیان، در کارهای کشاورزی و خانواده بودند درماد اطلاعاتی نداریم(همان، 164). اگر هم برده داری بود، در حد بردده داری خانگی تجاوز نکرد. تولیدکنندگان اصلی، ساکنان ازاد بودند که هرکدام جنگاور نیز بودند راز موفقیت مادها هم همین بود (علی اف، 1388، 397). از فحوای کلام هرودت چنین بر می اید که، استیاگ برده داشته است. مانند میتریدات، چوپان رمه های پادشاه. اما از کلام هرودت این گونه بر می اید که وضعیت بردگان تفاوت چندانی با افراد ازاد نداشته است. بردگان به چوپانی می پرداختند و از حق تشکیل خانواده برخوردار بودند. کتسیاس نیز از نوع خاصی از شبه برده داری که تفاوت خاصی با فرزند خانگی نداشته است، می گوید که، در ماد برای بینوانایانی که تحت سرپرستی فرد متمولی قرار می گرفتند، قانون نانوشته ای وجود داشت که براساس آن، اگر تهیدست به وضعیت مشابه بردگی دچار شد، باید تا زمانی که فرد متمول، خوراک و پوشاک او را تامین کند، در خدمت او باشد(علی اف، همان، 416). آنچه از فحوای کلام کتسیاس و هرودت استنباط می شود، در واقع نه برده داری، ضد آن است. کجای دنیا برده حق دارد در صورت عدم تامین، ارباب خود را عوض کند. اربابها حق تغییر برده را داشته اند اما در هیچ جای دنیا از روم گرفته تا مصر، هیچ برده ای همچنان که از اسمش پیداست، حق هیچ اعتراض و، تغییر ارباب را نداشته است. همچنین هرودت اشاره کرده است که یک نیحیب زاده مادی می توانست با فرزند یک برده در شرایط مساوی بازی کند(هرودت به نقل از دیاکونوف، کمبریج، 1387، 163).

هرودت که می گوید استیاک با مادها بی رحم بود، ولی بی درنگ روشن می سازد منظور وی بزرگان ماد بود. بنابراین«پادشاه یعنی استیاگ در نبرد بر علیه اریستوکراسی می بایست...... نوعی حمایت اجتماعی مانند توده دهقانان را داشته باشد»(همان، 172و171). چون شاه، اشراف را از فتوحات غنی تر نساخت به دشمنی او برخاستند(هرودت به نقل از دیاکونوف، همان، 171). در جامعه /دولت ماد، اعضای کمونها و پادشاه بر علیه اشراف و مغان متحد بوده و مغان هم پای اشراف نقش سیاسی داشتند(ایوانف، 1359، 69). پادشاهی ماد که بر ازادگان و توده مردم متکی بود، همانقدر که با اشراف سر ستیز داشت با مغان نیز رابطه خوبی نداشت. مغان نیز در خیانت به پادشاهی ماد و همراهی با اشراف در حمایت از کوروش، دست کمی از اشراف نداشتند. مغان استیاگ را ترغیب به فراری دادن کوروش کردند به همین دلیل نیز استیاگ مغان را دستیگر و سخت مجازات داد(هرودت، همان، 101). ماهیت اشرافی روحانیون(مغان)نمی توانست با ماهیت دموکراسی پادشاهی ماد سنخیتی داشته باشد. (دیاکونوف، همان، 174). مغان نیز همراه با اشراف با شورشیان و پارسیان روابط برقرار کرده بودند و این مغان در دربار کوروش دوم و کمبوجیه احترام خاصی یافتند(دیاکونوف، همان، 175).

اشراف و مغان که بعدها به ماد خیانت و به کوروش پیوستند، برای توجیه خیانت خود، داستان ظلم، بی رحمی و خورانیدن گوشت فرزند را به استیاگ لقب دادند. درحالی که « داستان هرودت مبنی بر خوراندن گوشت فرزند به هارپاگ افسانه است. خود هرودت که می گوید در جنگ علیه کوروش استیاگ، هارپاگ را به فرمانده ارتش انتخاب کرد این داستان را نقض می کند. هرودت اطلاعات را از نوادگان هراپاگ گرفت..... ». (دیاکونوف، همان، 171-172). هرودت و کتسیاس نقل کرده اند که هارپاگ، قبل از شورش پارسیان علیه ماد، مقدمات توطئه ای را چیده بود و در نامه ای به کوروش نوید حمایت اعیان ماد از کوروش را داد. (هرودت، همان، 98. دیاکونوف، همان، 387). همین توطئه دو گروه اشراف و مغان از یک طرف و هجوم کوروش ایرانی/پارسی از طرف دیگر باعث نهای سقوط دولت ماد گردید.

اگر چه شهروندان آزاد، تا سقوط ماد حتی کمی بعد از آن، مهم ترین عامل درجامعه ماد و هستۀ اصلی نعمات مادی و نیروی اصلی ارتش بودند(علی اف، همان، 406)، اما تدریجاً فرهنگ طبقاتی که، از کشورهای پیشرفته به ماد نفوذ کرد، به سرعت پر تب و تابی تمام انجه قدرت دولت ماد بر ان بنا شده بود را، تخریب کرد(همان، 405). دو گروه اشراف و روحانیون(مغان)که در تمامی جوامع باستان، با خون غنایم و املاک که در رگهای انها جریان داشته است، قادر به ادامه حیات خود بودند، در ماد با قطع این جریان خون که ادامه نفس کشیدن را از انها گرفته بود، با معامله هایی با کوروش پارسی، دست به دامن وی شده و پایه های اصلی دولت هخامنشی/پارسی را تشکیل دادند(در ادامه... ). در واقع دو گروه اشراف و مغان که زیر آب مادها را زده و باعث زوال نهایی دولت/جامعه مادی شدند پایه های اصلی دولت/جامعه پارسی/ایرانی از هخامنشیان تا ساسانیان شدند. یعنی چیزی که باعث زوال مادها شدند، عامل ظهور و تشکیل پارسیان بود. همین اتحاد دو گروه اشراف و روحانیون(مغان)بود که باعث سقوط دیگر جنبشهای اجتماعی از گوماته و فرورتیش تا مزدک و خردمدینان شد. اگر فرهنگ طبقاتی همانطور که ویسهوفر و علی اف، اشاره کرده اند باعث زوال و سقوط نهایی جامعه/دولت مادی شد همانطور که برخی دیگر از مورخان اشاره کرده اند ورود فرهنگ عامه(ضد طبقاتی)و دموکراسی اسلام باعث زوال و انحطاط ایران در زمان ساسانیان شد. (گیرشمن، 1388، 430).


ساختار اجتماعی سیاسی هخامنشیان/پارسها:

پارسها مهاجران آریایی بودند که به قول بعضی از مورخان از مسیر قفقاز به زاگرس و از زاگرس به عیلام(انشان)و سپس به پارس کنونی آمدند. برخی دیگر از مورخان منکر مهاجرت پارسیان از سرزمین ماد بوده و طرفدار مهاجرت آنان از شرق به پارس می باشند. که از نظر ما فرضیه مهاجرت از قفقاز و ماد به پارس غیر قابل دفاع و فرضیه مهاجرت از شرق، صحت بیشتری دارد. که قبلا آن را گفتیم. پارسها در حدود 670 ق. م، تقریبا معاصر با آشور بانی پال-668-633-در پارس ساکن شدند و در حدود 558ق. م، کوروش دوم پادشاه قبایل ایرانی شد که در بین این قبایل پازارگادها سمت رهبری داشتند(داندامایف، 1386، 136). کوروش دوم(کبیر)در ابتدای سلطنت خود وابسته به پادشاه ماد-استیاگ-بود ولی بعدا علیه وی شورید و به طوری که اخبار «نبونید-کوروش» و کتیبه نبونید و مولفان یونان باستان گواهی می دهند، در سال 550 ق. م، بعد از سه سال ستیز و مبارزه، ماد را شکست داد و استیاگ را به اسارت گرفت و گنجینه های کاخ های اکباتان را متصرف شد و با خود به ایران برد از این تاریخ به بعد ایران از تنگنای تاریک تاریخ، وارد عرصه تاریخ جهان می گردد(داندامایف، همان، 137).

کوروش با همکاری با با بابل، ارمنیان و ایرانیان شرقی و تبانی با اشراف/مغان مادی به رهبری هارپاگ، موفق به تسخیر ماد شد اما علت طمع کوروش برای تصرف ماد چه بود؟ظاهرا علت آن است که پارسها در عطش ثروت ماد می سوختند(بریان، 1380، 23). برای درک کامل این مطلب سررشته کلام را به ابوالمورخین می سپاریم:«کوروش در این فکر بود که چگونه ایرانیان را بشوراند. بعد از فکر زیاد مجمعی از ایرانیان را فراهم ساحت و توماری را از روی بخواند که استیاگ او را سردارد خودشان منصوب کرد و گفت حال که چنین است بشما فرمان می دهم بروید و هر کدام داس خود را بیاورید.... کوورش به هرکدام دستور داد قطعه زمینی که پر از خار و تیغ انباشته بود قبل از غروب افتاب پاک کنند... روز دیگر کوروش تمام اغنام پدر خود را از گوسفند و گاو و... کشت و مهیا کرد تا ضیافتی بتمام سپاهیانایرانی بدهد با شراب و خوش گذرانی.... بعد از پایان مهمانی از انها پرسید کدام یک را بهتر خوش امدید. ایشان درجواب گفتند :تفاوت بین ان دو بسیار بود دیروز جز سختی ثمری نداشت و امرزو سراسر خوشی بوده است. کوروش منطور خود را صریح بیان کرد و گفت اکنون وضعیت شما این است اگر حرف مرا گوش کنید از نعمات و هزاران لذات دیگر برخوردار می شوید و هرگز گرفتار رنج و بندگی نمی شوید و اگر گوش ندهید خودتان را برای رنج و زحمات فراوان مانند کار دیروز اماده سازید.... من از طرف پروردگار مامور ازادی شما هستم. شما به هیچ وجه از مادها پست تر نیستید لذا بی درنگ بر ضد اتسیاگ شورش کنید»(تاکید از من، قادری است) (هرودت، 1387، 99-100). چند نکته مهم در این گفتار وجود دارد؛ اینکه بنیان عصیان و امپراطوری پارسی بر ضد مادها و عطش مقام و ثروت ماد بوده است. دوم اینکه کوروش خود را مامور از طرف خدا می داند(فره ایزدی). سوم و مهمتر از آن، اینکه مجمع مورد خطاب کوروش، سپاهیان و احتمالا اشراف بوده اند. ما به مورد اولی قبلا پرداختیم به مورد دومی بعدا خواهیم پرداخت و اکنون به مورد سومی یعنی پایه امپراطوری هخامنشی، اشراف و سپاهیان بودند می پردازیم. چون سپاهیان پارسی کوروش، همان مردان جنگی بودند که بر ضد ماد عصیان کردند و شاید منظور از کاره (درکتیبه داریوش) همین افراد باشد(فرای، 1344، 176).

هرودت امتیازات زیاد هفت قبیله بزرگ و متنفذ را با سقوط گئوماته-سمردیس- و استقرار انها را به داریوش نسبت می دهد(هرودت، همان، 232-242 در داندامایف، 1386، 224). اما همانطور که بسیاری از محققان یاداور شده اند به کوروش دوم(کبیر) انتساب دارد. (Dunker,1867,s,811. Flogl,1881,s,13. PRASK,1906,S204. . داندامایف، همان، 224، ویسهوفر، 1389، 70). بین کوروش و اشراف سازش های ی وجود داشت که از جمله شرایط ان پادشاهی کوروش و حفظ امتیازات ان طبقه ممتاز بود. کوروش خود یکی از شاهزدادگان قبیله و نماینده قبایل بود زیرا خاندان هخامنشیان یکی از هفت قبایل مشهور بشمار می رفت. (داماندایف، همان، 225-26). از توافقهای اشراف و کوروش، لشکرکشیهای مدام کوروش بود. وی اساس امپراطوریش را با لشکرکشی به ماد آغاز کرد و تا پایان عمر، هنگام لشکرکشی به ماساژت ها کشته شد، مدام درگیر جنگ و غارت سایر ملل بود. در حالی که اساس لشکر کشیهای مادها، -به قول گیرشمن- برای تسخیر سرزمینهایی بود که در ان خودشان زیست می کردند. یعنی جنگهای مادها صرفاً برای رهایی سرزمینهای خودی بود نه، تسخیر دیگران. پادشاهی ماد تکیه بر توده مردم بر ضد اشراف داشت. اما –به روایت گزنفون- کوروش بارها اعیان را از مردم متمایز می کرد درسپاه کوروش، اعیان بدون اینکه کار کنند زندگی خود را میگذرانند جون از کار دیگران امرار معاش می کنند(گزنفون، کتاب 8 فصل 1 بند 16، به نقل از بریان، همان، 520). سیاست بنیان گذاری امپراطوری با مقاصد اشراف قبیلوی سازگاری داشت(ویسهوفر، 1389، 70). کوروش واشراف برای غنایم در صدد کشورکشایی بودند(رضایی، 1384، 309) چون غنایم به دست امده از لشکرکشی به جیب اشراف ریخته می شد. با به جنگ فرستادن توده مردم و اسیران دیگر ملل، شاه، مغان و اشراف پارسی از مزیتهای ان منتفع می شدند. گئوماته که سه سال سربازگیری و مالیات را بخشود با دشمنی و توطئه اشراف برخورد کرد. بخشیدن سه ساله مالیات و سربازگیری، یعنی قطع جریان خون اشرافیت پارسی و، پایانی بر برتری پارسها بر دیگر ملل زیر سلطه بود. چون –به قول هرودت-پارسها از هرگونه مالیات و خراج معاف بودند. و بعد از کشتن گئوماته مادی، همه ملتهای اسیا به غیر از پارسها به حال وی گریستند(هرودت، همان، 224). اشراف که ثروت عظیمی ناشی از غارت به دست اورده بودند حاضر نبودند تن به هیچ محدودیتی دهند(ویسهوفر، همان، 71). در زمان کوروش کلیه کشورهای که در نظر جهانیان وجود داشت به دست کوروش فتح شده بود و کمبوجیه فقط سهمی که داشت فتح مصر بود. به همین دلیل با پایان فتوحات و قطع جریان خون غنایم اشراف، تضاد بین اشراف و کمبوجیه شکل گرفت. راز اینکه کوروش به عنوان پادشاهی مهربان، پدر(her,vII,2. Cameron,1955,81-86)و کمبوجیه مردی خطناک و دیوانه (هرودت، همان، 210، shwenzner,1921,84)معرفی می شود، همین است. چون اخبار هرودت که کامرون در توصیف نیکی کوروش و زنر در توصیف دیوانگی کمبوجیه نیز از او گرفته شده است از منبع اخبار ایرانی است(داماندایف، همان، 227) و، این منبع اخبار ایرانی، همان اشراف بودند(داماندایف، همان، ) که سیاستهای کمبوجیه برخلاف کوروش، در جهت منافع غارتگری انان نبود. همان اشرافی که منبع اطلاعات هرودت در بدگوی از استیاگ بودند. با این تفاوت که سیاستهای ضد اشرافی کمبوجیه در جهت تمرکز قدرت(داماندایف، همان) و استبداد بود. و سیاستهای ضد اشرافی آستیاگ وگوماته در جهت عامه و توده مردم بود. بنابراین برخلاف دولت/جامعه مادی، سیستم امپراطوری کوروش/ایرانی، بر پایه اشرافیت و عدالت سلسله مراتبی نهاده شد. اشراف بلند پایه پارسی با کوروش همکاری کرده و کوروش نیز با ایشان گشاده دستانه برخورد می کرد(کوک، 1383، 106).


دولت مادی در مقابل دولت پارسی:قرارداد در مقابل حق الهی شاهی:

دولت مادی:

ما قبلا به تفاوت ساختار اجتماعی دو قوم پارسی و مادی پرداختیم. اکنون به تمایز دولت/امپراطوری پارسی/هخامنشی، با دولت مادی خواهیم پرداخت، تا بی اساس بودن این فرضیه رایج که، امپراطوری هخامنشی در تداوم سیستم دولت مادی بود را، نشان دهیم. در واقع تشکیل دولت /امپراطوری ایرانیان نه تداوم دولت /پادشاهی ماد، بلکه در گسست، نفی و «غیر»سازی آن تکوین یافت. در ادامه نیز ثابت خواهیم کرد که عقل سیاسی ایرانیان و سیستم امپراطوری آنان، بازتولید/تداوم عقل سیاسی و ساختارهای بین النهرین(آشور/بابل)و مصر و عیلام بوده است، نه ماد. تاریخ ماد-به قول هرتسفلد و دیگران-تاریکترین دوره تاریخ به اصطلاح ایران است. باید همچنان به کشفیات باستان شناسی چشم داشت تا پرتو نوری بر تاریکی تاریخ ماد بیفشاند و، متاسفانه تا برآورده نشدن آن انتظارات، تاریخ ماد را باید بر اساس دیدگاه حب و بغض دشمنان آن بررسی کنیم. کتیبه های دشمنان ماد، یعنی آشوریها، ایرانیها و بابلیها، حتی مورخین یونانی –هرودت-نیز، آنچنان که امروز ثابت شده است، اطلاعات خود را از دشمنان ماد، یعنی نوادگان هارپاگ و هفت خاندان اشرافی توطئه گر بر علیه گئوماته مادی، به دست آورده اند. بنابراین، نقد بعضی نظریه های هرودت و استناد به بعضی دیگر از آرای وی، به معنی دلبخواهی استفاده کردن از نظریه های او نیست. با توجه به اینکه منبع اطلاعات هرودت، مخالفان مادها بوده اند، در استفاده از نظریه های مخالف ماد، بایستی احتیاط بیشتری به خرج داد تا نظریه های موافق. چون مخالفان مادی، قطعاً نکاتی را که به نفع مادها، به ضرر خودشان بوده باشد را، نمی گفتند. البته امکان دارد واقعیاتی را که به ظن آنها، مایه تحقیر ماد بوده، اما در آگاهی تاریخ نویسی مدرن، نه تحقیر، بلکه ارزش شده باشد، ازهرودت کتمان نکرده باشند. یکی از این واقعیات نظریه حکمیت و انتخاب عمومی دیااکو و تشکیل دولت مادی است. که حتی در بیان این واقعیات هم، کینه توزی منابعان هرودتی مخالفان ماد به خوبی مشهود است.

هرودت می نویسد که : «مادیها در دهات پراکنده و هیچگونه حکومت مرکزی نداشتند در نتیجه هرج و مرج در سراسر ان سرزمین شیوع داشت. دیوکس که در دهکده خود مرد برجسته ای بود با غیرت و جدیت بیشتر از پیش به اجرای عدالت درمیان هموطنان خود پرداخت.... مردم ده او چون فضل و کمالش را بدیدند او را داور اختلافات خود برگزیدند..... (دیوکس) چنان اعتباری در نظر هموطنان خود بدست اورد که توجه مردمی را هم که در دهات مجاور میزیستند جلب کرد.... و با خشنودی مرافعات بیشمار خود را پیش او میبردند»(هرودت، همان، 76-77). پس اساس دولت مادی بر اساس حکمیت و نیاز به داوری(میرزایی، 1379، 233)، مقبولیت و انتخاب مردمی، تعاون و امنیت داخلی و نهایتا دفع دشمن خارجی(آشور)و نه هجوم و تجاوز، بوده است. و برخلاف ایرانیان/پارسها، هیچ اشاره ای به حق الهی شاهان(مشروعیت متافیزیکی)، نژاد و تخمه شاهانه و، عطش دستیابی به ثروت دیگر ملل و کسب غنایم در آن ندارد. هرودت در ادامه، بعد از گزینش دوباره دیوکس به داوری، می نویسد:« وی(دیوکس)تقاضا کرد که قصری به نام او و برازنده مقامش بسازند و گارد شخصی باو بدهند.... و از انها خواست که شهر بزرگی بسازند.... شهری که اکنون اکباتان نام دارد که دیوارهای ان بلند و محکم و دایره وار تو در تو ساخته شده است... که هرکدام از دیواره از دیوار بعدی بلندتر است... شماره دایره ها هفت تاست... و هر دیوار به رنگی خصا اولی سفید و دومی سیاه و...... که با الوان رنگین کرده بودند و بام دوتای اخری یکی نقره و دیگری طلا مستور شده بود... »(هرودت، همان، 78-79). هرودت ادامه می دهد که دیوکس خود را از مردم جدا کرده، خندیدن و اب دهان انداختن در حضور شاه جرم و... که مختص شاهان بزرگ و صاحبان شوکت است. ولی دیوکس همچنان به قضاوت عادلانه خود ادامه داد(همان، 80). این توصیف بعدی هرودت از کاخ هفت رنگ و.... نمی تواند مقرون به صحت باشد. « نظر هرودت درمورد شاهی ماد(پایتخت، گارد و.... )، به مدل از پیش ساخته «نخستین نوآور» و نهادهای هخامنشی.......... شبیه است و ما وسوسه می شویم بیندیشیم که هرودت مانند استرابون انچه از رسوم پارسیان می دانسته بر پادشاهی ماد بازسازی شده، الصاق کرده است»(بریان، 1380، 41). بنابراین، « اکباتان طبق توصیف هرودت هرگز وجود نداشته است این وصف با حصارهای رنگین شبیه به وصف شهر افسانه ای گنگ دژ است. وصف هرودت از اکباتان سراسر افسانه است که هرودت یک حقیقت تاریخی پنداشته است.. وصف پلی بیوس مورخ یونانی دقیق تر و درست است که اکباتان هیچ حصاری نداشته است فقط قلعه ای مستحکم داشته است» (هرتسفلد، حکمت، بی تا، 50-49 ). «چگونه ممکن است چیزی- اکباتان- که به دوره ماد متعلق است و تغییرهایی هخامنشی و یونانی مابی در ان اعمال شده است را در متنی متاخر مشخص کرد... »(بریان، همان، 130). این نکته که اکباتان را بعد از تغییرات هخامنشی و ویونانی مابی، توصیف کرده اند را، می توان به کل فرهنگ سیاسی ماد هم سرایت داد. متاسفانه نویسندگان باستان و مدرن، ساختار دولت و فرهنگ سیاسی مادها را، با قیاس از هخامنشیان و آشوریان توصیف می کنند که، به شدت باید از آن پرهیز کرد. نمی توان در ضعف اطلاعات از ماد، فرهنگ سیاسی ایرانی /بین النهرینی را به ان کشور قالب کرد. « سخن هرودت در مورد زمان و شرایط ایجاد این قاعده(آداب درباری و کاخ رنگی دیااکو قادری) محل تردید است او قواعدی که از وجودشان در دربار داریوش و اردشیر اطلاع داشت به دربار دیااکوی اسطوره ای منتقل کرده است........ با این همه احداث کاخ و....... و مقررات زندگی شاه را به زمان کوروش نسبت دهیم درست تر است... که بی شک شاهان پارس اداب حاکم در دربارهای آشوری-بابلی... اقتباس کرده اند»(بریان، همان، 141).

نوشته های هرودت صرفاً در مورد اغاز شکل گیری دولت ماد است. اما آیا همان ساختار مردمی دولت ماد، بعد از دیوکس نیز ادامه یافت یا به استبداد و قدرت مطلقه گرایش پیدا کرد؟ ما قبلا گفتیم که ساختار توده ای/مردمی و ضد اشرافی دولت مادی حتی تا آخرین پادشاه ماد-آستیاگ-باقی مانده و، آستیاگ قربانی، سیاست مردمی و ضد اشرافی خود شد. بعضی از محققان تلاش دارند سیاست آستیاگ در ضدیت با اشراف را، مانند کمبوجیه، در جهت تمرکز گرایی و پادشاهی مطلقه بدانند اما منابع موجود هیچ سندی دال بر تمرکز گرایی و استبداد مطلقه پادشاهان ماد نشان نمی دهد. این هم از روایات پیامبران یهودی، هم کتیبه های آشوری-تا دوران هوخشتره-و هم محققان معاصر به خوبی مشهود است. ارمیای نبی خطاب به ماد: امتی عظیم و پادشاهان بسیار از سوی شمال می اید. خدا، روح پادشاهان ماد را بر انگیخته... ای دختر بابل. پادشاهان ماد حاکمانشان جمیع والیانشان (تاکیدها از من، قادریاست) و تمامی اهل زمین سلطنت او.... (ارمیای نبی به نقل از علی اف، همان، 410-411). همانطور که از فحوای کلام ارمیای نبی بر می آید، ماد حتی در اوج قدرت خویش بعد از فتح آشور، که تهدیدی برای دولت بزرگ بابل به شمار می آمد «پادشاهان بسیار»«پادشاهان ماد»«جمیع والیانشان»و... خطاب می شود. اگر دولت ماد، سیستمی متمرکز و استبدادی بود از یک پادشاه و شخص اسم برده می شد نه پادشاهان بسیار و..... . همین ارمیای نبی وقتی از هخامنشیان سخن می راند نه اسمی از هخامنشیان، نه پارس و نه هیچ کس دیگری نمی برد فقط و تنها فقط اسم کوروش را به زبان می آورد. یعنی چنان سیستم متمرکز شخصی و استبداد مطلق کوروش بوده که انگار کل پارسها/ایرانیها و... در شخصیت کوروش هضم شده اند. باز ارمیای نبی در هنگام بحث از پادشاهان ماد، از ارارت –اورارتو- مینی –ماننا- اسکناز –سکاها- و.. می گوید...... (همان، 411). ارارات و ماننا و... در آنزمان زیر سلطه مادها بودند که هنوز به طور مستقل نام برده می شدند. و هویت و پادشاهی خود را همچنان، با وجود تسلط سیاسی ماد، حفظ کرده بودند همانطور که ایرانیان بعد از تسلط مادها بر انها، همچنان خود را ازادانه شاه و استقلال داخلی داشتند. یعنی در سیستم دولت/پادشاهی مادها، تمرکز قدرت، استبداد، سلسله مراتب، اتحاد و... نبوده است و به زبان امروزیها به نوعی فدرالیسم و وحدت در عین کثرت و توافقی بوده است. هرودت نیز شاهنشاهی ماد را سازمانی نابسامان توصیف کرده است(هرودت به نقل از فرای، 1344، 120). حتی سلطه مادها بر آسیای مرکزی، بیشتر به عقد پیمان با روسای محلی شبیه بود تا تشکیل امپراطوری(بریان، 1380، 35).

تمامی ملل زیر سلطه مادها همچنان پادشاهی، استقلال داخلی و ازادی داشتند. ما هیچ اطلاعی از فرستادن شخصی مادی به عنوان ساتراپ، کشور دیگری مانند پارس، ارامنه و... نداریم. مفهوم شاهنشاهی به معنای مدرنی که امروز ایرانیها از ان برداشت می کنند، همانطور مانوئل کوک به آن اشاره کرده است:« کوروش در مناطق فتح شد فرمانروایان از خود می گذاشت. بنابراین مانند شاهنشاهان ماد........ شاه شاهان یا شاهنشاه حقیقی نبوده است»(کوک، 1383، 88)، مصداقش نه امپراطوری متمرکز و سلسله مراتبی ایرانیان-از هخامنشی تا ساسانیان-که مبتنی بر سلطه قوم/طبقه پارسها(بریان، همان، 126) بر دیگر ملل بوده است، بلکه مصداق واقعی ان مادها می باشد.

همچنین، اشارتهای روشنی در متنهای آشوری مبنی بر عدم وجود حکومت متمرکز مادی پیوسته شده است(Vogelsang, 1999, 48). «مادهایی که توسط کتیبه آشوری توصیف شده اند، 27 شاه مستقل از هم بودند و، هیچ سندی در دست نیست که اوضاع داخلی اقوام ماد را، درراستای اتحاد قبایل، در پیرامون سرکرده ای برتر، که بتوان او را شاه ماد نامید، تحول یافته باشد(بریان، همان، 41). قیام مادیها در نوروز 673 بر علیه آشور، با رهبری خشتریته خداوند ده کار-کاشی، مامی تیارشو خداوند پیشین ده، در ایالت مادای و دوساننی خداوند ده در ایالت ساپاردا بود. بدین قرار مردم سه ایالت یکجا به ریاست سه پیشوای متساوی الحقوق وارد گیرودار شدند(دیاکونوف، کشاورز، 247).

متون قدیم آشوری از یک عده حکمران به نام بیل الانی نام می برند که در مناطق مختلف ماد حکومت داشتند. «عشیره که، ریس آن «ویس پاتیش»، قبیله که ریس آن «زانتوپاتیش» و ملت که ریس آن «هیوپاتیس»، که اسامی هر سه هم به معنای آدمیان و سکنای انان نیز به کار می رفت... بیل الی نزد مادها به صورت مفرد رئیس کل و عالی ترین مرتبه حکمرانان بود... که بدانها لقب خاصی نمی دادند... زیرا برتری یک قبیله مافوق قبایل دیگر را رسما نمی شناختند... وقتی این برتری رسما شناخته می شد که بوسیله ازدواج روسا با یکدیگر صورت می گرفت.. به رسم جدید بابلیها به ان شخص که رئیس کل مادها بوده لقب شاه می دادند. لقب بیل الی نزدمادها به صورت مفرد نه مربوط به ریئس عشیره نه ریئس قبیله بود بلکه هیوپاتس رئیس ملت است(هرتسفلد، حکمت، 47- 49). بیل الانی به صورت جمع اشاره به پایین ترین درجه، از درجات سه گانه (ریس عشیره)ولی بیل الانی نزد مادها به صورت مفرد رئیس کل و هیوپاتیس یعنی رئیس ملت معنی می دهد. یعنی هیوپاتیس-رئیس ملت-مادها از توافق همان بیل الانی و کل عشایر بوده است. آشوریها بیل الانی را در خطاب به مادها نه به معنی رئیس عشیره، بلکه رئیس هیوپاتیس به کار برده اند(دیاکونوف، همان، 179) و، مادها خود بیل الانی را به صورت مفرد یعنی عالی ترین مرتبه حکمران-هیوپاتیس-به کار برده اند. پس آشوریها که بین الانی را به صورت جمع در مورد مادها به کاربرده اند، نه خطاب به روسای عشایر، بلکه منظور همان هیوپاتیس و، تعدد شاهان بوده است.

بدین ترتیب حتی در اوج دوران جنگ با آشوریان – که در هر ملتی هنگام جنگ نیاز به یک رهبر مطلق الفرمان و سلسله مراتب جدی نظامی داشته است-مادها رهبران متساوی الحقوق و چندین سرکرده داشته اند. استبدادی که هرودت به ان اشاره می کند سخت گیری رهبران مادی با حمایت توده مردم بر علیه اشراف عشیرتی بوده است. موفقیت قیام خشتریته با حمایت توده قوم ازاد ماد و شاهان ماد به توده های وسیع مردم ازاد بر ضد اشراف عشیرتی متکی بوده اند(دیاکونوف، همان، 256-257). هرودت که خود به استبداد دیوکس اشاره می کند می نویسد: مادیها مجامع و مجالس خلق، و شوراهای شیوخ بوده داشته اند(هرودت به نقل از دیاکونوف، 180) پس شاهکان مادی فعال مایشا نبوده اند(دیاکونوف، همان، 180).

یکی از دلایل عدم گرایش به فساد در دولت ماد(دیاکونوف، همان، 257)، تشکیل نشدن طبقه ی جداگانه نظامیان در ماد بود. داریوش در کتیبه بیستون میان«مردم-سلحشور که نزد من بودند» و «مردم-سلحشور مادی که در حماعتها بودند» فرق می گذارد. یعنی ارتش ماد از خلق جدا نبوده و متشکل از سپاهیان داوطلب بوده است(همان، 182). چون در اکثر جوامع تشکیل کاست نظامیان و رهبری آنان باعث سلسله مراتبی شدن جامعه، و حاکمیت مطلق رهبران بر توده مردم می شود. اما در ماد پادشاهی نه انحصار اقتصاد و املاک را در دست داشت نه انحصار ارتش و نظامیان را، ارتش و نظامیان در خدمت جامعه بودند و شاه ابزاری برای قدرت مطلقه نداشت. انگاری شاه فقط مشروعیت نمادین و خط مشی ها را مشخص می کرد. دلیل دیگر عدم سلسله مراتبی شدن و عدم گرایش به استبداد در دولت مادی این است که برخلاف دیگر جوامع شرقی، که رهبر از نژاد خدایان یا برگزیده خدایان و از تخمه خاصی است و حق الهی شاهان داشته که نه به مردم بلکه به خدای خود جوابگو و احکام او چون از طرف خدایان است مطلق الاجرا می باشد. در ماد اساس دولت نه بر اساس حق الهی شاهان و... بلکه براساس رای عمومی-نه به معنای امروزی ان-و قرارداد اجتماعی-که از اسم هگمتانه، به معنی محل اجتماع(گیرشمن، همان، 116) به خوبی مشهود است-بنیان نهاده شد و منبع مشروعیتی به غیر از مردم و خواست واراده مردم نداشت. در فرهنگهای دیگر، نظم سیاسی/زمینی می بایست در ادامه نظم سلسله مراتبی کیهانی باشد اما در فرهنگ میترا/قرارداد نظم زمینی خودبسنده و مستقل از نظم کیهانی است.


دولت/امپراطوری ایرانی/هخامنشی:

متن هرودت در اشاره به شکل گیری امپراطوری ایرانیان/هخامنشی، به سه نکته مهم اشاره کرده است یکی اینکه خطاب کوروش برای تهییج ایرانیان برای حمله به ماد، سپاهیان(تاکید از من، قادری است) (هرودت، همان، 100)بودند. دوم کوروش خود را از جانب پروردگار مامور ازادی پارسها(تاکید از من، قادری است)(همان) از سلطه مادها می داند و سوم اساس شکل گیری این امپراطوری نفی، جنگ و عطش ثروتهای مادی است(همان). قبلا از نظامی/اشرافی بودن امپراطوری هخامنشی/ایرانی و نفی و ضد مادی بودن آن بحث کردیم. اکنون همانطور که اساس دولت مادی را براساس متن هرودت استنباط کردیم بر اساس همین متن به دو مورد دیگر در مورد ساختار امپراطوری هخامنشی/ایرانی می پردازیم. یکی ادعای مشروعیت متافیزیکی و حق الهی اولین پادشاه ایرانی، دوم شکل گیری این پادشاهی بر اساس کشور گشایی و کسب غنایم از دیگر ملل. آنطور که از متن هرودت بر می آید برخلاف مادها که اساس شکل گیری دولتشان، بر توافق داخلی و اجرای عدالت بود، اساس امپراطوری ایرانی به رهبری کوروش، براساس تجاوز و عطش ثروت و غنایم دیگر سرزمینها است. بنیان امپراطوری ایرانی، براساس کشورگشایی، سلطه بر دیگر سرزمینها و کسب غنایم بود. انگاری از وعده های کوروش و نیزه های پارسی داریوش، تا «راه قدس از کربلاست»جمهوری اسلامی، کشور گشایی و ادعای سرزمینهای دیگر، هر بار ایدوئولوژیهای متفاوت(اسلامی، اهورایی، مرز ایران زمین و.. )تقدیر44 ایران زمین است. این کشورگشایی به دلیل «ساختار اشرافی قدرت در ایران هخامنشی(کریستن سن، 1378، 3)–که، پارسها قوم-طبقه برتر(بریان) در رأس این ساختار بودند که، به فکر منافع شخصی و کسب غنایم بودند-و بی قانونی در جامعه بود که منویات شخصی شاه، قانون مطلق به حساب می آمد. چون همه مردمان پارس به استثنای یک نفر(پادشاه)، مشتی برده، عاری از حقوق شهروندی هستند(گزنفون به نقل از علی اف، همان، 321). و آنچه شاهنشاه ایران از ملتهای تابع می خواست«زیستن بخاطر ا و کارکردن بهخاطر او براوردن همه خواهشهای او و مردن در راه او»(گیرشمن، به نقل از رضایی، 1384، 315) و، خواهشهای قدرت مطلق پادشاه ایرانی، کسب افتخار کشورگشایی بیشتر بود. کوروش خود همیشه پادشاه خوب را به یک چوپان خوب مقایسه می کرد که از زیر دستانش انتظار اطاعت مطلق را داشت. (گزنفون، کریمی، بی تا، 258). ساختار چوپان/گله ای(ارباب/رعیتی) همه را به اطاعت محض از شخص شاه وا می داشت. «در ایران همه اقوام مطیع، تحت مراقبت و زور نگهبانان شاهی، برای پادشاه باج و خراج می اورند و پادشاه مرکز حیات است. یونانیها خدایان را می پرستند و ایرانیها یک فرد بشری که مظهر خداست ». (گیرشمن، 1388، 422).

کوروش برخلاف دیوکس، مشروعیت خود را از انتخاب مردمی نمی گیرد بلکه خود را فرستاده از طرف خدا و، نخستین اندیشه وی(کوروش)، معطوف به خدایان و نثار قربانی برای انان بود(گزنفون به نقل از بریان، 372) می داند. اولین تکلیف و بزرگترین تکلیف را پرستش خدایان قرار داد(گزنفون، به نقل از فرشادمهر، 1385، 64). کوورش از همان اغاز شکل گیری امپراطوریش، بر حق الهی و مشروعیت متافیزیکی خود تاکید دارد. «پیوند بین مذهب هزاره ای و ایدوئولوژی شاهنشاهی- که تا به امروز اساس حکومت در ایران است قادری-، با هخامنشیان برقرار شد و تنها این حکومت بود که دنیا را از شر آشفتگی و هرج و مرج نجات می داد..... اقتدار هخامنشی، با تلفیق فرمانروایی و اقتدار الهی، سلسله مراتب اساسی را بنیان نهاد که در سراسر امپراتوری رعایت شد. وانهی، این سلسله مراتب از اهورامزدا آغاز می شد.... درنتیجه حق فرمانروایی و حکومت منحصر به انان بوده است... شورش علیه پادشاه هخامنشی شورش علیه اهورامزدا و نظام جهانی وی تلقی می شد. این عقاید و آرمان ها به روشنی در نخستین کتیبه های داریوش اول در بیستون....، آرامگاه خشایارشاه... و متن کنیبه ی منشور کوروش بیان شده است. با این تفاوت که کوروش به عنوان پادشاه بابل که مردوک خدای بابل-و نه اهورامزدا-به او قداست بخشیده است، توصیف شده است»(گارثویت، 1387، 97). در(نظام سیاسی) هخامنشیان، هر آنچه پادشاه انجام می دهد در حقیقت اجرای دستورات اهورامزدا است(در کوروش مردوک است، قادری) بنابراین تمام فعالیتهای پادشاه خارج از قلمرو کنجکاوی و نظارت مردم قرار دارد(قاضی مرادی، 1389، 63-64). پادشاه هخامنشی به نام خود شمشیر خویش را، آن هم دور از سرزمین خود، به کار نبرده است، بلکه در راه اجرای فرمانهای الهی، و اعمال پادشاه مورد تصویب خدای بزرگ است این امر مبین اطاعت و انقیاد محض است(گیرشمن، همان، 68).

حق الهی شاهان(فره ایزدی)همراه با اصل و نسب، دو عنصر اصلی مشروعیت بخشی به پادشاهان هخامنشی است(ویسهوفر، 1377، 50-51). مشروعیت مبتنی بر حق الهی، با واژه خاص خودش، یعنی خورنه، فره در زبان فارسی، شناخته می شود(گارثویت، همان، 122). پادشاهان هخامنشی نه پرستش می شدند نه مدعی تبار خدایان بودند، با این حال رابطه خاصی با وجود متعال داشتند. مشروعیت فرمانروا و استبداد نظری او، بازتابی از جایگاه وی به عنوان نماینده اهورا مزدا -«به خواست اهورامزدا من شاه هستم. این ها کشورهایی است که به لطف اهورامزدا من بر انها شاه شدم»(قادری)- در روی زمین است. (گارثویت، همان). نظم سیاسی هخامنشی/ایرانی در ادامه نظم کیهانی و، شاه، جانشینِ زمینی اهورامزدا در نظم کیهانی است. شاه در فصل مشترک این جهان و جهان الهی قرار دارد و این دو جهان به میانجیگری ا و با یکدیگر ارتباط دارند(بریان، همان، 369). شورش علیه شاه، شورش علیه نظم کیهانی و نظام دنیا و اهورامزدا است. به همین دلیل شاهان هخامنشی مخالفان خود را در قالب مفاهیم دینی/اساطیری، چون اژی دهاک، دیو، اهریمن و... توصیف می کنند. در اندیشه ایران زمین، شخص شاه، خدای بر روی زمین و، استوارترین نهاد نظام سیاسی ایران به شمار می رود(طباطبایی، 1380، 115). از نظر بن ونیست واژه خشایثیه، در پارسی باستان به معنای شاه بود که به واژه شاه در فارسی جدید تبدیل شد. بن ونیست در ادامه می افزاید که در زبان سغدی فرمانروا خوتایxwataw خوانده می شود که در اصل به معنای خودکامه در معنای لغوی ان است یعنی کسی که دارای قدرت مطلق است و قدرت خود را مدیون کسی دیگری نیست که واژه یونانی خودکامه گرته برداری از ان است. واژه خوتای در فارسی میانه به واژه «خدا»به معنای موجودی که دارای قدرت مطلق است، تحول پیدا کرد. و واژه خدای در ایران برخلاف ایین های هنداروپایی، نشان دادن راه راست نیست بلکه در ایران ما شاهد ظهور قدرت مطلق هستیم که شاهنشاهی هخامنشی تجسم ان تلقی می شود. benveneste,1969,17-21). به همین دلیل تاریخ شاهان ایرانی تحت عنوان «خدای نامه»، تدوین گشت. حاکمیت شاه نمونه زمینی، حاکمیت مطلق خدا/اهورامزدا، در آسمان است. «این واقعیت را که شش نفر از نجبای کشور شاه ایران را در اداره امور، یاری می دادند قرینه ای معرفی می کرد از شهریاری اسمانی، که اهوارمزدا همراه با شش امشاسپند بزرگ، در انجا فرمانروایی می کرد. و اوضاع واحوال، بر طبق نظمی، که ملهم از طرح اسمانی و الهی بود، اداره می شود»(بویس، 1375، 142). پس اگر الگوی فرمانروایی شاهان هخامنشی بر طرح الگوی سلطنت اهورایی استوار و توجیه پذیر شده، آیین رفتار مردم با شاه نیز، ایین حضور در برابر خدا است. (قاضی مرادی، 1389، 72). به همین دلیل در امدن شاه همه باید به نیایش به خاک افتند، چون شاه به معنای حقیقی یزدانی است(اومستد، 1384، 385). و پادشاه هخامنشی به نام خود شمشیر خویش را ان هم دور از سرزمین خود به کار نبرده، بلکه در راه اجرای فرمانهای الهی، اعمال پادشاه مورد تصویب و تجویز خدای بزرگ است، این امر مبین اطاعت و انقیاد محض است(گیرشمن، 1388، 172). هسته مرکزی و اصلی هنر هخامنشی در ذات شخص شاه منعکس است و همه چیز به او مربوط است و ذهن و فکر رعایا در هر لحظه می بایست تحت تاثیر مظهر قدرت او باشد(شاندور، همان، 359). در الگوی هخامنشی، در بالای طبقات اجتماعی پادشاه قرار داشت که بنای کامل قدرتش بر یک احساس استوار بود و ان وفاداری مطلق رعایا نسبت به فرمانروای حاکم... که مظهر خدا و به اندازه موجود خدایی مورد پرستش و احترام بود و رعایا بدون استثنا از بالاترین مقامات تا سرداران همگی جزو غلامان شاه بودند(شاندور، همان، 411-410). همه مردمان پارس به استثنای یک نفر(پادشاه)، مشتی برده، عاری از حقوق شهروندی هستند(گزنفون به نقل از علی اف، همان، 321). همانطور که قبلا گفتیم مانوئل کوک، امپراطوری هخامنشی را شاهنشاهی ندانسته و واژه شاهنشاهی را بیشتر در مورد مادها صادق دانسته است. بن ونیست نیز واژه شاهنشاهی را پارسی ندانسته، بلکه وام واژه ای است که از زبان مادها گرفته شده است. که در زبان باستان واژه های بسیاری از خشایثیهxasayasiya گرفته شده است که در ان، واژه اوستایی xasasra که به قدرت و سرزمینی(دنیا) که قدرت بر ان اعمال می شود، دلالت دارد. وقتی داریوش می گوید «اهورامزدا ان که xasaca را به من ارزانی داشت»، باید به هر دو معنای فرمانروایی و سرزمینی که بر ان فرمانده می شود، فهمیده شود. (benveneste,1969,17-21). محدودیت این مقال اجازه تفصیل این مسئله را به ما نمی دهد در اینجا فقط می توان اشاره کرد که اصل واژه شاهنشاهی از ماد گرفته شد اما معنای آن کاملا تغییر یافته است. اگر به نوشته بن ونیست دقت کنیم به درستی ریشه واژه شاه، قدرت و سرزمین(دنیا) را از واژه خشایثیهxasayasiya، می داند. اگر اصل واژه شاهنشاهی مادی است تطبیق آن با واژه های سرزمین و قدرت نیز مادی است. اما در ایران همگام با تغییر قدرت از قرارداد اجتماعی مادها به حق الهی شاهان در پارس، معنای آن نیز تغییر یافته است. براساس نوشته هایی که قبلا در مورد دولت مادی گفتیم، شاه در مادها، نه مشروعیت اسمانی/حق الهی، بلکه مشروعیت زمینی و براساس قرارداد اجتماعی شکل گرفت. یعنی شاه در ماد و قدرت او و، شاهنشاهی از توافق مجموعه ای شاهان و روسای محلی نشئت گرفته است. ریشه قدرت شاه در ماد از سرزمین(دنیا) و مردم سرزمینش گرفته شده است. یعنی از پایین به بالا بوده است. سرزمینی(ساکنان ان)که مبنای و منبع قدرت شاه ماد بوده است در ایران به سرزمینی که قدرت بر ان اعمال می شود، تغییر معنا یافت. شاهنشاهی که در ماد، هم معنی با واژه دنیا(سرزمین)است یعنی شاه ریشه دنیایی دارد. شاه مفهومی دنیوی و زمینی است. اما با تغییر مشروعیت از قرارداد مادها به حق الهی پارسها، شاه مفهوم متافیزیکی به خود گرفته و، به جای ریشه گرفتن قدرت شاهنشاهی از دنیا، از اهورا و اسمان ریشه می گیرد. بنابراین، دنیایی که منبع قدرت شاه بود به، دنیایی که ابزار قدرت شاه است، تبدیل می شود. دنیا در جهان بینی مادها به قدرت، مفهوم دنیوی قدرت، و سرزمینی که قدرت از ان نشئت می گیرد، در جهان بینی اوستایی، به قدرت و سرزمینی که قدرت بر ان اعمال می شود، تغییر یافت.

در حالی که با توجه به ایدئولوژی و ماهیت سلسله مراتبی جامعه هخامنشی، همه اقتدار از شخص پادشاه-در نهایت اهورامزدا- نشئت می گرفت (گارثویت، همان، 127). این ماهیت سلسله مراتبی(عدالت افلاطونی) ایرانیان، به جای توافق و اجتماع، اتحاد و اطاعت می طلبد و، اندیشه توافق مادها در مقابل اتحاد پارسها، از دو واژه هگمتانه و هخامنش به خوبی مشهود است. هگمتانه به معنی محل اجتماع و توافق است(گیرشمن، همان، 116)و هخامنش به معنی اندیشه اتحاد است(هینتس، رجبی، 1386، 55). تفاوت دو واژه اتحاد با اجتماع، به اندازه تفاوت دو سیستم مادها با ایرانیها است. با انتقال حکومت از دست مادها به ایرانیها، حکومت از حکمیت و داوری بین مردم به حکومت و حاکمیت بر مردم تبدیل شد(رضایی، 1384، 12) و، واژۀ مشترک شاهنشاهی نباید چشم ما را بر تفاوتهای ساختاری دو سیستم ماد و پارس و، دو الگوی قرارداد و فتح، ببندد.

گفتیم دو عنصر حق الهی و اصل و نسب پارس گرایی، اساس ایدوئولوزی هخامنشیان در کسب مشروعیت است. ویسهوفر می نویسد : «هخامنشیان بر واژه پارسی، بیش از اریایی تاکید داشتند و به تعلق خود به پارسی در تفاوت با مادها.... اشاره داشتند(ویسهوفر، 1377، 13). پارس گرایی در نبشته های داریوش به خوبی مشهود است که، در جای دیگری گفته ایم. اما ایا در کوروش نیز، با توجه به مصلحت اندیشی وی، آیا می توان رگه های پارس گرایی را در اورد؟

پاسارگاد کاخ اصلی هخامنشی در فارس و، نام آن از پارس، برگرفته از نام قبیله ای کوروش است. «پاسارگاد به لحاظ شخصی و سیاسی برای او-کوروش-مهم بود حتی پس از ساختن تخت جمشید، پاسارگاد به صورت یک معیار مهم برای مشروعیت حکومت و نیز یک مرکز تشریفاتی برای تاج گذاری ها، باقی ماند»(گارثویت، همان، 101). اما این همه اهمیت پاسارگاد که، حتی شاهان بعدی هخامنشی، با وجود کاخهای بزرگتر و با ابهت تری چون تخت جمشید و شوش و بابل و...، همچنان در ان تاج گذاری می کردند، ناشی از چه چیزی بود؟ استرابون می گوید: «کوروش برای پاسارگاد ارج فراوان قائل بود به سبب ان بود که در همین مکان به اخرین نبردی دست زده بود که ایشتوویگو(آستیاگ) ماد در ان شکست خوده بود............. و امپراطوری اسیا را در دست او قرار داد و برای انکه خاطره این رویداد زنده بماند کوروش کاخ پاسارگاد را بنیان نهاد»( کتاب 15 فصل 3 بند 8. به نقل از بریان، همان، 132). بنابراین پاسارگاد پایتخت و نماد شاهنشاهی هخامنشی، به افتخار پیروزی بر مادها و، مهمتر اینکه، ریشه در واژه پارس، به معنی تاکید بر اصل و نصب عشیره ای/قومی پارس است. که به خاستگاه عشیره ای(قومی، قادری)و گذشته هخامنشی کوروش مشروعیت می بخشد(گارثویت، همان، 101).


سلطنت ایرانی تداوم الگوی بین النهرینی نه ماد:

در مورد تاثیر پذیری الگوی سلطنت ایرانی، از آشور و عیلام/بین النهرین، نه از ماد، قبل از ارائه نظریه های مورخین، از زبان خود کوروش این تاثیر پذیری را بشنویم. تکه ی شکسته استوانه کوروش درموزه ی «نیس» به دست «برگر» بازسازی شد در این متن کوروش به صراحت آشور بانیپال شاه بزرگ آشور را الگوی سیاسی خود می داند(. Anzeig von c. B. Walker. Iran. 1972. )48. کوروش با کشف کتیبه‌ای از آشور بانی‌پال خیلی سعی داشت خودش را با فرمانروایان کامیاب قبلی بین النهرین ارتباط دهد(Kuhrt,2007, 51, ) همچنین کوروش، مردوک خدای بین النهرین را به عنوان خدای خود و پادشاهی خود را از لطف وی می داند: «مردوک.. سراسر سرزمینها، همه انها را بررسی کرد... و شاهزاده ای دادگر را، بنا به خواسته دلش، پیدا کرد، دستش را گرفته، کوروش، شاه انشان، اونامش را اعلام کرد و او را به پادشاهی در تمام جهان خواند.. »(استوانه کوروشcB). «کوروش در استوانه خود را شاه انشان معرفی می کند. بنابراین کوروش مانند اصلاف خود علاقه داشته است موقعیت خود را به مثابه وارث شاهان عیلامی(که فرهنگ سیاسی بابلی داشتند، قادری) در کشور کوهستانی انشان جلوه گر سازد»(بریان، همان، 139). کوروش کاخ خود ر با پیکره های نمادین آشوری و بابلی تزیین کرده است(هینتس، همان، 117)

گراردنیولی که به درستی در شاه گزینی پارسیان و مادها توانسته روند تحولی را مشاهده کند. به مجمعی(انتخاب عمومی، قادری)- گزارش هرودت از ماد دیااکو- و نشانه ای خدایی از کوروش(برگزیده شده از طرف خدا، قادری) گوهی می دهد....... که (شاه گزینی پارسیان، قادری)قابل انتقال به زمان کهن تر است که توسط کوروش تحت تاثیر فرهنگ شرق باستان یگانه قدرت تصمیم گیری شاه بر کرسی نشانده شد (نیولی به نقل از ویسهوفر، همان، 179). نیولی که به درستی با این جمله ذکر شده، اساس شاه گزینی مادها و پارسیان را از هم جدا می کند، صراحتا الگوی سلطنت ایرانی و فرهنگ سیاسی ان را برگرفته از الگوی بین النهرینی و شاهان ان می داند(نیولی، 1381، 39و 232). بنابراین، پادشاهی هخامنشی زیر نفوذ مدل شاهی عیلام بود و به میراث عیلامی مدیون است تا مادی(بریان، همان، 42) و، تمدن انشانی هخامنشیان متاثر از تمدن بابل بود..... بنابراین دین سامی بر باورهای نژادی اریایی سخت نفوذ کرده بود(هوار، 1379، 96). همچنین اساسی ترین مفهوم خرد سیاسی ایران یعنی فره ایزدی و نقش اهورامزدا به شکل بالهای عقاب که حلقه مشروعیت و قدرت را به شاه تقدیم می کند، برگرفته شده از تمدن آشور/بابل است. «در دین عیلامی خدایان و شاهان نیروی ویژه به نام «کیدن» دارند نیروی ملکوتی یا جادویی، پس به احتمال زیاد فره محصول تبادل فرهنگی با عیلام و بین النهرین است نه اریایی........... نام این نیرو در آشوری ملموmelmmu که همان کیدن kidenn عیلامی و فره ایرانی است»(بهار، 1384، 142). نظام حکومتی ایرانی نه تنها یکتاپرستی را پذیرفت بلکه قدرت مطلق و مقدس آشوری را به صورت سلطنت مقدس و مطلق ایرانی دراورد. «اگر شاه آشوری لطف خدا را از دست می داد ملمو نیز از او می گریخت در ایران نیز چنین بود، ماند جمشید. لباس شاه آشوری با لباس خدایان هیچ فرقی نداشت در هخامنشیان و ساسانیان نیز شاه و خدا هم لباس هستند. میان شاه آشوری و خدا رابطه خاصی بود مانند ایران که داریوش برگزیده اهورا بود...... شاه آشوری روحانی اعظم بود........ در ایران هم شاه مافوق طبقات و روحانی و شاه-موبد بود......  » (بهار، همان، 164-165) و، متن کتیبه های هخامنشی، شبیه و برگرفته از قوانین حمورابی است(بهار، همان، 410).

تصاویر اهورامزدا نیز از روی تصاویر آشوری اقتباس شده است(شهبازی، همان، 341) که حلقه مشروعیت را به شاهان آشوری می دهد. این پیکره بالدار که نمادی از اهورامزدا تعریف شده مرتبط با حوروس مصری است که آشوریها وام گرفتند وسپس به پارسها رسید(یاما اوچی، 1390، 491). تاثیر پذیری عقل سیاسی ایرانی از آشور و بین النهرین، به خوبی در هنر تخت جمشید نیز نمایان است. گاوهای نر بالدار بر سر دروازه های تخت جمشید، نگهبانان کاخ آشوری بودند که موردالهام هنرمندان ایرانی قرار گرفت(رضی، 1382، 242. بویس، 1375، 93). همچنین شکار شیر شاهان ایرانی الهام گرفته از فرهنگ آشور است(بویس، همان، 152). شیر در ادیان آسمانی چه زرتشت و چه آشور «موجودی اهریمنی و دیو صفت است»(بویس، همان، 157).

زئوس و مردوک از امدن کوروش نگران نشدند چرا که پیروان انها با اطمینان می توانستند به معبدهای ایشان بیایند(شاندور ص 416). در هر سه کتاب اسمانی، کوروش مورد ستایش پروردگار قرار گرفته است. کوروش مجری خواست های بابل و یهوه است، (فرشاد مهر، 1385، 220). فرمانروایان هخامنشی در مصر به خدایان مصر احترام لازم را به جا می اوردند برعکس وقتی یونان را تصرف کردند همه معابد ان را اتش زدند و هیچ سندی دردست نیست که در صدد اشتی کردن با خدایانی باشند که به معابد انان بی حرمتی کردند و هیچ سندی در دست نیست که پارسیان هیچگان نام زئوس اپولون یا هرا.. را اموخته باشند(شاندور، همان، 210). داریوش که به معابد بابل و مصر احترام کامل می گذاشت و اهل تسامح بود. اما «تسامح داریوش تا مرز عقایدی بود که برای داریوش معقول بود فراتر از ان و مغایر با ایین زرتشت، بی برو برگرد، ممنوع بود این نکته برای اناهیتا و میترا صادق بود علیه اینها بخصوص میترا داریوش سرسختانه اقدام کرد هم قربانی خونین را منع کرد هم نوشیدن هوم سکر اور را. جالب است در سرتاسر ایران حتی یک معبد میترایی وجود ندار ظاهرا داریوش همه معابد میترایی را ویران کرده است(هینتس، همان، 371). تسامح کوروش و داریوش در مقابل بابل، آشور و مصر و سختگیری در مقابل میترا و معابد یونانی، نشان از همسانی فرهنگی با بابل و مصر، و تفاوت و ضدیت با فرهنگ ماد و یونان است. پس تسامح هخامنشیان موارد خاصی داشته است اگر تسامح در برابر یهودیان بوده است به دلیل شباهت یهوه و اهورامزدا بود(هینتس، همان، 113). اگر تسامح در مقابل معابد مصر و بابلی بوده است به دلیل شباهت ساختارهای سیاسی. فرهنگی انان بوده است که مبتنی بر مشروعیت اسمانی و فره ایزدی و.. بوده است. اما تفاوت میترای مادی، که مبتنی بر قرارداد اجتماعی و مشروعیت زمینی، و یونان نیز که دموکراسی پرور بود، نه تنها تسامح نداشتند بلکه نابود می کردند.


نتیجه گیری:

پارس و ماد دو قوم ایرانی که بعداً در کلیت فرهنگ ایرانی هضم شدند و وفاداری ملی/مذهبی جای وفاداری قومی را گرفت اما همگراییهای بعدی که در میان پارس و ماد به لطف گسترش اندیشه ایرانشهری و حاکمیت مذهب زرتشت و یا بعداً اسلام بوجود آمد نباید در نگاه ما به گذشته تاثیر بگذارد و چشمهایمان را بر تفاوتها و تضادهای دو قوم پارس و ماد در گذشتۀ دورتر ببندیم. همانطور که اشاره کردیم ساختار اجتماعی مادها ضد طبقاتی بود به همین دلیل اشراف و مغان به آستیاگ خیانت و به کوروش پیوستند اما ساختار اجتماعی هخامنشیان مبنی بر ساختار طبقاتی و اشرافی بود البته این به معنی عدالت و دموکراسی در میان مادها نیست بلکه به این معنی است که ساختار طبقاتی جنبه ارزشی به خود نگرفته و در حاکمیت حقیقت ماندگار نشده بود انچنان که در حاکمیت پارسی و در دین زرتشتی ساختار طبقاتی جنبه ارزشی به خود گرفته بود. همچنین دولت مادی بر اساس نظریه قرارداد اجتماعی و توافق عمومی صورت گرفته بود برخلاف دولت هخامنشی که بر اساس حق الهی شاهان یا همان فره ایزدی تکوین یافت. انتقال قدرت از ماد به پارس برخلاف توهمات کودکانه برخی از مورخان، نه با صلح و آشتی بلکه نتیجه ستیز و دشمنی دو قوم بود که جز با شکست نظامی مادها تن به حاکمیت کوروش و هخامنشیان ندادند و سیستم هخامنشیان در انحصار قوم پارس و خاندانهای اشرافی پارس بود جز هارپاگ تاریخ هیچ سندی از مشارکت مادها در سیستم هخامنشیان ندارد. مادها بعدا با ضعف حاکمیت مرکزی در زمان کمبوجیه در قالب گئوماته و فره ورتیش دوباره بر علیه هخامنشیان شورش کردند که البته دوباره سرکوب و تن به حاکمیت هخامنشیان دادند.


منابع:

1- آلن استوارت آونز، تاریخ هرودت، ترجمه وحید مازندرانی، تهران علمی فرهنگی، 1384.

2- بریان، پیر. امپراتوری هخامنشیان، ترجمه ناهید فروغان، تهران نشر فرزان روز:1380.

3- بویس، مری، (1375)، تاریخ کیش زرتشت، هخامنشیان، ترجمه همایون صنعتی زاده، ج2، تهران: توس.

4- بهار، مهرداد، (1376)، پژوهشی در اساطیر ایران، چ2، پاره نخست و دویم، تهران: اگاه.

5- داندامایف، محمد، تاریخ ایران در دوران نخستین پادشاهی هخامنشیان، ترجمه روحی ارباب، تهران: عملی فرهنگی، 1373

6- دهباشی، علی، زندگی و اندیشه زرتشت. سیری در زندگی و اموزه‌های زرتشت، تهران: افکار. چ سوم 1388.

7- دیاکونوف، ا. م. تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران، علمی فرهنگی:1379.

8- طباطبایی، جواد، دیباچه‌ای بر نظر یه انحطاط ایران، تهران: نگاه معاصر، 1380.

9- ع. شهبازی، شاپور، جهانداری داریوش بزرگ، تهران: دانشگاه پهولی، 1350.

10- علی اف، اقرار. پادشاهی ماد، ترجمه کامبیز بهاء، تهران، ققنوس: 1388.

11- کریستنسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشیدیاسمی، تهران صدای معاصر:1382.

12- کوک، ج. مانوئل، تشکیل شاهنشاهی هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، 1389.

13- گارثویت، جین رالف، تاریخ سیاسی ایران از هخامنشی تاکنون؛ ترجمه غلامرضا علی بابایی، تهران: اختران، 1385.

14- گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران کمبریج. جلد دوم. دوره‌های ماد و هخامنشی. قسمت دوم. ترجمه تیمور قادری. چ 1. تهران: مهتاب، 1387.

15- گیرشمن، ر. ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران، علمی فرهنگی:1382.

16- گیمن، دوشن، اورمزد و اهریمن، ماجرای دوگانه باوری در عهد باستان، ترجمه دکتر عباس باقری. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، چ1. 1378.

17- ماری کخ، هاید، از زبان داریوش، ترجمه پرویز رجبی، تهران: کارنگ، بی تا.

18- نلسون فرای، ریچارد، تاریخ باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران: علمی فرهنگی، 1388.

19- نیولی، گراردو، زمان و زادگاه زرتشت، سید منصور سید سجاد، تهران: اگه، 1381.

20- ویدن گرن، گئو، دینهای ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: اگاهین ایده،. چ1، 1377.

21- ویسهوفر، یوزف، قیام گئوماته و آغاز پادشاهی داریوش اول، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران: آمه، 1389.

22- هرودت، تواریخ، ترجمه وحید مازندرانی، تهران: دنیای کتاب، 1368.

23- هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، (1386)، تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان، کتاب اول ودوم.. ترجمه پرویز رجبی. تهران: نشر ماهی.

24- هینلز، جان، (1385)، شناخت اساطیر ایران، چ10، ترجمه، ژاله اموزگار و احمد تفضلی، تهران: چشمه.

25- یا ما اوچی، ادوین ام، (1390)، ایران و ادیان باستانی، ترجمه منوچهر پزشک، تهران: ققنوس.

1- Kuhrt,A, the Persian Empire:A Corpus of sources from the Achaemenid period. NEW YORK: Routledge,2007

2- Helm,p. r, Herodotu's Medikos Logos and Median History », Iran 19, 1981,

3- BROWN, S. C, The Medikos Logos of Herodotus and the Evolutionof the Median State, in H. SANCISI-WEERDENBURG