نقدی بر شاه کلید

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری

نقدی بر شاه کلید، «یادداشتی به بهانه آمدن رئیس جمهور به کردستان که در هفته نامه آگرین سنه منتشر شده است.


این متن خلاصه‌تر از آنی است که هدفم صرفا نقد آن باشد. سرِ مولف را از متن جدا خواهم کرد و متن را به گفتگو دعوت می کنم. چرا به نقد آن می پردازم؟ به این دلیل که می دانم نه تفکر یک نفر بلکه تفکر بخشی از روشنفکران و جامعه کوردی است. ضرب المثلی هست که می گوید «عقل کورد از عقب کار می کند» می خواهم عقل کوردی را به جلو بیاورم. می خواهم به عقل کوردی دیالوگ یاد بدهم. می خواهم بفهمانم که فراتر از محکومیت اخلاقی اشخاص، دیالوگ و گفتگو اصل است. می خواهم بفهمانم گفتگو نه بین اشخاص بلکه بین متنهاست. گویند چرا بین سیاستمداران و احزاب توافق صورت نمی گیرد؟ تا زمانی که بین قلم به دستان که هرکدام نماینده بخشی از تفکر جامعه هستند، دیالوگ و توافق صورت نکیرد، هزاران کوبوونه وه ی احزاب کاری به پیش نخواهد برد. سی سال بعد از اشتباه استراتژیک و تاریخی کومله و مکتب قرآن، به نقد آن‌ها پرداختن اگرچه با ارزش اما کارکرد عقل کوردی از عقب است. اکنون اشتباه تاریخی دیگری در شرف وقوع است، هم‌سطح اشتباه کومله و مکتب قران در ابزار عقل فارسی شدن. این اشتباه دیگر نه هضم در ابزار هژمونیک چپ و اسلام فارسی بلکه این بار هضم در فارسیت به اسم هویت شهروندی و بازتولید عقل سلطه پارسی در قالب درخواست قلم روشنفکری از شهروندی و به شداری احزاب سیاسی. سالها قبل از انقلاب اسلامی، اسلام سیاسی ایرانی تئوریزه شد اسلام سیاسی که ابزار هژمونیک منافع پارسی در سلطه برغیرفارس بود. امروز هم قلم روشنفکران پارسی تئوری نظام بعدی را پردازش کرده اند و آن نفی ناسیونالیسم و قومیت و طرح مفهوم شهروندی برای اتمیزه کردن و نابودی هویت کلی غیرفارس و هضم آن‌ها در هویت کلی فارس. اکنون باید به نقد آن پرداخت نه سالها بعد، باید به جای پشیمانی، پیشگیری کرد و اینک:

نویسنده چه از نظر شخصیتی و چه علمی نیازی به تعریف ندارد و همگان معترف به شخصیت شریف و علم وی هستند. اما چند نکته در این متن است که لازم است پرسشهایی برای آن مطرح ساخت. متن اگرچه نقطه چینها«افراد گروه ها و...» و تهدیدهایی « گو اینکه لهیب آتش در جوار ما سخن ناگفته بسیار دارد »هم دارد، اما حاشیه‌ی متن است که می بایست مرکز متن می شد. هویت شهروند محور را راه‌حل اصلی مشکلات سیاسی جامعه ایران و راه حل مسئله کورد یا به قول خودشان شاه کلید در ایران می داند. قبل از پرداختن به جزئیات، تضاد متن باید رو شود. متنی پست مدرنیستی «در محیطی آزاد و مملو از مباحثه و بر مبنای مقتضیات روز در عرصه زندگی روزمره ساخته و پرداخته می گردد» در تضاد با کلیتِ فلسفه قدیمی متن، « شاه کلید و درخواست از ریس جمهور روحانی»( فیلسوف شاه یا شاهنشاه) برای حل مشکلات. از سویی، سیاست را از انحصار حاکمیت وارد فضای زندگی روزمره می کند از سوی دیگر، چون فلسفه ماقبل مدرن به گدایی سیاسی از فیلسوف شاه(ریس جمهور) می پردازد. در فلسفه کلاسیک، مورد خطاب، مردم ظلم دیده نیستند بلکه حاکم ظالم است و خطاب محدود به موعظه اخلاقی و نصیحت می شود چون سیاستنامه ها و نصیحه الملوکها، لاجرم جز توجیه و عدم کنش سیاسی در نهایت تسلیم قضا و قدر چیزی در بر ندارد. اما در فلسفه مدرن، مورد خطاب روشنفکران، نه حاکم ظالم، بلکه محکومان مورد ظلم قرار می گیرند به جای نصیحت حاکمان، محکومان در گرفتن حق ترغیب می شوند مانند اصحاب روشنگری فرانسه لاک و کانت و فوکو و سارتر و ... ، در فلسفه مدرن درک شد که قدرت مطلق مطلقا فساد می اورد و منطق قدرت مورد توجه است نه شخص که با نصیحت اصلاح شود به همین دلیل از سویی نظریاتی چون تفکیک قوا و پارلمان و ... ، ارائه می شود و از سویی دیگر به جای نصیحت حاکمان، به ترغیب محکومان پرداخته که انقلاب فرانسه و انگلستان و استقلال امریکا نتیجه ان است. این متن از این بابت در چهارچوب فلسفه کلاسیک و ماقبل مدرن است که از خلافت مقدس و فیلسوف شاه(روحانی) درخواست دارد و نصیحت اخلاقی می کند لاجرم نه کنش سیاسی بلگه گدایی سیاسی است. شاه کلید دیگر چیست!؟ «از اینرو یادآوری ضرورت اجرایی شدن منشور شهروندی ریاست جمهوری در این برهه زمانی را می توان به مثابه کلیدگشایش و شاید هم شاه کلیدی در عرصه معضلات دیرپای این دیار قلمداد کرد » منبع فیض الهی که باید به درگاهش تمنا و دعا و نیایش کنیم؟ این اندیشه سیاسی است یا گدایی سیاسی؟ تکثر و تفاوت را از قدرت متمرکز خواستن، پارادوکسی است فراتر از سوژه نویسنده و عاملی فراسوژه عامل این تضاد است.

ایشان نوشته است:« از اینرو یادآوری ضرورت اجرایی شدن منشور شهروندی ریاست جمهوری در این برهه زمانی را می توان به مثابه کلید گذار از کلام مجاز « مرز نشینان غیور» یا « عشایر مرزدار» به تثبیت مفهوم «شهروند» در عین حال که می تواند نشانی از گذار تلقی گردد، میتواند نشان از گسست رادیکالی نیز داشته باشد که این بخش از شهروندان را بر مبنای مجموعه ای از ارزشهای اخلاقی-سیاسی مشترک سازمان دهد تا در راستای درکی مشترک از عدالت، جامعه سیاسی را با هدف ساخت «شهروندی دمکراتیک» سامان بخشند. از اینرو بدیهی خواهد بود که در پروژه ساخت «شهروندی دمکراتیک»، آفرینشِ سیاسیِ وحدت از مجرای هویت یابی مشترک و با تفسیر ویژه از بنیادهای سیاسی این هویت یابی یعنی فهم مفهوم شهروندی امکان پذیر شود.و شاید هم شاه کلیدی در عرصه معضلات دیرپای این دیار قلمداد کرد». به این متن دقت کنید، تقلیل معلات دیرپای این دیار، به شاه کلید شهروندی؟ اولا نیازی به گفتار شما در گذار از مرزنشینان غیور به شهروند نیست، این‌کار توسط روشنفکران که خطر را احساس کرده اند، آغاز شده است. شاه کلید شهروندی و درخواست آن از شاه-فیلسوف روحانی، غرق شدن در استراتژی دیگری است، فاقد عمق است که در آن غرق شویم. دوما همان‌طور که گفتم این نه کنش سیاسی بلکه گدایی سیاسی و پذیرش و اسیر در گفتمان انهاست. چه کسی گفته است مرز نشین غیوریم؟ همان کس امروز می گوید شهروند هستی و، تو بازتولید می کنی. این دو گفتار در ضد هم نیستند، «گسست رادیکالی» شکل نگرفته است، گسست در تداوم است، در ادامه هم و، هدف هردو نفی ملت یا قومیت تو«کورد» به عنوان یک هویت جمعی و کلی است. اگر امروز ناخواسته با افتخار گفتار روشنفکران پارس را تکرار می کنی و احساس می کنی به دنیا و گفتمان جدیدی گذار کرده ای، بدان در زمان تدوین گفتار مرزنشینان غیور، کوردهایی مثل شما، با افتخار ان را تکرار و خود را حافظان مرزها و سرزمین ایرانی می دانستند نگاهی به متون و روزنامه ها و بیانیه های قدیمیتر گویای ان است راه دوری هم نمی خواهد از مقدمه های ابراهیم یونسی می توانی بفهمی. در افزایش سطح اگاهی کورد، فارسهای براستی زیرک، خود درک کرده اند که دیگر تاریخ مصرف این مفاهیم(مرزنشینان...) به سر امده است و امروز گفتار دیگری چون «شهروندی» برای اتمیزه کردن هویت کلی کورد و، هضم در هویت کلی فارس دارند که، در ادامه همان مرزنشینان برای حفظ سلطه بکار می برند و شما و خیلی ها ناخواسته، با تکرار مفاهیم آن‌ها ،«وحدت، هویت یابی مشترک،ارزشهای مشترک اخلاقی و سیاسی» چون مکتبیها و کومله ها و مرزنشینان غیور، ان گفتمان را بازتولید می کنید. اگر چه در صداقت شما هیچ شکی نیست و اگر تاوان کورد بودن نبود اکنون نه دانشجوی دکترا بلکه دانش اموخته‌ی دکترا بودین. زمانی گفتمان مرزنشینان توسط خود مرکزنشینان تولید و امروز نگاهی به متن مرکزنشینان، گذار به شهروندی را می توان فهمید از جمله کتاب «بنیادهای هویت ملی ایرانیان و هویت شهروند محور»، احمدی در کتاب، به ظاهر از شهروندی دفاع اما کل متون کوردی را نقد و هویت جمعی و قومی کورد را زیر سئوال می برد در آخر نه تنها وظیفه هر دولتی را حمایت از زبان فارسی و نابودی دیگر زبانهای غیرفارسی می داند بلکه هویت به اصطلاح متکثر ایرانی را زبان فارسی، دولت فارسی/ایرانی، اسطوره ها، که ما «دیگری» اسطوره های انیم چون ضحاک و تورانیان، و سرزمین که سرزمین ما بود و اشغال کردند، می داند. واضح است دفاع از هویت شهروندی برای نابودی هویت جمعی غیرفارس و هضم انها در هویت قومی پارس است، دیگر چه نیازی به تکرار شما دارد؟ گذار از مرزنشینان غیور، به شهروندی، گسست در تداومِ حاشیه بودن و نفی هویت جمعی کورد وهضم در هویت قومی پارس است. انها مرکز متن و ما همچنان در حاشیه. ریاست جمهوری که از وی گدایی سیاسی می کنی و در مقابل دولت قبلی برجسته« در حالیکه خاورمیانه در لهیب آتش جنگهای فرقه ای و مذهبی در حال فروپاشی است، ایران با گذار موفقیت آمیز هر چند نسبی از پیچ تند مساله هسته ای در حال آماده شدن برای ورود به دورانی است که مهمترین وجه تمایز آن در عرصه سیاستهای داخلی می تواند گسست احتمالی با دولت پیشین باشد...» برایند سیاسی قلم امثال احمدی است همان طور که رضاشاه برایند سیاسی امثال اخوندزاده و خمینی برایند سیاسی ال احمد و شریعتی بود.

هویت شهروندی، راهکار نظریه پردازانی چون پارسونز در مقابل شکاف قومی امریکا بود. نمی دانم چرا تئوریها را بدون به محک زدن انها طوطی وار تکرار می کنیم. بنیاد جامعه امریکا بر قرارداد اجتماعی و توافق و دموکراسی و ازادی نهاده شد. دولتمردان و نخبگان سیاسی امریکا بسیار پیشرفته تر و دموکراتیکتر از جامعه امریکا هستند برای مثال در سالهایی که در خیابهانهای امریکا جنک سیاه و سفید شعله ور بود، کندی بارها از حقوق برابر سیاهان نه تنها شعار بلکه عمل کرد و بیش از نیمی از مدیران و منشیان وی سیاه پوست بودند. بنیاد جامعه ایران چه در قدیم هخامنشیان چه در جدید دولت مدرن و جمهوری اسلامی بر چه اساسی بنیاد گذاشته شد؟ تفکر امریکایی، سیستم امریکایی، روشنفکران امریکایی، چه چیزی در ان جامعه با این جامعه شباهت دارد که بدون به محک زدن ان، الگو برداری می کنیم. به جای واشنکتون و تامسون، کوروش و رضاشاه، به جای کندی، رفسنجانی، به جای روشنفکران امریکا چون چامسکی، احمدی و کسروی؟ در ان جامعه هیچ قومی از اغاز مسلط نیست، اصلا قومی نیست. دولت بر مبنای توافق و سیستم اکتسابی ست. اما جامعه ایران قومی و دولت و فرهنگ و... ، ابزار سلطه قومی است. دولت ایرانی از قبل نبوده است که فارسها سهم بیشتری را تسخیر کرده باشند و اکنون ما خواستار حقوق شهروندی و مشارکت، برای کسب حقوق برابر را داشته باشیم. دولت ایرانی برخلاف امریکایی، چه در قدیم هخامنشیان و چه جدید مدرن، برایند سلطه قومی پارس بر کورد است نتیجه و ابزار سلطه قومی پارس بر کورد است. واقعاً سوژه‌ی کورد این را درک نمی‌کند یا هضم در فراسوژه و گفتار حاکم است؟

ترویج ایده شهروندی در ایران توسط روشنفکران فارس و فارس گرا، چون احمدی که کتاب اخیرش تحت عنوان هویت شهروند محور است، برای حفظ سلطه جمعی پارس و اتمیزه کردن هویت های گروهی غیرفارس است. اسیر تئوری روشنفکران پارسی شدن هر بار نسبت به زمان تکرار می شود همان طور که پارسها نسبت به زمان، هر بار با ایدئولوژی خاصی سلطه هژمونیک خود را بر کورد حفظ می کنند. ناسیونالیسم پارسی زمانی با چپ و کمونیسم جهانی، منافع قومی پارس را جهانی و کورد و کومله را هضم در خود کرد زمانی با ایده جهانی بودن اسلام منکر قومیت کورد در تثبیت قومیت فارس شد و کورد و مکتب قران را هضم در خود کرد. امروز هم مفاهیم شهروند محوری باب روز است با ایده شهروندی به اتمیزه کردن هویت قومی کورد پرداخته و هویت جمعی پارس را تثبیت می کند این تکرار اشتباه تاریخی کومله و مکتب قران در بازتولید سلطه قومی پارس بر کورد است. تبلیغ هویت شهروندی برای «دیگری» کورد است، نه خود انهای فارس که، «کوردیت را کنار بزار و به عنوان فرد مشارکت کن». اما، زبان فارسی است، از قوانین ما اطاعت کن، فرهنگ ایرانی است و.... . اگر به شعار شهروندی و فردگرایی باور دارند، از خود شروع کنند و هویت جمعی پارس با مولفه های ان چون حاکمیت زبان و سیستم فارسی را نفی کنند؟ در حالی همان احمدی مدافع حقوق شهروندی، صراحتا دفاع از زبان فارسی را وظیفه هر دولتی می داند و صراحتا از نابودی زبان غیرفارسی می گوید. دوست عزیز، دولت روحانی را در مقابل دولت پیشین برجسته کردی که چه بشود؟ نه تنها تغییر حکومتهای درون دولت تا به حال تحولی ایجاد نکرده است، تغییر کل نظام(شاهنشاهی به اسلامی) هم نکرده است تاریخ، رمان نیست که برای لذت شخصی ان را بخوانیم.

در اخر فقره‌ای از جناب اوجالان یا آپو که متاسفانه عین آن یادم نیست و نمی دانم کدام بخش از کنفدرالیسم دموکراتیک بود چون دوباره سرچ کردم نیافتم اما جمله ای شبیه به این بود درباره ایران که: «با استراتژی سلطه گرانه امروزی تاریخ دیروزی را می نویسند و با تبلیغ شهروندی و فردگرایی لیبرال سعی در نابودی هویتهای جمعی غیرفارس دارند» حداقل از آپوی خودتان یاد بگیرید. اوجالان براستی فراتر از آن چیزی است که پیروانش باور دارند. اوجالان سیاستمداری کلاسیک با اندیشه های مدرن است همان طور که خود می گوید الگوی وی پیامبرانی چون محمد است. وی از نظر متد از کوردیت گسسته است اما در جهت کوردیت. چون پیامبران و ایرانیها، سعی در استفاده از افکار جهانی در جهت منافع کوردی دارد. تصور می کنم اوجالان مستقل از متنهای تولید شده اش، همچنان در پی دولت و ملت کوردی است اما با الگو برداری از سیاست پیامبران و ایرانیها که، همیشه منافع قومی خویش را در پشت ایده های دینی و جهانی پنهان کرده اند. همان طور که پیامبران زمینی تر و فراتر از ان چیزی می اندیشیدند که پیروان جان فدای وی فکر می کردند، اوجالان نیز فراتر از تفکرات محدود پیروانش است. البته فرقی نمی کند، متن بی دولت اوجالان را باید مستقل از نیت مولف به تیغ نقد کشانید. اما نمی دانم چرا پیروانش نمی گیرند وی چه می گوید؟ شاید این منطق سیاست پیامبران است که نباید راز را فاش سازند!!! البته بایک و قریلان گرفته اند که نه تنها سلاح زمین نمی گذارند بلکه اخیراً تهدید به تقسیم ترکیه می کنند.