نوروز یا مهرگان، ایرانی یاکوردی

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری


نوروز یا مهرگان، ایرانی یاکوردی ؟

نوروز جشنی کوردی است نه ایرانی، اما در اصل اسم آن نه نوروز است و نه خیر و شر ایرانی نماد آن است. نوروز، نوسرد است جشن پاییزی بین النهرین، جشن ایرانیها و هندوها و بابلیها، نه در بهار بلکه در پاییز است. تنها مادها جشن مشهور بهاری داشتند که اسم آن مهرگان بود که از اسم مهر/میترا، آیین اجتماعی مادها نشات می‌گرفت همان‌طور که خود واژه ماد، به معنی میانه از میترا ریشه گرفته است. مراسم گاوکشی میترا در بهار است. نمادهای میترایی چون شیر نیز نماد بهار است همان‌طور که سمبل ایرانیان، گاو، نماد زمستان است. میترا در بهار گاو را قربانی می‌کند. . شروع اکثر جنبش‌های مادی/کردی در بهار بوده است. مادها در بهار تشکیل دولت دادند در بهار آشور را تسخیر کردند. قیام گئوماتا در بهار بود، اهریمن نیز در فروردین ماه بهار(مهر ماه..) به آفریدگان اهورا هجوم برد. بنابراین، جشن بهاری از آن مادها و مربوط به مراسم قربانی گاو، همراه با رقص و شادی است مار و آژی‌دهاک نیز نمادهای مثبت آن بودند نه شّر.اما چرا چنین تغییر معنا یافت و به جشنی ایرانی تبدیل و مهر از بهار به پاییز منتقل و نمادهای مثبت میترایی، منفی و شّر شد؟ چند دلیل دارد. اول اینکه جشن پاییزی بابلیان در کنف حمایت شمس خدای عدالت (عدالت کیهانی) بابلی بود، مغان زرتشتی/پارسی برای مقابله با کاهنان بابلی، میترا را در مقابل شمس بابلی به پاییز و نمادی ایرانی در مقابل شمس بابلی برساختند البته میترای زرتشتی/ایرانی شده نه مادی. شمس خدای خورشید نیز بود به همین دلیل میترا را از ضد خورشید به خورشید و از عدالت برابری/توافقی به عدالت کیهانی که همان اطاعت از سلسه مراتب بود، تغییر دادند. دلیل دوم، همان‌طور که گفتیم تمامی مراسمات میترایی در بهار و پیروزیها و جنگهای مادها نیز در بهار بود برعکس مراسمهای ایرانیان در پاییز و طبق روایت خودشان نیز، پیروزی فریدون بر ضحاک، داریوش بر گئومانا در پاییز بود. جشن بهاری میترا/مهرگان حامل خاطره پیروزیهای مادی نیز یود بعد از شکست دوباره مادها، توسط داریوش پارسی، با اینکه داریوش و مغان تمامی مراسم و معابد(مکان)میترایی را نابود کردند اما خاطره میترا و نمادهای آن براحتی در ذهن مادها پاک نمی شد و برانگیزاننده شورشهای مادی برعلیه پارسی می شد. داریوش و مغان بعد از شکست عملی قیام مادی گئوماته و فره ورتیش، با انتقال میترا/مهر از بهار به پاییز، خاطره جشن پیروزی مادها را خاطره شکست آنان کردند. چون همان‌طور که گفتیم پیروزیهای مادها در بهار و ایرانیها در پاییز بود با انتقال به پاییز، جشن و شادی مادها، با پیروزی پارسها و شکست مادها عجین شد. روز پیروزی مادها روز شکست آنان شد. داریوش نماد شگرد عقل پارسی است ظاهر جشن را حفظ کرد اما روز و تاریخ و مهمتر، معنا و سمبلهای آن را تغییر داد. سمبلهای مقدس مار و شیر و اژی دهاک(استیاگ و دیاکو) به سمبلهای منفی و کاوه/هارپاگ و فریدون منفی، به مثبت تبدیل شد. مار توتم مادها، نماد خرد زمینی در مقابل مقیدات دینی آسمانی بود، مقدس بود همچنانکه هنوز هم در میان ایزدیها مقدس است و گاو کشی در پیرشالیار دوام دارد. در این روز مار و شیر همراه با میترا گاو را قربانی می کنند. در این روز مادها جشن پیروزی بر آشور و پارس ومراسم قربانی گاو، یعنی قربانی مقیدات متافیزیکی و رهایی زیست بشر در قالب هئومه نوشی و هه‌ڵپه‌ركێ جشن می گیرند. که همان زیست دیونیزوسیست در مقابل توهمات اپولونی که نیچه می گوید. اما متاسفانه امروز نه اسم آن مهرگان است نه نمادهای آن میترایی/مادی. به جای ستایش اژی‌دهاک که از یک سو نمادی از دو پادشاه مادی است، اژی از استیاگ اخرین پادشاه ماد و دهاک ار دیوکس اولین پادشاه ماد، از سوی دیگر اژی/مار و مارهای دوش اژی‌دهاک که شکل عربی ان ضحاک است، از توتمهای مقدس مادهاست. اما ما، در غفلت، خود را کاوه/هارپاگ، اولین جاش می دانیم و جشن شکست و بردگی خود را می گیریم. دلیل دیگری که میترا از بهار به پاییز منتقل شد این بود که زمانی که ایرانیها جشن بهاری مادها را تسخیر کردند می بایست به جای ماههای مادی . ماههای زرتشتی را جایگزین می کردند. مهر اولین ماه بهار بود اما در دین زرتشتی نباید قبل از امشاسپندان قرار می گرفت بنابراین، امشاسپندان زرتشتی چون فروردین و خرداد و مرداد را جلوتر از مهر و مهر بعد از الهه‌های زرتشتی به ماه هفتم در پاییز منتقل شد. بگذارید ما در کنج خانه بمانیم و بیسوادها در شبکه ها و تریبونها با افتخار از کاوه بودن بگویند و نمادهای ایرانی را تبلیغ کنند و ایرانیها هم مدام اسنفاده کنند کوردها ایرانی هستند و سمبلها و جشنهای مشترکی داریم. در نهایتِ همان‌طور که گفتم پیروزیها و جنگهای مادها در بهار بوده است امیدوارم بازگشت پیشمرگه‌ها در این بهار، پیروزی دیگری باشد اما من تصور می کنم تا نمادهای ایرانی در جشنها و ذهن ما لانه کرده است عمل پیشمرگه کاری به پیش نخواهد برد. اول باید ذهنمان را از سلطه عقل ایرانی نجات دهیم.