نگاهی کوتاه به معانی و کاربرد سه واژه ناسيوناليسم, شونيسم و راسيسم

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

کامران امین آوه

مساله ناسيوناليسم و خواست های دمکراتيک و ملی مردم غيرفارس پديده ای عينی و خارج از خواست افراد بوده، دارای پايه های سياسی، اقتصادی، فرهنگی و تاريخی معينی می باشد. وظيفه احزاب و شخصيت های آزاديخواه بايد دفاع از مضمون خلقی، دمکراتيک و مترقی اين ناسيوناليسم در راستای تامين آزادی، رشد آگاهی ملی و برابری تمام مليت ها، ايجاد پيش زمينه های اتحاد و زندگی داوطلبانه، تقسيم واقع گرايانه ثروت، مشارکت نمايندگان مليت های مختلف در مديريت کشور باشد.

• مساله ناسيوناليسم و خواست های دمکراتيک و ملی مردم غيرفارس پديده ای عينی و خارج از خواست افراد بوده، دارای پايه های سياسی، اقتصادی، فرهنگی و تاريخی معينی می باشد. وظيفه احزاب و شخصيت های آزاديخواه بايد دفاع از مضمون خلقی، دمکراتيک و مترقی اين ناسيوناليسم در راستای تامين آزادی، رشد آگاهی ملی و برابری تمام مليت ها، ايجاد پيش زمينه های اتحاد و زندگی داوطلبانه، تقسيم واقع گرايانه ثروت، مشارکت نمايندگان مليت های مختلف در مديريت کشور باشد.

در برخی مقالات سياسی که گاها از سوی افراد مدعی رهبری پرولتاريای ايران منتشر می شود به شيوه ای ناهنجار واژه هايی چون ناسيوناليسم, شونيسم و نژادپرستی بدون در نظر گرفتن مفهوم اصلی و کاربرد زمانی, مکانی آنها به شکلی صوری و تجريدی و ناهمخوان با واقعيت های جامعه مورد استفاده قرارمی گيرد. گويی برای بسياری از اين دکترين سياسی هدف از سياه کردن صفحه های سپيد اوراقشان تنها و تنها به کرسی نشاندن فرضيه هايی است که در بسياری موارد همخوانی ارگانيک با واقعيت های ملموس جامعه کنونی ايران ندارد. دراينجا قصد تجزيه و تحليل برنامه و عملکرد چنين نيروهايی که بويژه در خارج از کشور بر زيربنای محافل روشنفکری و جدابافته از توده های مردم پديد آمده اند نيست, تنها اشاره کوتاهی به مفهوم و کاربرد 3 مقوله ناسيوناليسم, شونيسم و راسيسم در مکتب سياسی آنها خواهيم داشت.

ناسيوناليسم (Nationalism) . اصطلاح ناسيوناليسم از واژه nationمشتق شده که در فارسی تحت عناوينی چون “ملت, قوم, خلق, امت, کشور و مملکت” ترجمه شده است. ناسيوناليسم معانی لغوی مختلفی چون: ملت گرايی, استقلاطلبی و ميهن دوستی دارد. به همين ترتيب ناسيوناليست (nationalist) به افراد ميهن دوست، استقلال طلب، ملی گرا اطلاق می شود. مفهوم استقلال طلبی اين مقوله در ايران بويژه در مبارزه توده های مردم عليه استعمارگران خارجی و حفظ استقلال آن نمود پيدا کرده است ولی مفهوم خاص ملی گرايی را می توان در مبارزه مليت های مختلف ايران ديد که برای رسيدن به حقوق برابر در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، حقوقی،سياسی، فرهنگی و رشد آگاهی ملی برعليه ظلم و ستم شاهی و اسلامی مبارزه کرده اند. رژيم شاهی با مطرح کردن تئوری ملت واحد ايران و رژيم اسلامی ايران با تاکيد بر امت اسلامی عملا وجود مليتهای مختلف و حقوق ملی آنها را ناديده گرفته، هرگونه بانگ آزاديخواهی ملل تحت ستم را وحشيانه سرکوب کرده اند.

در ادبيات سياسی بسياری از احزاب مدعی چپ، از ناسيوناليسم بعنوان يکی ازاصول ايدئولوژی و سياست بورژوازی نام برده می شود . آنها ناسيوناليسم را به تعصبات خشک قومی نسبت می دهند که در تقابل با ساير ملت ها و خواست های طبقاتی پرولتاريای ايران قرار دارد .از نظرمتفکرين دوآتشه چپ, ناسيوناليسم از نظر تاريخی نقش مثبت خود رادرمرحله گذارازفرماسيون فئودالی به سرمايه داری ايفا کرده و اکنون با ايجاد فرماسيون کاپيتاليسم ودر صدر قرار گرفتن وظيفه انقلاب سوسياليستی (البته بدون در نظر گرفتن ويژگی های عينی و ذهنی چنين امکانی در کشور خود) نقش تاريخی آن به گذشته دور سپرده شده است. آنهاهرگونه تفکر ناسيونالسيتی را دشمن فکری و طبقاتی کارگران و ابزاری برای انشقاق در صفوف طبقه کارگر محسوب ميدارند، نتيجتا يکی از وظايف اصلی طبقه کارگر و حزب مدافع آن بايد مبارزه با چنين جرياناتی باشد که دشمن خونی پرولتاريای ايران محسوب می شوند.

از نظر اين نيروها اينکه زيربنای اقتصادی ايران در چه مرحله ای از رشد سرمايه داری است، کارگران تا چه حد در اتحاديه های کارگری متحد شده اند، احزاب متعدد مدعی رهبری طبقه کارگر که هم اکنون در خارج از کشوردر بين روشنفکران جدا بافته از توده مردم و طبقه کارگر شيپور انقلاب سوسياليستی را سر ميدهند چقدر ريشه در آنجا دارند، موازنه و تناسب نيروهای متخاصم طبقاتی وحد سازماندهی آنها در نبرد دو طبقه درچه مرحله ای قرار دارد، خواست های ملی و دمکراتيک مردم تا چه حد تامين شده است و اصولا مردم مذهبی تا چه حد با کلمه کمونيسم سرآشتی دارند جزو بحث های فرعی و انتزاعی محسوب می شود چرا که کاوش و تحقيق و کالبدشکافی اين مسائل آنها را از رسيدن به انقلاب سوسياليستی بازمی دارد.

شيوه نگرش آنها به ناسيوناليسم اساسا درجهت تفرقه انداختن در صفوف نيروهای بالقوه و بالفعل اپوزيسيون ملی و سراسری ايران و ايجاد پيش زمينه های فکری برای دامن زدن به اختلافات، ايجاد جنگ و نفرت در مناطق پيرامونی کشور بويژه بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی است. مساله ناسيوناليسم و خواست های دمکراتيک و ملی مردم غيرفارس پديده ای عينی و خارج از خواست افراد بوده، دارای پايه های سياسی، اقتصادی، فرهنگی و تاريخی معينی می باشد. وظيفه احزاب و شخصيت های آزاديخواه بايد دفاع از مضمون خلقی، دمکراتيک و مترقی اين ناسيوناليسم در راستای تامين آزادی، رشد آگاهی ملی و برابری تمام مليت ها، ايجاد پيش زمينه های اتحاد و زندگی داوطلبانه، تقسيم واقع گرايانه ثروت، مشارکت نمايندگان مليت های مختلف در مديريت کشور باشد. اصرار و پافشاری اين احزاب در طبقاتی جلوه دادن تمام وجوه زندگی اجتماعی، مشکلات و مسائل مختلف کشورهايی که از مليت های مختلف تشکيل شده اند و هنوز بسياری از خواست های ملی - دمکراتيک آن ها لاينحل باقی مانده است تنها از عدم آشنايی آنها با واقعيت های ملموس آن جوامع و ايزوله بودن فکری آنها حکايت می کند. ناديده گرفتن وجود ستم ملی و محروميت مليت ها در تعيين سرنوشت خود نه تنها موجب حفظ تماميت ارضی کشورهايی چون ايران نمی شود برعکس موجب از بين رفتن وحدت جامعه کثيرالمله و مرکز گريزی مليت های غيرفارس خواهد شد.

نکته مهم ديگر که بايد به آن پرداخت درهم آميختن مرز ناسيوناليسم با شونيسم (Chauvinism) است. اصطلاح شونيسيم از اسم Nicolas Chauvin سرباز تحت فرمان ناپلئون بناپارت مشتق شده است که تعصب افراطی به امپراطور داشت. از نقطه نظر سياسی هدف شونيسم برتری و ارجع قراردادن سود و منافع سياسی و اقتصادی يک ملت بر ملت ديگر; ناديده گرفتن، خوار نمودن، آسيميلاسيون و نقص آزاديهای فردی و فرهنگی ملل ديگر; تقابل، جنگ افروزی،برافروختن آتش نفاق و دشمنی در بين ملل و… می باشد. متاسفانه از سوی برخی محافل بگونه ای آگاهانه و يا ناآگاهانه و يا از روی بی خردی دو مقوله ناسيوناليسم و شونيسم يکسان گرفته شده، بر هرگونه تمايل ملی گرايی از سوی نيروهای ملی گرا مهر شونيسم زده می شود. اين درحالی است که برای نمونه احزاب کلاسيک ملی - قومی در حرف و در عمل خود را از هر ايرانی ايرانی تر دانسته، رسيدن به خواست های ملی خود را موکول به برقراری دمکراسی در ايران و رسيدن به تفاهم فکری و سياسی با ساير نيروهای سراسری کرده اند. اينکه آنها در رسيدن به اين هدف تا چه حد موفق بوده اند و يا توانسته اند با در پيش گرفتن چنين سياستی به حل مساله ملی و يا همکاری برابرحقوق با احزاب سراسری برسند موضوعی است جداگانه که مورد بحث ما نيست.

واژه نژادپرستی (راسيسم – (Racism نيز از جمله مقولاتی است که بدون در نظرگرفتن مفهوم واقعی آن گاها مورد استفاده اشخاص و سازمان های مشخصی قرار می گيرد. ريشه نژادپرستی يا راسيسم به واژه race برميگردد که معانی رسمی و غير رسمی مختلفی دارد. معنی دقيق آن – نژاد می باشد مانند نژاد سفيد، نژاد سياه، نژاد آريايی و …. .اما معنی غيردقيق آن – مليت، دودمان، ملت، طايفه، قوم و تيره است که در واقع هيچ پيوندی با مفهوم سياسی راسيسم بعنوان نژادپرستی، نژادگرايی، تعصب و تبعيض نژادی ندارد. راسيسم در واقع يک تئوری ارتجاعی و ضدانسانی است که منکر برابری انسان و حقوق فردی و اجتماعی آنها بوده، معتقد بر پست يا عالی بودن افراد و تفاوت در توانايی و استعداد انسان ها بر اساس تمايز نژادی آنها می باشد. در واقع تفکر ارتجاعی راسيسم از نظر غلظت آن چندين مرحله بالاتر از شونيسم می باشد. در تاريخ نمونه شديد چنين افکار ارتجاعی را می توان بويژه درتئوری و عمل فاشيست ها، سرکوب و کشتار سرخ پوستان و سياهان آمريکايی و همچنين سرکوب سياهان آفريقای جنوبی مشاهده نمود.

با توجه به تعاريف بالا استفاده نابجا از مقولات يادشده نه تنها کمکی بر رشد سياسی جامعه نمی کند بلکه راه را برای افرادی باز می کند که می خواهند با بازی با لغات و الفاظ ; تفکرات غلط و غير علمی خود را به زور تحريف، تهديد و تهمت و استفاده از کلمات سرخ و آتشين بر ديگران تحميل کنند.