پیوند اسلام و عصبیت عربی:داعش انحراف یا بازتولید اسلام؟

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

ذکریا قادری


بسیاری اعتقاد دارند که داعش نه اسلام واقعی بلکه انحراف از اسلام و اسلام برای آن صرفاً شعار است. در مقابل داعش، روحانیون میانه‌رو از اسلام به عنوان دین مهر و عطوفت دفاع می‌کنند. ما می‌پذیریم که اسلام برای داعش صرفاً شعاری برای پیشبرد منافع است و از نظر ما منافع پشت پردە شعار اسلام داعش جدا از منافع شخصی نخبگان و انگیزه قدرت‌طلبی، عصبیت عربی است که زیر لوای اسلام، قصد احیای عظمت عربی و سلطه اعراب بر سایر ملل را دارند. اما با استدلال دوم که انحراف از اسلام پیامبر است، موافق نیستیم. در زمان پیامبر هم اسلام و شعارهای آن در خدمت عصبیت عربی و ابزاری برای سروری قریش و عرب بر سایرین بود. آنچه ما در این مقاله در پی پردازش آن هستیم ارتباط اسلام با ناسیونالیسم مدرن و عصبیت عربی دیروز است. هم ابوبکر بغدادی داعش و هم ابوبکر صدیق جانشین پیامبر، از اسلام به عنوان ابزاری برای قدرت عصبیت عربی و سلطه عربی استفاده می‌کردند. که ریشه هردو در استراتژی پیامبر بود. پیامبر به تدوین دین اسلام برای ایجاد امت عظیم عربی و سروری اشراف قریش و امت عرب بر عجم و روم استفاده کرد. ظرف تحولات معاصر کشورهای اسلامی نیز ناسیونالیسم(عصبیت عربی) و احیای عظمت گذشته و سروری عرب بود. که هربار مظروفی را انتخاب می‌کردند. بعد از شکست لیبرالیسم و سوسیالیسم و...در احیای عظمت گذشته عربی، به اسلام سیاسی به عنوان ابزاری برای احیای عظمت گذشته عربی و سلطه عرب بر دیگران استفاده شد. اسلام سیاسی چه در کشورهای اعراب و چه در ایران، نه یک دین، بلکه ایدئولوژی سیاسی برای احیای قدرت و هژمونی گذشته و حذف مخالفین و سلطه بر آنها بود.اسلام همیشه ایدئولوژی سیاسی برای کسب قدرت و سلطه اعراب بر سایر اقوام بوده است بنابراین اسلام گرایی داعش، همانند صدر اسلام و خود شخص پیامبر درخدمت عصبیت عربی و ایجاد یا احیای قدرت و سلطه عربی بر سایر اقوام بوده و است.


دعوت محمد:پروژه‌ای سیاسی برای سروری عرب یا پروسه‌ای انسانی برای سعادت؟

دعوت پیامبر اسلام نیز از اغاز جنبه سیاسی و حامل پروژه سیاسی روشنی، یعنی پایان دادن به دو دولت ایران و روم و دستیابی به گنج‌های این دو دولت بود.«مورخان از شخصی به نام عفیف کندی یاد می کنند که گفت فردی تاجر بودم در ایام حج به مکه امدم به پیش عباس عموی پیامبر رفتم . در حالیکه نزد وی بودم، مردی بیرون امد به سوی کعبه نماز گزارد، انگاه زنی بیرون امد و با او نماز گزارد و انگاه نوجوانی با انان نماز گزارد. به او گفتم : ای عباس این دین چیست؟ گفت این برادرزاده ام محمد بنت عبدالله است که ادعا می کند که خداوند وی را فرستاده است و گنجهای کسری و قیصر بر وی گشوده خواهند شد». همچنین پیامبر به رهبران قریش که برای شکایت از وی نزد ابوطالب رفته بودند گفت «یک عبارت به من بگویید تا به ان پادشاهی عرب بدست گیرید و عجم سر در برابر شما خم کنند»(جابری، ١٣٨٧: ٨٧) و روایات بسیار دیگری هست که این مقال اجاز تفصیل ان را نمی‌دهد کاملا برمی آید که دعوت حضرت محمد از همان روزهای نخست پروژه سیاسی خویش یعنی سلطه بر گنج‌های کسری و قیصر و سلطه اعراب بر سایر ملل را بیان کرده است. بسیاری از اشراف قریش و قبایل عربی نیز به دلیل هژمونی سیاسی اسلام که زمینه سروری و مرکزیت عربستان و قریش و مکه را فراهم آورد، ایمان آوردند. پیامبر عرف حج را امضای اسلامی کرد و مکه و اشراف قریش همچنان اشرافیت و تجارت خویش را زیر لوای حج اسلامی حفظ کردند و قبایل عربی همینکه پیامبر از شعارهای انسانی به سوی شعارهای قاتلو فی سبیل الله و غنیمت و تاراج چرخش یافت، همگی برای تاراج انباشت سرمایه سایر اقوام ایمان آوردند. مخالفت قریشیان نیز با پیامبر اسلام که نه به خاطر دین، بلکه به خاطر مزایای اقتصادی بت‌های کعبه بود.(جابری،،١٣٨٤، ١٥٩). اما همینکه فهمیدند اسلام نه تنها ضرری برای مزایای اقتصادی آن‌ها ندارد بلکه بت جدید کعبه امکان سرازیر شدن بیشتر زائرین را نسبت به بت‌های قبیله‌ای فراهم می‌آورد، نه تنها دست از مخالفت کشیدند بلکه درخدمت به آن گوی سبقت را از هم می‌ربودند. با گسترش اسلام و تاراج سرمایه سایر اقوام به اسم خراج و جزیه و مالیات و...ثروت‌های اقوام مغلوب را غارت و روانه مکه و مدینه و روانه جیب اشراف قریش و مردم عرب گشت. که با آن توانستند امپراطوری عظیم اسلامی/عربی را تشکیل دهند. در واقع اسلام سنن قبایل عربی از جمله دزدی، غارت، تجاوز جنسی و جنگاوری عربی را در قالب خراج، مالیات، زکات، کنیز و چندهمسری و جهاد احیا و گسترش داد. به جای تجاوز و غارت قبایل عرب نسبت به همدیگر، آن‌ها را متحد و نیرو و غارت و تجاوز اعراب را متوجه غیر عرب کرد. اسلام و خلافت اسلامی هم به عنوان ابزار هژمونیک و ابزار نظامی در خدمت تجاوزات امپراتریسی عرب و حفظ سلطه عرب بر سایرین استفاده شد.

نیت و ایده اصلی پیامبر سروری عرب بوده است دیگر چه انتظاری از خلفای بعدی و داعش امروزی می‌توان داشت. چه در دوره خلفای راشیدین، چه امویه و عباسی اسلام و مشروعیت اسلامی ابزاری برای تثبیت قدرت خودی و حذف وسرکوب مخالفین بوده است. مخالفین سروری عرب و قریش به اسم مخالفین مقدسات آسمانی اسلام سرکوب وطرد می‌شدند. در واقع اصل اسلام مبتنی بر عصبیت عربی و منافع اقتصادی و جنسی اعراب بود. که به اسم خراج و جزیه اموال سایر اقوام را غارت و به اسم کنیز و سنت چهار زنی(البته پیامبر خود چهل زن هم گرفت) ناموس و دختران زیبای سایر اقوام را تسخیر و به تجاوز جنسی دست می‌زدند. محرک اصلی، عطش ثروت‌ها و زن‌های زیبای سایر اقوام و سرزمین‌ها بود که پیامبر در قالب نعمت‌های بهشت و حوریان، آن را برای اعراب توصیف می‌کرد و جهنم هم همان صحرای سوزان عربستان بود که اگر تن به دین اسلام و شمشیر قاتلو فی سبیل الله و تاراج غنایم ندهند و رهبری محمد را نپذیرند، باید در جهنم عربستان باقی بمانند. دولت یا همان خلافت اسلامی با ایده‌های ائمه من القریش، زبان الهی عربی، خویشاوندی پیامبر(اهل بیت در شیعه و قریش در اهل سنت) نیز ابزاری برای کسب و حفظ سلطه عربیت و قریش و در خدمت منافع قوم/طبقه برتر عرب و قریش بر سایر اقوام بود. دین اسلام هم سیمان این نظم و مشروعیت دهنده ابزرا هژمونیک عصبیت عربی بود. عصبیت عربی برای حفظ تاراج‌های اقتصادی و تجاوزهای جنسی و حفظ سروری عربی خویش از دین به عنوان ابزاری هژمونیک و از دولت/خلافت به عنوان ابزاری نظامی و سیاسی برای آن استفاده می‌کردند.

ابوبکر خلیفه اول به خوبی منطق پیام پیامبر و فلسفه وجودی اسلام را درک کرده بود که نماز و زکات را از هم جدا نمی‌دانست. به خوبی می دانست که اگر خون غنایم – به اسم زکات و...- قطع شود امکان تشکیل امپراطوری و اسلامی باقی نخواهد ماند که نماز پیاده شود. به همین دلیل بعد از مرگ محمد بسیاری از اعراب که همچنان دین را حفظ کرده بودند اما حاضر به پرداخت زکات نبودند را مرتد و به آنها اعلان جنگ داد و با توجیه اسلام و مرتد از دین به جنگ آنها شتافت. او همانند پیامبر به خوبی پیوند تاراج(زکات)با ایدئولوژی اسلام را دریافته بود که اصل اسلام عطش ثروت‌های مادی و خون رگ‌های اسلام، تاراج اقتصادی به نام زکات و خراج است به همین دلیل برای تاراج به اسم جهاد در راه خدا به جنگ مسلمانان رفت.

با گسترش امپراطوری اسلام و تاراج مازاد انباشت سرمایه سایر اقوام، قوم عرب که با عصبیت قبیله‌ای برتری نظامی را به دست آورده بود به طبقه برتر نیز تبدیل شد. و با روایاتی چون صحابی پیامبر، نزدیکی به پیامبر، سبقت در اسلام و ائمه من القریش و.. سیل غنایم روانه عربستان و اشراف قریش شد. اسلام به عنوان توجیه این برتری به کار رفت و اقوام مغلوب به طبقات فرودست تبدیل شدند. برتری دینی صحابه و قریش همان برتری خونی و عصبیت قبیله‌ای است طبیعی است که صحابه نمی توانستند در میان کرد، ایرانی یا ترک باشند چون پیامبر در میان انها ظهور نکرده بود. بنابراین، برتری قریش و اشراف عربی در قالب، اشرافیت دینی دوباره تثبیت شد و اشرافیت قریش در قالب اشرافیت دینی صحابه با وجود سیل غنایم به ثروتمندترین مردان عرب تبدیل شدند. هم ابوبکر و هم عمر در توجیه جانشینی پیامبر به اصل نزدیکی به پیامبر اشاره کردند علی هم در مخالفت با آنها استدلال آن‌ها را زیر سئوال نبرد بلکه از همان استدلال برای به کرسی نشاندن حق خود استفاده کرد و با اشاره به اینکه میوۀ درخت خویشاوندان پیامبر است از همان عصبیت قبیله‌ای برای حق جانشینی استدلال آورد.پیامبر در جنگ بدر به یاران خود گفت که از بنی هاشم کسی را که در جبهه قریش است ، نکشند. اگر اسلام پیمان برادری مبتنی بر ایمان است نه خون، چرا باید خویشاوندان پیامبر که در جبهه کفار قرار دارند از کشتن مصون بمانند. و بنی هاشم خویشاوندان خونی پیامبر در قالب اهل بیت موقعیت خود را حفظ کردند. بعداً هم بنی امویه در قالب خلافت اسلامی، عصبیت قبیله‌ای خود و برتری سیاسی و اقتصادی خود را تثبیت کردند. جنک حسین و یزدی هم جنگ قبیله و عصبیت قبیله‌ای امویه و بنی‌هاشم بود.

امپراطوری اسلام بعد از گسترش و غلبه نظامی بر سایر اقوام، روش مالیاتی شاهنشاهی ساسانی را به کار گرفت و جهد فقها بر این بود که به توجیه سوابق تاریخی و تطبیق آن‌ها با موازین عقلی بپردازند و آن‌ها را در قالب شریعت بریزند(لمبتون،١٣٤٥: ٨٨). در واقع همان‌طور که الگوی دین اسلام، زرتشت بود و محمد مفاهیم بهشت و جهنم و آخرت را از زرتشت وام گرفته بود و دین زرتشت ابزرای در خدمت نظام شاهنشاهی ایرانی برای تاراج مازاد انباشت سرمایه سایر اقوام بود، دین اسلام هم ابزاری درخدمت تاراج مازاد انباشت سرمایه منافع قوم عرب و قریش قرار گرفت. ظهور اسلام نه تنها اشرافیت قبیله‌ای قریش و عرب را به چالش نکشاند بلکه اشراف جاهلی قریش موقعیت خود را در اسلام نیز حفظ کردند و موقعیت اقتصادی آنها با وجود حج و غنایم بهتر از جاهلیت شد. زبان قوم عرب با توجیه زبان الهی، قوم عرب به دلیل نزدیکی به پیامبر و ائمه من القریش و... خلافت و حکومت در انحصار قوم عرب و قریش باقی ماند. بنابراین اسلام از زمان خود پیامبر تا خلفای بعدی پیوندی ذاتی با عصبیت عربی دارد و در خدمت آرمان‌ها و عصبیت قومی عرب و قریش بوده است به همین دلیل جنبشهای معاصر عربی بعد از شکستایدئولوژی‌های لیبرالیسم و ناسیونالیسم و سوسیالیسم در احیای برتری عربی، به اسلام به عنوان ایدئولوژی سیاسی برای احیای سلطه و هژمونی عربی استفاده کردند که در ادامه به آن می‌پردازیم.

با ضعف-به قول ابن خلدون- عصبیت عربی و هجوم اقوام ترک که همانند خود اعراب اسلامی از برای تاراج هجوم آورده بودند، خلافت به ترک‌ها و در خدمت منافع آنها قرار گرفت. با شکست امپراتوری عثمانی و فروپاشی خلافت اسلامی ، ملت‌های عربی در یک خلا فکری قرار گرفته و در قالب خودآگاهی که با لطف ناسیونالیسم به دست اورده بودند، فرصتی برای احیای سلطه و سروری گذشته خویش را به دست آوردند.. هربار چون خروسی سر بریده برای پر کردن این خلا دست به دامن یکی از ایدئولوژیهای غربی چون ناسیونالیسم،سیوسیالیسم و لیبرالیسم برای پیمودن یک شبه راه صد ساله و زدن پلی برای گذار به مدرنیته و توسعه غربی داشتند. اعراب که در برخورد با غرب به عقب ماندگی خود و پیشرفت غرب نسبت به خود آگاه شده بودند، به ایدئولوژیی غربی ناسیونالیسم برای رسیدن به توسعه و جبران عقب ماندگی و احیای عظمت عرب و رهایی از سلطۀ ترک‌ها پناه بردند. ناسیونالیسم عربی هربار ایدئولوژی را برای توسعه و احیای عظمت عربی به کار می‌گرفت. لیبرالیسم، سوسیالیسم و کمونیسم و... . با شکست ایدوئولوژی‌های غربی و عدم گذار به توسعه و پیشرفت و تداوم بحران در جوامع اسلامی و عربی، دوباره دست به دامن اسلام، نه به عنوان یک دین عبادی بلکه یک نیروی سیاسی و ایدئولوژیک برای احیای عظمت گذشته پناه بردند. ملل عرب که دین اسلام آنها را از واحدهای پراکنده قبیله‌ای که زیر سلطه ایران و روم بودند به ملتی بزرگ و صاحب امپراتروی تبدیل کرده بود با فروپاشی خلافت عثمانی ترک‌ها، زمینه‌ی احیای عربیت را بدست آوردند و در حسرت از دست رفتن عظمت گذشته خود و برتری عربی بر سایر ملل بودند و هدف انها از پناه بردن به ایدئولوژیهایی چون سوسیالیسم و ناسیونالیسم و لیبرالیسم و...احیای عظمت دولت عربی و استقلال از سلطه ترکها و غربی‌ها بود. که در شکست پروژه خود با ایدئولوژی‌های غربی، اسلام را چون ایدئولوژی که توان احیای عظمت اعراب و دولت انها را دارد مطرح کردند. اگر از ناسیونالیسم دوره اول امثال طهطاوی و...بگذریم ناسیونالیسم دوره دوم عربی امثال رشید رضا، ساطع الحصری، کواکبی ومیشل عفلق و ....نه ناسیونالیسمی سکولار و ضد دین بلکه متحد با دین اسلام مطرح گشت. چرا که اسلام، دین مسیح بیگانه نبود که ملتهای آلمان و فرانسه را استثمار کرده باشد بلکه باعث سلطه و برتری اعراب بر دیگران شده بود. با اسلام قصد احیای عظمت و سروری اعراب بر دیگر اقوام را داشتند. بی جهت نیست که حزب بعث شوونیسم از پیوند اسلام با ناسیونالیسم گفت. اسلام سیاسی معاصر چه در قالب اخوان و چه سلفیگری ریشه در عصبیت قومی عربی برای احیای عظمت گذشته و سلطه بر دیگران دارد. حتی اخوان المسلمین در ابتدا ایدئولوژی عربیسم را تشویق می کرد که در مقابله با هژمونی ناسیونالیسم سکولار که از عهد بحران سوئز برآمده بود، ودرگیری سیاسی با جمال عبدالناصر و برای مقابله با نفوذ وی در میان کشورهای غیر عربی به ایدئولوژی اسلام برای سلطه پناه برد. اخوان قبل از شورش١٩٥٢ و ظهور جمال عبدالناصر خود را نجات دهندۀ امت عرب می دانست و قصد بازگرداندن شکوه و عظمت امت عرب را داشت(قادر، ٢٠٠٠، ٩). سهم اخوان در بیان حق عربها نسبت به فلسطین باید نقش قاطعی در تشویق بنا در تبدیل جمعیت به سازمانی سیاسی در سال ١٩٣٩ ایفا کرده باشد(عنایت،١٣٦٠: ١٥٤). اخوان با افسران آزاد ناسیونالیست عربی در تماس بود اخوان دراموزش عقیدتی افسارن ازاد، و افسران آزاد هم به اخوان اموزش نظامی می‌دادند(همان:١٥٦). اما با شکست ناصر و اعراب از اسرائیل، که در واقع شکست ایدئولوژی سوسیالسم وناسیونالیسم بود، اخوان، جنگ عرب-اسرائیل را به نزاع بین اسلام و یهودیت تعبیر کرد(همان: ١٥٧). عصبیت عربی که با ایدئولوژیهای غربی چون ناسیونالیسم، سیوسیالیسم و...امکان وحدت و پیروزی را به دست نیاورده بود، دلیل شکست اعراب را در ایدئولوژیهای غربی«وقتی مسلمانان میراث شکوهمند خود را کنار می گذارند وخود را به وسوسه اندیشه‌های بیگانه می سپارند، چنین اتفاقی می‌افتد»دانسته و شعار بازگشت به اسلام، به عنوان ایدئولوژی اتحاد اعراب، و ابزار بسیج سیاسی اعراب برای مقابل با اسرائیل را سر دادند. که زیربنای اسلام‌گرایی همان عربیسم بود. بزار می گوید «اسلام ضرورتا با ناسیونالیسم عرب تناقض ندارد مگر اینکه هدفهای سیاسیان فرق کند، ولی این قابل تصور نیست»(البزاز، بی تا، 199). همچنین می نویسد اسلام اگرچه دینی جهانی است بالذات برای عربها نازل شده است قران به زبان انها است و پیامبر از میان انها(عنایت، 1362: 201).الازهر که نماد روحانیت و اسلام است بعد از جنگ جهانی دوم از جهان وطنی اسلامی به سنگر معنوی ناسیونالیسم عرب تبدیل شد و چنان با خون گرمی از انقلاب ١٩٥٧ ناسیونالیستی ناصر حمایت کرد و افسران ازاد را دنباله گیر راه و رسم عمر و عمرو بن عاص شمردند یعنی نخستین قهرمانان نظامیگری اسلامی(عنایت، ١٣٦٢: ٢١٠).ازهریها از ١٩٥٦ ، مانند بزاز و عفلق سکولار،کاملا از همسان انگاری اسلام با ناسیونالیسم عرب دفاع کردند. خطیب از علمای الازهر در مقاله‌ای با عنوان «آیا غول به پا خواسته است» که منظور از غول همان اعراب است، تاریخ اسلام و عربیت را همسان می پندارد و همانند وهابیون، انحطاط اسلام را همان انحطاط نظام حکومتی عربی و جایگزینی آن با ایرانی و فلسفه یونان و عرفان می داند. که بعدا با حاکمیت ترک‌ها و مغول‌ها و استعمار غول عرب به خواب رفت. ولی اکنون وی انقلاب ناسیونالیستی عبدالناصر را در جهت رنسانس کامل جامعه اسلامی و بیداری غول عرب می داند(عنایت، همان: ٢١). اساساً در اعتقاد دینی احیاگران اسلامی، به عنوان آیینی متافیزیکی شک و تردید است و بیشتر از اسلام به عنوان ایدئولوژی سیاسی برای بسیج مردم و احیای قومیت از آن استفاده کرده‌اند. که در نتیجۀ شکست سایر الگوهای رقیب، و توجه به جایگاه متعالی دین و نمادهای دینی در جوامع اسلامی، از دین به عنوان ایدوئولوژی اسلامی و منبع عظیم انرژی سیاسی-اجتماعی بهره گرفتند(رضوان السید،١٣٨٣: ١٠). پدرخواندۀ هم احیاگران اسلامی از رشید‌رضا گرفته تا اخوان‌المسلمین، سید جمال‌الدین اسبد آبادی است، که باوجود استفاده از اسلام به عنوان ایدوئولوژی بسیج سیاسی مردم، مطلقاً اعتقادی نه تنها به اسلام به عنوان دینی متافیزیکی نداشت بلکه اساساً اعتقادی به خود متافیزیک و خدا و پیامبر هم نداشت این جملات از سید در پاسخ به رنان به خوبی گویای کفر پنهان وی است :«پیامبران کوشیدند تا ادمیزدادگان را به پیروی از فرمان عقل فرا خوانند، ولی چون در این کوشش کامیاب نشدند، ناگزیر اندیشه‌های خردمندانۀ خویش را به خدای بزرگ و یکتا نسبت دادند تا مردم را به پیروی از آنها وادارند....این پیروی و فرمانبرداری به نام خدای بزرگ بر مردمان تحمیل شد یکی از گرانترین و حقارت‌آورترین یوغها برای انسان است...»(عنایت،١٣٨٩: ١٠٥).

بنابراین، ارتباط دوگانه‌ای بین ناسیونالیستهای عربی و اسلام گرایان وطنی برقرار شد. کسانی مانند عفلق از زاویه ناسیونالیسم سعی در احیای اسلام و پیوند با اسلام داشت و کسانی مانند رشید رضا و علمای الازهر از زاویه اسلام سعی در احیای ناسیونالسم و عصبیت عربی داشتند اما نتیجه و هدف هردو گروه یکی بود. چون احیای خلافت اسلامی در دست اعراب همان احیای امپراطوری و سلطه اعراب بود و احیای عصبیت عربی در قالب اسلام هم همان. ناسیونالیسم معاصر عربی از اسلام به عنوان نیرویی برای اتحاد عربی و سلطه بر غیر عرب از جمله کُرد استفاده می کنند. ایده میشل عفلق در پیوند اسلام با ناسیونالیسم با ایدۀ خطیب علمای الازهر و رشید رضا احیاگر اسلامی، در پیوند ناسیونالیسم با اسلام، به نظر ایده ای درست در تاریخ و هویت عربی می آمد و این –همان‌طور که قبلا گفتیم- ریشه در گذشته اسلام و نتیجه منطقی رسالت اسلامی-عربی خود پیامبر اسلام نیز داشت که اسلام به عنوان ایدئولوژی و سلطه عرب مطرح شود. شاید کسانی ادعای ظاهری اسلام و قرآن را، ملاک قرار دهند که منکر نژاد و قوم است و همبستگی امت را بر اساس ایمان و تقوی، و برادری را دینی می‌داند. در ردِّ این عقیده ظاهری، استدلال‌های یکی از بزرگترین متفکران معاصر اسلامی مصر، - محمد غزالی، که با یورش به نظریاتی که افکار و نظام‌های سیاسی غربی‌ها را بی‌تفاوت به دین می‌انگارند، پایه و اساس بسیاری از نظامهای سیاسی و احزاب و کشورهای غربی را عصبیت دینی(مسیحی/یهودی) و استعمار غرب را ادامه جنگهای صلیبی بر ضد اسلام توصیف می‌کند، بر علیه استدلال خود بنیادگرایان اسلامی- که از اسلام به عنوان دینی فراقومی و مخالف هرگونه تعصب نژادی و قومی دفاع می‌کنند، استدلال می‌آوریم. غزالی با این استدلال که غربی‌ها دین را بوسیده و کنار گذارده‌اند، مخالفت می‌کند و ایستادن اروپا در برابر اسلام را به انگیزه احساسات صلیبی می‌داند. وی می‌نویسد:«عنوان رسمی حکومت انگلیس حامی حریم ایمان است، نخستین ماده در برنامه حزب محافظه‌کار اتسقرار تمدن مسیحسی است، حزب حاکم ایتالیا، حزب دموکراتیک مسیحی است....مسلمان‌ها هم باید چنین حکومتی(مبتنی بر حفظ دین) برپا کنند، زیرا اسرائیل و غرب هر یک به دین خویش متمسک شده‌اند. اسرائیلیها کشور خود را نه جمهوری یهود یا اتحادیه سیوسیالیستی یا... بلکه اسرائیل نام نهادند»(عنایت،١٣٦٠: ١٦٠). منظور غزالی این است که شعار و ظاهر غربیها در کنار گذاشتن دین و گرایش به ارزش‌های جهانی دموکراسی و لیبرالیسم و.....فقط از برای مسلمانان است که در مقابل آنان ایستاده‌اند و در مورد خودشان صادق نیست. ارزشهایی که غربیها ادعای جهانشمولی آن را دارند ارزشهای غربی است و بنیاد تمدن آنها و اصول سیاست آنها ملهم از دین آن‌ها یعنی مسیحیت و یهود است. پس چرا ما مانند آنها در نام‌گذاری کشورهایمان و اصول سیاست و ...از دین خود الهام نگیریم. در واقع شعار غربی‌ها در کنار گذاشتن دین، فقط برای ادیان مخالف و هدف از بین بردن ادیان مخالف مسیحیت و یهود و در تداوم جنگ‌های صلیبی به هدف حاکمیت مسیحیت بر سایر ادیان است. عین این استدلال را می‌توان در مورد ادعای ظاهر اسلام در نفی قومیت و نژاد به کار برد، به این معنی که ادعای اسلام به عنوان دینی فراقومی و نفی قومیت، فقط در مورد قوم و نژاد غیر عرب صادق است و ارزش‌های اسلامی که ادعای جهانشمولی و فراقومیتی دارند، جهانی شدن ارزش‌های عربی و برای نفی قومیت‌های غیر عرب است. ارزش‌های اسلامی با زبان عربی و حاکمیت اعراب و گسترش فرهنگ عربی به طور ناخودآگاه ارزش‌های عربی و قومیت عرب را حاکم و احیا می‌کند و زیر ساخت شعارهای ضد قومی، بر علیه دیگر اقوام غیر عرب، برای کمرنگ کردن عصبیتهای قومی غیر عرب، و سلطۀ قومی عرب با لفافۀ ارزشهای اسلامی است. ائمه من القریش، اجماع و برتری صحابه یا اهل بیت، زبان الهی و مقدس عربی، مرکز شدن مکه و عربستان برای حج، ورود سیل غنایم به مرکز خلافت اسلامی که مکه ومدینه است و.....همه در خدمت عربیت و شعارهای ظاهری زیبای آن برای غیر عرب و ابزار سلطۀ عربیسم است. نفی قومیت و نژاد از نظر دین اسلام، در واقع همان نفی مقاومتهای قومی و نژادی در مقابل هجوم عرب است. اسلام را به عنوان آخرین دین و پیامبر را خاتم النبیاء معرفی کردن، تیر ترکش زدن به مقاومت سایر ادیان در مقابل دین عربی است. چون اعراب حاکمیت مطلق را در انحصار داشتند از پیوند اقوام با شعار امت، برادری دینی و فرهنگی و... می‌گفتند چون کل امت در خدمت عرب قرار می‌گرفت. همین اعراب که در مقابل ترکان عثمانی و استعمار غرب در موقعیت زبونی قرار گرفتند به ملی‌گرایی و ناسیونالیسم در مقابل سلطۀ دیگر ملل و در نهایت بازگشتشان به دین اسلام به عنوان دینی عربی بود. ایرانی‌ها هم زمانی که بر اقوام دیگری در دوران قبل از اسلام حاکمیت داشتند به نام ارزشهای دینی و آیینی و نظم کیهانی آن را توجیه می‌کردند اما وقتی در مقابل اعراب در موقعیت زبونی قرار گرفتند، در قالب نهضت شعوبیه، و در مقابل خلافت ترکی عثمانی نیز، با امپراطوری صفویان، به عصبیت قومی و نژادی تکیه و یا به دین متفاوتی غیر از دین حاکم گرایش پیدا کردند. همین ایرانیان با رهبری خمینی که در انقلاب اسلامی دوباره حاکمیت مطلق را به دست گرفتند از اسلام شیعی برای سلطه پارس بر سایر اقوام بهره گرفته و اسلام را مخالف هرگونه نژادگرایی و قوم و....تعریف کردند چون بین قوم حاکم و اسلام شیعی پیوندی ارگانیک برقرا بود و قوم حاکم همگی شیعه، لاجرم شعار ضدیت با قوم‌گرایی، درهم شکستن مقاومتهای قومی در مقابل سلطه قوم حاکم بود. در عمل زبان رسمی فارسی، آموزش به زبان فارسی، مرکز تجارت و توسعه شهرهای پارس نشین، نخبگان حاکم سیاسی و...فارس یا می‌بایست مدعی فارس/ایرانی بودن و منکر ارزشهای قومی خود می‌شدند تا به جمعیت نخبگان می‌پیوستند.بنابراین، اسلام شیعی برای ایرانیان و اسلام برای اعراب در پیوند با قومیت و ابزار احیا و سلطۀ قومی بوده و هست. که در ادامه به چند مورد به طور مختصر اشاره خواهیم کرد که ثابت شود هدف جنبشهای عربی معاصر چه در قالب سلفیسم و اسلامیسم مانند وهابیت و رشید رضا و سید قطب و داعش، چه در قالب ناسیونالیسم ناصر و عفلق و حزب بعث، یک هدف را دنبال می‌کند، احیای عظمت و سلطه اعراب بر دیگر اقوام و وحدت عربی. وحدت و عظمتی که با فروپاشی عباسیان از هم پاشیده بود بعد از حاکمیت ترک و مغول و استعمار، اعراب به خواب رفته بودند اکنون با تزریق خون ناسیونالیسم مدرن، زمینه برای احیا و بازگشت خلافت اسلامی به دست اعراب فراهم شده بود.بنابراین، کل مبارزه با دسپوتیسم و استبداد و دفاع از دموکراسی امثال کواکبی و عبده و رشید رضا، یا مبارزه با انحراف و شرک در اسلام و بازگشت به شیوه صالحین وهابیون، منظور همان استبداد و شرک خلافت ترک‌های عثمانی و سلطه دیگران بر اعراب، و بازگشت به دموکراسی و توحید و اسلام اصیل و...احیای سروری اعراب است.نفی استبداد و جزم گرایی و شرک و انحراف همان، نفی حاکمیت غیر عرب چون ترک و استعمار همان. احیای اسلام اصیل و توحید و دموکراسی و آزادی همان، احیای سلطه و وحدت عربی همان. چون مقصود امثال کواکبی از استبداد رسوایی استبداد عثمانی بود.. رساله طبایع استبداد کواکبی زبان حال همه دشمنان استبداد عثمانی بویژه عربان شام بود(عنایت، ١٣٨٩: ١٦٤).که در نهایت از بازگرداندن خلافت اسلامی به قوم عرب می گوید(همان: ١٧٨). کواکبی از فضایل حکمرانی عرب در تاریخ اسلام دفاع می‌کرد و در مقابل خلافت ترکی، خواهان نصب یک عرب قریشی به عنوان خلیفه در مکه بود.

استدلال قومی به اندازه ملاحضات دینی در طرح او ملحوظ بود از فضل تقدم عربها و اعراب را بنیانگذار جامعۀ اسلامی می‌دانست(عنایت،١٣٦٠: ١٠٦) رشید رضا هم از وحدت اسلامی دفاع می‌کرد در مقابل شعار وحدت خلافت ترک عثمانی از عدم تمرکز اداری و جدای از عثمانی دفاع می‌کرد. بنابراین، دفاع از وحدت اسلامی همان، دفاع از وحدت عربی همان. نفی خلافت مستبد و منحرف عثمانی همان، نفی حاکمیت غیر عرب بر عرب همان. ناسیونالیست‌های عرب خلافت عثمانی را صرفاً پوششی بر ادامه تفوق تورانی بر عرب می‌دانستند و الغای خلافت از نظر ناسیونالیستهای عرب، به منزله برآمدن آرزوئی کهن، می‌آمد(همان). ملی‌گرایان عرب ضعف و انحطاط خلافت عثمانی را متنم شمرده و مبارزە خود را برای بازگرداندن خلافت به عربها تشدید کردند(عنایت، ١٣٦٠: ١٢٩).


جنبش وهابیت:

محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار جنبش وهابیت، ادعای بازگشت به اسلام اصیل و زدودن انحراف از اسلام اولیه داشت. با حمایت خاندان سعودیه از ابن وهاب، عربستان از زیر سلطه امپراطوری عثمانی رها و مستقل شد. اهداف جنبش، مبارزه با شرک و خرافات، مبارزه با عقل و فلسفه و عرفان و و احیای حدت دینی-عربی خلافت و ضدیت با ترکان عثمانی بود. اگر این اصول را به دقت موشکافی کنیم زیربنای آن همان عصبیت عربی است که متاثر از غرب در قالب ناسیونالیسم عربی احیا شده بود. اولاً مهمترین اهداف آنها احیای خلافت دینی-عربی و ضدیت با خلافت ترکان عثمانی و انتقال خلافت از ترکان به اعراب بود. در ثانی مبارزه با شرک و فلسفه وعرفان و...هم در راستای عصبیت عربی است چون همان اسلام اصیل اولیه و شیوه صالحین، اسلام عربی خالص شبه جزیره عربستان و روح عربی است که منظور از مبارزه با شرک و عرفان و فلسفه و...، مبارزه با امتزاج روح عربی با روح عرفانی ایران و فلسفی یونان و...است. در واقع همان طور که می‌خواهد خلافت عربی و وحدت عربی ایجاد کند خوب می‌دانست که اینکار جز برپایه عصبیت و روح عربی و زدودن تاثیرات فرهنگ و تمدن ایرانی، ترکی و یونانی میسر نخواهد شد. بت پرستی و قبر پرستی همان فرهنگ و رسوم ترکها است که قصد زدودن آن را دارد. عرفان روح ایرانی است که قصد زدودن ان را دارد فلسفه هم روح و فرهنگ یونانی. مبارزه و ضدیت با شیعه هم در واقع مبارزه با روح و فرهنگ ایرانی است. در واقع به اسم اسلام و بازگشت به اسلام اولیه، قصد احیای روح و عصبیت عربی صدر اسلام و جدایی آن از آلودگی با فرهنگ ایرانی، هندی، یونانی و ترکی است. که در اتحاد با خاندان سعود و اتحاد قبایل شبه جزیره عربستان و مبارزه با جهل و بت پرستی و شرک، همان رسالت پیامبر را در احیای عظمت عربی به کار برد. بسیاری از نویسندگان با توجه به «تاثیر وهابیت در ضدیت با ترکان و وحدت قبایل عربی در امتداد جنبش استقلال طلبانۀ عرب و نمودار روح استقلال طلبی عرب و آن را به وجدان قومی عرب پیوند داده‌اند»(فراتی، ١٣٨٧: ٢١٧).

رشید رضا: وی رستگاری را منوط آن می‌دانست که خلافت از دست ترکان به اعراب بازگردد(عنایت،١٣٨٩: ١٥٨). رشید رضا از سویی،جنبش عربی را برای یگانگی در راه وحدت عرب لازم می دانست، از سویی هم، در حزب عدم تمرکز اداری عثمانی، که در سال ١٩١٢ در قاهره بنیاد گرفت و هدفش خودمختاری از عثمانی بود، عضویت داشت(همان: ١٥٩). یعنی تا زمانی که سلطه از آن اعراب نیست از عدم تمرکز، زمانی که در دست اعراب باشد از وحدت عربی و انتقال خلافت به اعراب دفاع می‌کند. رشید رضا از طرفداران پرشور جنبش وهابیت بود و خود وی قبل از سفر به قاهره، در سال ١٩٢٠ رئیس کنگرۀ ملی سوریه بود(عنایت،١٣٦٠: ١٣٠) در شام از رهبران حزب ملی گرایی عربی بود. «او سخنگوی فعال قومیت عرب سوری بود»(همان).واضح است دفاع وی از اسلام و خلافت عربی/اسلامی، برای احیای عضمت عربی و سلطه دوباره اعراب بر سایر اقوام زیر لوای اسلام است.

میش عفلق و حزب بعث: میشل عفلق که شخصیتاً آدم سکولار و مقید به آداب اسلام از جمله نماز و روزه نبود و در پی ناسیونالیسم عربی و احیای عظمت و وحدت عربی بود از پیوند ناسیونالیسم با اسلام دفاع می‌کرد. عفلق در حیرت است که چطور یک عرب می‌تواند از اسلام متنفر باشد چرا که اسلام به هویت ملی عربی و عظمت ملت عرب کمک کرده است«بسیار متحیرم از اینکه مسلمانی از عرب خوشش نیاید و بیشتر از آن متحیرم که چطور عربی می‌تواند از اسلام خوشش نیاید» به همین دلیل عفلق مخالف تقلید از ناسیونالیسم سکولار غربی بود چون اسلام در جهت منافع قوم/نژاد عرب بود برخلاف مسیح که بر ضد منافع ملت‌های آلمان،انگلستان و فرانسه، پیشروان ناسیونالیسم بودند. بنابراین پناه بردن به اسلام نه به عنوان یک ایین عبادی بلکه برای احیای عظمت ملت عربی و هویت عربی و احیای گذشته‌ای بود که با نیروی اسلام، عرب سرور منطقه شده بود. عفلق مانند وهابیت و رشید رضا به خوبی پیام اسلام و پیوند آن را با روح عربی دریافته بود. که اسلام در خدمت منافع قوم عرب و باعث سلطه و سروری اعراب بر دیگر اقوام شده است. به همین دلیل با احیای ناسیونالیسم عربی در پیوند با اسلام و با شعار وحدت عرب و اسلام، حزب بعث را که هدف آن سلطه و وحدت عربی بود را بنیان گذاشت. هدف عفلق سکولار و ابن وهاب متعصب خشک مزاج با رشید رضا و... یکی است احیای عظمت و سلطه و سروری اعراب. که سروری دوباره اعراب جز با ایدئولوژی اسلام و احیای روح عربی که همان اسلام بود، امکان پذیر نمیشد. به همین دلیل همزمان با احیای عصبیت عربی در قالب ناسیونالیسم مدرن از شعار احیای اسلام هم دفاع می‌کردند.

خلافت اسلامی اعلام شده توسط داعش نیز مانند سایر گروه­‌های اسلامی ریشه در عصبیت عربی برای احیای گذشته پرشکوه خلافت/امپراتوری عربی و سلطه بر سایر اقوام از جمله کُردها دارد. داعش نتیجه منطقی افکار سلفیون وهابی- که هدف انان نیز احیای عظمت عربی بود-و ناسیونالیسم عربی امثال عفلق، رشید رضا و ساطح الحصری و عبدالرحمان البزار بود که قصد احیای سروری عرب بر دیگر ملتها را داشتند. به همین دلیل از طرف بعثی‌های عراق و سوریه و سلفی‌ها مورد حمایت قرار می‌گیرد. پیوند نزدیک و روحی بین عربیت و اسلام وجود دارد عرب‌ها نمی‌توانند هویت خود را بدون اعلای اسلام که پایدارترین منبع حیثیت، و نیرومندترین انگیزه احساس وحدت هویت در طی قرون و اعصار بوده است، اعتلاء ببخشند(عنایت،١٣٦٢: ٢٠٠). طبیعی است امروزه پیام اسلام با وجود خودآگاهی و ناسیونالیسم دیگر ملت‌ها از جمله کُردها، قداست گذشته را ندارد که به آن گرایش پیدا کنند. لاجرم برای سلطه دوباره، ناگزیر از چاشنی خشونت بیشتر هستند. تجاوز به زنان شنگال و...از دید ما و از زاویه حقوق بشر امروزی تجاوز و وحشی گری است. اگر از زاویۀ دید خود داعشی‌ها و اسلام عربی به آن بنگریم، قطعاً همانند صدر اسلام و پیامبر، همان سنت چند همسری و کنیزی سنت اسلامی است.همانند امروز داعش، در صدر اسلام و زمان خلفای راشیدن و خود پیامبر همچین اقدامات داعشی خود آن‌ها نیز به عنوان جهاد و غنیمت و...مشروع و مایۀ افتخار بود، با این تفاوت که در آنروزها نه ارتباطات امروزی بود، نه مفاهیم حقوق بشر و ارزشهای انسانی فراتر از نگاه کفر/دین امروزی، این همه رشد کرده بود، که این اعمال جنایت تلقی شود. ما اعمال خود پیامبر و خلفا را از زاویه دینی و مقدسات اسلامی می‌نگریم(همانند تبلیغات سیاسی امروز) و اعمال امروز داعش را نه از زاویۀ تبلیغات جهاد و غنیم خود آن‌ها، بلکه از زاویه قومیت‌های مورد تجاوز، حقوق بشر، انسانیت و... . تاراج و کشتار کُردها، همان قاتلو فی سبیل الله و غنایمی است که پیامبر وعده و پیام آن را داده و اجراء می‌کرد. خلافت داعش، همان خلافت خلفای راشیدین و پیام محمد است که گسترش اولیه اسلام در زمان خلفای راشیدن نیز در کردستان و شاره زور جز با کشتار و تجاوز و تاراج مقدور نبود. مشروعیت کشتار کُردهای شنگال و کوبانی و... از دیدگاه داعش، ریشه در سنت‌های اسلامی/عربی بر ضد کُردها دارد. مگر پیامبر، طبق روایت شرفنامه و بسیاری از منابع اسلامی دیگر، از خدای خویش محرومیت کُردها را از قدرت و حکومت خواستار نشد. داعش هم همین‌کار و دعای پیامبر را مستجاب می‌کند که مانع از استقلال کُردها می‌شود.

فرهنگ اسلامی‌که از روح عربیت سرچشمه گرفته است کُردها را از نسل جن و شیاطین می داند. محمد افندی در کتاب تاج العروس ، اصل کُردها را از جنیان می‌داند. بنابراین، از نظر او از هر کردی یک چهارمش از جنیان است و آن‌ها از نسل بلقیس زن سلیمان هستند که مادرش از جنیان بوده است. ابومعین نسقی در کتاب بحر الکلام می نویسد: جنیان به حرمسرای حضرت سلیمان حمله کردند و انجارا به تصرف در اوردند . بعضی از زنان حرم حضرت سلیمان از رابطه با جنیان حامله شدند فرزندانی به دنیا اوردند که همین کُردهامی‌باشند شرفخان بتلیسی در شرفنامه از قول مورخان اسلامی می نویسد که دیو با انسان ازدواج کرده و طایفه کرد از ان ازدواج حاصل شده است. مسعودی در کتاب مروج امذهب جلد سوم می نویسد حضرت سلیمان وقتی از قدرت افتاد شیطان در جلد ادمیان بر کنیزکان سلیمان دست یافت و ان کنیزانی که مومن بوده و به خدا پناه بردند نجات یافتند، ولی کنیزکان منافق و کافر، به شیطان تن دادند و بار گرفتند سلیمان به ان کنیزان کافر گفت کُردها را به کوه‌ها طرد کنید و از فرزندان آن‌هاکُردها بوجود امدند.تاج العروس کُردها را مردمی می داند که قبل از حضرت ادم بوده اند.جعفر صادق کُردها را از نسل جن«الاکراد من الجنی»می داند. در روایتی از امام صادق وارد شده که فرمودند: معامله نمودن با جماعت کرد مکروه است. در ادامه برای فرمایش خود چنین دلیل آورده اند: کُردها طایفه‌ای از طوایف جن هستند که خداوند پرده حیا را از رویشان برداشته است. در حدیث مزبور از آمیزش و معاشرت با آنان نیز نهی شده است.((عن أبی الربیع الشامی قال:سألت ابا عبدالله(ع) فقلت:ان عندنا قوما من الاکراد و انهم لا یزالون یجیئون بالبیع فنخالطهم و نبایعهم، فقال: یا ابا ربیع لاتخالطوهم فان الاکراد حی من احیاء الجن کشف الله عنهم الغطا فلا تخالطوهمم)). ابی ربیع شامی می‌گوید)): از امام صادق(ع) پرسیدم:نزد ما گروهی از مردم کرد می آیند و با ما معامله می‌کنند، آیا می‌توانیم با آن‌ها معاشرت کنیم؟ حضرت فرمودند: ای ابا ربیع! با آنان معاشرت نکن چرا که کُردها از نسل جن می‌باشند و خداوند پرده حیا را از ایشان دور نموده است)).

می‌گویم فرهنگ اسلامی از روح و عصبیت عربی نشئت گرفته است، چون این اتهامات از زبان اسلام بازگوکننده همان اتهامات قبل از اسلام توسط سامیهای بین النهرین است که خطاب به گوتیان و مادها، آن‌ها را:«مارگزنده کوهستان و متجاوز به حریم خدایان می نامد»(دیاکونوف، ١٣٨٨، ١٠٨) پادشاهان گوتیوم در افسانه ها به صورت هیولای هراس انگیز تصویر شده است(٣٤). اقوام گوتیوم به وحشی و بی عقل معرفی شده که از توانای پابرجای پادشاهی قانونی و راستین بی بهره بودند(کامرون، ١٣٨٧ ،٣٧).

اینکه چرا در قالب اسلام و روایات، کُردها به جن و دیو و شیطان ملقب گشته‌اند به این دلیل بود که کُردها درمقابل همه خلافت‌های اسلامی، عصیانگر و تن به سلطه اعراب نمی‌دادند.«کُردها با همه شورش‌هایی که دشمن قدرت مرکزی خلافت بودند، همکاری داشتند و قدرت خلافت در مناطق کُردی فقط در ظاهر بود»(لازاریف، ٢٠١٠ ،٦٨). به همین دلیل توسط عصبیت عربی طرد و با ایدئولوژی اسلام مشروعیت کشتار و حذف آنان را به دست می‌آوردند همان‌طور که امروز تن به شعارها و حاکمیت داعش نمی‌دهند و با شعار اسلام و مبارزه با کفر به کشتار آنان در کوبانی و شنگال می‌پردازند.

بنابراین، اسلام پیوندی ذاتی و منطقی با عصبیت عربی دیروز و ناسیونالیسم عربی امروز دارد. گروه‌های اسلامی کُرد در غفلت از این مهم، با خواست خود زمینه نفوذ و سلطه دولت‌های اسلامی/عربی منطقه را به کردستان باز می‌کنند. اسلام برای اعراب، شیعه برای ایرانیان در جهت منافع ملی، تقویت هویت ملی و سلطه بر دیگران از جمله کُردها بوده است کُردها چی از اسلام می‌خواهند بدست بیاورند، خدا می‌داند. حتی دولت ترکیه زمانی که از کتمان مسئله کُرد و تحمیل زبان ترکی به کُردها، با ایدوئولوژی ملی‌گرایی اتاتورکی ناامید شد، در قالب حزب عدالت و توسعه به اسلام به عنوان ایدوئولوژی پناه برد که در میان کُردهای مسلمان ترکیه مشروعیت بدست بیاورد. اما ظاهر ایدوئولوژی تغییر یافت هدف همان سلطه و کسب مشروعیت در میان کُردها بود. اگر اسلام برای پاکستانی‌ها ابزار ایدئولوژیک جدایی از هندوها و تشکیل هویت ملی در مقابل هندوها بود، اگر اسلام ابزار عرب‌ها برای رهایی از حاکمیت ترکان و مبارزه استعمار و اسرائیل یهود بود، اگر اسلام شیعی در زمان صفویان ابزرا کسب استقلال سیاسی و جدایی هویتی برای رهایی از سلطه خلافت اسلامی و ترکان عثمانی بود، و در انقلاب اسلامی تجلی ناسیونالیستی ایرانی با هدف تاراج و ابزار سلطۀ ایران بر منطقه در قالب «راه قدس از کربلاست» -که تداوم همان«نیزه‌های پارسی را تا دوردست‌ها بردم»داریوش- بود ، اسلام برای گروه‌ها و احزاب اسلامی کُردی چون مکتب قران و کومل و یگگرتو و... نه تنها در خدمت آرمانهای ملی و قومی کُرد نبوده است، بلکه ابزار سلطۀ دولت‌های مجاور بر ملت کرد و مانعی در مقابل توفق داخلی آن‌ها بوده است.

کُردها باید بدانند مبارزه صرفاً مسلحانه و سیاسی نیست. در مبارزه‌ای که تئوری و عمل در اتحاد با هم و پشتیبان هم نباشند، امکان پیروزی وجود ندارد. مبارزه در دو سطح هژمونیک و سیاسی/نظامی جریان دارد. باید تئوری متناسب با مبارزات پراتیک کُرد، تدوین شود. که متاسفانه چون همچنین تئوری موجود نیست و کُردها با گذار از جامعه سنتی و همبستگی سنتی، دچار خلاء فکری و هویتی هستند و در دام ایدئولوژیک دشمنان کرد با شعار اسلام و وحدت و...قرار می‌گیرند. غافل از آنکه آن شعارها، ابزارهای ایدئولوژیک و هژمونیک اقوام عرب و ترک وایرانی برای سلطه بر کُردها و حفظ قدرت سیاسی است. بدون مبارزۀ فکری/هژمونیک با حاکمیت‌های مسلط بر کُردها امکان رهایی سیاسی وجود ندارد. مگر اعراب بدون پشتوانه هژمونیک اسلام می‌توانستند امپراطوری ایران و روم را تسخیر کنند. مگر ایران بدونه پشتوانه زرتشت می‌توانست حاکمیت سیاسی مادها را ساقط کند. مگر آمریکا بدون پشتوانه هژمونیک حقوق بشر و دموکراسی می‌تواند دخالت کند. کُردها هم به جای تحت تاثیر قرار گرفتن سلطه فکری دیگری‌ها، باید هویت و ابزار هژمونیک خود را تدوین و با مبارزات عملی در هم آمیزند.