چگونه‌‌ جمهوری کردستان قربانی جنگ سردگردید

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

اسعد رشیدی


جنبش سبزباهمه‌ تنوعات وتفاوتهای نظری که‌درساختارسیاسی واجتماعی اش دیده‌ می شود؛بنظرمی رسدکه‌ دریک نقطه‌بنیادی،همراه‌وهمسوبامنافع ملی ملتهای ساکن کشورقرارمی گیرد:بی اعتنائی به‌ سیستم واپس مانده‌ ولایت فقیه‌ ودولت ناکارآمدوستمگرکنونی که‌ درخواسته‌ هاوشعارهای معترضین درشهرهای ایران به‌ نمایش درآمده‌ است؛همان حلقه‌ مرکزی است که‌ همبستگی ملی درکشوررامی تواندتضمین کند.حرکت اعتراضی کنونی می تواندبادرایت وروشنی برجنبه‌ های دمکراتیک جنبش تاکیدورزد‌وازاین طریق پشتیبانی کُردهاودیگر ملتهای ساکن کشوررابسوی خود خواهد کشاند.

64سال از تاًسیس جمهوری کُردستان می گذرد.انبوهی ازنوشته‌ هاوکاوشهای سیاسی وگاه‌ تاریخی وفرهنگی درستایش ونکوهش ایجاداولین ساختارمستقل سیاسی ـ دولتی درکردستان انتشاریافته‌ است.کوشش نگارنده‌ گان پرتوافکندن به‌ سویه‌ های مه‌ آلودوناروشن جمهوری کُردستان(مهاباد)،بیشتر برجهت های سیاسی این رویداد ارزشمند درزندگی سیاسی ـ اجتماعی کردها متمرکزگردیده‌ است.دریغاازکاوش دراسنادومدارک تاریخی که‌ می توانست ژرفای فرازوفرود جمهوری جوان کُردستان(مهاباد)راتابناک ترازسیمای کنونیش وبدورازکینه‌ ورزیهای ریشه‌ دارتاریخی ونیزخوش باوریهای ساده‌ انگارانه‌ به‌ نمایش بگذارد.

بنظرمی رسدکه‌ منافع استراتژیک دولتهای همآورد دراین رویداد غم افزا،دیواربلندونفوذ ناپذیری است‌ که‌ نمی خواهدآرشیوهای غبارآلوده‌خودرادربازیافت واقعیت ویاحداقل بخشی خُردی ازآنرا بروی محققین وکاوشگران جویای حقیقت بگشاید.

این روند پیجیده‌(بازیافت واقعیتها)می توانست ومی تواندمسیرهای خم اندخم دالان تاریخ راروشن بگرداندوبه‌ دانش وآگاهی نسلهای که‌ نیمی درآتش ونیمی درطوفان واقعه‌ های تاریخی وبدنبال کشف دانسته‌ هاگم شده‌اند، بیافزاید.

شکسپیر می نویسند«تاریخ سرگذشت ملال آوری است،که‌ابلهی نقل می کند»(1)امااین همه‌ آن چیزی نیست که‌ می بایدبازگوشود.تاریخ تنها سرگذشت "ملال آور" ویا تنهاشرح جزئیات وقایع ورویدادهای یک دوره‌ اززندگی انسانها نیست،واگویی رازها،تمایلات و آرمانها درونی وصورت مجموع رویدادهاست.


زمینه‌ تاریخی جمهوری کُردستان

حضورگسترده‌ ارتشهای بریتانیاوشوروی پیشین درایران،دولت مستبد رضاشاه‌ راسرنگون کرد،اماساختارسیاسی واقتصادی کشوردست نخورده‌ برجاماند.شوروی بااستنادبه‌ پیمان نامه‌ ی ،1921خودرامحق به‌ اشغال بخشی ازخاک ایران می دانست وبریتانیابابزرگ جلوه‌ دادن خطرنازیسم هیتلری وفاشیسم موسولینی رویه‌ ی دیگرسکه‌ اشغال کشوری "مستقل"راتکمیل می کرد.جنبش ملی ودمکراتیک درایران باخیزش کردهاوآذربایجانیها،شعاردمکراسی درایران وخودمختاری دراین دوسرزمین فراموش شده‌ رابه‌ نمادی ازخواستهای آزادیخواهانه‌ درکشورتبدیل کرد.در22ژانویه‌ 1946جمهوری کُردستان(مهاباد)به‌ ریاست قاضی محمد،شخصیت سیاسی وفرهیخته‌ کُرددرمهابادبنیادگذاشته‌ شد.کمکهای محدودنظامی ومالی دولت شوروی دراختیاردولت تازه‌ ایجادشده‌ کُردستان قرارگرفت وازاین زاویه‌ پشتوانه‌ سیاسی ودیپلماتیک خارجی دولت کُردستان تقویت شد. جمهوری کُردستان ازلحاظ گسترش سیاسی مناطق خود،محددودوهمه‌ سرزمین کُردستان ایران رادربرنمی گرفت.بخشهای جنوبی کُردستان ایران دراشغال نیروهای نظامی بریتانیاقرارداشت ودولت بریتانیاتمایلی به‌ تضعیف رژیم ایران ازخودبروزنمی داد.درمدت یازده‌ ماهی که‌ ازفرازوفرودجمهوری کُردستان گذشت دولت کُردموفق شدکه‌ اصلاحاتی، هرچندناکافی درساختارفرهنگی واجتماعی کُردستان پدیدآورد.ایجادوزارت خانه‌ های ،محدودکردن نسبی روسای فئودال وعشایرونیزگسترش زبان وادبیات کُردی اقداماتی است که‌ درزمانی کوتاه‌ دولت خودمختارکُردستان موفق به‌ اجرای آنهاشد.این اقدامات که‌ درسایه‌ ی ناسیونالیسم جوان کُردودرفضای سیاسی کُردستان بروزمی کرد؛می توانست درنزدیک شدن به‌ اهداف ستراتژیک ناسیونالیسم کُردبه‌ کارگرفته‌ شود؛خودآگایی ملی راتقویت کند وموجبات‌ رشد وتوسعه‌ سیاسی ـ اجتماعی وشکوفائی فرهنگی ملت کُردرافراهم آوردوازاین طریق گستره‌ ی نفوذ سیاسی جمهوری رادر بخشهای دیگر کُردستان ایران گسترش‌ دهد.

آزمون ناسیونالیسم کُرد

ناسیونالیسم کُردبعدازجنگ جهانی اول،وبه‌ دلایل متفاوت،ازجمله‌،تقسیم کُردستان،که‌باپیامدهای منفی چون عقب ماندگی ساختارهای سیاسی ـ اجتماعی،وفرهنگی مواجه‌ شده‌ بود،نتوانست برابرسه‌ ناسیونالیسم قدرتمند،فارس،عرب وترک جلوه‌ ای هوشمندانه‌ ازخودبروزدهدوبه‌ حاشیه‌ تاریخ رانده‌ شد.

ناسیونالیسم کُردرامی توان به‌ مراحل چندگانه‌ ای تقسیم کرد:نخست،ریاست درازمدت سران عشایروفئودالهابرجنبش ملی کُرددرهمه‌بخشهای جداشده‌ ی کُردستان تاثیربازدارنده‌ ای برآگاهی ملی درکُردستان بجامی گذاشت ونقش لایه‌ های میانی جامعه‌روشنفکری جوان کُرددرشرکت وسیع واحتمالاً دررهبری جنبش ملی رابه‌ حداقل می رساند.این مرحله‌ که‌بعدازپیمان لوزان به‌ سال1924تاآغازجنگ جهانی دوم ادامه‌ یافت سیمای ناتوان ناسیونالیسم کُردراترسیم می کند.سپس تغییرتناسب نیرو،درپایان جنگ جهانی دوم ،دنیا را به‌ قطبهای ناهمگون ومتضاددگرگون ساخت.تاثیراین تحولات در خاورمیانه‌ به‌رشدچشمگیرجنبشهای ناسیونالیستی درمنطقه‌ انجامیدوازاین طریق جنبش ملی کُردرادرشکل ومحتوامتحول ساخت.این مرحله‌ که‌ ازابتدای دهه‌ 40میلادی قرن بیستم تاپایان سرنگونی جمهوری کُردستان درسال 1946 ادامه‌ می یابدرامی توان دوره‌ ای بااهمیت دررشد وتکوین ناسیونالیسم کُرددرنظرگرفت؛که‌باتغییررهبری جنبش کُردوبه‌ سودلایه‌ های میانی جامعه‌ وبه‌ زیان طبقاتی اجتماعی فرادست کُرد مشخص می شود.تبدیل شعارکُردستان بزرگ به‌ خودمختاری درچهارچوب ایران تحولی است اساسی که‌ ازواقعیتهای درون وپیرامون ناسیونالیسم کُردسرچشمه‌ می گرفت.

اهمیت ژئوپلتیکی کشورهای تقسیم کننده‌ کُردستان (ایران،عراق،ترکیه‌،سوریه‌)به‌ همراه‌ نقش بازیگران قدرتمند درصحنه‌ جهانی،عامل بنیادی وتاثیرگذار،درچرخش سیاست داخلی وخارجی جنبش ملی کُرد بسوی دگرگونی درپایه‌ های تئوریک آن بشمارمی آمد.ارزیابی واقعبینانه‌ ازنقش دوستان ودشمنان جنبش وهمچنین نقش وموقعیت دولت مرکزی درایران،تجدیدنظر دررویکرد ستراتژیکی گذشته‌ ی جنبش ملی درکُردستان راممکن ساخت.تئوری پیش ازآنکه‌ درپراتیک جلوه‌ کند،تضادهاهای درونی آن چشمگیروآشکار نیست.درپراتیک است که‌لایه‌ های ناهمگون ونیزمتضاد تئوری هویدامی شود.تجدیدنظردرتئوری پیش ازآنکه‌ معنای احساسی راباخودهمراه‌ داشته‌ باشد،برخاسته‌ ازواقعیتهای است،که‌درک وهمسازی بازندگی راموجب می گردد؛هرچنداین پروسه‌ می توانددردناک ودرنگاه‌ اول غیرممکن جلوه‌ کند.به‌ این دلیل ونیزدلائل تاریخی دیگر،حزب دمکرات کُردستان ایران ایجادوقاضی محمدشخصیت برجسته‌ ومورداعتمادمردم وروشنفکران کردبه‌ ریاست جمهوری کُردستان برگزیده‌ شد.دولت کُردستان ازهمان ابتدای آغازبه‌ کار،بایدبادشواریهاومشکلات پیچیده‌ ای،چه‌ دردرون وچه‌ دربیرون کُردستان روبرومی شد؛برخی ازگروه‌ های متنفذ عشایرو فئودال،که‌ ازرشدوتوسعه‌ جنبه‌ های دمکراتیک دولت درشک وهراس بسرمی بردنددولت قاضی محمدرادرجهت کندکردن این تحولات زیرفشار قرارداده‌ بودند.دولت قوام جمهوری کُردستان راازلحاظ اقتصادی وسیاسی عملابه‌محاصره‌ درآورده‌ بود.دولت مرکزی به‌ ظاهر،حضورنیروهای اشغالگروبویژه‌ شوروی پیشین راسدومانعی درراه‌ ایجاد عادی سازی اوضاع سیاسی واجتماعی درکُردستان ارزیابی می کردوازبرسمیت شناختن دولت کُردستان سربازمی زد.نگرانی واقعی دربارودولت قوام ازحضوررنیروهای شوروی،بهانه‌ ای بیش نبود،هدف واقعی دولت مرکزی محدودساختن ودرنهایت نابودی بنیانهای دمکراتیکی بودکه‌ درکُردستان وآذربایجان شکل گرفته‌ بودندوتوسعه‌ وگسترش این نهادهای دمکراتیک درآینده‌ می توانست به‌ سایر بخشهای ایران تسری یابد.امااین واقعیت دربیانهای رسمی دولت قوام ودربار،بازتاب نمی یافت وتهران می کوشیدکه‌ جمهوری کُردستان راخطروتهدیدجدی درخدشه‌ دارکردن منافع ملی وتمامیت ارضی ایران به‌ اذهان همگانی وبه‌ جامعه‌ جهانی بقبولاند.

شیفته‌گان تمامیت ارضی،چه‌ آن زمان وچه‌ اکنون،متاسفانه‌ یکی ازساده‌ ترین وبدیهی ترین تعاریف علمی وجهانی دربیان منافع ملی وتمامیت ارضی کشورهارانادیده‌ می انگارندوازتعریف جامع ،حقوقی وسیاسی شناخته‌ شده‌ درمناسبات بین المللی سربازمی زنند.منافع ملی کشورها(جداازدیدگاه‌ های متفاوت که‌ ازهمدیگرمتمایز می شوند)دراساس،شامل،سرزمین(تمامیت ارضی)،جمعیت ودولتی است که‌ کرسی نمایند‌ه‌گی کشوردرمجامع جهانی رابه‌ عهده‌ دارد؛می شود.این داده‌ هارامی توان درتعریف منافع ملی یک واحدسیاسی درنظرگرفت.وجوددولتی خودمختارکه‌درچهارچوب تماتیت ارضی کشورایجادمی شود،نه‌ تنهادرتعارض بامنافع ملی کشورقرارنمی گیرد،بلکه‌ همبستگی ملتهای متفاوت درکشورراتقویت می کندومانع ازهم گسستگی وتلاشی کشورمی شود.وجودنهادهای دمکرایتک که‌ دراشکال مختلف،ازجمله،خودمختاری وفدرالیسم پدیدارمی گردند؛ازسوئی نیروهای گریزازمرکزرامهارکرده‌،وازسوی دیگر‌ تمرکزدولتی رامحدود می کندواشکال منبعث ازقدرت بدون کنترل ویک جانبه‌ ملتی برملتهای دیگرراازمیان برمی دارد.


جمهوری کردستان نخستین قربانی جنگ سرد

این واقعیت رااز64سالی که‌ازجمهوری کُردستان می گذردرامی توان آشکارامشاهده‌ کرد.جمهوری کُردستان(مهاباد)درچنین فضای ملتهبی نمی توانست زمان طولانی دوام بیاورد.فشارهای دولتهای غربی درراستای تخلیه‌ ی ایران ازنیروهای نظامی شوروی که‌ دردودیدارتاریخی رهبران متفقین درتهران ویالتاصورت گرفته‌ بود،ازسویی وتهدیدبه‌ سرکوب نظامی ومحاصره‌ اقتصادی روزافزون کُردستان ازجانب دولت قوام ودربار،جمهوری کُردستان رادروضعیتی نگران آورومتشنجی قرارداده‌ بودوافق آینده‌ جمهوری راتیره‌ وتارمی ساخت.

دولت شوروی که‌ اینک باهمکاری متفقین پیروزازمیدان جنگ بیرون آمده‌ بود،به‌ قدرتی سیاسی ونظامی درجهان تبدیل می شد،که‌ می توانست برتحولات آتی درجهان تاثیرعمیق بگذارد. سیاست خارجی کرملین برمبنای سه‌ اولویت تدوین شده‌ بود.

1.همکاری وپشتیبانی ازکشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی.2تعامل باآمریکا ودولتهای هم پیمان اودراروپا.3اولویت سیاست آسیایی وآفریقایی دولت شوروی که‌نشان ازدرجه‌اهمیت اولویتهای سیاسی ودیپلمایتک شوروی نسبت به‌ خاورمیانه‌،ازجمله‌ کُردستان را بازتاب می داد.رهبری جمهوری کُردستان تجربه‌ بسیاراندکی ازدیپلماسی وسیاستهای جهانی را دارابودوبسیارطبیعی وحتی "منطقی"است که‌ تنهاپشتیبان جهانی ازجمهوری جوان کُردستان رادروجودشوروی سابق بیابد؛وستراتژی سیاست خارجی خودرادرهمکاری باتنهاکشورمقتدری که‌ درایجاددولت کُردستان نقش بااهمیتی رابعهده‌ گرفته‌ بود،تدوین کند.

این تفاوت فاحش درنگرش ودیدگاه‌ های متفات ازسیاست خارجی،نمی توانست تضادهای درونیش راازدیدجهانی پنهان دارد.«دولت شوروی جنبشهای ملی رانیروی ذخیره‌ کشورهای سوسیالیستی بشمارمی آورد »(2)این نیروی ذخیره‌ می توانست،دربزنگاه‌ های تاریخی قربانی منافع کشورهای سوسیالیستی شود.جداازانتشاردیدگاهی که‌ می کوشد خروج نیروهای نظامی شوروی پیشین وعدم پشتیبانی این کشورازجمهوریهای کُردستان وآذربایجان رابه‌ دولت آمریکاواولتیماتوم ترومن به‌ ستالین وابسته‌ بداند؛باانتشاردوسندمعتبرازدومنبع ودودیدگاه‌ کاملامتفاوت،چنین دیدگاه‌ هایی را به‌ادعاهایی بی ثمروغیرواقعی درزمان حاضرتبدیل می کند.

نخست:سندی ازوزارت خارجه‌ ایالات متحده‌ آمریکا،روابط خارجی ایالات متحده‌ آمریکا،1969. پس ازهفده‌ سال بگومگو،وزارت خارجه‌ ایالات متحده‌ آمریکارسمااعلام کردکه«دربایگانی این وزارت خانه‌،سندی نیست که‌ حاکی ازاولتیماتوم ایالات متحده‌ به‌ اتحادشوروی باشد.»(3)

نامه‌ ستالین به‌ میرجعفرپیشه‌ وری رئیس جمهوری دمکراتیک آذربایجان ،درزمان اندکی پیش از خروج نیروهای نظامی شوروی ازکُردستان وآذربایجان،سنددیگری است که‌دلیل واقعی عدم پشتیبانی دولت شوروی پیشین وهمچنین شرایط دشوار،دوجمهوری جوان کُردستان وآذربایجان راتشریح می کند.

ا‌ستالین در نامه مورخ 8 مای 1946 به پیشه وری می نویسد: «آمریکائیها و انگلیسیهابه ما گفتند،اگر ارتش شوروی می تواند در ایران بماند چرا باید ارتش انگلیس نتواند در مصر و سوریه و اندونزی و یونان و سپاه آمریکا در چین و ایسلند و دانمارک باقی بمانند.به این خاطر ما تصمیم گرفتیم که سپاهیانمان را از ایران و چین فرا بخوانیم و به این ترتیب بهانه را از دست آمریکا و انگلیس خارج بسازیم و جنبش آزادیخواهی را در مستعمرات گسترش بدهیم و با این شیوه سیاست آزادیخواهانه خودمان را مشروع و تاًثیر گذار بسازیم» (4)

باهجوم نیروهای نظامی دولت شاهنشاهی ایران وپشتیبانی گسترده‌ حامیان غربی او،جمهوری کُردستان سقوط کردورهبرآزاداندیش به‌ همراه‌ دوتن ازوزرایش درهمان میدانی که‌درزمستان سال 1964دولت کردستان بناگذارده‌ شده‌ بود،به‌ دارآویخته‌ شدند.

درجهانی که‌ گام به‌ دوران پرتشنج وناهموارجنگ سردگذاشته‌ بودوعملادوبخش متفاوت بادیدگاه‌ هاوایده‌ ئولوژیهای متضادشکل گرفته‌ بودند؛جمهوری کردستان نخستین قربانی این هیولای بدمنظر شد.منافع آزمندانه‌ ی قوام ودربارپهلوی که‌ باسرکوب وحشیانه‌ به‌کُردستان تکمیل می شد، همراه‌ منافع سودجویانه‌ واستعماری شوروی پیشین وغرب درتناقض آشکار بامنافع آزادیخواهانه‌ کُردهاقرارگرفت وموجبات سرنگونی جمهوری کُردستان رافراهم ساخت واندیشه‌ هنری پل میرستون،نخست وزیر بریتانیا(1865 ـ 1714)مبنی براینکه‌»حکومتهانمی تواننددوست ویادشمن همیشگی داشته‌ باشند،آنها،فقط دارای منافع همیشگی هستند»(5)رابه‌ اثبات رساند.

این تراژدی تاریخی نشان می دهد؛هنگامیکه‌ ‌منافع ملی ملتها،همگام وهم سوبامنافع کشورهای مقتدرجهانی ونیزکشورهای منطقه‌ قرارنمی گیردامیدبه‌ استقراردولت ملی (دراشکال متفاوت،خودمختاری،فدرالیسم) بسیارناچیزجلوه‌ خواهدکرد.

برای ایجادوتکوین اشکالی ازپروسه‌ تقسیم وانتقال قدرت(خودمختاری،فدرالیسم) ویارسیدن به‌ استقلال ملی،این اصول ظاهرااجتناب ناپذیربه‌ نظرمی رسند:

«1.حمایت اکثریت جمعیتی سرزمینی که‌ خواستار استقلال هستند.

2.وجودسازمانهاواحزابی که‌ نمایندگی اکثریت مردمان یک کشوررادراختیاردارند.

3.پشتیبانی دولتهای منطقه‌ ویالاقل حمایت بخشی ازقدرتهای جهانی از استقلال خواهان.»(6)


جنبش ملی کرددرشرایط نوین

هرچند که‌ جمهوری کُردستان باقساوت دولت شاهنشاهی ایران وبی اعتنائی تاسف آوروفاجعه‌ آمیزجامعه‌ جهانی سرکوب گردید،اماشعله‌ های فروزان آرمانهای جمهوری کُردستان به‌ خاموشی نگرائید.رویدادهای سال 1979منجربه‌ قدرت رسیدن اندیشه‌ واپس مانده‌ ولایت فقیه‌ وبرپائی حکومت روحانیون مدعی نماینده‌گی خداوندبرزمین ،باردیگر،مسئله‌ کُردهاوجنبش تاریخی ایشان رابه‌گرهی دشواروپیچده‌ درکشورتبدیل کرد.

گسترش وتوسعه‌آزادیهای دمکرایتک که‌درشعار،دمکراسی برای ایران وخودمختاری برای کُردستان متبلورگردیده‌ بود،نشان دادکه‌آرمان واهداف جمهوری کُردستان درایران برآورده‌ نشده‌،بلکه‌ این تلاش درجهت پروسه‌ انتقال قدرت به‌ ساختارهای ملی درمرکزتوجه‌ ومحوراصلی مطالبات کُردهاقراردارد .نبردسی ساله‌ وخشونت آمیزرژیم جمهوری اسلامی،که‌باسودجستن ازهمه‌ ابزارهای نظامی ـ سیاسی واقتصادی وفرهنگی درجهت سرکوب جامعه‌ روبه‌ رشد کردبه‌ مقابله‌ برخاسته‌ است،تااکنون بی نتیجه‌ وفاجعه‌ آمیزبوده‌ است.سیاهه‌ ای ازکشتارهای زندانیان بی پناه ومجروحی که‌ برتختهای بیمارستان به‌ میدانهای مرگ انتقال داده‌ می شدند،ژنوسایدروستاهای ،قارنا،قلاتان،بمباران روستاهاوشهرهای کُردستان، تاتروررهبران وفعالان کُرددرمنطقه‌ وجهان،ژرفاوگستره‌ ی خشونت حکومتگران جمهوری اسلامی ایران درسرکوب ملت کُردرابازتاب داده‌ است.

جنبش ملی کُردیکی ازپایه‌ های قدرتمندگسترش آزادی ودمکراسی درکشوربشمارمی آید.این جنبش باهمه‌ فرازونشیبهاونیزنقاط ضعف وقوتش پشتیبان مطمئن ومورداعتمادجنبش آزادیخواهی درایران است.کُردهابه‌ همراه‌ ،آذربایجانیها،بلوچها،ترکمانها،عربها،فارسها ودیگران صاحبان اصلی خانه‌ ای هستندکه‌ به‌ شکل سیستماتیک ازجانب رژیم جمهوری اسلامی موردغارت،سرکوب،وقهرحکومتی قرارگرفته‌ است.

جنبش سبزباهمه‌ تنوعات وتفاوتهای نظری که‌درساختارسیاسی واجتماعی اش دیده‌ می شود؛بنظرمی رسدکه‌ دریک نقطه‌بنیادی،همراه‌وهمسوبامنافع ملی ملتهای ساکن کشورقرارمی گیرد:بی اعتنائی به‌ سیستم واپس مانده‌ ولایت فقیه‌ ودولت ناکارآمدوستمگرکنونی که‌ درخواسته‌ هاوشعارهای معترضین درشهرهای ایران به‌ نمایش درآمده‌ است؛همان حلقه‌ مرکزی است که‌ همبستگی ملی درکشوررامی تواندتضمین کند.حرکت اعتراضی کنونی می تواندبادرایت وروشنی برجنبه‌ های دمکراتیک جنبش تاکیدورزد‌وازاین طریق پشتیبانی کُردهاودیگر ملتهای ساکن کشوررابسوی خودودراعتراض به‌ دستگاه‌ ولی فقیه‌ جلب و همراه‌ گرداند. اماآنچه‌ که‌ به‌ نگرانی وتشویش منطقی جنبش ملی کُرد دامن می زند،نارسابودن وابهام رهبران جنبش سبزدرارزیابی واقعبینانه‌ ازنقش ملتهای ساکن درایران،ازجمله‌ تاثیرانکارناپذیر جنبش کُرددرسی سال گذشته‌ برتحولات کشوراست. این روندمی تواندپایه‌ های ملی واجتماعی جنبش سبزراتضعیف کندوبه‌ راه‌ کارهاوستراتژی رژیم جمهوری اسلامی که‌ خواهان کند شدن ونابودی جنبش اعتراضی است یاری رساند.

این واقعیت می توانددرآینده‌به‌ شکلی ازشکال استبداظاهرشودوعنصرتمامیت خواهی راواردضمیرفردی ودرجریانهای تاریخی تاحدواردشدن به‌ ضمیرملی فرارویدوازاین طریق وجدان ملی راازهرگونه‌ مسئولیتی تهی سازد.


1.متفکران روس،ایزایابرلین،ص،296

Лазарев М..С.Куридстане. на перекрестках истории и политики. М.1994.c17. 2

3.آذربایجان درایران معاصر،دکترتورج اتابکی ص196

.4.هه فته نامه ی په یامی کورد،ژماره 75رێکه وی 10.2.2006 7

Геополитика.В.А.Дергачев.юнити.Москва.2004.с1225.

Геополитика.В.А.Дергачев.юнити.Москва.2004.с3406.