کوتولەهای سیاسی یا ابلهیت سیاسی

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

مسعود رستمی

سخن از کوتولەهای سیاسی هنگامی است کە افرادی بە لحاظ تواناییها و فهم سیاست از افرادی دیگر در سطح پایینتری باشند.

اما "ابلهیت سیاسی" را بدین معنا بە کار میبرم کە هیچ فهم و ایدەای از سیاست وجود نداشتە باشد. جمهوری اسلامی در مناطق کوردنشین با مهندسی سیاسی توانستە فضای سیاسی/عمومی را برای اشخاص خاصی مسدود کند، و همزمان فضای لازم را برای کسانی مهیا ساختە کە ورشکستگانی اجتماعی هستند و سیاست برای آنها نە سوژەای استعلایی، بل مفرّی برای ارضای عقدەهای شخصی است. جمهوری اسلامی با این مهندسی، از یک طرف مانع بلوغ سیاسی کوردها میشود و از طرف دیگر با حضور چنین کسانی، سیاست کوردی را از معنا تهی میکند. اما مشکل زمانی برای ما عمیقتر و کشندەتر میشود کە اشخاص سیاسی بە اصطلاح درجە یک، روشنفکران و احزاب آوانگارد، بە سطح گفتمان کوتولەهای سیاسی تقلیل می یابند. در چنین حالتی، ما دیگر با مجموعەای از کوتولەهای سیاسی مواجە نیستیم، بلکە فاجعە آمیزتر، با "ابلهیت سیاسی" مواجهیم. "ابلهیت سیاسی" فقدان هرگونە تصور و ایماژین از سیاست است. بە معنایی، سیاست بی محتوا و بی معنا میشود. آوانگارد فاقد ایدە، خود بخشی از تودەی بی شکلی میشود کە "رخداد" آنها را متشکل میکند. فاصلەی میان دو "رخداد" دوران سکون، و هر "رخداد" بنا بە مهندسی دولت، مستلزم شکلی از متشکل شدن است. بدین سان، جامعە و سیاست تودەای، ژلەای و با ظرف "رخداد" منطبق میشود. جمهوری اسلامی، طی سی و پنج سال گذشتە، گام بە گام بە دنبال مهندسی بی معنا کردن سیاست در کوردستان بودە است. این مهندسی با ترور دکتر قاسملو آغاز شد، با حصر خود خواستەی احزاب در اقلیم کوردستان و حذف روشنفکران دارای ایدە ادامە یافت و با اصلاح طلبان تکمیل و بە اوج خود رسید. فقدان ایدە، جامعە و سیاست کوردی در شرق کوردستان را "تک ساحتی" کرد: ترک "خیر و نیکی" و گرویدن بە "شرّ و بدی"؛ تمام راهها بە "خودم" کە همان دولت توتالیتر باشد، ختم میشود. عجبا! برای رسیدن بە "نیکی" ابتدا باید "شرّ" شد؛ برای رسیدن بە آزادی باید بخشی از دستگاه سرکوب و کشتار شد؛ برای رسیدن بە عدالت باید ناعادل بود! ببینید در مدت سی و پنج سال گذشتە چگونە گام بە گام در "ابلهیت سیاسی" غرق شدەایم.

هنگامی کە نازیسم در آلمان بە قدرت رسید و لکەی ننگ هولوکاست بر پیشانی تاریخ بشریت نقش بست، وجدان اندیشمندان آلمانی زخمی شد. التیام این زخم فقط با یک چیز ممکن بود: چرا چنین شد و چگونە میتوان مانع از تکرار آن شد؟ هیچ فیلسوف یا سیاستمدار مخالف نازیسم را سراغ ندارم کە در پاسخ بە این چرایی و چگونگی، خود یا حزبی را سرزنش کند کە اگر ما در حکومت نازیسم هیتلری مشارکت میکردیم فاجعەی هولوکاست اتفاق نمی افتاد و آرام آرام بە سمت دموکراسی متمایل میشد. هیچ اندیشمند یا سیاستمداری را سراغ ندارم گفتە باشد " خوب ما چە بخواهیم یا نخواهیم مردم در انتخابات شرکت میکنند، چە بهتر ما این انتخابات را تحریم نکنیم، تا افراد خیرخواه و آزادە بە آن راه یابند و فرجی حاصل شود". در حالیکە هیجان پوپولیسم نژادپرستی، تاروپود جامعەی آلمانی را درنوردیدە بود و کمتر کسی پیدا میشد در آن مشارکت نکند؛ و بدیهی ست مشارکت هم کە صرفاً انتخابات نیست. پاسخ بە چرایی طلوع نازیسم موجب زایش اندیشەهای سیاسی-اجتماعی متفاوتی شد؛ هرچند دغدغدەی همەی آنها یک مسئلە بود. جالب آنکە این چرایی و چگونگی نهایتا منجر بە اندیشەهایی شد کە حول مبحث جدیدی در جریان بودند: "سیاست فرهنگی". هورکهایمر، آدورنو، بنیامین، مارکوزە و شاه ماهی آنها در رابطە با سیاست فرهنگی هابرماس و آرنت، همگی روی خود را از دولت و قدرت برگرداندند و بە جامعە و فرهنگ معطوف کردند. برای نخستین بار در عصر مدرن دغدغەی اندیشەی سیاسی نە دولت، بلکە جامعە و فرهنگ شد. وجدان زخمی این اندیشمندان، پاسخ را در تعقل انتقادی یافتە بود؛ آنچە کە در "ابلهیت سیاسی" غایب است. تعقل انتقادی، برخلاف تعقل پوزیتیوستی کە بە دنبال تک بعدی کردن است، خواهان تفکیک است. امکان وارد شدن در جزئیات انتقاد بە مثابە تفکیک در این مقال نیست؛ لذا میخواهم آن را تعمیم دهم: تفکیک "خیر و نیکی" از "شرّ و بدی". دیگر اندیشە بە دنبال دموکرات کردن "دولت" نبود، بلکە دموکراسی را بە درون جامعە میبرد. شاید بتوانم در یک جملە پیام این اندیشە را بە خوانندەی محترم برسانم: اگر دولت، -حال هر دولتی- خواست فاجعەای دیگر همچون هولوکاست بیافریند، چگونە از آن جلوگیری کنیم. بدیهی است، چنین بلوغی بدون "ایدەای از سیاست فرهنگی" ممکن نیست.

در یکصد سال گذشتە فاشیسم ایرانی و متعاقبا فاشیسم دینی بر زیست جهانی کە نامش را ایران نهادەاند حاکم بودە است. کشتار هزاران نفر از مردم کوردستان در این مدت، هیچگاه وجدان روشنفکران فارسی را زخمی نکرد، بلکە بدتر بسیاری از آنها در صدد توجیە آن هم بودەاند. آنها یا توانایی تبیین چرایی فاشیسم دینی/ایرانی را ندارند، کە در این صورت خزیدن بە درون گفتمان آنها "ابلهیت" است، یا این توانایی را دارند ولی دانستە نهی میکنند، کە در این صورت خود بخشی از گفتمان فاشیسم هستند. این گفتمان کە اکنون نمایندەی عملی آن اصلاح طلبان هستند، بە جای کالبد شکافی ایدئولوژی مشروعیت بخش کشتار مردم کوردستان حداقل از انقلاب بە بعد، کە خود محصول رویاروئی دو هستی شناسی سیاسی بود، ابتدا گفتمان کوردی را از ایدە تهی کرد، و سپس بە "ابلهیت" سوق داد. بارها این جملات را از زبان حاملان این گفتمان شنیدەایم: بلە دولت -یا ما- اشتباهاتی داشتیم، اما شما هم اشتباه کردید کە دست بە اسلحە بردید. اگر شما اسلحە بە دست نیمگرفتید آن کشتارها اتفاق نمیافتاد! هیچ اندیشمند منتقد نازیسم را سراغ ندارم کە گفتە باشد: خوب پارتیزانهای فرانسە کە در مقابل آلمان اسلحە بە دست گرفتند، اشتباه کردند. اگر آنها این کار را نمیکرند آن همە آدم کشتە نمیشد. چە بسا با مشارکت در نازیسم آلمانی در پروسەای چند دهەای نازیسم را دموکرات میکردند! جالب آنکە هانا آرنت متعجب بود کە چطور افرادی آلمانی و حتی یهودی بدون هیچگونە مقاومتی حاضر شدەاند بخشی از سیستم کشتار نازیها باشند. برای آنها فاشیسم مسئلە بود، و هرگونە دفاع احساس مسئولیت تلقی میشد. مسئولیت برای ایجاد جهانی آزاد، نە مشارکت در فاشیسم بە منظور اصلاح.


جنبش کوردی کە در ابتدا تصور و ایدەای هرچند مغشوش از سیاست و زندگی داشت، و در دفاع از ایدەهای خویش حتی حاضر بە قبول مرگ بود، با گفتمان اصلاح طلبان از معنا تهی شد. بە این دلیل میگویم تصویری مغشوش، چون اگر دارای بنیانهای فکری و اندیشەای محکم میبود، هیچگاە بە "ابلهیت سیاسی" دچار نمیشد. گفتمان اصلاح طلبی، مسئلەی صد سال حاکمیت فاشیسم را بە دستگاه سلطە تقلیل دادە است. پس راهکار برون رفت، چیزی نیست جز مشارکت در سلطە. بە این ترتیب، انتخابات و رسیدن بە قدرت کانون سیاست شدە است. تلاش برای راه یافتن بە سلطە برای اصلاح سلطە. غافل از اینکە، وقتی بخشی از سلطە هستیم، مسئول اعمال سلطە هم هستیم. آنهم نە سلطەای دیکتاتوری، بلکە توتالیتر. هرچند مسئولیت انسان دیکاتوریت و توتالیتر نمیشناسد، زیرا بە عنوان انسان دارای ارادە، مسئولیت اعمال خویش را برعهدە داریم، اما اندیشمندان تفاوت این دو را بە خوبی میدانند. پسِ ایدئولوژیهای توتالیتری، نوعی هستی شناسی نهفتە است. پس اگر وارد سلطە میشوی، یعنی وارد آن نظام فکری و هستی شناختی هم شدەای و در برابر تمام آنچە جریان دارد مسئول هستی. زیرا یا آگاهانە وارد شدەای، پس مسئول هستی؛ یا در جهل مرکب وارد شدەای، پس هم مسئول هستی هم ابلە. این وضعیت حامیان وارد شدن بە این ایدئولوژی و نظام سلطە را شامل میشود.

اصلاح طلبان، جنبش کوردی را از ایدەی سیاست و زندگی، -هرچند هم مغشوش و شکنندە بود- تهی و آن را بە "ابلهیت سیاسی" رهنمون کردند. جنبش کوردی بە جای تأکید بر سیاست فرهنگی و جامعە، بە سمت ورود بە قدرت و ایدئولوژی سلطە متمایل شدە است. رسیدن بە کرامت انسانی، آزادی، عدالت، اخلاق و غیرە، از دروازەی هستی شناسی فاشیسم دینی/ایرانی میسر و ممکن است. جالب آنكە خواهان وارد شدن بە آن هستیم، اما حاضر بە مسئولیت تراوشات آن ایدەهای غیر انسانی نیستیم. مگر "ابلهیت سیاسی" شاخ و دم دارد.

مهم نیست هزاران نفر سلام هیتلری بدهند؛ مهم این است من سلام هیتلری ندهم. سیاست فرهنگی از اینجا آغاز میشود.