گفتمان ناسیونالیسم ایرانی تهاجمیترین و خطرناکترین نوع فاشیسم در منطقه‌ است

از زاگرس
پرش به: ناوبری، جستجو

مسعود رستمی


همان گونه که استحضار دارید، در روزهای اخیر در جریان یک مسابقه والیبال در ارومیه، تعدادی از تماشاگران ترک آذری ضمن برخوردی زننده با پدر یکی از بازیکنان تیم شهرداری ارومیه که با لباس کردی برای تماشای مسابقه فرزندش به سالن آمده بود، به سردادن شعارهای توهین‌آمیز و نژادپرستانه علیه وی و ملت کرد پرداختند. از سوی دیگر، به دنبال توهین یک برنامه تلویزیونی تحت عنوان "فیتیله" علیه ترک‌های آذری که از شبکه دوم تلویزیون رژیم پخش می‌شد، اعتراضاتی در برخی شهرها و نقاط آذربایجان، ایران و کردستان از سوی ترک‌های آذری شکل گرفت که البته آن هم در بطن خود بازتولید شعارهای نژادپرستانه، خصوصاً علیه ملت کرد را در پی داشت که اساساً در این قضیه یک پای ماجرا نبودند. به منظور آگاهی از زمینه‏ها و علل بروز چنین رفتارهایی در جامعه‏ی ایران، گفتگویی با دکتر مسعود رستمی، کارشناس مسائل سیاسی، نویسنده و پژوهشگر انجام داده‌ایم که توجه خوانندگان گرامی را به بخش دوم این گفتگو جلب می‌نماییم:

کوردستان: نظر به حوادث اخیر اعتراضات مردمی نسبت به توهین صدا و سیما به فرهنگ و زبان ترکی، آیا این نوع اهانت ‏ها و اجحافات درباره فرهنگ ملیت‏های غیرفارس ریشه‏ی سیاسی دارد یا بحثی عمیق‌تر و ریشه‌دارتر می‏باشد؟ مسعود رستمی: سابقه‌ی توهین و تحقیر در میان فارس‌ها پیشینه‌ی درازی دارد. تمام شاهنامه‌ در وصف تحقیر عرب و ترک و کرد است. این اهانت‌ها طبیعتاً ابتدا ماهیتی سیاسی داشتند و بیشتر در جهت خود برتربینی هویتی بودند. اکنون به‌ موضوعی فراتر از مباحث سیاسی تبدیل شده‌ و جریان مستقلی از سیاست یافته‌، به‌ گونه‌ای که‌ به‌ ساختار ذهنی تغییر ماهیت داده‌ است. به‌ عبارتی، حتی اگر قانونی دمکراتیک بر جغرافیای موسوم به‌ ایران تدوین شود و ملیت‌ها در وضعی برابر تعریف شوند، این ستم ساختاری تا آینده‌ای نامعلوم پابرجاست و اساس تعامل اجتماعی را تحت‏الشعاع قرار خواهد داد. مسأله‌‌ی بنیادین در ستم ساختاری فقدان مرجع مشخص و عینی جهت رهایی از آن است. روزمرگی ستم ساختاری، آن را به‌ جزئی از جریان زندگی مبدل می‌کند که‌ امکان رهایی از آن غیرممکن می‌شود.

کوردستان: آیا چنین تعامل تحقیرآمیزی با فرهنگ و هویت ملیت‌های غیرفارس منجر به عکس‏العمل و تقابل شدیدتر از سوی ملیت‏های غیر فارس در ایران نمی‌گردد؟ مسعود رستمی: نمی‌توان درباره‌ی شدت و حدت اعتراض پیش‌بینی کرد. اما به‌ هر حال برای هویت تحقیر شده‌ ناخوشایند است. هرچند نباید تحقیر را صرفاً به‌ بعد فرهنگی و هویتی تقلیل داد، بلکه‌ در کنار آن فقر اقتصادی نیز به‌ عنوان عاملی دیگر و مکمل عمل می‌کند. تحقیر هویتی و تحقیر ناشی از تبعیض اقتصادی منجر به‌ نفرت و خشمی پنهان نسبت به‌ قوم سلطه‌‏گر شده‌ که‌ در فرصت‌های ممکن طغیان می‌کند.

کوردستان: تعامل ملل ساکن ایران در بحث حقوق سیاسی، بدون درنظرگرفتن فرصت‏های منطقه ‏ای و جهانی در تشکیل واحدهای سیاسی مستقل، کدام‏ها هستند؟ مسعود رستمی: اگر منظور شما قانون حاکم بر ایران و استفاده‌ از پتانسیل‌های آن جهت ایجاد واحد مستقل است، معتقدم چنین امکانی در قانون اساسی ایران وجود ندارد؛ یا اینکه‌ منظور شما حقوق بین‌الملل است؟ که‌ در این صورت باز هم معتقدم چنین امکانی با توسل به‌ حقوق بین‌الملل ممکن نیست. نباید فراموش کرد که‌ از عهدنامه‌ لوزان تاکنون برای جنوب کردستان (کردستان عراق) به‌ عنوان منطقه‌ی تحت قیمومیت، این حق در نظر گرفته‌ شده‌ بود، اما بعد از تقریباً با گذشت صد سال هنوز محلی از اعراب ندارد. در حقوق بین‌الملل، ضعفا جایی ندارند. اما اگر منظور شما تعامل ملل جهت ایجاد و تدوین قانونی است که‌ واحدهایی نیمه‌ مستقل به‌ صورت فدرالی در درون این جغرافیا را به‌ رسمیت بشناسد، اگر متهم به‌ بدبینی نشوم باید بگویم به‌ دلایل مختلف چنین امکانی وجود ندارد. من در هر فرصتی که‌ پیش آمده‌ اشاره‌ کرده‌ام که فدرالیسم، یا هر نام دیگری که‌ برای چنین واحدهایی در نظر می‌گیرید، در خاورمیانه‌ و به‌ ویژه‌ در ایران از طریق تحولات درونی، خواب و رؤیایی شاعرانه‌ است. فکر نمی‌کنم بتوان در این مقال به‌ چرایی تمام دلایل اشاره‌ کرد، لذا اجازه‌ دهید به‌ اهم آنها به‌ طور مختصر بپردازیم. بایستی گفت تعامل مستلزم وجود فضایی عقلانی برای گفتگو درباره‌ی مسائل مورد اختلاف و وجوه اشتراک جهت رسیدن به‌ اهداف است. با توجه‏ به‌ ماهیت فعلی حکومت ایران از یک طرف، و گفتمان‌های غالب دینی و ناسیونالیستی از طرف دیگر، هیچ امکانی برای گفتگو در داخل وجود ندارد. تعامل در خارج جهت قبول طرحی مشترک برای آینده‌ی ایران در داخل را نیز فی‌نفسه‌ عقیم می‌دانم، چرا که‌ مترصد فرصت برای بازگشت بوده‌ و این خود یعنی جریان‏ساز نیست بلکه‌ عقبه‌ جریانات است. سؤال‌های مهمی وجود دارد که‌ معتقدم بدون تأمل و پاسخ به‌ آنها، برخی احزاب و گروه‌ها جهت ایجاد تعامل در خارج برای تحولات احتمالی در داخل همکاری می‌کنند. در کنار این مبحث، نباید مسائل دیگری را نیز فراموش کرد. معتقدان به‌ تعامل ملل جهت ایجاد کشوری فدرال، ایده‌های خود را از واقعیت‌های تاریخی، سیاسی-اقتصادی، اجتماعی-فرهنگی و جغرافیایی نمی‌گیرند، بلکه‌ بن مایه‏ی این گونه‌ ایده‌ها نگاه به‌ نظام بین‌الملل و یأس جهت دستیابی به‌ استقلال است. در حالیکه‌ قوم سلطه‏ گر‌ به‌ خوبی این مسائل را می‌داند. معتقدان به‌ فدرالیسم مدام بر این نکته‌ تأکید دارند که‌ ایران نیز همانند سوئیس یا سایر کشورهای فدرال اروپایی و آمریکایی کشوری چند ملیتی است و باید این کشورها الگوی نظام سیاسی ایران باشند. اما به‌ وجوه‏ تفاوت‌های برشمرده‌ میان این کشورها و ایران توجه نمی‌کنند. نکته‌ی مهم این است که‌ فدرالیسم یک نظام اداری نیست، بلکه‌ نظامی سیاسی است که‌ طی آن همه‌ واحدهای فدرال در وضعیتی برابر قرار دارند. ضمن آنکه‌ مرکزیت سیاسی در کنترل یکی از این واحدها که‌ با توجه‏ به‌ نوع فدرالی که‌ ملی-جغرافیایی باشد، نیست. حال اگر کشوری مثل سوئیس را با کشوری همچون ایران مقایسه‌ کنیم، خواهیم دید که‌ هیچ یک از تفاوت‌ها در نظر گرفته‌ نشده‌ است و تجویز این مدل سیاسی صرفا بر پایه‏ یأس بوده‌ نه‌ مطالعه‌ی دقیق. به‌ عنوان مثال، آیا سوئیس نفت یا گاز دارد؟ آیا سوئیس به‌ لحاظ جغرافیایی تنوع ایران را دارد. یک منطقه‌ی کویری در مقابل مناطق خوش آب و هوا. تشیع و پروتستانیسم چه؟ شکاف‌های قومی در نتیجه‏ی دهه‏ها سرکوب و کشتار چه؟ و بسیاری مسائل دیگر. اشاره‌ به‌ این نکات را از آن جهت ضروری می‌دانم که‌ قوم سلطه‏گر‌ نسبت به‌ آنها آگاهی دارد، اما سایرین از جمله‌ ما کردها نه‌. آیا به‌ نظر شما فارس در یک سیستم فدرالی حاضر است دست گدایی به‌ سوی خوزستان برای نفت دراز کند، برای گاز چه، آب یا خیلی مسائل دیگر. این در حالیست که‌ اکنون همه‌ی آنها را در اختیار و مالکیت خویش دارد. در این هیچ شک نکنید که‌ آنها تمام این مسائل را به‌ خوبی می‌دانند. ما باید واقعگرا باشیم. معتقدم، اگر صد سال دیگر هم طول بکشد، عدد احتمال تحول داخلی (نه‌ خارجی) و گذار به‌ فدرالیسم همچنان صفر را نشان خواهد داد.

کوردستان: ناسیونالیسم کرد در ایران و نیز ناسیونالیسم ملیت‌های غیرفارس دیگر با چه موانع و مشکلاتی روبروست؟ مسعود رستمی: بگذارید در پاسخ به‌ این سؤال تأکید را بر ناسیونالیسم کردی بگذاریم. فقط مختصراً بگویم که‌ ناسیونالیسم کردی در مقایسه‌ با ناسیونالیسم عربی و ترکی فاقد بنیان‌های اندیشه‏ای لازم است. این دو ناسیونالیسم علاوه‏ بر تفاوت زبانی و تاریخی، به‌ دلیل حجم متون تولیدی در ترکیه‏، آذربایجان و کشورهای عربی، از پشتوانه‌ی فکری لازم نیز برخوردار هستند، اما به‌ سان ناسیونالیسم کردی عملگرا نیستند. در مقابل، ناسیونالیسم کردی عملگرا، اما فاقد پشتوانه‌ی اندیشه‏ای لازم است. متأسفانه‌ هم فارس و هم ترک، گذشته‌ی ما را به‌ تاریخ خویش مبدل کرده‌اند. ترک‌ها در کشور آذربایجان اهمیت زیادی به‌ تاریخ‏نگاری می‌دهند. آنها از یک طرف چشم به‌ آذربایجان شرقی و اورمیه‏ دوخته‌اند و از طرف دیگر نیز برای رهایی از گفتمان ناسیونالیسم ایرانی و بی‌ریشگی تاریخی در منطقه‌ به‌ جعل تاریخ پناه برده‌اند.

درباره‌ی موانع و مشکلات ناسیونالیسم کردی باید بگویم که‌ چه در بعد عملی و چه در بعد نظری قابل شمارش نیستند. بدیهی است که پرداختن به‌ همه‌ی زوایای آن ممکن نیست. لذا مختصراً به‌ برخی از آنها اشاره‌ می‌کنم. آگاهی به‌ هویت ملی در خاورمیانه‌، نتیجه‏ی سیر تکوینی تاریخی در میان ملل خاورمیانه‌ نبود، بلکه‌ ملت و ملت‏گرایی همچون سایر مفاهیم مدرنیته‌، ماحصل آشنایی این جوامع با غرب بود. لذا ناسیونالیسم در این جوامع نه‌ فرآیندی از پایین به‌ بالا، بلکه‌ ناسیونالیسمی نخبه‌گرایانه‌ بود. با پیدایش دولت مدرن در ایران اتحادی میان روشنفکران و سیاستمداران در زمینه‌های مختلف منجمله‌ ملت‌سازی صورت گرفت. در واقع از همان ابتدا روشنفکران خود بخشی از نظام ایدئولوژیک هستند که‌ هیچ، بلکه‌ فراتر از آن همواره‌ ایدئولوگ این نظام بوده‌اند. در کنار روشنفکران، دولت ابزارهای لازم برای اجرای سیاست ملت‌سازی را در اختیار داشت. این موضوع برای نخبه‌ و سیاستمدار کرد اتفاق نیفتاد. ترک‌ها در ایران این خلأ را از طریق ترکیه‏ و سپس کشور آذربایجان جبران می‌کردند. اما روشنفکر کرد با توجه‏ به‌ ویژگی‌های آن زمان جامعه‌ی کردی ‏ که‌ بسیار قلیل بودند، از بلوغ فکری لازم هم برخوردار نبودند، بلکه‌ مسأله‌‌سازتر و بدتر آنکه‌، روشنفکر همزمان سیاستمدار هم بود. جالب آنکه‌ سرنوشت ما در هر چهار بخش کردستان مشترک بود. لذا ما فاقد خوانش خویش از تاریخ، تئوریزه‌ کردن هویت ملی کردی و دولتی بودیم که‌ بتواند آنها را عملی کند. این مسائل باعث شده‌ تا ناسیونالیسم کردی فرصت لازم یا توانایی لازم در تبیین مفاهیم درون گفتمانی را نداشته‌ باشد. این موضوع علاوه‏ بر اینکه‌ مانع انسجام درون گفتمانی جنبش کردی شده‌، در همان حال نیز نتوانسته‌ تمایز خود-دیگری را در بستری تاریخی برجسته‌ و اندیشه‏ای کند. به‌ تبع نتیجه‏ ی آن نیز، استمرار خطی جنبش و آشفتگی هویتی بوده‌ است. نگاهی به‌ گفتمان فعلی ناسیونالیسم کردی در شرق کردستان (کردستان ایران) و مقایسه‌ی آن با پنجاه یا صد سال پیش مؤید این واقعیت است که‌ گسست اندیشه‏ای در این گفتمان حادث نشده‌ است. حال این موضوع را با گفتمان ناسیونالیسم ایرانی یا ناسیونالیسم ترکی که‌ با صرف هزینه‌هایی بسیار در حجم وسیعی به‌ تولید متون می‌پردازند، مقایسه‌ کنید. اکنون سؤال این است که‌ آیا فرد یا جامعه‌ی کردی توان تحمل و تقابل با این حجم از بمباران‌های فکری را دارد؟

من معتقدم که ناسیونالیسم کردی اگر می‌خواهد از این وضعیت خارج شود، باید به‌ خود انتقادی روی آورد. باید زمینه‌ی همکاری میان نخبه‌ی سیاسی و فکری مهیا شود. حال که‌ ما فاقد دولت هستیم، باید حزب یا نهادی شهامت لازم برای مسئولیت و مدیریت آن را در خود بیابد. باید بدانیم که‌ اکثریت مردم کورد در شرق کردستان بر زبان نوشتاری کوردی تسلط ندارند، در نتیجه‏ با متونی که‌ در اقلیم کوردستان تولید می‌شود نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند. باید مکانیسمی برای ارتباط و آگاهی‏بخشی در نظر گرفته‌ شود. نسل فعلی را نمی‌توان با ادبیات هویتی چند دهه‏ پیش سیراب کرد. صرفاً تأکید بر گزاره‌هایی "همچون ما کرد هستیم"، "باید لباس کردی بپوشیم"، "کرد نباید این کار را بکند" یا آن کار را باید بکند، ما را به‌ سر منزل مقصود نمی‌رساند. چنین کردی شکننده‌ است. اگر خواهان جنبشی قوی هستیم، ناسیونالیسم کردی باید نقطه‌ کاپیتون گفتمان خود را تعیین کند و آنگاه منظومه‌ی مفاهیم حول نقطه‌ی کاپیتون را با توجه‏ به‌ واقعیت‌ها تبیین کند تا به‌ انسجام درون گفتمانی برسد. در غیر این صورت، توان بازیگری نخواهد داشت که‌ هیچ، بلکه‌ در صورت تحولات بیرونی با مشکلات عدیده‌ای مواجه‏ خواهد شد.